جزوه حقوق اجتماعي بخش دوم
ب) ژرفای دموکراسی:
همانگونه که پهناوری دموکراسی به وسیله عمومیت اعضای شرکتکننده تعیین میشود؛ ژرفای دموکراسی زاییده کمال و کیفیت مشارکتی است که انجام میپذیرد؛ بعد ژرفا، به یک مفهوم، امری ثانوی است، زیرا که باید پهناوری مهمی از مشارکت وجود داشته باشد تا دموکراسی به وجود آید که بتوان ژرفایش را ارزیابی کرد. کاملترین و کاراترین مشارکت از جانب اقلیتی ناچیز از افراد اجتماع، تشکیل دموکراسی نمیدهد. بلکه در دموکراسی حضور گسترده ( پهناوری) و حضور عمیق و آگاهانه (ژرفا) هر دو با هم ضرورت دارد، گاهی مردم در اجتماعات شرکت میکنند، ولی اغلب سطحی است. و کمک به جریانی است بر خلاف مصالح و خواسته اکثریت مردم؛ اما مشارکت کامل(ژرفا) متضمن فعالیت زیادی است؛ و مقدم بر تصمیم نهایی یعنی رأی دادن، و آن هم آگاهی دادن به افراد با حضور و مشارکت آگاهانه و مؤثر است.
ج) بُرد دموکراسی:
برد دموکراسی موضوعی است ظریف، زیرا که در اجتماع معین، تعیین اینکه صدای مردم درباره مسائل تصمیم چه اندازه مؤثر است، اغلب فوقالعاده دشوار است. طبق نظر لئوندوگی حقوقدان مشهور: در میان هر گروهبندی انسان، دو مقوله وجود دارد،: فرمان روایان، و فرمانبران؛ سیاست، حاصل رابطه میان این دو گروه است. حال برد حاکم( فرمانروا) و برد مؤثر(فرمانبران) در مقابل هم قرار دارند. برد دموکراسی عبارتست از قدرت برد فرمابران بر فرمانروایان. و تأثیر آن در راستای تحقق خواسته مردم.
با مقدمات عرضه شده، هر گاه مردم آگاهانه در عرصه مسائل اجتماعی و سیاسی حضور فعال، گسترده و آگاهانه داشته باشند، قویترین ابزار برای تحقق حقوق شهروندی و برندهترین ابزار برای پیشگیری از نقض حقوق بشر است.
2- احزاب و نهادهای مدنی:
دومین عنصر که تأثیر در قدرت سیاسی (فرمانروایان) دارد احزاب سیاسی هستند. بدون تردید احزاب، حلقهای اساسی در روابط میان مردم و قدرتهای حاکم هستند وعهدهدار سازمان دادن به افکار عمومی و تجلی بخشیدن به خواست و اراده مردم میشوند. به گونهای که به سادگی میتوان از طریق انتخابات، رفراندوم و یا جابهجا شدن اکثریت نمایندگان پارلمان، از سمتوسوی افکار عمومی آگاهی یافت. بدینسان احزاب، مدارسی برای تربیت تودهها، و هدایت آنان در امور اجتماعی و سیاسی، و سازمان دادن به آنها، و بیان خواست و اراده آنان هستند، بخش اصلی از دستگاه نظام دموکراسی، عرصهای پربار و پرثمر و سرانجام موضوعی مهم از موضوعات حقوق اساسی هستند. به طور کلی در هر جامعهی سیاسی، حضور احزاب بیانگر نوعی حاکمبت و استقرار دموکراتیک است که فضا را باز نموده و بستر را فراهم کرده است برای تشکیل احزاب و سازمان دادن لایههای اجتماع- البته به شرطی که احزاب و نهادها در خدمت مردم باشند نه تکیهگاه محکم برای تثبیت حاکمیت- حضور مردم و فعالیت احزاب با حاکمیت دولتها رابطه معکوس دارد، یعنی هر چه فضای سیاسی آزادی عمل به احزاب و مردم را فراهم کند، از قدرت و سلطه استبدادی حاکمیت میکاهد و به قول منتسکیو: « قدرت، قدرت را متوقف میکند »چون رابطه بین فرمانروا و فرمانبران در عرصه سیاسی، همانند دو کفه ترازو است، هر گاه کفه قدرت حاکمیت سنگینتر باشد، حقوق شهروندی آسیبپذیرتر است و به قول «ژرژ سل» به سوی مطلقگرایی و توتالیتر گام بر میدارند. و در اینجاست احزاب سیاسی و نهادهای مردمی علاوه بر اینکه توده مردم را سازماندهی کرده و فضای روشنگری، برای افراد جامعه فراهم میکنند، خود ابزاری برای فشار بر حاکمیت، و کاهش قدرت حاکمیت هستند. و در چنین شرایطی است حقوق شهروندی و حقوق بشر محفوظ، و از نقض آن جلوگیری میگردد. پس به طور خلاصه عوامل مؤثر در پیشگیری از نقض حقوق بشر در مرحله اول مردم و احزاب سیاسی و در مرحله دوم سازمانهای بینالمللی و در مرحله سوم قدرت حاکم در هر جامعه است و التزام قدرت حاکم هر جامعه ناشی از دو اهرم مردمی و جهانی است.
سیر اجمالی حقوق در طول تاریخ
از آنجایی که بشر متمدن همواره با آیین زندگی و مقررات اجتماعی بسر میبرده ،زندگی اجتماعی او با یک سلسله قواعد لازم الاجرا همراه بوده است که در طول مسیر تاریخی خود تحولاتی در آن رخ داده و کاملتر شده.
سری تاریخی حقوق بشر به ترتیب عبارت بوده از:
1- قوانین حمورابی
2- منشور کورش کبیر
3- الواح دوازده گانه
4- حقوق در یونان باستان
5- اصول جمهوری افلاطون
6- مکتب فلاسفه رواقی
7- نظرات حقوقی سیسرون
8- اقدام بزرگ پوستی نین
که در زیر در مورد هرکدام توضیحات مختصری ارائه شده است.
1- قوانین حمورابی:
بررسی های تاریخی نشان می دهد،قدیمیترین قوانین در کشور بابل به دست حمورابی تنظیم شده است.
حمورابی پادشاه عادل بابل پس از فتوحات فراوان برای از بین بردن بیعدالتیها دستور داد منشوری که دارای 282 ماده بود روی سنگهائی حک کرده و در معابر عمومی قرار دهند.
محتویات این منشور بیشتر مربوط به امور زیر بود:
افتراء،قسم دروغ،دادن رشوه به قاضی،خریدن شهود،بیعدالتی قضات،جنایات بر ضد مالکیت، روابط ارباب و رعیت،حقوق تجارتی،حقوق خانواده،تعدی بر شخص،حق الزحمه طبیب، حق الزحمه معمار،کشتی سازی ،اجاره کشتیها،کرایه حیوانات و خساراتی که از این بابت وارد می آید،حقوق و تکالیف ارباب نسبت به غلام و کنیز و بعکس و ...
در آن زمان مردم سه دسته بودن :آزاد ،آزاد شده و برده.
در قوانین حمرابی تمام آزاد ها در برابر قانون مساویند و مزایای ملی وجود ندارد.
از خصایص قوانین حمرابی این بود که انتقام کشیدن ممنوع است.این قانون حدود4000 و اندی سال پیش تنظیم وتدوین شده است.
2- منشور کورش کبیر
پس از حمورابی در قرن 5 قبل از میلاد کورش کبیر بابل را فتح و منشوری جدید صادر کرد که در ان برخی از حقوق و آزادیها از جمله آزادی عقیده و ایمان به ان اضافه شد.
کورش فرمان داد که((به مردم شهر بابل آزاری نرسد،همه مردم در پرستش خدای خود آزادند و بی دینان تحت فشار قرار نگیرند،خنه های انانکه خراب شده بود دوباره نوسازی شده و معابد آنان را باز کرده خدایان معبد را بجای خود بازگردانید)).
3- الواح دوازده گانه:
در قرن 5 میلاد در سنه449 پیش از میلاد،مجلس سنای رم تصمیم گرفت هیاتی مرکب از سه نفر برای تحقیق درباره قوانین بسوی یونان اعزام کند.نتیجه تحقیق این سه نفر پس از بازگشت توسط 10نفر به صورت مقرارتی بنام قانون تنظیم شده و در 12 میز مفروغی که بعدا به الواح دوازده گانه معرف شد کنده شد.
الواح دوازده گانه تساوی حقوق عموم را در مقابل قانون اعلام کرده مگر ازدواج خواص با عوام را جایز نمیدانست.
4- حقوق در یونان باستان
گرچه کشور یونان در فلسفه و حقوق مترقی تر از بقیه کشورها بو اما دوران طلایی فلسفه حقوق آن مقارن با سه فیلسوف :سقراط ،افلاطون و ارسطو است.
نظریه سقراط:
سقراط بشر را در اعمال و رفتار ،قواعد و قوانین طبیعی میدانست ومعتقد بود که باید جائی باشد که افکار و استعدادهای افراد بتواند در انجا شکوفاشده و باعث ترقی فرد شود.
عقاید و فلسفه سیاسی او به این شرح است:
1- رابطه فرد با جامعه و دولت
2- آزادی مسکن و مهاجرت
3- اطاعت سیاسی
4- ماهیت دولت
5- قانون و قرارداد اجتماعی
6- آزادی فردی
5- اصول جمهوری افلاطون
افلاطون در کتاب جمهوریت خود یک مدینه فاظله خیالی ترسم کرده و اصول ضروری برای اداره آن را این چنین بیان کرده است:
1- باید یا فلاسفه زمامدار شوند یا زمامداران فیلسوف شوند
2- زمامداران باید قدرت بی حد وحصر داشته باشند
3- مردم باید به سه طبقه:کوچک زمامدار،بزرگ بازرگانان و ارباب و طبقه بردگان تفسیم شوند
4- کشور باید مانند کشورهای کمونیستی اداره شود
5- ازدواج باید براساس اصلاح نژاد انسان باشد نه عشق
6- دستگاه تعلیم و تربیت باید هرکس را براساس لیاقتش تربیت کند
7- ملیت هر فرد متعلق به جامعه ای است که در آن زندگی می کند
8- جنگ سبب وجود حکومت است و حکومت بر اساس دولت
9- کشورهای جهان باید از هم جدا و دارای استقلال اقتصادی باشند
ارسطو نیز به تبعیت از استاد خود افلاطون اصولی را به شرح زیر اعلام کرد:
1- جامعه و دولت مقدم بر فرد است و فرد بی نیاز از جامعه نیست
2- دولت بای پرورش دهنده استعدادهای مردم باشد
3- دولت باید کشور را به سوی ترقی و تکامل سوق دهد
4- افرادمساوی خلق نشده و یکسان نیستند و براساس لیاقت شخصی،تمول و نزاد فرق دارند
5- غلامان در ذاتا غلام خلق شده اند و خارجیان در حد غلامان هستند پس مردم کشور شامل سه طبقه: اول اتباع،دوم غلامان و سوم خارجیان است.
6- بهترین شکل حکومت حکومت سلتنطی مشروطه است
6-مکتب فلاسفه رواقی
مکتب رواقیون پس از فلاسفه یونان توسط زتون در آتن تاسیس شد که در ان از آزادی و برابری و جامعه جهانی طرفداری نمود.
اصول ان عبارت است از :
1- تنها کار عقل کشف قوانین طبیعت است
2- منافع فردی باید فدای جامعه جهانی شود
3- مردم عضو جامعه جهانی هستند
4- همه مردم جاهن برادر یکدیگر و دارای حقوق مساوی هستند
5- قانون کشور باید مطابق قانون بشری و بر وقف قانون طبیعت باشد
6- جامعه جهانی تنها جامعه ایدال است
7- نپژاد پرستی مفهومی ندارد
8- شان آدمی مورد احترام است
9- تقوی عبارت است از عالی ترین خیر و صلاح
7- نظرات حقوقی سیسرون
سیسرون در رم با الهام از رواقیون و افلاطون و ارسطو در کتاب ((جمهوری)) و ((قوانین)) نظرات زیر را ارائه کرد:
1- قانون چیزی است آسمانی و جاودانی که به وسیله عقل و خرد کشف میشود.
2- حقوق از راه قرار داد اجتماعی کشف میشود
3- اگر قوانین با حقوق طبیعت مطابقت نداشته باشد انسان الزامی برای رعایت آن ندارد
4- تام جهان یک جامعه مشترکالمنافع را تشکیل میدهد
5- انسان هم تبعه جامعه جهانی و هم تبعه دولت و تابع هم قوانین جاودانی و هم قانون مطلق است
6- تمام افراد در مقابل قانون برابرند
8-اقدام بزرگ ژوستی نین
ژوستی نین امپراطور بزرگ رم برای حفظ مواریث گذشته دست به تجدید نظر و گردآوری الواح و نوشته های پراکنده حقوق رم کرد که باعث ترقی اروپا شد.
وی مجموعه قوانین رم را در سه کتاب توسط علمای حقوق خلاصه کرد.
نهضت قانونگذاری در اروپا وغرب
در اکتبر 1648 عهدنامه وستفالی بعنوان صلح میان دو مذهب کاتولیک و پروتستان و دولتهای طرفدار انها تنظیم و تصویب شد و مبدا روابط حقوق بین الملل و عامل موثری برای تامین آزادی و مساوات بشمار آمد.
کنفرانس صلح لاهه
در 1899 به ابتکار نیکلای امپراطور روسیه کنفرانس صلح لاهه که 26 کشور از جمله ایران در آن نماینده داشتند تشکیل شد. هدف کنفرانس این بود که تسلیحات را محدود کنند و از این طریق صلح عمومی برقرار شود که بعدا 3 موضوع اساسی زیر در آن مورد توجه قرار گرفت:
1- تنظیم قواعد جنگ
2- جلوگیری از جنگ به وسیله داوری و میانجیگری
3- کاهش مخارج صلح مسلح از طریق افزایش بودجه های نظامی و سعی در تقلیل تسلیحات
پس از آن کنفرانس دوم لاهه راجع به بیطرفی و جنگ دریائی به امضاء رسید
جامعه ملل و عهدنامه ورسای
پس از جنگ جهانی اول نمایندگان 32 ملت در ورسای گرد آمدند و پناهگاهی به نام جامعه ملل را برای نگهدار تمامیت ارضی همه ملل عضو ایجاد کردند.
از جله اقدامات مفید جامعه ملل که در ژنو تمرکز داشت :بوجود آوردن سازمان بهداشت جهانی،سازمان بین المللی کار و دیوان بین المللی دادگستری بود.
تشکیل سازمان ملل متحد
در بهبوهه جنگ جهانی دوم ،2 ماه پس از تنظیم منشور آتلانتیک توسط رئیس جمهور آمریکا و نخست وزیر انگلیس ،منشور ملل متحد با تبادل نظر نمایندگان 50 کشور تهیه و به امضاء رسید.
مقصود از تشکیل سازمان ملل متحد نگهدار صلح و امنیت بین المللی بود.سازمان ملل متحد از نظر تشکیلات دارای 6 قسمت بزرگ و عمده به شرح زیر است:
1- مجمع عمومی
2- شورای امنیت
3- شورای اقتصادی و اجتماعی
4- شورای قیمومت
5- دیوان دادگستری بین المللی
6- دبیرخانه سازمان ملل
سازمان بین الملل علاوه بر ارکان ششگانه ذکر شده سازمانها و اتحادیه های دیگری از قبیل:سازمان بین المللی کار،سازمان خواربار و کشاورزی،سازمان فرهنگی و... نیز مباشد که هدف همه آنها بوجود آوردن نوعی وحدت میان ملل جهان ،ورفع هرگونه عوامل نفاق و جنگ و برخوردار ساختن تام افراد بشر از یک زندگانی است.
و سر انجام طبق ماده 68 منشور ملل متحد کمسیون حقوق بشر تشکیل شد و پیش نویسی در جهت حمایت از حقوق بشر به تصویب 48 دولت از 58 دولت رسید و از آن روز که مصادف با 19/9/1327 بود اعلامیه حقوق بشر بعنوان عالیترین حقوق انسانی در جهان جلوه کرد و این روز را روز جهانی حقوق بشر اعلام کردند.
سر پیدایش حقوق:
انسان چون به خودش علاقه مند است،می خواهد:هر چه بیشتر از مواهب زندگی استفاده کند،و از هر عاملی که در بهتر زیستن او موثر است،بهره برداری نماید.او به خوبی می داند برای آن که بهتر بتواند نیروهای سرکش طبیعت را مهار کند و موانع و مشکلاتی که در سر راه او قرار دارد،به شکل صحیح تری از جلو بردارد،چاره ای جز این ندارد که از زندگی انفرادی دست کشیده به زندگی اجتماعی تن دردهد.
وقتی که زندگی اجتماعی بر اساس تعاون و همزیستی پدید آمد مسئله حدود مسئولیتها و تعیین وظایف افراد جامعه نسبت به یکدیگر،پیش می آید.مخصوصا با این که انسان دارای حس خودخواهی است و این حس ایجاب می کند که به حقوق دیگران تجاوز کند.و از همان جاست که پای قانون به میان می آید.بر این اساس می توان حقوق را چنین معنی کرد:
"مجموع قواعد و قوانین لازم الاجرائی که به منظور حفظ نظام جامعه و تنظیم روابط افراد و ملل،و بهبود وضعیت جامعه،وضع گردیده است"
سرچشمه حقوق:
در این که قوانین از کجا سرچسمه میگیرند به طور کلی دانشمندان علم حقوق و فلاسفه در مقام پاسخ به پرسش دو گروه جدا از یکدیگر را تشکیل داده اند:
الف: قانون از وجدان و عقل سرچشمه میگیرد:
یک نیروی تشخیص خوب از بد،زشت از زیبا و ... وجود دارد که افراد نکته سنج و باریک بین نی توانند به راهنمایی آن راه و رسم صحیح زندگی را تعیین و قلمرو فعالیت افراد و جماعات را مشخص کند.
ب: قانون باید از ناحیه جهان آفرین تشریع گردد:
در مقابل گروه یاد شده پیروان بسیاری از ادیان بزرگ عالم و همچنین عده زیادی از فلاسفه الهی عقیده دارند قوانین زندگی و حدود مسئولیتها وظایف افراد جامعه بایستی از ناحیه خدا تعیین و به وسیله انبیاء و مردانی که ارتباط مستقیم با او دارند به مردم ابلاغ گردد.این گروه برای اثبات نظطیه خود و رد نظریه گروه اول دلایای آورده اند:
1. خاصیت رنگ پذیری عقل و وجدان !
عادات و رسوم،طرز تعلیم و تربیت،اعتقادات و آداب ملی در چگونگی تشخیص انسان تاثیر دارند.
2. با این دانش محدود چگونه می شود این منصب خظیر را اشغال کرد؟!
یک قانون گذار کامل باید دارای اطلاعات زیر باشد:
• 1- یک انسان شناس کامل باشد.
• 2- از کیفیت رابطه افراد با هم بداند.
• 3- از تمام استعدادها و شایستگی های انسان مطلع باشد.
• 4- حوادث آینده را پیش بینی کند.
3. خودخواهی و منافع شخصی مانع رعایت مصالح وافعی است!
قانون گذاران بشری مانند دیگر افراد بشر دارای عواطف و امیال و خواسته ها و افکار مخصوصی هستند که از طرز زندگی و شرایط محیط و حس منفعت جویی و خودخواهی آنان ناشی می شود.
4. این زنگوله را کی باید به گردن گربه بیاندازد؟!
ضامن اجرای این قانون چیست؟و چه کسی باید زنگوله این قانون را به گردن بشر بیاندازد؟
منابع حقوق اسلامی و ضمانت اجرای آن
حقوق اسلامی بر خلاف قوانین موضوعه تنها از عقل و وجدان سرچشمه می گیرد،سرچشمه،قوانین اسلامی خدای جهان آقرین است اوست که از مصالح و مفاسد کارها و روابط آگهی درستی دارد و در هنگام قانون گذاری تنها سعادت جامعه را در نظر می گیرد نه منافع شخصی زیرا او از همه چیز بی نیاز است و ما فوق همه چیز است و به همین جهت مقام قانون گذاری منحصر به اوست، و برای دریافت حکم الله و قوانین الهی از نظر شیعه چهار مرجع صلاحیتدار وجود دارد که در زمان ما منابع حقوق اسلامی را تشکیل می دهد:
1. قرآن مجید
قرآن نخستین منبع اساسی قانون گذاری اسلام محسوب می شود.این کتاب مشامل بر 6342آیه و114 سوره ،77934 کلمه و 3303670حرف است و در ظرف23 سال محمد(ص) به وسیله وحی نازل شد،وبه عنوان بزرگترین منبع قانون شناخته شده است.
2. سنت
قوانین زندگی بیشتر از آن است که ممکن باشد تمام جزئیات با 500 آیه بیان شود هر کدام از نماز،روزه،حج،جهاد و... مسائل جزئی فراوان دارند و به سنت نیاز است:
سنت عبارتند از:
الف:گفتار معصوم
ب:رفتار معصوم
ج:تقریر معصوم
مهمترین مجموعه های حدیث میان اهل سنت عبارتند از:
• الکافی
• من لا یحضره الفقیه
• تهذیب الاحکام
• الاستبصار
بعد از این 4 کتاب احادیث فراوانی نوشته شده که معروفترین آنها عبارتند از:
• بهارالانوار
• وسائل شیعه
• الوافی
• مستدرک الوسائلپ
سنجش صحت و سقم احادیث
از همان ابتدای اسلام گروهی خرابکار مقدار زیادی از مطالب دروغ و بی اساس را داخل ستون احادیث نمودند.و گروهی به خاطر تقرب به امراء وقت،دسته ای برای تخریب اسلام و قرآن شروع به جعل احادیث کردند و آنها را به پیغمبر و امام نسبت دادند.گرچه برای کسی که با روح اسلام آشنایی داردساختگی بودن این احادیث معلوم خواهد بود ولی برای اکثریت مردم موجب انحراف فکر و عقیده و نفاق می شود. پیامبر اسلام و جانشینان بر حق او برای آنکه جلوی این گروه خرابکار را بگیرند در مرحله اول:مسلمین را از جعل احادیث بر حذر داشتند و فرمودند"هر کس از من چیزی را که نگفته ام روایت کند جایگاه خود را در آتش فراهم سارد.و در مرحله دوم:معیار صحت و سقم اخبار را موافقت و مخالفت با کتاب خدا دانسته اند و فرمودند"هر آنچه نوافق قرآن است بگیرید و آنچه که مخالف کتاب خدا است صحیح نبوده ترکش نمائید.
3. اجماع
منظور این است که تمام دانشمندان اسلامی درباره حکمی شرعی اتفاق نظر و وحدت عقیده داشته باشند.
اهل سنت معتقدند همانطور که قرآن و سنت سرچشمه های حقوق اسلامی هستند اجماع امت،نیز سرچشمه ی دیگری برای قانونگذاری اسلام،به شمار می رود.ولی شیعه اجماع را به عنوان یک اصل مستقل نمی شناسد بلکه معتقد است چون این اتفاق نظر حکایت از رای معصوم می کند به عنوان سومین منبع قانونگذاری شناخته شده و گرنه صرف وحدت نظر دانشمندان نمی تواند تکلیفی را واجب یا حرام کند.
4. عقل
اهل سنت معتقدند همانطور که قرآن و سنت و اجماع منابع حقوق اسلامی به شمار می روند با توسعه ی جوامع اسلامی و پدید آمدن مسائل تازه و نیازمندی های جدید چاره ای جز این نیست که از عقل در به وجو اوردن یک نظام صحیح حقوقی استفاده گردد.در مقابل این گروه گروهی قرار دارند که معتقدند چون عقل بشر ناقص و خطاکار است به هیچ وجه حق ندارد سرنوشت حقوقی مردم را به عهده بگیرد.در مقابل این دو دسته دسته ی دیگری وجود دارد که معتقد است در مسائلی که عقل حکم قطعی دارد و در درک مصالح و مفاسد آن قاطع و بدون تردید است عقل به عنوان منبع قانونگذاری شناخته شده است.
• در کل قوانین اسلامی هم سعادت بخش است و هم دارای ضمانت اجراء
حق مساوات از ديدگاه اسلام وحقوق بشر:
اساس اين حق از نظر اسلام عبارت است از اينکه تمامی انسانها در نشأت وخلقت خود مساوی وبرابراند،تمامی بشريت اولاده آدم وحواء هستند،همچنان تمامی بشريت نه ماه در رحم مادر می مانند،واز يک موضوع بدنيا می آيند مگر در حالت اظطرار که طفل بواسطه جراحی بدنيا می ايد.
وهمچنان مصير تمامی بشريت يک است که همه شان در آخر ميمرند،وهيچ کس ولو اگر عمر طولانی هم داشته باشد دائم نمی ماند چنانچه که خداوند پاک در قرآن شريف می فرمايد: {كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ} [الرحمن : 26]؛همه موجودات که در روی زمين است فنا وختم شدنی است.
از آيه مبارکه(يَا أَيُّهَا النَّاسُ...) چنين فهميده ميشود که اختلاف رنگ وجنس در ميان طائفه ها وقبيله ها نيست مگر بخاطر شناسائی وهمکاری وهيچ فرق بين سياه پوست وسفيد پوست نيست وبين سرمايه دار وفقير،در پيشگاه خداوند پاک همه برابر اند. وهمه مخلوق خداوند جل جلاله وبنده گان اوست،هيچ فرق بين شان از نگاه حسب ونسب نيست ونه از نگاه اوضاع اجتماعی،وفرق بين انسانها در دنيا بعلم ودر دنيا وآخرت به تقوی است وبس.
ونفس اين مفهوم را رسول خدا صلی الله عليه وسلم در ذکر نموده است چنانچه که می فرمايد:
«الناس سواسية کأسنان المشط ولا فضل لعربی علی آعجمی ولا لأبيض علی آحمر إلا بالتقوی» رسول اکرم صلی الله عليه وسلم در خطبه حجة الوداع تاکيد شديد با اين مبدا نموده است که ما اين را خلاصه ومجمل رسالت اسلام هم گفته ميتوانيم ودر ين حديث رسول خدا صلی الله عليه وسلم اساس مبدآ مساوات را ذکر کرده است (آیها الناس إن ربکم واحد وإنا أباکم )ای مردم! بدانید که پروردگارتان پروردگاری واحد وپدرتان يکی است! بدانيد که هيچ عربی را بر غير عرب وغير عربی را بر عرب وسرخ پوستی را بر سياه پوست وسياه پوستی رل بر سرخ پوست،جز به وسيله ی تقوا وپرهيزگاری،هيچ بر تری نيست.
همچنان حضرت عمر بن الخطاب( رضی الله تعالی عنه) را می بينيم که چطور انصاف ميکند وعدالت می نمايد با آن پسر قبطی(مصری) که آنرا پسر حضرت عمروابن العاص (رضی الله عنه) (والی مصر در آن وقت) لت کوب نموده بود حضرت عمر( رضی الله عنه) پدر وپسر هر دو را ميخواهد وتازيانه را بدست قبطی ميدهد ودر پيش چشمان عمر وبن العاص رضی الله عنه از فرزندش قصاص آن مصری را ميگرد مصری را ميگويد بزن همانگونه که شما را زده است.
تا به اين حد بود اساس مجتمع مسلمان وصحابه کرام خاصة در سايه بيرق مساوات وبرابريکه قرآن وسنت نبوی ( صلی الله عليه وسلم) بما ثابت نموده است.
بارز ترين مثالها از حيث وضاحت درين مقام موقف صحابی جليل حضرت ابو ذز غفاری (رضی الله عنه) است،وقتی که مشاجره می نمايد با يک غلام سياه پوست،ومشاجره بين شان طول ميکشد حضرت ابوذر( رضی الله عنه) به آن برده ميگويد ای بچه سياه تو با من مشاجره می نمائی. رسول اکرم(صلی الله عليه وسلم) سخن او ذر( رضی الله عنه) را ميشنود وبسيار غصه ميشود به اندازه که رنگ مبارک سرخ می شود ومی فرمايد:«طف الصاع يا أباذر... طف الصاع (یعنی جاوز الآمر حده) ليس لابن البيضاء علی ابن السوداء فضل إلا بالتقوی آو بعمل صالح»؛کار ازحد گذشت يا ابا ذر،کار از حد گذشت نيست فرزند سفيد را بالای فرزند سياه بر تری وفضيلت مگر به تقوی ويا عمل صالح ونيکو.وابو ذر الغفاری اين صحابی بزرگ روی خود را به زمين می ماند واز آن غلام ميخواهد که پايش را بالای رويش بماند رويش را پامال کند.
اين بود اعتراف اسلام به مبدأ مساوات وبرابری. که چه بهتر مسلمانان در صدر اسلام اين اصل را رعايت وبه آن تمسک مي نمودند.
مبدأ مساوات دراسلام بزرگترين اصل بعد از آزادی می باشد. ودارائی اساساتی است که حق ازادی روی آن استوار است.
چنانچه که خداوند پاک می فرمايد:{ يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً}[النساء:1]؛ای مردمان بترسيد از پروردگارتان آن پروردگاريکه شما را از يک نفس خلق کرده است واز او همر او را خلق نموده است وتولد نموده ومنتشر نموده از اين هردو مردهای بسيار وزنهای بسيار را.
همچنان حق مساوات در اسلام قائم بر اساس بندگی برای خداوند متعال است،آن ذاتی که امر نموده که تنها تسبيح وپاکی او را بيان نمايم. چنانچه که می فرمايد:{سبح اسم ربک الأعلی} ؛تسبيح بگوييد بنام پروردگار عالی وبلند مرتبه"
تمامی انسانها بنده خداوند جل جلاله است پس برای هيچ يک از انسانها نيست که بالی ديگران طلب علو وبلندی کند ويا تکبر نمايد زيرا که همه شان در رتبه ومنزلت مساوی اند وهمه بنده خداوند پاک است.
حق مساوات در اسلام از حق مساوات وبرابری در ديگر تشريعات بشری اين فرق وامتياز را دارد که به سبب اختلاف ويا تفاوت طبقاتی هيچ نوع استثناء وتجاوز را اجازه نمی دهد.
در باره حديث مخزوميه وشفاعت اسامة بن زيد وغضب رسول الله صلی الله عليه وسلم بهترين شاهد است،چنانچه که رسول صلی الله عليه وسلم درين باره به اسامه می فرمايد:« أتشفع فی حد من حدود الله يا أسامة والله لو أن فاطمة بنت محمد سرقت لقطعت يدها»آيا شفاعت ميکنی ای أسمامة در حد از حدود خدا قسم به خدا اگر فاطنة بنت محمد صلی الله عليه وسلم دزدی نمايد دستش را قطع ميکنم.
حق مساواتی را که اسلام برای انسان ثابت کرده است اثر مثبت در تطبيق ديگر حقها دارد مثل حق زندگی،حق آزادی،حق اظهار رأی،حق عدم اکراه در دين،حق معيشت که از اندازه کفايت کم نباشد،حق مساوت وبرابری در برابر قانون وحق های ديگر تمامی انسانها در تطبيق اين حقها برابر هستند زيراکه همه بنده خدانود پاک اند.
اعتراف اسلام به مساوات اين معنی را ندارد که فرقهای فردی وخلقی در بين انسانها ملغی است. واين معنی را ندارد که همه انسانها مثل يک اجزاء دسگاه است،که يک جزء آن از اجزاء ديگر هيچ فرقی نداشته باشد. زيراکه مطلق مساوات مقصود نيست بخاطريکه الله تعالی انسانها را متفاوت در قدرتهای فردی وخلقی ونفسی وغيره خلق کرده است.
پس اين فرقها در نزد اسلام اعتبار دارد ورعايت آنها ضروری است. به سبیل مثال صحيح نيست مساوات بين شخص بينا ونا بينا در اداء واجباتی که اداء آن احتياج به سلامت بصر دارد.
همچنان مساوات صحيح بر قرار نمی شود بين يک شخص معيوب وشخص سالم در انجام واجباتی که احتياج به سلامت جسم دارد.
پس از ارشادات دين مبين اسلام بر ميايد که انسانها در افرينش يکسان ومساوی خلق شده اند وجز به پرهيزگاری ودانش بريکد يگر برتری ندارند واين حق مساوات را بايد همه انسانها بدانند وبه موازين آن عمل کنند تا حقوق اساسی وبشری به صورت درست حفظ ورعايت شود.
اعلامیه جهانی حقوق بشر
اعلامیه حقوق بشر شامل یك دیباچه و 30 ماده، در تاریخ 10 دسامبر 1948 مطابق با 19 آذر 1327 شمسی در مجمع عمومی سازمان ملل تصویب شد و همه ساله جهانیان این روز را به نام " روز حقوق بشر" جشن می گیرند.با توجه به اهمیت جهانی این اعلامیه واینکه امروزه میزان پایبندی کشورها نسبت به حقوق بشر با این سند سنجیده می شود متن کامل آن ارائه می گردد
مقدمه
از آنجا كه شناسایی حیثیت ذاتی كلیه اعضای بشری و حقوق یكسان و انتقال ناپذیر آنان اساس آزادی، عدالت و صلح را در جهان تشكیل می دهد.
از آنجا كه عدم شناسایی و تحقیر حقوق بشر منتهی به اعمال وحشیانه ای گردیده است بشریت را كه رو به عصیان واداشته و ظهور دنیایی كه درآن افراد بشر در بیان عقیده، آزاد و از ترس و فقر، فارغ باشند به عنوان بالاترین آمال بشر اعلام شده است.
از آنجا كه اساسا" حقوق انسانی را باید با اجرای قانون حمایت كرد تا بشربه عنوان آخرین علاج، به قیام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد.
ازآنجا كه اساسا" لازم است توسعه روابط دوستانه بین ملل را مورد تشویق قرار داد.
از آنجا كه مردم ملل متحد، ایمان خود را به حقوق اساسی بشر و مقام و ارزش فرد انسانی حقوق مرد و زن و تساوی مجددا" در منشور، اعلام كرده اند و تصمیم راسخ گرفته اند كه به پیشرفت اجتمایی كمك كنند و در محیطی آزادتر وضع زندگی بهتری بوجود آورند.
از آنجا كه دول عضو متعهد شده اند كه احترام جهانی و رعایت واقعی حقوق بشر و آزادیهای اساسی را با همكاری سازمان ملل تامین كنند.
از آنجا كه حسن تفاهم مشتركی نسبت به این حقوق و آزادیها برای اجرای كامل این تعهد، كمال اهمیت را دارد، مجمع عمومی این اعلامیه جهانی حقوق بشر را آرمان مشتركی برای تمام مردم و كلیه ملل، اعلام میكند و افراد همه اركان اجتماع، این اعلامیه را دایما"، در مد نظر داشته باشند و مجاهدت كنند كه به وسیله تعلیم و تربیت, احترام این حقوق و آزادیها توسعه یابد و با تدابیر تدریجی ملی و بین المللی، شناسایی و اجرای واقعی و حیاتی آنها چه در میان خود و چه در بین مردم كشورهایی كه در قلمرو آنها می باشد، تامین گردد.
ماده 1- همه افراد بشر آزاد و با حیثیت و حقوق یكسان زاییده می شوند و دارای موهبت خرد و وجدان می باشند و با یكدیگر با روحیه برادری رفتار كنند.
ماده 2- هركس می تواند از كلیه آزادیها كه در اعلامیه حاضر به آن تصریح شده، بی هیچگونه برتری، منجمله برتری از نظر نژاد و رنگ و جنس و زبان و دین یا هر عقیده دیگر، و از نظر زاد و بوم یا موقعیت اجتماعی، و از نظر توانگری یا نسب یا هر وضع دیگر بهره مند گردد. نیز هیچ امتیازی بر اساس نظام سیاسی یا قانونی یا بین المللی مربوط به كشور یا سرزمینی كه شخص از تبعه آن محسوب است وجود نخواهد داشت، خواه سرزمین مزبورمستقل باشد یا زیر سرپرستی خواه فاقد خود مختاری باشد یا سرزمینی كه حاكمیت آن به شرطی از شروط محدود شده باشند.
ماده 3- هر كس حق دارد از زندگی و آزادی و امنیت شخصی خویش برخوردار باشد.
ماده 4- هیچ كس را نمی توان به بنده گی یا برده گی گرفت. بنده گی و سوداگری بنده در هر شكل كه باشد ممنوع است.
ماده 5- هیچ كس را نمی توان شكنجه كرد یا مورد عقوبت با روش وحشیانه و غیر انسانی یا اهانت آمیز قرار داد.
ماده 6- هر كس دارای این حق است كه شخصیت حقوقی او در همه جا مراعات گردد.
ماده 7- همه افراد در پیشگاه قانون یكسانند و حق دارند كه بی هیچ تفاوت از پشتیبانی قانون بطور برابر استفاده كنند.
هر كس حق دارد در مقابل هرگونه تبعیض كه ناقض این اعلامیه باشد ودر مقابل هرگونه عملی كه چنین تبعیضی را تشویق كند، از حمایت یكسان قانون برخوردار گردد.
ماده 8- هركس می تواند از تعدی به حقوق اصلی كه به موجب قانون اساسی یا قانونهای دیگر برای او شناخته شده است به دادگاههای صلاحیت دار ملی متوسل گردد تا حقش استیفا شود.
ماده 9- هیچ كس را نمی توان خودسرانه بازداشت كرد یا زندانی ساخت یا تبعید نمود.
ماده 10- هركس حق دارد با استفاده كامل از تساوی حقوق با دیگران، دعوای او در یك دادگاه مستقل و بی طرف عادلانه و علنی رسیدگی شود و آن دادگاه در باره حقوق و تعهدات او، یا صحت هرگونه اتهام كیفری كه به او متوجه باشد حكم دهد.
ماده 11- الف) هركس متهم به ارتكاب جرمی باشد, تا وقتی تقصیر او طی محا كمه علنی كه در آن هر گونه تضمین ضروری برای دفاع تامین شده باشد قانونا" به ثبوت نرسد، بیگناه محسوب می شود.
ب) همچنین هیچكس به علت ارتكاب عملی یا خودداری از عملی محكوم نخواهد شد مگر وقتی كه آن كار بموجب قوانین ملی یا بین المللی در هنگام ارتكاب، جرم محسوب باشد.نیز هیچكس به مجازاتی بیش از مجازات مقرر در هنگام ارتكاب جرم محكوم نخواهد شد.
ماده 12- زندگانی خصوصی یا امور خانوادگی یا محل سكونت، یا مراسلات كسی نباید در معرض دخالت خود سرانه واقع شود.نیز به حیثیت و حسن شهرت هیچكس نمی توان حمله كرد.هركس حق دارد در این گونه دخالت ها یا این گونه تجاوزها, از پشتیبانی قانون برخوردار باشد.
ماده 13- الف) هركس حق دارد در داخل هر كشور آزادانه نقل مكان كند و هر كجا بخواهد اقامت گزیند.
ب) هركس می تواند هر كشوری را كه بخواهد، منجمله كشور خود را،ترك كند و می تواند به كشور خود باز گردد.
ماده 14- الف) هركس حق دارد برای گریز از هر گونه شكنجه و فشار به جایی پناهنده شود. نیز می تواند در سایر كشورها از پناهندگی استفاده كند.
ب) در جرایم غیر سیاسی یا اموری كه مخالف با اصول و هدفهای ملل متحد باشد نمی توان از حق پناهندگی استفاده كرد.
ماده 15- الف) هركس می تواند هر ملیتی را بخواهد بپذیرد.
ب) هیچ كس را نمی توان خود سرانه از ملیت او محروم ساخت یا حق تغییر ملیت از اورا سلب نمود.
ماده 16- الف) زن و مرد وقتی به سن ازدواج برسند می توانند بدون هیچ قید نژادی و ملی و دینی ازدواج كنند، و خانواده بنیاد گذارند. آنان به هنگام زناشویی و در اثنا و هنگام انحلال آن، دارای حقوق متساوی می باشند.
ب) عقد ازدواج جز با رضای آزادانه همسران آینده، قانونی نیست.
ج) خانواده عنصر طبیعی و اساسی اجتماع است و باید از پشتیبانی جامعه برخوردار باشد.
ماده 17- الف) هركس به تنهایی یا با شراكت دیگری دارای حق مالكیت است.
ب) مالكیت هیچ كس را نمی توان بر خلاف قانون از وی سلب كرد.
ماده 18- هركس دارای حق آزادی فكر و ضمیر و دین است. لازمه این حق آن است كه هر كس خواه به تنهایی یا با دیگران علنی یا خصوصی از راه تعلیم و پیگیری و ممارست، یا از طریق شعاییر و انجام مراسم دینی،بتواند آزادانه،دین و یقینیات خود را ابراز كند.
ماده 19- هر كس آزاد است هر عقیده ای را بپذیرد و آن را به زبان بیاورد و این حق شامل پذیرفتن هرگونه رای بدون مداخله اشخاص می باشد و می تواند به هر وسیله كه بخواهد بدون هیچ قید و محدودیت به حدود جغرافیایی، اخبار و افكار را تحقیق نماید و دریافت كند و انتشار دهد.
ماده 20- الف)هر كس حق دارد آزادانه در احزاب و جماعت های مسالمت آمیز شركت جوید.
ب) هیچ كس را نمی توان وادار ساخت به حزبی بپیوندد.
ماده 21- الف) هركس حق دارد مستقیما" یا به وسیله نمایندگانی كه آزادانه انتخاب شده باشند در اداره امور عمومی كشور خود شركت جوید.
ب) اراده ملت اساس قدرت اختیارات ملی است,این اراده به وسیله انتخابات شرافتمندانه صورت می گیرد كه دوره به دوره از طریق انتخابات عمومی یكسان, با رای مخفی یا بنا به روشی مشابه با آن كه آزادی رای را تامین , انجام می یابد.
ماده 22- هر كس از حیث اینكه عضو جامعه محسوب است حق دارد از تامین اجتماعی برخوردار گردد، و می تواند به كمك كوشش ملی و یاری بین المللی با توجه به سازمان و امكانات هر كشور از حقوق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی كه با حیثیت و تكامل آزاد شخصیت انسانی ملازمه داشته باشد بهره ور گردد.
ماده 23- الف) هر كس حق كار و حق برگزیدن آزادانه كار با شرایط عادلانه و ارضا كننده دارد، نیز حق دارد كه در مقابل بیكاری حمایت شود.
ب) هر كس در مقابل كار مساوی، بدون هیچ گونه رعایت امتیاز، حق دستمزد مساوی دارد.
ج) هر كس در مقابل كار، حق دارد دستمزدی منصفانه و ارضا كننده دریافت كند كه برای او و خانواده اش وجه معیشتی فراهم آورد كه شایسته حیثیت كمال یافته انسانی باشد و در صورت مقتضی حق دارد از كلیه وسایل حمایت اجتماعی استفاده نماید.
د) هر كس حق دارد برای پشتیبانی از منافع خود، با دیگران تشكیل سندیكا بدهد و عضو سندیكایی شود.
ماده 24- هر كس حق استراحت و استفاده از ایام فراغت دارد، منجمله حق دارد ساعات كارش بطور معقول محدود باشد و از مرخصی نوبتی با دریافت حقوق استفاده كند.
ماده 25- الف) هركس حق دارد از سطح یك زندگانی برخوردار باشد كه سلامت و رفاه او و خانواده اش، منجمله خوراك و لباس و مسكن و رسیدگی های پزشكی آنان را تامین كند. همچنین حق دارد از خدمات ضروری اجتماعی در هنگام بیكاری و بیماری و درمانده گی و بیوه گی و پیری یا در سایر مواردی كه بنا به اوضاع و احوالی بیرون از اراده او، وسایل معاش وی مختل گردد استفاده كند.
ب) مادر بودن و فرزند بودن، استفاده از كمك و مساعدت مخصوص را ایجاب می كند.هر كودك خواه حاصل زناشویی قانونی باشد یا غیر قانونی، از حمایت اجتماعی برابر برخوردار می گردد.
ماده 26- الف) هر كس حق دارد از تعلیم و تربیت استفاده كند. تعلیم و تربیت باید دست كم در مورد آموزش ابتدایی و اساسی رایگان باشد. تعلیمات فنی و حرفه ای باید برای همه ممكن باشد. دسترسی به تعلیمات عالیه باید برای همه و بنا به شایستگی هر كس امكان پذیر باشد.
ب)هدف تعلیم و تربیت باید شكوفایی كامل شخصیت بشری و تقویت احترام به حقوق بشر و آزادیهای اساسی باشد. تعلیم و تربیت باید حسن تفاهم و گذشت ودوستی بین همه ملتها و همه گروهها از هر نژاد یا هر دین، همچنین گسترش فعالیتهای ملل متحد را برای حفظ صلح تسهیل كند.
ج) پدر و مادر برای تعیین نوع تعلیم و تربیت فرزند خود حق اولویت دارند.
ماده 27- الف) هر كس حق دارد آزادانه در زندگانی فرهنگی اجتماع شركت جوید و از اقسام هنرها استفاده كند و در پیشرفت علمی و بركات حاصل از آن سهیم باشد.
ب) هر كس حق دارد از منافع اخلاقی و مادی ناشی از هرگونه دستاورد علمی و ادبی یا هنری كه بوجود آورده باشد حمایت شود.
ماده 28- هركس حق دارد بكوشد تا در سطح اجتماعی و جهانی چنان سامان و نظمی حكمفرما شود كه حقوق و آزادیهایی كه در این اعلامیه اعلام شده است در آن سطح به نتیجه كامل برسد.
ماده 29- الف) هركس نسبت به اجتماعی كه فقط در آن اجتماع رشد آزاد و كامل شخصیت او امكان پذیر است تكالیفی بر عهده دارد.
ب)هركس در اجرای حقوق و در مقام برخورداری از آزادیهای خویش، تنها از محدودیت هایی پیروی می كند كه قانون منحصرا" به منظور تامین شناسایی و حرمت به حقوق و آزادیهای دیگران، بالجمله برای تحقق بخشیدن به مقتضیات عادله اخلاق و نظام اجتماعی و مصلحت عمومی، در یك جامعه دموكرات وضع كرده باشد.
ج) در هیچ حال نمی توان حقوق و آزادیهای مزبور را به نحوی بكار برد كه با هدفها و اصول ملل متحد منافی باشد.
ماده 30- هیچ یك از مقررات اعلامیه حاضر را نمیتوان بنحوی تفسیر كرد كه برای دولتی یا گروهی یا فردی متضمن حقی شود كه بنا بر آن، بتواند به فعالیتی دست زند یا كاری انجام دهد كه هدف آن از بین بردن حقی از حقوق و آزادیهای مذكور در این اعلامیه باشد
بررسی تفاوتهای حقوق بشر در اسلام با اعلامیه جهانی حقوق بشر
طبق دیدگاه اسلامی، بشر تكویناً و تشریعاً بنده خداوند متعال است و برخلاف متفكران غربی كه انسان را در برابر خدا هم آزاد میپندارند، بر تسلیم و فرمانبرداری انسانها در برابر خدا تأكید میورزد.
طبق دیدگاه اسلامی، بشر تكویناً و تشریعاً بنده خداوند متعال است و برخلاف متفكران غربی كه انسان را در برابر خدا هم آزاد میپندارند، بر تسلیم و فرمانبرداری انسانها در برابر خدا تأكید میورزد. از فردای پایان جنگ جهانی دوم، تمام مردم جهان و دولتها، كه از جنگ و كشتار به ستوه آمده بودند، درصدد تشكیل سازمان ملل برآمدند. حقوق بشر اسلامی آنچه موجب پدید آمدن حقوق بشر اسلامی شد، فرهنگ خاص جوامع اسلامی است كه قوانین و مقررات نیز بر آن مبنا تنظیم شده است. در حالی كه اساس حقوق بشر جهانی بر تطابق با فرهنگ غرب و دین مسیحیت است. از یك سو، بخشی از این سازمان، متولی حقوق بشر شد و منشوری را در سال ۱۹۴۸ به تصویب رساند كه مشتمل بر یك مقدمه و ۳۰ ماده میباشد. این منشور به انواع آزادیهای فردی، نژادی، مذهبی، برابری و كرامت انسانها میپردازد. از سوی دیگر، كشورهای مسلمان دست به تدوین و تصویب حقوق بشر اسلامی زدهاند; چون این كشورها معتقدند كه در حقوق بشر غرب، تعارضات و نواقصی وجود دارد كه نمیتوان آن را در كشورهای اسلامی به طور كلی و بیقید و شرط اجرا كرد. آنچه موجب پدید آمدن حقوق بشر اسلامی شد، فرهنگ خاص جوامع اسلامی است كه قوانین و مقررات نیز بر آن مبنا تنظیم شده است. در حالی كه اساس حقوق بشر جهانی بر تطابق با فرهنگ غرب و دین مسیحیت است.
حقوق بشر جهانی اسلام، تعارضی با جوامع اسلامی و مقررات حاكم بر آنها ندارد، از این رو، در این كشورها قابل اجرا میباشد. جوامع اسلامی به دلیل فرهنگ، دین و مذهب خاص و ویژه خود نیازمند حقوقی متناسب با جامعه اسلامی خود هستند. مفهوم حقوق بشر به معنای حقوق اساسی و اولیهای میباشد كه تمام انسانها در آن از جهت انسانیت شریكاند. اسلام آخرین دین الهی است كه توسط خاتم انبیاء و آخرین سفیر وحی، حضرت محمد(صلی الله علیه وآله)، آورده شده است. در این نوشتار درصددیم به بیان تعارضات و بررسی راهحلهای ارائه شده و نواقص حقوق بشر و مقایسه آن با حقوق بشر اسلامی بپردازیم. در ضمن مروری بر حقوق افراد و اقلیتها در جمهوری اسلامی ایران خواهیم داشت و به بیان موضوع و دیدگاه اسلام و قانون اساسی ایران نسبت به حقوق اقلیتها خواهیم پرداخت. علاوه بر اینكه، قابل اجرا نبودن قوانین و بیانیههای منشور حقوق بشر در مورد اقلیتها در ایران بررسی خواهد شد. حال باید ببینیم تفاوتها و تعارضات حقوق بشر اسلامی و غرب در چیست؟ حقوق اقلیتها و افراد در حقوق بشر اسلامی و غربی چگونه لحاظ شده است؟
حقوق داخلی و حقوق بینالملل
الف) رابطه حقوق داخلی و حقوق بینالملل از دیدگاه غرب.
نظریه وحدت دو حقوق طبق نظریه وحدت دو حقوق، كشورها برای هماهنگی با مقررات بینالملل از همه ارزشهای مكتبی خویش باید چشم بپوشند و در داخل كشورشان نیز درصدد اجرای كامل این ارزشها نباشند و این چیزی است كه لااقل از دیدگاه اسلام، نادرستی آن آشكار است در این زمینه میتوان به سه دیدگاه اشاره كرد كه دو دیدگاه را حقوقدانان غرب و دیدگاه سوم را اندیشمندان اسلامی ارائه نمودهاند. حقوقدانان غربی در زمینه رابطه حقوق بینالملل، دو دیدگاه كاملا متفاوت ارائه كردهاند: یك دیدگاه، كه در قدیم طرفداران بیشتری داشته است، نظریه ثنویت یا دوگانگی حقوق بینالملل و حقوق داخلی است. این نظریه بر این امر تأكید دارد كه اصولا حقوق بینالملل از نظر مبانی، تشكیلات، قلمرو و موضوع و نیز از جنبه اجرا با حقوق داخلی كاملا متفاوت است. بنابراین حقوق بینالملل برای افراد كشور الزامی نیست و هر یك از دو حقوق در قلمرو مخصوص به خود لازمالاجرا هستند و در ظرف تعارض، حقوق داخلی بر حقوق بینالملل مقدم است، مگر اینكه قوه مقننه مقررات بینالملل را همانند مقررات داخلی تصویب كند.(۱) دیدگاه دیگر، نظریه وحدت دو حقوق است كه بیشتر حقوقدانان كنونی بدان معتقدند. بر اساس این دیدگاه، تمام اختلافات بین حقوق داخلی و حقوق بینالملل صوری است و این اختلافات به معنای دوگانگی این دو حقوق و عدم ارتباط این دو با یكدیگر نیست. بنابراین نظر، در مواردی كه كشوری موجبات ضرر و زیان كشور دیگر یا اتباع آن را از طریق وضع مقررات داخلی متضاد با حقوق بینالملل یا هر عامل دیگری فراهم كرده باشد، عذر او در برابر سازمانهای بینالملل به استناد قانون اساسی یا دیگر مقررات داخلی، پذیرفته نیست.
ب) رابطه حقوق داخلی با حقوق بینالملل از دیدگاه اسلام
خداوند به مؤمنان اجازه نمیدهد كه به بهانه همسویی با حقوق بینالملل از اصول اسلامی خود دست بردارند. بر این اساس، در تعارض حقوق بینالملل با حقوق داخلی كشورها، در صورتی كه حقوق داخلی بر اساس معیارهای صحیح و خصوصیات مكتبی یك ملت به وجود آمده باشد، بر حقوق بینالملل مقدم است. طبق نظریه وحدت دو حقوق، كشورها برای هماهنگی با مقررات بینالملل از همه ارزشهای مكتبی خویش باید چشم بپوشند و در داخل كشورشان نیز درصدد اجرای كامل این ارزشها نباشند و این چیزی است كه لااقل از دیدگاه اسلام، نادرستی آن آشكار است. دولت اسلامی نه تنها در چارچوب معیارهای اسلامی میتواند مقرراتی وضع كند یا به پیشنهادهایی پاسخ مثبت دهد، حقوق بینالملل موظف است كه روشی را برگزیند كه در عین هماهنگی با ارزشها و ایدئولوژیهای متفاوت ملتها، مشكلات جهانی را حل كند. اسلام پا را از این فراتر گذاشته و دیگران را موظف میكند كه از دیدگاهای متعارض با توحید و خداپرستی دست بردارند و به سوی حقوق بینالملل الهی گام بردارند: (قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَی كَلَمَهٔ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَیْئاً وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ) (آل عمران: ۶۴); بگو ای اهل كتاب به سوی كلمه حقی كه بین ما و شما یكسان است، بیایید و آن كلمه حق، این است كه جز خداوند، كس دیگر را عبادت نكنیم و چیزی را شریك او قرار ندهیم و برخی از ما برخی دیگر را غیر از خدا ارباب و صاحب خود نگیریم، پس اگر آنها از حق روی برگرداندند، شما بگویید كه شهادت میدهید كه ما تسلیم امر خداییم. در این آیه شریفه مشاهده میكنیم كه خداوند به مؤمنان اجازه نمیدهد كه به بهانه همسویی با حقوق بینالملل از اصول اسلامی خود دست بردارند. بر این اساس، در تعارض حقوق بینالملل با حقوق داخلی كشورها، در صورتی كه حقوق داخلی بر اساس معیارهای صحیح و خصوصیات مكتبی یك ملت به وجود آمده باشد، بر حقوق بینالملل مقدم است.
۲) حقوق بشر از منظر اسلام و غرب بین اندیشمندان اسلامی و متفكران غربی در مسئله حقوق بشر، اختلافات مبنایی وجود دارد. یك مورد اساسی و مبنایی به تعریف قانون صحیح و معتبر بر میگردد. متفكران غربی قانونی را معتبر میدانند كه موافق با خواستههای انسانها و در راستای انسان محوری باشد، از این رو، منشاء اعتبار قانون را آراء و خواستههای مردم میدانند. بررسی اعلامیههای جهانی حقوق بشر و میثاقین و... نشان میدهد كه اینان، محور تمام تصمیمگیریها را امیال نفسانی افراد میدانند و در واقع امیال نفسانی مشترك بین غربیها را در قالب قوانین و به نام حقوق بشر جای دادهاند. اما از دیدگاه اسلام قانونی صحیح و معتبر است كه از سوی خدا و از طریق وحی به دست ما رسیده باشد و مطابق با مصالح واقعی انسانها باشد و از این رو، ارزش قانون به مطابقت با مصالح مادی و معنوی انسانها است. طبق این دیدگاه، بشر تكویناً و تشریعاً بنده خداوند متعال است و برخلاف متفكران غربی كه انسان را در برابر خدا هم آزاد میپندارند، بر تسلیم و فرمانبرداری انسانها در برابر خدا تأكید میورزد.
مقدّمه اعلامیه اسلامی حقوق بشر «با در نظر گرفتن عقیده توحید ناب، كه ساختار اسلام بر پایه آن استوار شده است; عقیدهای كه بشریت را فراخواند تا جز خدا كسی را پرستش نكرده و شریكی برای او قایل نشوند و احدی را به عنوان خدا به جای الله نگیرند. ... ـ این شریعت، معنویات و ماده را با هم درآمیخت.» در مقدّمه اعلامیه اسلامی حقوق بشر آمده است: «با در نظر گرفتن عقیده توحید ناب، كه ساختار اسلام بر پایه آن استوار شده است; عقیدهای كه بشریت را فراخواند تا جز خدا كسی را پرستش نكرده و شریكی برای او قایل نشوند و احدی را به عنوان خدا به جای الله نگیرند. ... ـ این شریعت، معنویات و ماده را با هم درآمیخت.» این قسمت از اعلامیه برگرفته از آیه ۶۴ سوره آل عمران است كه بر اطاعت انسانها از خداوند تأكید نموده و از شرك ورزیدن نهی فرموده است. دعوت انبیا هم بر اساس عبودیت خداوند شكل گرفته است: (وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ)(بقره: ۸۳); و زمانی كه از بنیاسرائیل عهد و پیمان گرفتیم كه جز خدا كسی را پرستش نكنند.
از دیدگاه اسلام، واضع قوانین خداوند است و در قرآن كریم در مورد افرادی كه بدون توجه به این نكته، به وضع قوانین میپردازند، آمده است: (إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِیلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ یَسْتَكْبِرُونَ) (صافات: ۳۵); اینان این گونه بودند كه تا به آنها گفته میشد، خدایی جز خدای یگانه نیست، سرپیچی میكردند. پس از آنچه بیان شد، معلوم میشود كه اساس تفكر اسلامی در منشأ قانونگذاری و مشروعیت مقررات حقوقی، خداوند متعال و وحی (توحیدمحوری) است و در اندیشه غرب اساس، انسان و خواستههای فردی او (انسانمحوری) است.