جزوه حقوق اجتماعي بخش اول
جزوه حقوق اجتماعی وسیاسی ارديبهشت 89
تعريف واژه حق :
واژه حق در ادب فارسی به معنی درست ، راست ، ثابت ، سزا و عقل آمده است وقتی گفته می شود سخن حق به معنی راست و درست و مطابقت با حقیقت است در جمله ی حق بود طلب پرداخت می شد به این معنی است که سزاوار و شایسته بود که طلب پرداخت می شد،یا در جمله دادگاه به حق حکم داد یعنی به عدل و داد ، داوری کرد و دستور داد :
« قُل الحقّّ ولو کانَ علیکَ »
ایزد همه آفاق بدو داد گرچه به حق داد/ نا حق نبود آنچه بود کار خدایی.
حق را بگو گر چه بر علیه تو باشد
کلمه حق در اصل و ریشه در زبان عرب به معنای ثبوت و تحقق است وقتی می گوییم چیزی تحقق دارد یعنی ثبوت دارد از نظر عرفی و اصطلاحی حق معانی متعددی دارد اگر چه در همه آنها ریشه لغوی یعنی ثبوت حفظ شده است اما نوع ثبوت در هر یک با دیگری متفاوت است همین علّت هم باعث شده است که معانی مختلفی از حق وجود داشته باشد از جمله :
1)حق در مقابل باطل : سوره مباركه ی حج آیه ی شريفه64 می فرماید :
« ذلک باّن اللّه هو الحق و انّ ما یدعونَ مِن دونهِ هو الباطل »
و آن به این خاطر است که تنها خدا حق است و آنچه که غیر از خدا می خوانند آن باطل است.
2)حق در برابر گمراهی : « فَماذا بعد الحق الا الضلال»سوره یونس32 پس چیست بعد از حق مگر گمراهی.
3)حق در مقابل تکلیف : « و فی اموالهم حق لُلسائل و المحروم»زاریات19و در اموال آنها حقی برای مسکین و محروم است.
4)حق در برابر توهم و خواب و خیال: یکی از انواع حق حقی است که افراد نسبت به یکدیگر دارند و طرف دیگر حق یا حقوق تکالیف است مثلا بین کار فرما و کارگر رابطه ی حق و تكليف برقرار است كار فرما حق دارد مطابق قرارداد از كارگر كار بخواهد وكارگر حق دارد در مقابل انجام كار دستمزد مطالبه نماید انجام کار از طرف کارگر تکلیف کارگر و حق کار فرماست و پرداخت دستمزد تکلیف کارفرما و حق کارگر است پس حق بدون تکلیف و تکلیف بدون حق معنا ندارد منشا و سرچشمه ی حقوق و تکالیف مرز بندی های اجتماعی است و هر نوعی از روابط بین انسانها نوع خاصی از حقوق را بوجود می آورد بنابراین :
الف)روابط متقابل افراد جامعه با هم دیگر: حقوقی که از مرز بندی این روابط ناشی ميشود حقوق خصوصي است مانند حقوق مدني حقوق تجاري...
ب)روابط متقابل افراد و دولت متبوع آنها : به حقوقی که از این نوع روابط ناشی می شود حقوق عمومی می گویند.
ج) روابط متقابل بین دولت ها : این نوع رابطه حقوق عمومی خارجی یا حقوق بین الملل عمومی را بوجود می آورد که بیشتر به حقوق بین الملل معروف است با توجه به این که در برابر هر حقی وظیفه ای وجود دارد حق و تکلیف متقابل (در برابر هم)،لازم و ملزوم یکدیگرند زیرا هر حقی برای کسی وجود دارد . تکلیف و وظیفه ای وجود دارد که دیگران ملزّم به رعایت آن و عدم تعدّی به آن هستند. اگر حق را به این معنا در نظر بگیریم جمع آن حقوق است و حقوق در اصطلاح نام خاص علمی است که از حق انسانها،سازمانها و حکومت ها سخن می گوید و آنها را بررسي و تبيين مينمايد.حدود و ثغور (مرزها) آنها را مشخص می کند و مسائل و موضوعات این علم را علم حقوق می گویند.
معنای فلسفی حق :
علمای علم منطق قضیه ای را که مطابق با واقع و موافق با نفس الامر باشد حق می نامند. فلاسفه از واژه ی حق گاهی وجود عینی و خارجی را اراده می کنند و گاهی موجود واجبی که قائم بذات است مد نظر دارند.
مفهوم حق در فقه:
در فقه وقتی از حق سخن گفته می شود،نوعی از سلطه وسلطنت در آن نهفته است.
« الحَقُّ سلطنتٌه فعلیة لا یُعقَلُ طرفیها بشخصٍ واحدٍ»
حق سلطنت فعلیه ای است که با فرض یک طرف قابل تصور نیست،بلکه باید دو طرفه باشد یک طرف صاحب حق که از آن بهره مند می شود و دیگر طرف آنکه حق بر ذمه ی (گردن) اوست و ادای آن را عهده دار است .
تقسیمات مختلف از حقوق:
1- حق تکوینی و تشریعی :
وقتی در مسائل و معارف دینی از حق سخن گفته می شود دو معنا از آن قابل تصوراست معنایی که به نظام تکوین و امور تکوینی عالم مربوط می شود و معنایی که به امور ارزشی و اعتباری مربوط است .
« خَلَقَ السماواه و الارضَ بالحق » تعاون/ آیه ی 3
« ولا تلسبوا الحقَ و انتم تکتمونَ الحقَ » بقره/ آیه ی 42
مراد در آیات فوق حق تکوینی است
« و فی اموالهم حق للسائل و المحروم »حق تشریعی است.
2- حق به اعتبار مستحِق (صاحب حق):
حق به این اعتبار دو قسم است گاهی صاحب حق مقوّم است و حق متقوّم به او ( وابسته شده و ناشی شده از او) و هرگز از او جدا نخواهد شد و گاهی صاحب حق مستحق حق است فرق این دو در آن است که در قسم اول حق قابل نقل و انتقال نیست ولی در قسم دوم که شخص مورد حق است حق قابل انفکاک است مانند تملک اموال که صاحب حق می تواند آن را انتقال دهد امّا در مورد مضاجعه (حق همسری) که قابل نقل و انتقال نیست .
3- حق طبیعی (فطری) و وضعی ( اعتباری ):
بخشی از حقوق انسان که از جهت انسان بودن آن را داراست و این حق را خالق در ابتدای تولد به او داده مانند حق حیات و حق آزادی اما گاهی گفته می شود حق طبیعی حقی است که طبیعت به او داده است و این گفته غلط است زیرا فاقد شی نمی تواند معطي شی باشد اما حق وضعی عبارت است از حقی که شا لوده ی (پایه ی) آن قرار دادهای اجتماعی یعنی قوانینی که برای بهبود اوضاع مدنی ، سیاسی، اجتماعی و غیره وضع شده است و حفظ و رعایت حقوق شهروندی یا قومی و قبیله ای قرار داد می گردد .
4- حقوق قانونی و اخلاقی:
برخی امتیازات و حقوق در جامعه وجود دارد که حفظ و عدم تعدی ازآنها لازم است و ترک آن موجب هرج و مرج و گسستن نظم عمومی است مانند رعایت امانت ، پرهیز ازخیانت ، پرهیز از رشوه خواری که برای آنها نیاز به قانون است و در صورت عدم پشتوانه ی قانونی امنیتِ اجتماعی درمعرض خطر قرار می گیرد این امور را حقوق قانونی می گویند اما ، ترک حقوق اخلاقی وجدان عمومی را جریحه دار می کند مانند عدم احترام به بزرگتر تفاوت حقوق اخلاقی و قانونی در پشتوانه ی قانونی داشتن است. حقوق بالفعل و بالقوه:
حق از لحاظ لزوم استیفا و عدم لزوم استیفا به دو قسم بالفعل و بالقوه تقسیم می شود بالفعل حقی را گویند که واجب الاستیفا است و بالقوه حقی است که واجب الاستیفا نیست . حق واجب الاستیفا حقی است که گرفتن آن واجب است مانند اعمال ولایت و جکومت برای امام معصوم و در صورت بیت امت با او و آمادگی آنان برای وفای به عهد. امّا قبل ازآن احیا و استیفای آن حق برای او به حد وجوب نرسیده است .
خطبه سوم نهج البلاغه : اگر حضور حاضران (بیعت کنندگان ) نبود و یاری کنندگان حجت را بر من تمام نمی کردند و نیزخداوند ازعلما عهد و پیمان نمی گرفت که برسیری ظالمان و گرسنگی مظلومان سکوت نكنند. افسار خلافت را برپشت آن انداخته و آن را رها می ساختم و پایان خلافت را با کاسه ی نخستین آن سیراب می کردم .
بنابراین قبل ازحضور مردم در صحنه ی اجتماع و حمایت آنان از ولی خود استیفا ء آن واجب نیست
5- حق الله و حق الناس:
همه ی الزام های شرعی اعم از امر و نهی شارع را حق الله می نامند این حق می تواند
جنبه ی عبادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و مانند آن را داشته باشد مثل نماز، روزه، حق، خمس، زکات و همچنین همه ی مقرراتی که مصالح و منافع خصوصی و یا عمومی راتامين كند مصداق حق الناس است.
علمای علم اصول حق را به حق خدا و بنده تقسیم کرده اند حق خدا آنست که اگر بنده آن را اسقاط کند ساقط نمی شود مثن نماز ، روزه ، ...
- حق بنده حقی است که به اسقاط او ساقط میشود مثل قصاص می گویند.
- حق الله حقی است که نفع عمومی در آن مراعات شده است و به فرد یا شخصی اختصاص نیافته است مانند حرمت کار های قبیح .
- و منظور از حق بنده حقی است که مصلحت و منفعت شخص در آن باشد حرمت مال غیر حق بنده که بااباحه مالک مباح نمی گردد مثال حرمت زنان که با اباحه ی زوج مباح نمی شود و حقوقی مثل نماز، روزه، ... برای بدست آوردن کمال، ثواب و رفع کفران و عقاب تشریع شده که منفعت عمومی است بر خلاف حرمت مال غیر.
6- « من لَه الحق و من الیهِ الحق » حق از آن جهت که طرفینی است به دو قسم تقسیم شده است کسی که حق برای او قرار داده شده است و او مورد حق می باشد و کسی که وظیفه ای دارد .
7- حقوق فطری و طبیعی:
مجموعه قواعدی است که ازابتدای آفرینش انسان و جامعه به وجود آمده و به موجب آن وظایف و اختیارات افراد معین میگردد مانند آزادی فردی و مساوات در برابر قانون حق تملک اموال منقول و غیر منقول، آزادی عقاید مذهبی و سیاسی، آزادی بیان و...به عقیده ی طرفداران حقوق طبیعی این دسته ازحقوق چون ازطرف خود طبیعت مقدّر گردیده است و سنت آفرینش هم دائمی و خلل نا پذیر است لذا در تمام زمانها و در تمام انسان ها نافذ و ساری و لازم الاجرااست و موافق با مصالح و منافع نوع بشر می باشد و نمی شود این حقوق را از انسان سلب و یا نقصان و کاهش در آن ایجاد کرد .
نظریه ی حقوق طبیعی ابتدا توسط فلاسفه یونان مانند سقراط، افلاطون و ارسطو ابراز شد بعدا حقوقدانان رم مانند سیسرون و فلورانتن به انتشار آن پرداختند ، در قرن 17 و 18 دانشمندانی مانند کانت، ولتر، ژان ژاک رسو ، لایب نیتس ،مونتسكيو آن را احیا کردند.
حقوق موضوعه (وضع شده) مجموعه قواعدی است که از طرف خود افراد بشر وضع می شود مانند بسیاری از حقوق اداری ، مدنی و جزائی ، حقوق بازرگانی و بین المللی ، حقوق موضوعه مطابق اوضاع و احوال زمانی و خصوصیات مکانی مقرر می گردد با توجه به اینکه شرایط و خصوصیات زمانی و مکانی ثابت و یکسان نیست لذا حقوق موضوعه هم فقط با بقای شرایط و خصوصیات مذکور قابل دوام و اجرا می باشد حقوق موضوعه بر خلاف طبیعی نه دائمی است و نه عمومی و قوانین آن فقط درباره ی ملّت معینی قابل اجراست .
تلازم بین حق و تکلیف:
حق و تکلیف دو نوع تلازم دارند اول اینکه جعل حق برای یک نفر زمانی معنا دارد که دیگران ملزم و مکلف به رعایت آن باشند در غیر این صورت جعل آن حق لغو و بیهوده است مثلا زمانی که می گوییم انسان حق حیات دارند که انسانهای دیگر ملزم باشند این حق او را محترم شمرده و در آن خللی ایجاد نکنند ویا در حقی که زن نسبت به شوهر خود دارد وقتی فایده دارد که شوهر مکلف باشد. این حق را مراعات کند دوم اینکه در قبال اثبات هر حقی برای افراد در امور اجتماعی تکلیفی هم برای همان فرد اثبات می شود یعنی شخص در مقابل همان انتفاعی که از جامعه می برد باید وظیفه ای هم بپذیرد. مثلا اگر از بهداشت برخوردار است در مقابل تکلیف دارد که به جامعه خدمت نماید به عبارت دیگر اثبات حق در جامعه یک طرفه نیست بلکه اگر امتیازاتی به افراد داده می شود به ازای آن الزاماتی نیز برای او در نظر گرفته می شود .
امام علی (ع) می فرمایند: حقی بر کسی نیست مگر اینکه بر عهده اش هم حقی است و به عهده ی کسی حقی نیست مگر اینکه به او هم و به نفع او هم هست یعنی حق و تکلیف از یکدیگر جدا نیستند اگر کسی حقی دارد تکلیفی دارد که همراه اوست .
پیامبر اسلام می فرمایند :« ملعونٌ من القی کله علی الناس »
ملعون کسی که کارهایش را بر گردن دیگران بیاندازد ملعون است
تکلیف:
در زبان اهل لغت تکلیف از ریشه ی کلّف به معنای امر کردن به چیزی است که انجام آن دشوار است در اصطلاح فرهنگ دین تکلیف به فرمان الهی اطلاق می شود .
مرحوم لاهيجي در کتاب گوهر مراد می فرمایند : که تکلیف خطاب الهی را گویند که متعلق به افعال بندگان است ازجهت اتصاف به حسن و قبح برسبیل اقتضا یا بر سبیل تخییر و مراد ازاقتضا خواستن است و طلب یا متعلق به فعل یا ترک و تخییر تسویه است میان ترک و فعل بر همین اساس او امر الهی را در مورد افعال انسان به اقسامی تقسیم کرده اند وجوب ، حرمت ، ندب (مستحب)، کراهت ، اباهت (مباح) این احکام ازاقسام حسن و قبح است گاهی حسن و قبح عقلی است که متصف به عقل است یعنی عقل را تشخیص می دهد و گاهی نقلی است یعنی متصف به ستون دینی است پس هرتکلیفی از تکالیف بندگان هم عقلی است هم نقلی که هر دو از منابع شریعت اند.
منشا و خواستگاه حق و تکلیف:
در بیان مبانی و تکالیف باید به آرا و دیدگاه های گوناگون توجه داشت چرا که ادیان و مذاهب بر اساس مبانی (فکری) خویش نظر ها و دید گاه های مختلفی را ارائه کرده اند منبع حقوق از نظر ادیان الهی امر واحدی است اما مکاتب غیر الهی هر کدام نظرخاصی را مطرح کرده اند .
برخی مکاتب بشری نیاز به حاجت انسان را منشا حقوق می دانند برخی دیگر اراده، قدرت، و یا قانون را منشا حقوق می دانند در شناسائی منبع حقوق مواردی قابل توجه است که عبارتند:
1- منظور ازمنشا حق نقطه ی شروع حقوق فردی و اجتماعی یا مقام قانون گذاری یعنی واضع تکلیف و حقوق است و هدف این است که چه کسی و حه مقامی قادر به وضع قوانین حقوقی است اعم ازفردی و اجتماعی .
2- موضوع حقوق بشر و شناسائی منبع، محتوا و آثار آن جزعلوم انسانی است و مفهوم حق اعتباری محض نیست و بدون اعتماد به واقعیت خارجی تحقق پیدا نمی کند .
3- حقوق انسان در ادیان الهی به ویژه در اسلام ازمهمترین مباحث است.
4- منابع ، مبانی و فروع با یکدیگر متناوتند فروع برگرفته از مبانی و مبانی بر گرفته ازمنابع
منبع هستی شناسی حق و تکلیف:
منبع گاهی مربوط به هستی شناسی می شود و گاهی مربوط به معرفت.
در هستی شناسی سخن از ایجاد و تکوین و پدید آمدن پدیده هاست مثلا دین ازکجا پدید آمده و تکوین آن به دست چه کسی است و چه کسی لایق تصویب و تدوین قوانین بوده و چه کسی باید قوانین دینی را وضع کند این موارد جزقلمرو هستی شناسی است وقتی در هستی شناسی روشن شد که منشا پیدایش دین قانون و حق و تکلیف است در معرفت شناسی بیان می شود که دلیل و علت آن چه بوده است
در اسلام حق و تکلیف شعبه ای ازاصل دین و قانون است و منبع معرفتی حق و تکلیف دو چیزاست عقل و نقل کتاب و سنت دلیل نقل اند و هر یک حجیّت خاص خود را دارند عقل در حوزه ی اهل توحید معنایی واحد در میان موحدان دارد ولی نزد ملهدان مغالطه هم عقل محسوب می شود.
امام صادق (ع) در مورد معاویه تعبیر شیطنت را بکار برده اند شخصی از امام پرسید عقل چیست فرمودند:
« ما عبدَ بِه الرحمن و اکتُسِبَ به الجنان »
آنچه که به وسیله ی آن خداوند را عبادت می کنند و به وسیله ی آن بهشت را بدست می آورند باز پرسیده شد که آنچه معاویه می کرد آن چه بود.
فرمود:تلك النكرا،تلك الشيطنه و هي شبيهه بالعقل و ليس بالعقل
منشا حقوق ازدیدگاه متفکران غربی:
از نظر متفکران غربی منشا حقوق همان قرار داد های اجتماعی است معتقدند شکل گیری جوامع بشری بر اساس قرار داد های اجتماعی بوده و حقوق انسانها بر اساس همین قواعد تامین می شود تردیدی نیست که حقوق بشر باید از این قرار داد های احتماعی سر چشمه بگیرد حقوق بدون جامعه تحقق نخواهد داشت وقتی جامعه شکل گیرد حقوق ازقوانین اجتماعی اخذ می شود منظور ازقوانین اجتماعی مجموعه مقرراتی است که حاکمان یا قوای مقننه آن را تنظیم کرده باشد.
توماس هابز می گوید همه ی حقوق از حاکم سر چشمه می گیرد وهیچ حقوق طبیعی یا الهی وجود ندارد . وضع طبیعی انسان، وضع جنگ است که آدمیان بی خردانه رفتارمی کنند و برای آنان جهت کنترل حاکم مطلقی لازم است)اگرانسان تنها یک بعد وجودی داشت و آن هم بعد مادی بود این نظریه شاید می توانست درست باشد اما انسان یک بعد روحانی و غیر مادی هم دارد که طرفداران این نظریه آن را فراموش کرده اند همه عقاید اخلاق و احکام و حقوق او سازنده ی هویت تکاملی است تمام قوانین او باید بر اصول اولی آفرینش وی تکیه کند وبه مرجع نهایی او بعد ازمرگ مراجعه کند .
منشا حقوق ازمنکران وحی:
برخی منکرین وحی معتقدند تنها عقل انسان برای هدایت و سعادت او کافی است و نیازی به وحی نمی باشد عقل انسان پاسخگوی همه ی نیازهای انسانی است برخی مکاتب جدید در غرب هم این اندیشه را تبلیغ میکنند و کامل ترین نظام حقوقی را اعلامیه جهانی حقوق بشر می دانند که متضامن سعادت بشری است می گویند نیازی به بعثت انبیا نبوده چون اگر ره آورد انبیا موافق عقل باشد انسان نیازی به آن ندارد و فایده ای به گرایش به وحی وجود ندارد و اگر مخالف عقل باشد پذیرش آن سود مند نخواهد بود ، افراطیون حسن و قبح عقلی مانند : گروسیوس در کتاب حقوق جنگ و صلح دکارت فرانسوی و دیگران به عقل بسیار بها داده اند و حقوق طبیعی را محصول عقل می دانند .
پاسخ اسلام: اگر چه درک عمیق عقل می تواند منشا معرفت حقوق به شمار آید ولی صلاحیت کامل در این امر را ندارند زیرا قلمرو ادراک عقل در مقابل وحی محدود است و شعاع وحی بسی وسیع تر از آن است بسیاری از مصالحی که وحی تبیین می کند عقل از فهم آن عاجزاست اسا س وحی و بیان نبوت بر تامین منافع انسانی استوار است انبیا برای تامین حقوق و تبیین تکالیف بشر ازطریق وحی آمده اند.
منشا حق ازدید گاه آرمان گرایان :
آرمان گرایان منبع حق فردی و اجتماعی افراد را اراده ی الهی یا عقول بشری میدانند ایشان به قوانین حقوقی که نشات گرفته از قدرت حاکمه یا هر ناحیه ی دیگر باشد بی اعتنا هستند و به حقوق اجتماعی مدون ازطرف دولت ارزشی قائل نیستند حقوق انسانها را محدود به حقوق فطری و طبیعی می دانند و معتقدند سایر قوانین موضوعه باید مظهر حق طبیعی باشد .
منشا حق در تفکر واقع گرایان :
اینان توجهی به حقوق فطری و طبیعی ندارند بلکه به نظم بخشی حقوق اجتماعی در روابط مدنی افراد معتقدند تفکر ایشان غالبا در راستای واقعیت های اجتماعی خلاصه می شود به خواسته ی مردم بیش از اراده ی الهی توجه ندارند لذا خواسته ی مردم و قدرت حاکم ازدیدگاه آنها منشا حق است .
منشا حقوق و تکالیف در اسلام:
مانند احکام و قوانین مستند به وحی و نبوت است زیرا
1- انسان موجودی است که همه ی هستی اش منحصر به تولد و مرگ نیست
2- حیات واقعی انسان پس ازانتقال به آخرت « وَ لَلاخره خیر لک من الاولی»
« ما هذهِ الحیوة الدنیا الّا لهو و لعب و انَّ الدار الاخرةَ لهی الحیوان »
3- انسان در ردیف سایر موجودات مادی نیست بلکه ازجمیع جهات ممتاز است
« انی جاعلٌ فی الارض خلیفه »
4- عناصر محوری وجود انسان ترکیبی از جسم و روح است جسم او ازعالم طبیعت و روح او ازعالم اراده است بخشی ازحقوق طبیعی و بخشی فرا طبیعی است . مربوطبه بعد معنوی اوست .
5- خداوند همه ی نظام هستی را در راستای هدف خلقت انسان آفریده است .
6- غایت خلقت انسان وصول به کمال دنیا و رستگاری آخرت است و تنها طریق کمال و فلاح عبودیت خداوند است.
7- هرچند کمال واقعی انسان تحصیل رضایت الهی است ولی این به معنای مذمت دنیا و زمین وآسمان نیست چون دنیا در اسلام نردبان ترقی و مهد کمال است. و محل بدست آوردن مقامات عالیه و محل عبور فرشتگان است.
آنچه مذموم است حب و دلبستگی و تعلق خاطر به مال و مکنت و مقام دنیاست که موجب فراموشی خدا و آخرت است.(هر آنچه را که نباید دلبستگی نشاید)
8- در جنبه معرفتی قلمرو عقل فراتر از تست و تجربه است اما همه علوم محدوذد به عقل نیست و بسیاری ازعلوم عالیه توسط وحی کسب میشود.
9- عقل برهانی از ادله شرع محسوب میشود. نه عقل وهم آلود و خیال زده. اراده و علم ازلی خداوند که منشا پیدایش دین و تکمیل شدن قوانین اعتقادی ، اخلاقی و حقوقی است به وسیله عقل برهانی و نقل معتبر کشف میشود و به این دلیل باید عقل از آفت وهم و خیال آزاد باشد. همچنین دلیل معتبر نقلی در کنار عقل باشد. با توجه به این دلایل حدود حقوق و تکالیف باید براساس سعه وجودی انسان باشد و بر ابعاد وجودی انسان هیچ کس جز صانع او احاطه کامل ندارد پس تعیین کننده واقعی حقوق و تکالیف انسان باید محیط بر او وعالم به نیازهای او باشد و حق باید از چنین قدرتی سر چشمه بگیرد. و گرنه هر مبدا دیگری غیر از این چون دارای نقص وجودی است نمی تواند منشا واقعی حق و حقوق انسان باشد.
10- برخی ازاصول وکلیات حقوقی انسان در اسلام
الف) حقوق اساسی مانند :
1- حق حیات ، آزادی، حق تدین ، حق عدم رقیت (زندانی نبودن)
2- حق آزادی : مراد از آزادی، آزادی مطلق نیست که شخص هر آنچه بخواهد انجام دهد آزادی اراده و عمل بر اساس خواهش های نفسانی بندگی هوا و هوس و بی بند و باری را به دنبال خواهد داشت.
3- موارد قابل تامل پیرامون آزادی
الف) وسعت یا محدودیت حق مرحون درجه وجودی صاحب حق است.
ب) انسان هر چند دارای ابعاد وسیع وجودی است اما محدود و مقید است.
ج) همه حقوق از جمله حق حریت محدود است.
د) محدود کردن حق آزادی به اموری است .
ذ) تنها مبدا صلاحیت دار برای محدود کردن حقوق تفسیر و تعیین مرز عدالت خداوند است.
ه) حق تدین: زندگی بدون دین ورزی حیات ایستا و راکدی است. دکتر عدنان خطیب و محمد زحیری و امیر عبدالعزیز در کتاب حقوق انسان در اسلام دین را جز ضروریات حیات انسان می دانند و آن را اساسی ترین حق به شمار می آورند.پذیرش دین اوری فطرت است. سوره رم آیه 30
آزادی فکر و وجدان:
آزادی فکر و وجدان طبیعی ترین واصیل ترین حق برای افراد است زیرا اقسام دیگرآزادی قابل سلب است اما آزادی فکر این قابلیت را سلب کرد.
افکار و ادراکات هر فردی معلول سلسله عوامل خاصی است که هرگاه آن عوامل موجود شود افکار و ادراکات هم به دنبال آن پدید می آیند. بنابراین هر کس حق دارد درباره هر موضوعی که بخواهد فکرکند بدون آنکه کسی حق داشته باشد افکار او را کنترل نماید وعواملی پدید آورد كه منجر به اختناق فکری و مانع رشد فکری و ادراکات صحیح گردد. عواملی که در تضییع حق طبیعی فکر کردن اثر زیادی دارد و اختناق در جامعه به وجود می آورد. عبارتند از:
1- پوشش برای بی اطلاع نگه داشتن مردم
2- سانسور افکار و عقاید
3- تقویت روح تقلید کورکورانه و خرافه پرستی و عوام گرایی در جامعه
4- پیروی از غرایض و امیال
5- واقعیت جلوه دادن کارهای نادرست و بر عکس
6- كنترل و محدود كردن و چاپ كتب ونشريات
ممکن است پدر هم تجارت خانه و هم خانه و ملک مزروعی داشته باشد ولی نظر به اینکه قبلا فرزندان خود را استعداد یابی کرده به یکی امکان تجاری می دهد و به دیگری وسایل کشاورزی یعنی آنچه که به فرزندان می دهد با توجه به استعدادهای آنها و توانایی ایشان می باشد که ممکن است این امکانات مشابه هم نباشند اما ارزش مساوی داشته باشد. پس می توان نتيجه گرفت که تفاوت میان زن و مرد بسته به اموری است از جمله
1- جایگاه زن در آفرینش
2- تفاوت های طبیعی در آفرینش زن و مرد
3-فلسفه نا همانندی حقوق و وظایف زن و مرد باشد.
حق تعالی زن در پرتو احکام الهی
حق تعلیم و تربیت، حقوق فرزندان، حقوق والدین
« اموال و فرزندان زینت زندگی دنیا هستند »
=================================================
حقوق شهروندی در اسلام
برای تداوم حیات انسان در زمین، و حفظ روابط اجتماعی و سیاسی انسانها، شناخت حقوق و رعایت آن ضروری است. بدون رعایت حقوق همدیگر زندگی تبدیل به جهنمی میگردد که بشریت در لابهلای شعلههایش میسوزد. مجموعهای از حقوق محوری شهروند از دیدگاه اسلام به صورت مختصر عبارت است از:
1- حق حیات:
اولین حقوق شهروندی که در اسلام مطرح و حائز اهمیت است حق حیات میباشد، چون تمام حقوق، به حیات انسان تعلق دارد. یعنی جان و حیات انسان محترم و کسی حق تعرض و تعدی به آن ندارد. و در باور و عقیده اسلامی، انسان تا حدی محترم و ارزشمند است، فلسفه وجود هستی بخاطر انسان است.
«هُوَالذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِیالأَرضِ جَمِیعَاً». سورهبقره/29
«خدا آن کسی است که همه موجودات و پدیدههای روی زمین را برای شما آفریده...».
این مخلوق با کرامت، حق حیات از مسلمترین حقوق اوست، و سلب حق حیات از او جایز نیست؛ مگر در مواردی که قانون اسلام تشخیص بدهد آن هم در محکمهای که بر اساس عدالت حکم صادر گردد. سلب حق حیات یک فرد بدون جرم (قصاص، فساد) همانند قتل تمام بشریت است. یعنی مرگ شخصی در جامعه انسانی مرگ همه است؛ و حیات فردی همانند زنده کردن و حیات بخشیدن به جامعه است.
«مَنْ قَتَلَ نَفْسَاً بِغَیرِ نَفْس أَوْ فَسَادَاً فِیالأَرْض فَکَأَنَما قَتَلَالناسَ جَمِیعَاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکأَنَما أَحْیاالناس جَمِیعَاً». سوره مائده/32.
«از این رو بر فرزندان اسرائیل مقرر نمودیم که هر کس، کسی را جز به قصاص و قتل، یا کیفر فسادی در زمین بکشد، چنان است که گویی همهی مردم را کشته باشد، و هر کس، کسی را زنده بدارد، چنان است که همه مردم را زندگی داده باشد».
و با ملاحظه مقاصد شریعت، به عمق و فلسفه حقوق شهروند و بشریت، بیشتر و بهتر متوجه میشویم؛ که شارع مقدس چه هدفی را تعقیب میکند. از دیدگاه امام غزالی، و استادش امامالحرمین و سایر علمای اصولی، مقاصد شریعت بر پنج اصل اساسی است. که مجموع حقوق شهروندی و حقوق بشر صادره از اعلامیه حقوق بشر، در راستای حفظ موارد پنجگانه است. و نادیده گرفتن حقوق انسانی و نقض حقوق، تعدی به یکی از این حقوق است و حقوق آنها عبارتند از:
1- حفظ دین 2- حفظ جان 3- حفظ عقل 4- حفظ نسل 5- حفظ مال، ملاحظه میکنیم که بعد از حفظ دین، به عنوان منشور زندگی حیات دنیای انسان؛ حفظ جان مطرح است و قصد شارع مقدس، حفظ جان انسانها است. و تمام حقوق، قوانین و مقررات دینی و غیر دینی همگی برای حفاظت از موارد چهارگانه فوق است.
در نظام اسلامی، شخص (شهروند) موجودی است که دارای حق و تکلیف است، به عبارت دیگر دو عنصر تشکیلدهنده شخصیت انسان«حق و تکلیف» است. یعنی نظام اسلامی به همان اندازه از نظر دینی، سیاسی و اجتماعی تکالیفی را بر عهده انسان نهاده است، در مقابل آن مجموعه تعهداتی بنام «حقوق» در مقابل او برعهده دارد که اولین آن حق «حیات» است.
حقوق حیات جنین:
در نظام اسلامی، علاوه بر محترم بودن حق حیات، حق قبل از حیات دوران جنین هم محترم است. و پاسداری از آن بر عهده حقوق اسلامی است، به همین خاطر سقط جنین جرم محسوب میشود و حتی اموال و دارایی جنین هم مورد حمایت و پاسداری حقوق اسلامی است. تا در دوران جنینی و دوران کودکی، به سرمایه، ملک و ثروت او آسیبی وارد نشود که همان اصول چهارگانه مقاصد شریعت است. به همین خاطر است که ارث، وصیت، به جنین تعلق میگیرد و این بیانگر رعایت حقوق مادی او قبل از تولد، میباشد.
2- حقوق اجتماعی شهروند در اسلام:
بعد از حق حیات، صاحبنظران مسائل حقوقی، و حقوق بشر، مجموعهی حقوق انسانها را در سه دسته تقسیمبندی میکنند که نظر دو نفر از صاحبنظران را نقل میکنیم: محمد مجتهد شبستری اصول و مواد و اعلامیه حقوق بشر را در سه اصل کلی دستهبندی نموده است:
1- آزادی فکر، عقیده، بیان و اندیشه.
2- مساودت همه انسانها در حقوق و تکالیف.
3- مشارکت همه انسانها در ساختن زندگی اجتماعی.
دکتر عبدالکریم زیدان فقیه و حقوق دان، حقوق افراد در حکومت اسلامی به دو دسته تقسیم بندی میکند:
الف - حقوق سیاسی:
حقوق سیاسی از نظر حقوق دانان عبارتست از؛ حقوقی که شخص به اعتبار اینکه عضوی از یک مجموعه سیاسی است بدست میآورد. مانند حق انتخاب کردن،
- کاندید شدن و بر عهده گرفتن وظایف عمومی و مسئولیت اجتماعی،
- حق نظارت؛ حق نظارت از حقوق موکل بر وکیل است.
- حق مشورت؛ که در واقع دنباله حق اُمت در انتخاب رئیس حکومت است.
- حق عزل و برکناری رئیس دولت؛ مردم در جایگاه موکِّل و رئیس دولت در جایگاه وکیل، رابطه بین آنان.
ب - حقوق عمومی:
حقوق عمومی به حقوقی گفته میشود که برای انسان به اعتبار اینکه فردی از جامعه است تعلق میگیرد، و نمیتواند از آن بینیاز باشد و برای حراست از جان، مال و آزادی انسان وضع شده است.
3- آزادی عقیده :
شاید یکی از حقوق شهروندان در نظام اسلامی بیشتر مورد توجه قرار گیرد،موضوع آزادی عقیده است. عقیده در اسلام آزاد است و کسی را به جرم عقیده نباید مورد آزار و اذیت قرار داد. و از نظر اسلام اکراهی در پذیرش عقیده نیست، دعوت به سوی اسلام به معنی اجبار به پذیرش اسلام نیست، اصولاً فراخوان و دعوت امری است طبیعی و هر فکر و اندیشه چنین حقی را دارا میباشد.
و از بیان روش دعوت اسلامی برمیآید که هیچ جبر و اکراهی در پذیرش نیست و عدم پذیرش هم تهدیدی متوجه فرد دعوت شونده نمیباشد.
«ادع الی سبیل ربِّکَ بالحکمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن» نحل/120.
«(ای پیغمبر) مردمان را با سخنان استوار و بجا و اندرزهای نیکو و زیبا به راه پروردگارت فراخوان، و با ایشان به شیوه هر چه نیکوتر و بهتر گفتگو کن...».
چون در کار دین، و پذیرش دین اکراه و اجباری نیست. انتخاب و پذیرش و عدم پذیرش بیانگر آزادی در اسلام است.
«لا اکراه فیالدین قد تبینالرشد منالغی» بقره/256.
«در کار دین اکراه روا نیست، چرا که راه از بیراهه به روشنی آشکار شده است».
4- آزادی بیان:
در مورد آزادی بیان، نظام اسلامی برای ابراز اندیشه و بیان؛ حق ویژهای قائل است. خالق انسان همزمان با خلقت انسان یکی از نعمتهای مورد توجه بعد از خلقت انسان را نام ببرید و آن هم « بیان» است. «الرحمن* علم القرآن* خلق الإنسان* علمه البیان».
«خداوند مهربان، قرآن را یاد داد، انسان را آفرید* به او بیان آموخت».
بیان، سخن گفتن برای ابراز و اظهار مافیالضمیر و آنچه در دل دارد. موضوع بیان موضوعی صوری و نمایشی نیست؛ بلکه خداوند تمام نعمتهای وجودی را به انسان بخشیده تا در حد اعلا و در مسیر صحیح، از آنها به نفع خودش و جامعه بهره گیرد.
و برای اینکه آموزش قرآن را مقدم آورده است؛ قرآن نعمت اصلی است و انسان در سایه آن از نعمتهای الهی بهره درست و صحیح میبرد. و بیان و اندیشه اگر در سایه قرآن باشد، برای انسان مفید است. بیان اندیشه را آزاد گذاشته است، و شنیدن اندیشه دیگران و انتخاب صحیح را هم آزاد گذاشته و انسان را مختار کرده است. چون در نظام اسلامی فضای گفتگو آزاد است؛ اما به شرطی که بر اساس «حکمت و موعظه حسنه» باشد و حدود و مرز دیگران،اندیشه و عقیده دیگران را مورد تجاوز و تعدی قرار نگیرد. نص صریح قرآن آزادی بیان و گفتوگو را مشخص و معلوم نموده است.
«فبشر عباد، الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه، اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم أولوا الألباب». سوره زمر/18.
«مژده بده به بندگانم، آن کسانی که به همه سخنان گوش فرا میدهند، و از نیکوترین و زیباترین آنها پیروی میکنند. آنان کسانیند که خدا هدایتشان بخشیده است و ایشان واقعاً خردمندند».
در این آیه چند نکته اساسی به چشم میخورد:
1- آزادی بیان برای تمام بندگان خدا، چون در آیه کلمه «قول» مراد هرگونه سخن و گفتاری است.
2- گفتار وآزادی بیان و اندیشه یک طرفه نیست، فرد مسلمان هم اظهارنظر میکند، و هم به نظر دیگران گوش میدهد؛ و آثار دیگران را مطالعه میکند سپس قول احسن را برمیگزید اسلام حجر فرهنگی و فکری را برداشته، و انسان را به اظهار نظر و پذیرش نظر احسن دیگران تشویق میکند.
3- عباد هدایت یافته و فرزانه، کسانی هستند که برای آراء و نظرات و اندیشه و قول دیگران گوش فرا میدهند. و در صورت برتری قول و نظر او بر قول خویش، آن را بپذیرد. این نهایت آزادی بیان و اندیشه در اسلام است، و تمام انسانها را شامل میشود به شرط اینکه حقوق و حدود دیگران را رعایت نمایند.
عدالت پشتوانه حقوق اجتماعی در اسلام:
محور دعوت آسمانی، و سلسله دعوت انبیاء(ع) بر اساس عدالت برای جامعه انسانی است. در دعوت انبیاء نقاط مشترک به چشم میخورد که بعد از دعوت به سوی خدای یگانه،ودوری از طاغوت در ناحیه عقیده، در ناحیه اجتماعی (عدالت اجتماعی) است. عدالت بر اساس تعریف آن دادگری، عدالتی که همه افراد جامعه از آن برخوردار باشند. « لقد أرسلنا رسلنا بالبینت و أنزلنا معهمالکتب والمیزان لیقومالناس بالقسط...». حدید/25.
«ما پیغمبران خود را همراه با دلائل متقن، و معجزات روشن( به میان مردم) روانه کردیم و با آنان کتابهای (آسمانی و قوانینی) و موازین (شناسایی حق و عدالت) نازل کردیم تا مردمان (برابر آن در میان خود) دادگرانه رفتار کنند».
برای بهرهمندی تمام انسانها و رعایت حقوق شهروندان، آیه مبارکه تصریح به کلمه «ناس» فرمود، و عدالت حقی است سرلوحه دعوت تمام پیامبران، ایجاد عدالت برای بشریت بدون در نظر گرفتن رنگ، نژاد، فقیر،غنی، مؤمن و غیر مؤمن... و در سایه عدالت، تمام حقوق شهروندی محقق میشود. چون عدالت جوهری است که تمام امور و جریانات حاکم بر نظام زندگی انسان را تنظیم میکند. به قول دکتر محمدعماره: تمدن اسلامی حقوق بشر را در گذشته دور نه تنها مجرد حقوق بشر، بلکه به عنوان فرایض الهی و تکالیف و واجبات شرعی انسان شناخته و انجام داده است. به گونهای که برای انسان [مسلمان] روا نیست تا از آن چشم بپوشد یا در آن زیادهروی و یا کوتاهی کند... بلکه محافظت از جان، عقل، دین، ناموس، مال، وطن، علم،عدالت، برابری، آزادی و مشارکت انسانها در امور عمومی از راه مشورت، و امر به معروف و نهی از منکر،تنها مجرد حقوق بشر نیست؛ هر گاه خواست آن را انجام دهد و هر گاه خواست از آن چشم بپوشد؛ و تنها حکم یک اعلامیه و بیانیه را ندارد. بلکه همه اینها از فرایض الهی و تکلیف شرعی و ضرورتهای واجب به شمار میآیند، و کسانی که مسؤولیت انجام آنها را بر عهده دارند در صورت تخلف و کوتاهی مؤاخذه و مجازات میشوند.
حقوق شهروندان غیر مسلمان:
بر اساس نص صریح، اکراه و اجبار در پذیرش دین نیست این بیانگر آزادی در پذیرش عقیده اندیشه است. و در راستای آن طبق آیه 20 سوره حدید عدالت اجتماعی همانند سایر شهروندان مشمول حال شهروندان غیر مسلمان هم میشود بدون تبعیض، در مورد رعایت عدالت نسبت به آنان به صورت خاص قرآن دستور به رعایت عدالت نسبت به آنان صادر فرموده است. «لا ینهاکم الله عنالذین لم یقتلوکم فیالدین و لم یخرجوکم من دیرکم و أن تبووهم و تقسطوا و إلیهم ان الله یحبالمقسطین» ممتحنه/ 8
«خداوند شما را باز نمیدارد از اینکه نیکی و بخشش بکنید به کسانی که به سبب دین با شما نجنگیدهاند و از شهر و دیارتان شما را بیرون نراندهاند خداوند نیکوکاران را دوست میدارد».
تمام تلاش، قبول محرومیت و محدودیتی که جلو پای فرد مؤمن و مسلمان است؛ برای جلب رضایت خداوند و محبت الهی است. در آیه خداوند اشاره به محبوبیت مقسطین میکند مقسطین چه کسانی هستند؟کسانی که نسبت به غیر مسلمان نیکی نموده و رفتار همراه با قسط و عدالت را با آنان دارند.
در مورد اهل کتاب خداوند به حضرت دستور میدهد که در صورت حکمیت بین آنها حق و عدالت را رعایت کن و در بین آنان به عدالت حکم کن «فأن جاؤوک فاحکم بینهم أو اعرض عنهم وان تَعْرِضْ عنهم فلن یضروک شیئاً، و ان حکمت فاحکم بینهم بالقسط». مائده/42.
«اگر ایشان نزد تو آمدند (و داوری از تو خواستند) در میانشان داوری کن، یا از ایشان روی بگردان (و کاری به داوری آنان نداشته باش و مترس که) اگر از آنان روی بگردانی، هیچ زیانی نمیتوانند به تو برسانند ولی اگر در میانشان داوری کردی، داد گرانه داوری کن چرا که بیگمان خداوند داد گران را دوست میدارد».
رسول گرامی در دفاع از حقوق شهروندی و تأمین امنیت فرد «ذّمی»، آزار دهندهی آنان را دشمن خود تلقی میکند. و این نهایت دلسوزی و دفاع نسبت به حقوق شهروندان غیر مسلمان است:
«من اذی ذمیاً فأنا خَصْمُهُ، و من کنتُ خَصْمُهُ خَصَمْتُهُ یومَالقِیامِه»[ جامعالصغیر، سیوطی ج2ص473 به نقل از فرد و حکومت دکتر زیدان].
«هر کسی فردی ذمی را اذیت کند من دشمن او هستم،و هرکسی که من دشمن وی باشم در قیامت هم با او دشمن خواهم بود».
و برای آزادیهای فردی غیر مسلمان فقهای اسلامی قاعدهای بیان کردهاند، که در آن قاعده، حقوق طرفین محفوظ است. شهروندان نسبت به همدیگر و حاکم اسلامی نسبت به آنان و اصولاً روابط اجتماعی بر پایه رعایت حقوق طرفین استوار و محفوظ است.
«لهم ما لنا، و علیهم ما علینا».
«آنچه برای ماست بر آنان نیز هست، و بر آنان است هر آنچه که بر ماست»[ جامعالصغیر، سیوطی ج2ص473 به نقل از فرد و حکومت دکتر زیدان].
تمام وارد فوق که به صورت مختصر بیان گردید، بیانگر رعایت حقوق شهروندی – اعم از مسلمان و غیرمسلمان – در جامعه و نظام اسلامی است و اگر کسانی در لباس اسلام مسؤول و غیر مسؤول حقوق شهروندی را نقض کند گناه جرم او به خودش بر میگردد نه به اسلام.
راهکارهای مناسب برای حفظ حقوق بشر
نظر به اینکه سه عامل جمعیت(ملت)،سرزمین (جغرافیا)و قدرت سیاسی در تشکیل حکومت نقش محوری دارند، برای پیشگیری از نقض«حقوق بشر» دو عنصر آن، یعنی قدرت سیاسی و جمعیت( توده مردم) صاحب نقش، و مؤثرند. ولی علاوه بر این دو عنصر درون مرزی، یعنی استقرار یافته در محدوده جغرافیایی، قدرت سومی هم صاحب نقش اساسی است، و آن خود مجمع عمومی سازمان ملل، و نهادهای وابسته به آن است. بر این اساس برای جلوگیری از نقض«حقوق بشر» سه عامل مؤثرند: 1- مجمع عمومی سازمان ملل 2- جمعیت( توده مردم) 3- قدرت حاکم.
حمایت خارجی حفظ حقوق بشر:
1- سازمان ملل:
یکی از ارکان محوری و اساسی، سازمان ملل، شورای امنیت است. دو وظیفه از وظایف شورای امنیت، یکی حفظ صلح و امنیت است. و دیگری تأسیس ارکانهای فرعی که برای انجام وظایف خود لازم میداند. «شورای اقتصادی و اجتماعی» مشترک بین شورای امنیت و مجمع عمومی یکی از زیر مجموعههای و ارکان فرعی شورای امنیت است. و شورای اقتصادی واجتماعی، دارای کمیتهها و کمسیونهای گوناگونی است، که مهمترین آنها کمسیون« حقوق بشر» است. که کمسیون «حقوق بشر» و سازمان دیدهبان حقوق بشر، طبق مقررات بینالمللی دفاع از حقوق بشر و جلوگیری از نقض قوانین را به عهده دارند. در واقع آنچه مسلم، منطقی و حقوقی است، برای هویت بخشیدن به سازمان حقوق بشر، اولین سازمان و نهادی که لازم است مدافع اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد و از نقض آن جلوگیری نماید خود سازمان ملل متحد و ارگانهای فرعی آن است.
اولین جمله مقدمه منشور ملل متحد، جمله مشهوری است:« ما مردم ملل متحد»؛ طبق این گفته تمام دولتها نماینده مردم هستند و رسالت آنان حفظ حقوق انسانها و جلوگیری از نقض آن است. طبق این تعاریف بازوی تضمینی و قدرت بینالمللی، سازمان ملل است، و موظف است؛ در تمام جوانب سیاسی، حقوقی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی... از اعلامیه سازمان و از حقوق بشر پاسداری نماید.
2- حمایت داخلی حفظ حقوق بشر:
الف) قدرت سیاسی
قدرت سیاسی نظام حاکم در هر کشور، که محور سوم در تشکیل یک جامعه سیاسی متشکل، و نماینده مردم در جوامع بینالمللی است؛ حاکمیت و قدرت او برگرفته از«ملت» است. چون طبق تعریف حقوقی حاکمیت عبارتست از: مجموعهی قدرتهای دولت- کشور، که متعلق به کلیتی به نام«ملت» است. این قدرت بنام نظام سیاسی با عضویت در مجامع بینالمللی موظف است در اجرای دستورات ومنشورات بینالمللی التزام سیاسی خویش را حفظ نموده و قرارات سازمان ملل را محترم بشمارد. و اعلامیه جهانی حقوق بشر یکی از کاملترین و فراگیرترین قوانین جهانی، هر دولت عضو را ملزم میکند به رعایت آن، در چهارچوب مرز داخلی(جغرافیا) کشور خودش، و پاسداری در خارج از مرز جغرافیایی نسبت به حقوق سایر ملل دیگر.
ب) ملت یا امت:
قبلاً اشاره کردیم، در تشکیل یک جامعه سیاسی سه محور نقش اصلی دارند:
1- سرزمین (جغرافیا) 2- جمعیت(ملت) و 3- قدرت سیاسی.
هنگامی که صحبت از حقوق بشر، و حقوق شهروندی میشود منظور حفظ حقوق ملت است. و در واقع ملت از میان خودش به کسانی اعتبار سیاسی و حقوقی میبخشند بنام «دولت»، برای پاسداری از همان حقوق است. ولی این قاعده همیشه درست از آب در نیامده است. و اکثریت قریب به اتفاق قدرتهای سیاسی و نماینده آنان (دولتها) به محض به قدرت رسیدن میثاق بین ملت و دولت را فراموش کرده و آنچه را که به آن عنایت نمیکنند، حقوق ملت است. و تاریخ و وضعیت موجود گویای این واقعیت است. طبق نظر «ژرژسل» «جوهر هر قدرتی، همه گیر و توتالیتر است، یا اینکه هر قدرت سیاسی در صدد مطلق شدن در درون، و جهان گیرشدن در برون است».
هنگامی که قدرتها در درون مطلق میشوند، و اولین اقدام آنان ضایع نمودن حقوق ملتها، و به صورت کاملتر نقض حقوق بشر است. و مطلق شدن هر قدرت سیاسی در درون مقدمهای،برای جهانی شدن قدرت،ونقض حقوق ملل دیگر، در بیرون است.و امروزه شاهد و ناظر این موضوع به صورت گسترده هستیم.
راهکار مطلق شدن در درون و جلوگیری از نقض حقوق بشر به دو صورت امکانپذیر است. یعنی ابزار و اهرمی باید جلو این قدرت را بگیرد، به قول منتیسکیو: قدرت، قدرت را متوقف میکند.
1- دمکراسی و حضور مردم در صحنه سیاسی و اجتماعی
دمکراسی دارای معانی و مفاهیمی بسیار است که هر صاحب نظری تعریفی را ارائه نموده است. تعریفی که مورد اتفاق همه صاحبنظران است: «حکومت بوسیله مردم است». در تعریفی کاملتر که پوپو از دمکراسی ارائه نموده است، بیشتر با منظور ما هم خوانی دارد. طبق تعریف پوپر: دمکراسی ابزاری برای پرهیز از حکومت خود کامه و راه نگه داشتن حکومت قانون است» طبق این تعریف حضور مردم در عرصه سیاسی و اجتماعی مشارکت قدرت سیاسی و دولت را ملزم میکند به اجرای قوانین، حال خواه این قوانین،قوانین و قراردادهای اجتماعی همان جامعه باشد، یا قوانین جهانی و منشور بینالمللی حقوق بشرباشد، و از طرفی حضور مردم از استبداد و خودکامگی دولتها ومطلق شدن آنان است، پیشگیری میکند و تجلی مشارکت این حضور،در گرو سه مقوله زیر ضروری است. الف) ژرفای دموکراسی ب) بُرد دموکراسی ج) پهناوری دموکراسی
الف) پهناوری دموکراسی:
پهناوری دموکراسی مسألهای است کمّی، که با نسبت تعداد افراد اجتماع که از تصمیمی تأثیر میپذیرند و در گرفتن آن تصمیم شرکت دارند یا میتوانند شرکت داشته باشند،تعیین میشود. در دموکراسی کامل، همه کسانی که بدین نحو تحت تأثیر قرار میگیرندنقش مهمی را بر عهده دارند. و به قول «روسو»: فرض کنیم که دولت- کشور از دههزار شهروند ترکیب یافته باشد، که هر عضو دولت- کشور یک ده هزارم قدرت حاکم است». پس چون موضوع کمّی مشارکت است؛ حضور گسترده واجب میباشد.
عوامل عدم مشارکت: محدودیتهای ساختاری در پهناوری و دموکراسی، شرکت نکردن بر اثر کوتاهی، عدم مشارکت در نتیجه فشار اجتماعی عدم مشارکت بر اثر اختیار آگاهانه است.