اباذر کاظمی

علمی .پژوهشي . تحقیقی . فرهنگي . اجتماعی

مقدمه

قواعد به دو بخش منصوص و اصطیادی تقسیم می شوند. قواعد منصوص به آن دسته از قاعده هایی که در یکی از منابع سه گانه قرآن، سنت نبوی و سنت اهل بیت(ع) وارد شده اند اطلاق می گردد و قواعد اصطیادی قاعده هایی هستند که فقها آن ها را از مجموعه هایی از روایات و یا احکام برگرفته اند.

بی گمان قواعد منصوص که از اعتباری بیشتر و وضعیتی اطمینان بخش تر برخوردار هستند نمایانگر این واقعیت هستند که قواعد قدمتی همسان با ظهور اسلام دارند و شکل گیری آن ها همزمان با تشریع احکام فقهی در اوّلین سالهای بعثت، آغاز شده است.

هر چند قواعد در اوّلین دوره پیدایش خود، به همراه احکام جزئی و به صورت ناشناخته برای مردم ارایه می شد؛ ولی در عین حال، حجم گسترده ای از متون منبع و مرجع را به خود اختصاص داد؛ تا آن جا که مهمترین منبع الهام قواعد فقهی، در همین دوران و در چارچوب قواعد فقهی «قرآن مجید» و «قواعد نبوی» به میدان آمد. بنابراین، در اوّلین روزهای ظهور اسلام، حجم گسترده ای از قواعد اما حداقل ناشناخته برای آن زمان تولید شد.

در این نوشته به بررسی قواعد نبوی که بخش مهمی از قواعد منصوص را تشکیل می دهند خواهیم پرداخت. این بررسی بیشتر جنبه ای تاریخی دارد و می کوشد به آنچه در کتابهای شیعه و سنی در این زمینه ارایه شده بپردازد. طبیعی است که پذیرش بسیاری از این قواعد، در گرو بررسی سند و یا تلقی و نوع تعامل اصحاب با آن ها می باشد. بررسی اسناد و یاتلقی اصحاب از رسالت این مقاله بیرون است و آن را به مکان مناسب خود یعنی بحث های استنباطی موکول می نماییم.

توضیح و بررسی قواعد فقهی در سنت نبوی و میزان انعکاس و تطبیق آن نزد اصحاب و اهتمام امامان(ع) به قواعد نبوی را با ذکر چند محور، دنبال می کنیم:

1 قواعد نبوی بیانگر انسجام فقه اسلامی

فقهی که انسجام ذاتی و مجموعه های به هم پیوسته ندارد، نمی تواند منظومه ای از قواعد انبوه را پدید آورد. از این رو، اگر بپذیریم که قرآن، تبیین فقه را از طریق ارایه انبوهی از قاعده ها انجام داده است؛ به ناچار باید این حقیقت را بپذیریم که فقه مورد نظر قرآن، ذاتاً منسجم و به هم پیوسته می باشد. در این صورت، آن چه از پیامبر(ص) انتظار می رود رویکرد قاعده مند در ارایه فقه است. در حقیقت، پیامبر(ص) تبیین فقه را با این رویکرد آغاز نمود و در موارد بسیاری تلاش کرد، به جای بیان احکام جزئی، موارد گوناگونی را که از نظر حکم، متحد هستند؛ با عباراتی گویا بیان کند. امامیه و اهل سنت از پیامبر(ص) روایت کرده اند که فرمود «اعطیت یا اُوتیت جوامع الکلم.»1

با توجه به این که فعالیت های پیامبر را نه می توان و نه باید در فقه خلاصه کرد؛ بلکه حتی بی آنکه تحقیقی گسترده نمود چهره اصلی فعالیت های وی را نمی توان فقهی دانست. از این رو، نباید تصور کرد که مقصود پیامبر(ص) از عنوان «جوامع الکلم» صرفاً قاعده های فقهی بوده است. کلمات پیامبر(ص) در تمام زمینه ها از ویژگی جامعیت و فراگیری برخوردار می باشد. به همین سبب، در روایات فراوان، عبارت هایی پرمعنی و فراگیر از پیامبر(ص) در موضوع اعتقادات، اخلاقیات و... به چشم می خورد.

البته باید پذیرفت که بخش مهمی از تلاش های پیامبر(ص) فقهی بوده است. در نتیجه، قسمتی از «جوامع الکلم» نیز فقهی به شمار می آید. جوامع الکلم فقهی، تعبیر دیگری از احکام فراگیر و کلّی است که موارد مختلف را مورد پوشش قرار می دهد.2

جالب این که جامعیت و فراگیری، حتی در این کلام حضرت اوتیت جوامع الکلم نیز به چشم می خورد. یعنی به صدور کلمه های جامع از پیامبر(ص) در زمینه های فقهی، اخلاقی و... نظر دارد.3

توضیح و بررسی قواعد فقهی در سنت نبوی و میزان انعکاس و تطبیق آن را نزد اصحاب، با ذکر چند محور، دنبال می کنیم:

2 ارتباط قواعد قرآن و قواعد پیامبر(ص)

قواعد قرآنی مرزهایی گسترده و دامنه هایی بزرگ دارند. این گستردگی و بزرگی، ظرفیت هایی تمام نشدنی به قواعد قرآنی بخشیده اند؛ تا با زمان همراه گردند و با ارائه راهبردهای کلان، جامعه ها را اداره نمایند. بدینسان قرآن اصولی بنیادی را ارائه می کند که نه تنها به محدودیت آفرینی در فرایند پویایی اندیشه اسلامی نمی انجامند، که فراتر از آن، زمینه هایی بزرگ را برای نقش آفرینی در دوره های متفاوت فراهم می کند.

با توجه به این نکته می توان رابطه قواعد پیامبر(ص) با قواعد قرآنی را به دست آورد. قواعد نبوی از مجموعه هایی تشکیل شده که شرح و تبیین قواعد قرآن را به عهده دارد.4 نقش شارح بودن برای قواعد قرآنی به دو صورت می باشد:

الف. قابل فهم کردن قواعد قرآنی

گاهی قواعد نبوی پرده از قاعده بودن یک عبارت و یا جمله یا آیه قرآنی بر می دارند. به این صورت که با به نظم در آوردن آن در قالب یک قاعده، نقشی فراتر از آنچه در نگاه نخست به ذهن می آید در فقه ایجاد می کنند. به بیانی دیگر پیامبر(ص) در موارد بسیاری با قراردادن محتواهایی از قرآن در قالب های بیانی باز شده تر، آن ها را به صورت ملموس تری در دسترس قرار می داد.

ب. تفکیک و تجزیه قاعده کلی قرآنی به قواعدی محدودتر

گاهی قواعد نبوی، یک قاعده کلی قرآنی را به قواعدی با قلمروهایی محدودتر تفکیک و تجزیه می نمایند. به تعبیر دیگر گاهی هر مجموعه از قواعدنبوی در دل یک قاعده قرآنی جای می گیرند.

نمونه هایی از ارتباط میان قواعد نبوی و قواعد قرآنی:

قاعده «الصلح جائز بین المسلمین إلاّ صلحاً أحلّ حراماً أو حرّم حلالاً»5 با این جملات قرآنی تناسب دارد:

«فلاجناح علیهما أن یصلحا بینهما صلحاً»6، «والصلح خیر»،7 «أن تبرّوا وتتّقوا و تصلحوا بین الناس»8 و جمله های قرآنی دیگر.

قاعده «الموءمنون عند شروطهم»9

با این جملات قرآنی متناسب است: «والموفون بعهدهم إذا عاهدوا»،10 «وأوفوا بالعهد»11 و «انّ العهد کان مسوءولاً»12

قاعده «لاحرج علی مضطر»13

با این جملات قرآنی تناسب دارد: «فمن اضطرّ غیر باغٍ و لا عادٍ فلا إثم علیه»14، «و ما جعل علیکم فی الدین من حرجٍ»15 و موارد دیگری که به توضیح اصولی پرداخته و در قرآن یافت می شود.16

3 تحلیل رویکرد پیامبر(ص) به ارایه قاعده

در تحلیل رویکرد پیامبر اسلام(ص) به قاعده سازی، حداقل دو دلیل مهم را می توان ذکر کرد:

دلیل نخست: فقه در آن زمان، اوّلین روزهای پیدایش خود را سپری می نمود. مردم با آموزه های آن آشنا نبودند و زمینه ذهنی مناسبی در مورد دستورهای اسلام نداشتند. در این شرایط، پیامبر(ص) قصد داشت به سرعت، قوانین فقه را در میان مردم رواج بدهد. کارکرد قواعد به عنوان جملاتی معمولاً کوتاه و مشخص که حجم فراوانی از مفاهیم را در خود داشت به خوبی از پس حلّ مشکل تازه مسلمانان بر می آمد، و پیامبر(ص) با ارایه قواعد توانست تعالیم فقهی خود را به سرعت در میان آنها رواج دهد. از سوی دیگر، جامعه، شدیداً به حافظه افراد و مهارت های شخصی برای حفظ روش های جدید زندگی در چارچوب اسلام(فقه) وابسته بود.

طبیعی است که پیامبر(ص) ترجیح دهد، به جای بیان بسیاری از احکام جزئی به قاعده سازی روی آورد. قواعد، ضمن آنکه بسیار کم حجم تر از احکام جزئی بودند، زبانی مشخص و راحت نیز داشتند. این ویژگی به تازه مسلمانان، امکان می داد تا به راحتی، وظیفه مهم پاسداری از نخستین میراث های فرهنگ اسلامی را به انجام رسانند؛ خصوصاً، فرصتی را که پیامبر(ص) برای ارایه تمام اجزای دین مانند، اخلاق، فقه، معارف و... در اختیار داشت کم بود، و این به نوبه خود سبب می شد تا شیوه ای بهتر را برای بهره گیری از فرصت ها جهت ارایه دین و از جمله فقه انتخاب کند.

پیامبر(ص) بیش و پیش از هر چیز تلاش کرد تا قواعد فوری و ضروری جامعه آن روز را ارایه دهد و بخشی از اندیشه جدید حقوق اسلامی را جایگزین خصلت های جاهلی نماید؛ خصلت هایی که گاهی جنبه  اجتماعی داشته و در عین حال منحط بودند. به این دلیل، قواعدی که پیامبر(ص ) ارایه می فرمود، عمدتاً به حوزه های زیر مربوط می شد یا کارکردی فعال در این حوزه ها داشت:

الف. حوزه تخاصمات:

از آن جا که جامعه جاهلی، برای تخاصم و درگیری میان مردم و ایجاد تنش در روابط اجتماعی آماده بود از این رو، بخش گسترده ای از قواعد نبوی به ارایه مباحثی اختصاص پیدا کرد که به ایجاد روش های حل مناقشات می پرداخت؛ قواعدی مانند:

«إنّما اقضی بالبینات»،17 «البینة علی المدّعی و الیمین علی المدّعی علیه»18 و امثال این ها که در زمینه کیفیت اثبات جرم و چگونگی حکم میان دو طرف دعوا، وارد شده است.

«الولد للفراش و للعاهر الحجر.»19

«والموءمن حرام کلّه عرضه و ماله و دمه.»20

«الصلح جائز بین المسلمین إلاّ صلحاً أحلّ حراماً أو حرّم حلالاً.»21

«لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام.»22

ب. حوزه مجازات:

یکی دیگر از حوزه های حساس و مهم در نخستین سال های استقرار اسلام، ارایه قواعد و مقررات مجازات بود. پیامبر(ص) بخشی از تلاش های خود را در این زمینه، تمرکز بخشید و جامعه را با الگوهای رفتاری جدیدی در حوزه مجازات آشنا ساخت؛ قواعدی مانند:

«و العمد قود و شبه العمد ما قتل بالعصا و الحجر و فیه مائة بعیر.»23

«لا کفالة فی حد.»24

«لا انکار بعد اقرار.»25

«ادرأوا الحدود بالشبهات.»26

ج. حوزه مالکیت و معاملات:

هنگامی که اسلام جایگزین جاهلیت شد؛ جامعه پراکنده و فاقد قدرت مرکزی حجاز، به دوران تازه ای پاگذاشت. دورانی که به وضوح از شکل گیری رونق سیاسی و اقتصادی خبر می داد؛ به دست آمدن غنایم و تشکیل حکومت در مدینه، نشانگر این برهه جدید است. رسوم و آداب جاهلی به هیچ وجه نمی توانست با مناسبات پیچیده این دوران مقابله کند. بخش مهمی از تلاش های پیامبر(ص) در اوّلین سال های تشکیل حکومت اسلامی صرف تبیین قوانین و قواعد معاملات و مالکیت شد. این بخش از تلاش های پیامبر(ص) در روایات فراوانی به چشم می خورد:

«علی الید ما أخذت حتّی توءدی.»27

«العاریة موءادة.»28

«الزعیم غارم.»29

«الدین مقضی.»30

«و لا یحل لمومن مال أخیه إلاّ عن طیب نفسه منه.»31

«لا وصیة لوارث.»32

«الموءمنون عند شروطهم.»33

«الصلح جائز بین المسلمین إلاّ صلحاً أحلّ حراماً أو حرّم حلالاً.»34

«المغرور یرجع إلی من غرّه.»35

«الناس مسلّطون علی أموالهم.»36

د. حوزه عبادات:

بخشی از اسلام را می توان در آینه مناسک و عبادات دید. این قسمت، مجموعه ای را در کنار قسمت های دیگر دین اسلام تشکیل داده است. به طور طبیعی پیامبر(ص) باید پس از استقرار آیین جدید، به ارایه مناسک و عبادات می پرداخت و به این نیاز علم پاسخ می داد. بخشی از تلاش های پیامبر(ص) در سال های اوّلیه، صرف ارایه قواعد در این حوزه شد.

«لیس علیک خلف الامام سهو.»37

«إنّما الاعمال بالنیات.»38

«من یزد شیئاً فی صلاته فلیسجد سجدتی السهو بعد سلامه و إن کان بنقصان سجد قبل سلامه.»39

ه. حوزه مسائل مربوط به اسلام و کفر:

از آن جا که فقه قاعده مند به صورت گسترده با زندگی و مقتضیات آن ارتباط دارد؛ قواعد نبوی نیز، شرایط روزهای اوّل شکل گیری اسلام را که برخاسته از مناسبات دوران تولد اسلام بود، نشان می دهد. بخشی از این قواعد به شیوه های برخورد با شرایط دوران انتقال از کفر به اسلام و مسائل موجود بین این دو پرداخته است؛ مانند:

«الاسلام یجبّ ما قبله.»40

«الاسلام یزید و لاینقص.»41

«الاسلام یعلو و لایعلی علیه.»42

و برخی دیگر نیز به ایجاد و جایگزینی مسائل حقوقی جدید به جای رسوم جاهلی نظر داشت که در گفتار دیگری به توضیح آن می پردازیم.

به هر حال تلاش های پیامبر(ص) در ارایه فقه، عموماً و ارایه قواعد آن، خصوصاً فضای جدیدی به وجود آورد که کاملاً با شرایط دوران جاهلی تفاوت داشت.

دلیل دوم: علاقه پیامبر اسلام(ص) به قاعده سازی را باید به خاطر مسئولیت حضرت به عنوان آخرین پیامبر(ص) در قبال آیندگان دانست. قواعد، دو گونه کاربرد دارند و در دو سطح تاریخ و زمان صدور خود می توانند نقشی پاسخگو ارایه کنند. گاهی بسیاری از قواعد، در ابتدا بیانگر حکم یک یا دو مورد جزئی در زمان خود بوده اند و در پاسخ به نیاز فوری و اضطراری، ارایه و تبیین شده اند؛ ولی گذشت زمان، مفهوم گسترده تر آنها را ظاهر ساخته است، و پس از گذشت چندین سال، نقش فراگیر آنها در پاسخ به رخدادهای جدید و غنابخشی به فقه، آشکار شده است. در واقع پیامبر(ص) با این رویکرد از یک سو به معضلات عینی عصر خود پاسخ می گفت و از سوی دیگر، راه های جدیدی را به آیندگان نشان می داد. تمسک امامان(ع) به سخنان پیامبر(ص) و ارایه برداشت هایی قاعده مند از روایات نبوی که تا آن زمان تفسیر جزئی از آنها می شد بعدها و در جای مناسب به این تمسک ها اشاره خواهیم کرد شاهد این مدعاست.

با این حال آنچه پیامبر(ص) ارایه فرمود، تمام فقه نبود. بخش مهمی از قواعد فقهی را که بیشتر به آینده مربوط می شد نیز به امام علی(ع) و طبعاً به اهل بیت(ع) سپرد که در جای خود و هنگام بیان تحولات قرن دوم توضیح خواهیم داد.

4 فهرستی از قواعد نبوی

با بررسی روایات نبوی، به قاعده های فقهی بسیاری بر می خوریم. فراوانی این قاعده ها، برداشت ما را از گفتار پیامبر(ص) جوامع الکلم فقهی تأیید می کند.

بیان انبوه قواعد فقهی توسط پیامبر(ص) نشانگر عنایت حضرت به پاسخگویی در موارد جزئی و رفع نیازهای فراگیر فقه از طریق کلّی گویی است. بعضی از این قواعد، عبارتند از:

1 «و لا یحلّ لموءمن مال أخیه إلاّ عن طیب نفسه منه.»43

2 «لاوصیة لوارث.»44

3 «کلّ ذی ناب من السباع و مخلب من الطیر حرام.»45

4 «إنّما الاعمال بالنیات.»46

5 «یحرم من الرضاع ما یحرم من النسب.»47

6 «کلّ شرط خالف کتاب اللّه فهو ردّ.»48

7 «حکمی علی الواحد حکمی علی الجماعة.»49

8 «کلّ مسکر حرام.»50

9 «کلّ محدثة بدعة و کلّ بدعة ضلالة.»51

10 «مطل الغنی ظلم.»52

11 «هدیة العمّال غلول.»53

12 «رفع القلم عن ثلاثة: عن الصبی حتّی یحتلم و عن النائم حتّی ینتبه و عن المجنون حتّی یفیق.»54

13 «السلطان ولی من لا ولیّ له.»55

14 «الخراج بالضمان.»56

15 «لیس لعرق ظالم حق.»57

16 «من أحیا أرضاً میتاً فهی له.»58

17 «من قاتل لتکون کلمة اللّه هی العلیا فهو فی سبیل اللّه.»59

18 «ذکاة الجنین ذکاة أمّه.»60

19 «الاحسان إلی نسائکم.»61

20 «العجماء جبار.»62

21 «فی الرکاز الخمس.»63

22 «الاسلام یعلو و لایعلی علیه.»

23 الناس مسلّطون علی أموالهم.»

24 «البینة علی المدّعی و الیمین علی المدّعی علیه.»

25 «إدرأوا الحدود بالشبهات.»

26 «الصلح جائز بین المسلمین إلاّ صلحاً أحل حراماً أو حرّم حلالاً.»

27 «الموءمنون عند شروطهم.»

28 «المغرور یرجع إلی من غرّه.»

29 «کلّ مبیع تلف قبل قبضه فهو من مال بائعه.»

30 «لیس علیک خلف الامام سهو.»

31 «لاضرر و لاضرار فی الاسلام.»

32 «الموءمن حرام کلّه عرضه و ماله و دمه.»

33 «لا کفالة فی حد.»

34 «الولد للفراش و للعاهر الحجر.»

35 «علی الید ما اخذت حتّی توءدی.»

36 «العاریة موءادة.»

37 «الزعیم غارم.»

38 «الدّین مقضی.»

39 «الاسلام یجبّ ما قبله.»

40 «العمد قود.»

41 «شبه العمد ما قتل بالعصا و الحجر و فیه مائة بعیر.»

42 «الاسلام یزید و لاینقص.»

43 «إقرار العقلاء علی أنفسهم جائز.»

5. تطبیق قواعد نبوی، توسط اصحاب

در این مرحله قواعد گر چه توسط قرآن و پیامبر(ص) بیان شد، ولی از آنجا که بی نام و نشان در مجموعه احکام به محیط جامعه پا نهاد و ادبیات فنّی، علمی و آموزشی نداشت، اصحاب، قادر به تطبیق آگاهانه آن نبودند. البته، برخی از مردم به خاطر قابلیت های ذهنی خود و بدون آگاهی از کاربردهای قواعد در سطحی محدود، به تطبیق آن اقدام می کردند.

شاید در نخستین نگاه، تصور شود که قواعد ناشناخته، توانایی لازم را در فقه ندارند. ولی حقیقت این است که کلّیت، شمولیت و مصداق پذیر بودن قاعده، سبب شده بود که قواعد در عین ناشناختگی، بخشی از کارکردهای خود را که مستقیماً با آگاهی به قواعد، ارتباط ندارد در نظر مسلمانان آن روز ثابت کند. زیرا تطبیق پذیر بودن قاعده، چنان اثر دارد که با آگاهی ابتدایی نیز می توان کارکردهای قاعده و حوزه نفوذ آن را دریافت. از این رو، بررسی ذهنیت فقهی اصحاب پیامبر(ص) در تاریخ قواعد، اهمیت دارد.

نمونه هایی وجود دارد که از تطبیق بعضی قواعد در زندگی مسلمانان آن روز حکایت می کند. بی تردید اگر ارائه قواعد، با رشد دانش در جامعه صدر اسلام همراه می شد، نقش قواعد در زندگی مسلمانان، افزون می گشت و عملاً با زندگی فقهی مسلمانان پیوند می خورد. به چند نمونه از تطبیق قواعد نبوی، توسط اصحاب اشاره می کنیم:

الف ام سلمه در داستانی که در کتب معتبر روایی نقل شده، نمونه ای از تطبیق پذیری قواعد را انجام داده است:

در جریان فتح مکه عبداللّه ابی امیّه(برادر امّ سلمه) نزد پیامبر(ص) آمد و به حضرت سلام کرد. پیامبر(ص) پاسخش را نداد و از او روی برگرداند. عبداللّه نزد خواهرش امّ سلمه رفت و گفت: رسول خدا(ص) اسلام همه مردم را قبول می کند اما اسلام من را نمی پذیرد. هنگامی که رسول خدا(ص) نزد ام سلمه آمد، وی به حضرت گفت: پدر و مادرم فدایت ای رسول خدا، همه مردم قریش و عرب به واسطه شما سعادتمند شدند به جز برادرم. شما اسلام او را نپذیرفتید. حضرت فرمود: ای ام سلمه، برادرت، مرا چنان تکذیب کرده که هیچ کس تا به حال انجام نداده است. سپس به آیه ای64 که در مورد تکذیب وی نازل شده اشاره نمود.

امّ سلمه پاسخ داد مگر شما نفرمودید: «الاسلام یجبّ ما قبله». پیامبر(ص) استدلال او را پذیرفت.

ب. عایشه می گوید:

«افلح» می خواست به دیدار من بیاید ولی به او اجازه ندادم. افلح گفت: آیا خودت را از من پنهان می کنی؟ در حالی که من عمویت هستم. به او گفتم: به چه دلیل؟ وی جواب داد: برادرم به تو شیر داده است. گفتم باید از رسول خدا(ص)سوءال کنم. حضرت در پاسخ فرمود: افلح راست می گوید؛ به او اجازه بده.65

ج. ابوالاسود نقل می کند:

وقتی معاذ در یمن بود، مردم نزد او جمع شدند و گفتند: مردی یهودی مرده و برادری مسلمان دارد. معاذ گفت: از پیامبر(ص) شنیدم که فرمود: «إنّ الاسلام یزید و لاینقص.»

در نتیجه، آن مسلمان، از برادر یهودیش ارث برد.66

خلاصه این که قواعد فقهی، به رغم آن که تحت این عنوان ارایه نمی شدند و تنها به صورت احکامی پراکنده در میان فقه مطرح می شدند؛ با این حال توانستند ویژگی تطبیق پذیری خود را در فرایند فتوا و برخورد با موضوعات بر جای بگذارند. به این معنی، اصحاب بدون آن که بدانند قاعده فقهی چیست و بدون آگاهی از این واقعیت که مجموعه ای از احکام، نسبت به مجموعه دیگر حالت قاعده ای دارند؛ به صورت ناخودآگاه، قواعد را بر رخدادها تطبیق می دادند. این وضعیت، بیش از آن که مهارتهای فقهی اصحاب را ثابت کند، نشانگر ویژگی تطبیق پذیری قواعد است، و این که تطبیق پذیر بودن قاعده حتی در صورت ناآگاهی از کارکرد آن، مصداق دارد.

6. امامان(ع) و ترویج قواعد نبوی

انعکاس قواعد نبوی در کلام امامان(ع) آهنگی جدی و برجسته داشته است.

نگاهی به روایات امامان، بیانگر این است که آنان می کوشیدند قواعد نبوی را بیشتر مطرح نمایند. به نمونه هایی از این روایات توجه فرمایید: امام باقر(ع) فرمود:

إنّ رسول اللّه(ص) قال: و لاضرر و لاضرار.67

امام صادق(ع) فرمود:

قال رسول اللّه: ولا کفالة فی حد.68

امام صادق(ع) فرمود:

قال رسول اللّه: و لاتشفع فی حد.69

از این جا می توان به اهمیت قواعد نبوی در کلمات امامان(ع) پی برد که آنان در موارد بسیاری برای اثبات احکام موضوعات به قواعد حضرت، استناد می کردند. در این رابطه به نمونه های ذیل توجه فرمایید:

تمسک امام(ع) به قاعده «الولد للفراش و للعاهر الحجر» برای اثبات احکامی از قبیل:

الف. لزوم صبر برای مردی که با زنی ازدواج نموده است و آن زن ادعای حمل می کند ولی نسبت به آن، مطمئن نیست.70

ب. فرزند مورد اختلاف میان دو نفر که با جاریه در یک طهر مجامعت داشته اند، به فردی تعلق دارد که جاریه در نزد اوست.71

تمسک امام(ع) به قاعده «الموءمنون عند شروطهم » در زمینه سکنی وعمری.72

تمسک امام(ع) به قاعده «کلّ ذی ناب من السباع و مخلب من الطیر حرام» برای اثبات جایز بودن نماز با لباسی که از پوست سنجاب تهیه شده است.73

و موارد دیگر.

1. من لایحضره الفقیه، ج1، ص241؛ وسائل الشیعة، ج3، ص251 و صحیح مسلم، ج2، ص642.

2. یکی از نویسندگان اهل سنت نیز همین نظر را دارد. او می گوید: «... جوامع الکلم و من هذه الاحادیث احادیث فی الاحکام تعدّ اصولاً و قواعد جامعة...»(تاریخ الفقه اسلامی، ص37)

3. در این روایت، برخی جوامع الکلم را به قرآن و بسیاری نیز به کلمات خود پیامبر(ص) حمل کرده اند. به نظر می آید که دیدگاه دوم، صحیح باشد. زیرا واژه جمع و جامع را که بعدها در بیان تحولات قرن دوم خواهد آمد برخی از امامان(ع) به منظور توصیف کارکرد قواعد به کار برده اند.

4. وانزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم(نحل: 44)

5. مستدرک الوسائل، ج13، ص443 و سنن ابن ماجه، ج2، ص788.

6. نساء4: 128.

7. همان.

8. بقره2: 224.

9. تهذیب الاحکام، ج7، ص371 و مغنی ابن قدامه، ج4، ص384.

10. بقره2: 177.

11. اسراء17: 34.

12. همان.

13. بحارالانوار، ج21، ص376.

14. بقره 2: 173.

15. حج22: 78.

16. پیامبر(ص) در عین حال که قواعد خود را از آیات قرآن می گرفت و به این دلیل، قواعد نبوی، شرح قرآن به حساب می آید معمولاً آن ها را مستقل از قرآن و بدون استناد به آن بیان می کرد. در توضیح این موضوع باید گفت: از آن جا که پیامبر(ص) بنیانگذار اصلی روش هایی است که دین اسلام بر آنها استوار شده است؛ رفتار او باید فراتر از تأثیر بر اطرافیان و روابط پیرامونی باشد. به عبارتی، پیامبر(ص) چون می دانست که همه رفتارهایش در آینده مورد توجه قرار خواهد گرفت از این روی، رفتارهای حضرت کاملاً دقیق بود. نشانه های این دقت عمل، بسیار روشن است. یکی از این موارد در روش و شیوه استناد به قرآن می باشد. ایشان بر خلاف معصومین(ع) که اغلب به قرآن استناد و از قواعد قرآنی، بسیار استفاده می کردند، معمولاً قواعد خود را مستقل از قرآن بیان می فرمود.

این حقیقت با بررسی مواردی که پیامبر(ص) به ارایه احکام که تبیین قواعد، بخش عظیمی از آن به شمار می رود پرداخته، آشکار می شود. در تحلیل این رفتار باید به شرایطی اشاره کرد که پیامبر(ص) در آن می زیست. پیامبر(ص) علاوه بر معرفی قرآن، وظیفه سنگین تأسیس سنت را نیز بر عهده داشت. سنتی که قرار بود به دنبال قرآن، همیشه در اندیشه اسلامی باقی بماند. در شرایط مذکور، برای تشکیل این نهاد فکری، ارایه بخش هایی که مانند قرآن نبودند، ولی نقش فقهی داشتند از اهمیت برخوردار بود. پیامبر(ص) با این کار، سنت را به عنوان یک منبع تشریع در میان تازه مسلمانان، معرفی و به نهادینه ساختن آن کمک می کرد.

این مطلب را هنگامی می توان بهتر درک کرد که به شرایط صدر اسلام، نگاهی بیندازیم. توصیف هایی که از پیامبر(ص) در دوران شکل گیری اسلام به جای مانده است نوعی همانندی را میان شخصیت فقهی پیامبر(ص) با قرآن نشان می دهد. در واقع، اعراب تازه مسلمان که تحت تأثیر جلوه های ربانی و اعجازآمیز قرآن قرار گرفته بودند، اوّلین ویژگی که از پیامبر(ص) به یاد می آوردند، قرآن بود. اگر چه این نشانگر توان بالای کتاب خداوند در جذب کفار به سمت اسلام می باشد، ولی به تنهایی و در دراز مدت نمی توانست نقش دیگر پیامبر(ص) را که همچون قرآن دارای اهمیتی فوق العاده است برای مردم ظاهر سازد. این نقش، همان سنت سازی و به تعبیر دیگر منشأ سنت بودن پیامبر(ص) محسوب می شود. به عبارتی، سنت در عین حال که با روش های مختلف، وظیفه تبیین قرآن را برعهده داشته است؛ ولی میراث بر جای مانده از سنت نشان می دهد که این نهاد فکری اسلامی، مانند یک مترجم ساده عمل نمی کند، بلکه مستقلاً و بدون قرار گرفتن در حاشیه قرآن، اندیشه هایی را ارایه می کند که گاهی فهمیدن ارتباط آنها با قرآن به سادگی میسر نیست.

بنابراین، پیامبر(ص) باید نقش سنت ساز خود را نیز در میان اعراب تازه مسلمان، باز گو می کرد. برای رسیدن به این هدف مهم، آنچه اهمیت داشت از بین بردن ذهنیتی بود که پیامبر(ص) را وابسته و غیر مستقل از قرآن می دانست. به همین سبب، پیامبر(ص) باید مستقل از قرآن به ارایه گزاره ها و قواعدی می پرداخت که به روشنی، گویای یک دستور دینی بود. این امر می توانست مردم آن زمان را آگاه سازد که علاوه بر قرآن، میراث دیگری نیز به نام «سنت» از پیامبر(ص) بر جای خواهد ماند.

اگر امروزه با میراثی استوار و تردید ناپذیر به نام «سنت» روبه رو هستیم، به لحاظ استواری فعلی آن، نمی توانیم شرایط شکل گیری آن را نیز ترسیم کنیم. سنت استوار فعلی، محصول تلاشی است که پیامبر(ص) به این منظور انجام داد. قرآن نیز به استقلال سنت و نقش پر اهمیت آن اشاره می کند و با قرار دادن اطاعت از رسول(ص) در کنار اطاعت از خداوند، نقش انکار ناپذیر سنت را به تازه مسلمانان، یادآوری می کند.

17. اصول کافی، ج7، ص414.

18. وسائل الشیعه، ج18، ص443، سنن ابن ماجه، ج2، ص778.

19. بجنوردی، القواعد الفقهیّة، ج4، ص21.

20. تحف العقول، ص56

21. مستدرک الوسائل، ج13، ص443، سنن ابن ماجه، ج2، ص778.

22. وسائل الشیعه، ج26، ص14، موّطأ، ج2، ص745.

23. تحف العقول، ص56.

24. تهذیب الاحکام، ج 10، ص142.

25. مستدرک الوسائل، ج16، ص31.

26. وسائل الشیعه، ج18، ص336.

27. سنن ترمذی، ج3، ص566 و مسند احمدبن حنبل، ج5، ص13.

28. عوالی اللئالی، ج3، ص252.

29. سنن ترمذی، ج3، ص565 و عوالی اللئالی، ج1، ص 310.

30. همان، ج 7، ص162.

31. تحف العقول، ص 33.

32. عوالی اللئالی، ج2، ص 115.

33. تهذیب الاحکام، ج7، ص371 و مغنی ابن قدامه، ج4، ص384.

34. مستدرک الوسائل، ج13، ص443 و سنن ابن ماجه، ج2، ص788.

35. نهایه ابن اثیر، ج3، ص 356.

36. سنن دار قطنی، ج3، ص26 و عوالی اللئالی، ج1، ص222.

37. سنن دارقطنی، ج1، ص377.

38.تهذیب الأحکام، ج1، ص83 و صحیح بخاری، ج1، ص3.

39. مبسوط شیخ، ج1، ص125.

40. مسند احمد بن حنبل، ج4، ص199 و مستدرک الوسائل، ج7، ص448.

41. وسائل الشیعه، ج26، ص14.

42. من لایحضره الفقیه، ج4، ص243.

43. تحف العقول، ص33.

44. عوالی اللئالی، ج1، ص310.

45. تهذیب الاحکام، ج9، ص45، من لایحضره الفقیه، ج3، ص322، سنن دارمی، ج2، ص85.

46. تهذیب، ج1، ص83 و صحیح بخاری، ج1، ص3.

47. تهذیب الاحکام، ج 8، ص244.

48. مستدرک الوسائل، ج13، ص300.

49. سنن ترمذی، ج4، ص151 152 و بحار الانوار، ج2، ص272.

50. صحیح مسلم، کتاب الاشربة، ج3، ح1586.

51. سنن ابی داود، کتاب السنة، باب فی لزوم السنة، ج2، ص506.

52. تحف العقول، ص276 و سنن دارمی، ج2، ص261.

53. مبسوط شیخ، ج8، ص163. در روایت دیگری با این لفظ آمده است: هدیة الامراء غلول، وسائل الشیعه، ج18، ص163.

54. خصال صدوق، ص94 و سنن ابی داود، ج4، ص141.

55. وسائل الشیعه، ج14، ص212 و کنز العمال، ج 8، ح4003.

56.جامع الاصول، ج1، ص597 و مستدرک الوسائل، ج13، ص302.

57. صحیح بخاری، ج2، ص823.

58. وسائل الشیعه، ج17، باب 1، ح5.

59. صحیح بخاری، ج1، ح43.

60. تحف العقول، ص420 و عوالی اللئالی، ج1، ص116.

61. مستدرک الوسائل، ج6، ص157.

62. وسائل، ج 29، ص271.

63. همان.

64. لن نوءمن لک حتّی تفجر لنا من الارض ینبوئاً، اسراء 17: 90.

65. صحیح بخاری، ج3، ص148.

66. وسائل الشیعه، ج26، ص14، چاپ آل البیت و المصنّف، ج7، ص384.

67. همان، ج18، ص33.

68. همان، ج28، ص44.

69. همان، ص43.

70. همان، ج21، ص169و174.

71. همان، ج19، ص 218.

72. همان.

73. تهذیب الاحکام، ج2، ص204.


برچسب‌ها: قواعد فقه دانشجویان حقوق گرایش علوم ثبتی 92
+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 

آشنايي با مراحل اقدام پژوهي يا پژوهش در عمل و ويژگيهاي هر مرحله

پژوهش در عمل يا اقدام پژوهي در واقع نوعي از تحقيق مي باشد كه توسط خود فرد درگير در يك مسئله براي حل و يا كاهش مشكل انجام مي گيرد. در اقدام پژوهي موضوع هاي تحقيق همگي ملموس و عيني و مربوط به فعاليت هاي روز مره مي باشد و هدف آن بهسازي امور و اثر بخشي كردن آن است.

مراحل اقدام پژوهي مراحلي دوري يا حلزوني مي باشد و از اين رو آن را چرخه پژوهش نيز ناميده اند و با توجه به اينكه روشي منظم و هدفمند مي باشد لازم است براي آن مراحلي را در نظر گرفت كه به طور خلاصه به اين شرح است:

 1- مشخص كردن موضوع و عنوان پژوهش: نخستين گام در هر پژوهش تعيين موضوع مي باشد موضوعي كه انتخاب مي كنيد يا معمولاً مورد علاقه شما مي باشد،يا مربوط به مسئله اي است كه در حين كار براي شما پيش آمده است و مي خواهيد آن را بر طرف كنيد. با اين حال موضوع بايد داراي اين ويژگيها باشد: الف: مورد علاقه شما باشد ب: پژوهش پذير باشد ج: داراي اهميت باشد. د: در توان پژوهشگر باشد ه: منابع اطلاعاتي كافي در اختيار باشد.

 2- توصيف وضعيت موجود و تشخيص مسئله: مطلب بسيار مهم در خصوص پژوهش در عمل دربارة وضعيتي است كه در آن قرار داريم يعني «اينجا و اكنون»

پس از بررسي وضعيت موجود لازم است رخدادهاي عمدة آن را به صورت منطقي تنظيم نمائيد و گزارش بايد تلاش كنيد تا وضعيت مورد مطالعه به روشني توضيح داده شد و به طوري كه خواننده بتواند از وضعيت مورد نظر تصوير واقعي و بدون ابهام و پرسش به دست آورد.

 3- گردآوري اطلاعات (شواهد) نوع اول: براي اينكه تصوير روشني از وضع موجود داشته باشيم لازم است داده ها يا اطلاعات لازم را در اين باره جمع آوري كنيم و داده ها را طبقه بندي نمائيم و داده هاي ضروري را از غير ضروري جدا كنيم و در اين مرحله نيز هدف شما عملي و كاربردي است و نه صرفا نظري. گردآوري اطلاعات در اغلب موارد از چهار روش مصاحبه،مشاهده پرسشنامه و اسناد و ارقام حاصل مي شود. كه استفاده از نوع روش در اقدام پژوهي بستگي به موضوع و هدف پژوهش مورد نظر دارد و بهتر است تلاش كنيد كه براي كسب اطلاعات از روشهاي متعددي استفاده كنيد. هدف از گردآوري اطلاعات هم مشخص نمودن وضع موجود به كمك داده ها و شواهد و انتخاب يك راه موقت مي باشد.

 4- تجزيه تحليل و تفسير داده ها: پس از جمع آوري اطلاعات و شواهد بايد به كمك آن تصوير به ثبت روشن و گويايي از وضعيت موجود داده شد در تجزيه تحليل و تفسير داده ها مفاهيم زير را بايد مورد تجزيه تحليل قرار داد: مشكل اصلي ريشه هاي اصلي آن عوامل مربوط به ريشه و پيش زمينه ها،نتايج و عواقب منفي آن و نتايج مهم ديگر

5- انتخاب راه جديد به صورت موقت: در اين مرحله بايد تلاش كرد به كمك اطلاعات تفسير شده نخست چند راه اوليه مناسب را در نظر بگيريد. و به راه حل هايي بينديشيد كه عملي باشد و آن راه را به طور عملي اجرا مي كنيد.

 6- اجراي طرح جديد و نظارت بر آن: پس از اين كه راه جديد كاملاً طراحي و آماده شد آن را به اجرا بگذاريد و در مرحله اجرا سه ركن اساسي مشاهده،انديشه و عمل را در نظر داشته باشيد.

 7- گردآوري اطلاعات و شواهد نوع دوم: براي اين كه دربارة عمل با تغيير جديد داوري كنيد نياز به شواهد داريد كه اين شواهد بايد مبتني بر اطلاعات منظم و منطقي باشد. پس لازم است بعد از اجراي طرح شواهدي را جمع آوري كنيد تا بدان وسيله بتوانيد ادعاي خود را اثبات نماييد .

 8- ارزشيابي تأثير اقدام جديد و تعيين اعتبار آن: بايد در اين مرحله داده هاي جمع آوري شده را حل مرحله سوم تفسير و تحليل نمود. و با پرسش هايي بگوئيد تا نتيجه اقدام جديد را به كمك شواهد منطقي ارزيابي نماييد اگر نتيجه مثبت باشد اين اقدام را به عنوان يك راه جديد ادامه دهيد و در غير اينصورت به راه حل هاي ديگر بينديشيد و راه ديگري را پيدا كنيد.

 9- تجديد نظر و دادن گزارش نهايي و اطلاع رساني: پس از اعتبار يابي و اعتبار بخشي كار خود اصلاحات لازم و نهايي را در عمل پيشنهادي انجام داده و به عنوان سندي عملي آن را آماده نماييد و بر اساس مراحل تحقيق تدوين و منظم نماييد و گزارش نماييد.

 تعیین عنوان يا موضوع پژوهش :

 در اقدام پژوهشی ، پژوهشگر به طور اتفاقی با مشکل برخورد می کند ، مثلاً در حین تدریس درس آمارو مدلسازی، معلم دانش آموزان  کلاس را متفاوت با کلاس های هم سطح دیگر می بیند . پس از چند جلسه به این موضوع اطمینان پیدا می کند و چنین شخصی با عنوان و وضعیت درس آمار دانش آموزان یک کلاس برخورد کرده است . مساله ای که یک اقدام پژوه با آن برخورد می کند .مربوط به حوزه ی  کاری اوست . در آموزش و پرورش مسائلی ممکن است توجه اقدام پژوهان را به خود جلب کند و آن ها پس از برخورد با مساله به آن بپردازند .

 ویژگی های عنوان یک اقدام پژوهی :

 1- عنوان باید متضمن مساله اصلی پژوهش باشد .برای یک کار اقدام پژوهی عنوان زیر انتخاب شده است:

« بهبود روش تدریس درس آمار در سال دوم دبیرستان » در صورتی که مساله ی اقدام پژوه ، ضعف یادگیری دانش آموزان یک کلاس در درس آمار بود و او با اتخاذ یک روش تدریس جدید و خلاق ، توانسته ، یادگیری دانش آموزان را بهبود بخشد . بنابراین عنوانی که در بر گیرنده  مساله تحقیق است « افزایش توان یادگیری دانش آموزان در درس آمار » است .

2- عنوان باید بدون ابهام باشد .

پژوهشگری مساله اش ضعف دانش آموزان یک کلاس در درس آمار پایه دوم دبیرستان بوده که با تلاش فراوان موفق شده بود سطح یادگیری آن ها را در حد چشم گیری افزایش دهد . عنوان مناسبی که سزاوار این فعالیت علمی است می تواند چنین باشد :« تقویت یادگیری دانش آموزان یک کلاس پایه دوم دبیرستان در درس آمار با استفاده از روش ...» ولی در عنوان محقق ، نه هدف از مسیر اصلی روشن است و نه زمینه ی تغییر (تغییر چه چیز ؟) و یا عنوان بررسی سطح اعتقادات دانش آموزان یک کلاس از شفافیت و رسایی لازم برخوردار نیست .

3- عنوان باید از چارچوب محیط کاری محقق سرچشمه بگیرد .

· افزایش اعتماد دانش آموزان در جلسه ی امتحان

· افزایش پیشرفت تحصیلی دانش آموزان 

· بررسی بین جو سازمانی و سبک مدیریت 

عنوان های فوق با فرض معلم بودن پژوهشگر به صورت زیر اصلاح می شود . 

· « افزایش اعتماد به نفس دانش آموزان دختر کلاس پنجم دبستان شهید راحمی شهرستان اسدآباد »

· « افزایش پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در کلاس چهارم ابتدایی دبستان مهدیه شهرستان اسدآباد» 

· « رابطه بین جو سازمانی و سبک مدیریت دبیرستان دخترانه اندیشه شهرستان اسدآباد »

 4-عنوان باید تغییر وضع نامطلوب را در جهت بهبودی وارتقاء نشان دهد .

· در اقدام پژوهشی تبدیل وضع موجود به وضع مطلوب در عنوان باید نشان داده شود . واژه های زیر تبدیل

وضع موجود به وضع مطلوب را نشان می دهد وبهتر است عنوان با این کلمات آورده شود .

تقویت ،کاهش ،تغییر ، اصلاح ،ایجاد ، حل رفع ، تبدیل ، بهبود ، راهکار عملی، به مثال های زیر توجه کنید :

ý روش یادگیری مبحث واریانس در درس آمار پایه دوم رشته ریاضی دبیرستان

ý ناسازگاری یک دانش آموز 

ý تشویق و ترغیب دانش آموزان یک مدرسه برای شرکت در مسابقات کتاب خوانی 

هیچ یک از عنوان های بالا تغییر را نشان نمی دهد . اصلاح موارد فوق به قرار زیر است :

ý افزایش یادگیر ی مبحث واریانس توسط دانش آموزان پایه دوم رشته ریاضی دبیرستان به روش مشارکتی

ý افزایش تشویق و رغبت دانش آموزان دبستان بعثت به شرکت در مسابقه ی کتاب خوانی 

ý راهکارهای عملی مناسب برای رفع ناسازگاری یک دانش آموز 

4- عنوان باید با مساله هم پوشی داشته باشد .

اگر پژوهشگری برای حل مشکل رفتاری یک دانش آموز تلاش کرده باشد عنوان زیر با مساله ای که محقق دنبال کرده هم پوشی ندارد :

« حل مشکل رفتاری دانش آموزان » اصلاح شده آن به شکل زیر است :

« حل مشکل رفتاری یک دانش آموزپایه دوم ابتدایی»

یا اگر محقق برای افزایش انگیزه دانش آموزان یک کلاس تلاش کرده باشد عنوان زیر با مساله پژوهشگر هم پوشی ندارد .

« افزایش انگیزه دانش آموزان » که آن را به صورت افزایش انگیزه دانش آموزان یک کلاس پایه دوم متوسطه رشته ریاضی در درس آمار و مدلسازی » می توان اصلاح کرد :

بیان مساله :

 

منظور از بیان مساله این است که مشکل به خوبی شناسایی شود و ابعاد و جنبه های آن از زوایا ی بیشتری مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد . توصیف وضع موجود و پرداختن به اهمیت وضرورت عنوان جزیی از بیان مساله است که در واقع ساختار اصلی و استخوان بندی فرآیند یک فعالیت است . از : الف) توصیف وضع موجود                      ب) اجرای راه حل و نتیجه                ج) توصیف وضع مطلوب

 توصیف وضع موجود

 بخش اصلی بیان مساله را توصیف وضع موجود تشکیل می دهد . در توصیف وضع نامطلوب کمبودها، ضعف ها،

نارسایی ها ،کاستی ها ، عیب ها و نقص ها و مخصوصاً عواملی که لازم است تغییر یابد از زوایا وابعاد گوناگون مورد بحث وبررسی قرار داده می شود . « اقدام پژوه کسی است که برای تغییر وضعیت موجود وضعیتی که در بیان مساله شرح داده شده است در جهت بهبود تلاش می کند . این وضعیت ممکن است در مقایسه با شرایط هم سطح و مشابه کار اقدام پژوه ، وضع نامطلوبی باشد ، مانند ناسازگاری یا گوشه گیری یک دانش آموز یا ضعف درسی دانش آموزان یک کلاس و در مقایسه با سایر کلاس ها یا ضعف بهره وری بخشی از اداره در مقایسه با سایر بخش ها ... » ممکن است وضعیت مورد نظر ، در مقایسه با الگوی مطلوب وبهتری که در ذهن اقدام پژوه وجود دارد وضعیت مطلوبی نبوده امّا در مقایسه با شرایط هم سطح مشابه کار اقدام پژوه وضعیت مشابهی داشته باشد مانند مدرسه ای که از نظر درسی مشابه مدرسه های دیگر است امّا اقدام پژوه با طرح های ابتکاری بنا دارد آن را ارتقاء بخشیده و به وضعیت بهتری تبدیل کند .

در زیر نمونه هایی از توصیف وضعیت موجود آورده شده است : نمونه 1:

مساله تحقیق :« بی علاقگی دانش آموزان سال سوم رشته انسانی در درس فلسفه و منطق »

عنوان تحقیق :« افزایش میزان علاقه مندی دانش آموزان یک کلاس (سوم متوسطه ) به درس فلسفه و منطق»

برخورد با مساله (تشخیص مساله) و توضیح وضع موجود .

به عنوان دبیر فلسفه سعی می کردم درس فلسفه و منطق را به صورت جزوه خلاصه کرده و دانش آموزان را وادار کنم تا آن را بنویسند ، ولی احساس می کردم که آن ها علاقه ای به این درس نشان نمی دهند . تا این که روزی دانش آموزان در حال نوشتن جزوه بودند که متوجه شدم ، آن ها به لحاظ جسمی و روحی خسته می شوند و بی علاقگی از نگاه آنها خوانده می شد . از آن جا که درس فلسفه و منطق دارای واژه ها ی نامأنوسی است دانش آموزان گاه گاه در نوشتن آن ها دچار اشتباه می شوند . تمام انرژی دانش آموزان صرف نوشتن می شد و فرصت برای بحث و تفکر و طرح سوال باقی نمی ماند . فضای کلاس ، خشک و بی روح بود و هیچ رغبت و انگیزه ای از جانب دانش آموزان مشاهده نمی شد . و... )

نمونه 2 :

مساله تحقیق :« ضعف یاد گیری دانش آموزان یک کلاس اول راهنمایی در درس زبان انگلیسی »

عنوان :« ارتقای یادگیری دانش آموزان یک کلاس اول راهنمایی در درس زبان انگلیسی»

برخورد با مساله (تشخیص مساله )

امروزه با توجه به گسترش وسایل ارتباطی از قبیل شبکه جهانی اینترنت و غیره برای دستیابی به دانش نوین و سازگاری با محیط و جامعه ای که دائم در حال تغییر است یادگیری زبان انگلیسی به صورت یک ضرورت در آمده است . هر چه سطح تحصیلات دانش آموزان و دانش جویان بالا می رود نیاز به آموزش زبان محسوس تر می شود زبان انگلیسی در تمام رشته های تحصیلی تنیده شده . دانش آموز در هر رشته ای که بخواهد ادامه ی تحصیل بدهد ناگزیر از یادگیری زبان است . افت تحصیلی زبان نه تنها ناکامی های تحصیلی را در پی داشته بلکه سالیانه میلیاردها ریال هزینه روی دست تصمیم گیران مسائل آموزشی باقی می گذارد .

اهمیت وضرورت تحقیق :

قسمتی از بیان مساله به اهمیت و ضرورت تحقیق مربوط می شود و در واقع زیانها و عواقب ناگواری که مشکل بر جای می گذارد در توضیح اهمیت وضرورت تحقیق آورده می شود ارزش وثمر بخش بود کار محقق وحیاتی ومهم بودن در تشریح ضرورت تحقیق منعکس می شود و محقق با پردازش ماهرانه ضرورت واهمیت تحقیق می تواند حس همکاری و تشریک مساعی دیگران برای پیشبرد مقاصد خود و رفع مشکل جلب نماید . به نمونه 2 مربوط به درس زبان توجه کنید .

« با توجه به این که ضعف دانش آموزان این کلاس در درس زبان موجب اتلاف وقت و عقب ماندگی آن ها نسبت به دانش آموزان دیگر می شد . و به اعتماد به نفس آنها لطمه وارد می کرد . و از طرفی چون علائم موفقیت یک معلم ، عملکرد کلاس ، در درسی است که او تدریس می کند خود به خود اهمیت و ضرورت تحقیق برای من بارزتر می شد .

شواهد 1 :

در شواهد 1، اطلاعات ومعلوماتی را که برای تبیین مساله حاصل شده است ، به کمک اسناد ومدارک (ارقام ، اعداد ، جداول ، نمودار ، ) ملموس تر ، گویاتر، عینی تر ، تجربی تر و سنجش پذیر تر می شود .

اگر در بیان مساله ، بی رغبتی دانش آموزان نسبت به موضوع درسی شرح داده شد ، در شواهد 1 این بی رغبتی با ثبت اعداد ، ارقام و نمودار باید نشان داده شود و اظهار نظرات آن ها در رابطه با این بی رغبتی شان لازم است  به صورت مکتوب در آید . در شواهد 1 معلومات به دست آمده هر چه دقیق تر ، مستدل تر و مستندتر تشریح وتنظیم بشود . در مقایسه آن با شواهد 2 ( که مربوط به وضعیت مطلوب است ) ، تغییرات واصلاحات ایجاد شده قابل سنجش تر خواهد بود . در توصیف مساله نمونه2 ،اقدام پژوه ادعا کرده بود که دانش آموزان در درس زبان انگلیسی بسیار ضعیف هستند . او برای تهیه وتکمیل اسناد و شواهد خود از دانش آموزان امتحانی در خصوص درس زبان به عمل می آورد ونمرات آنان را ثبت می کند و برای این نمرات جدول فراوانی مربوط به توزیع نمرات آن ها را تنظیم می کند

 

20  -17           17-13           13- 9            9- 5             5- 

 نمرات دانش آموزان

3                       9                10                 5                3 

فراوانی

شواهد 1 اطلاعاتی  که 

باید دارای ویژگی های زیر باشند :

1- عینی ویا بر مبنای اعداد و ارقام قابل مقایسه باشد .

2- مبتنی بر قضاوت محقق نباشد . وقتی محقق ادعا می کند وضع درسی کلاس بد است ، در شواهد 1 باید نمره های کلاسی ارائه شود تا دیگران بتوانند به راحتی بر ضعف کلاس داوری کنند و حداقل منظور محقق را از ضعف بدانند .

3- برای اثبات وضع موجود گزارش ضعف کاری یک هفته ملاک نیست مثلاً در ارتباط با درس زبان ، نمره ها چند بار امتحان لازم است . و اظهارات یکی دو روزه حتی هفته ای در مورد بی رغبتی کسی نسبت به چیزی که نمی تواند ملاک درستی باشد .

4- فقط مساله را باید به اثبات برسانند نه جوانب آن را . در عنوان « بالا بودن توان درسی یک دانش آموز با حل مشکل گوشه گیری او » شواهد اگر منحصر به وضعیت رفتاری خود باشد کافی نیست . برای نشان دادن بی رغبتی دانش آموزان به یک درس ، گزارش نمره ها کافی نیست بلکه باید شواهد مبنی بر بی رغبتی آنان نسبت به درس ارائه شود . از قبیل نتایج تست ها یا سوالات رغبت سنج یا اظهارنظرهای دانش آموزان دیگر .

 گرد آوری اطلاعات و روش های آن :

 « گرد آوری اطلاعات مرحله ای از اقدام پژوهی است که در آن محقق ، به منظور پیدا کردن یک یا چند راه حل ، برای بهبود وضع موجود و تبدیل آن به وضع مطلوب کوشش کند .»

محقق در گرد آوری اطلاعات باید به نکات زیر توجه کند :

1- گرد آوری اطلاعات به منظور دستیابی به راه حل های مناسب انجام می پذیرد .

2- قبل از هر چیز ، علل وعواملی که موجب مساله شده است باید شناسایی شود .

3- برای گردآوری اطلاعات از چهار روش مصاحبه ، مشاهده و اسناد و مدارک می توان استفاده کرد .

4- منابع گرد آوری اطلاعات عبارتند از :

· خود یا افراد مورد مطالعه 

· نزدیکان فرد یا افراد مورد مطالعه 

· افراد متخصص در موضوع مورد نظر 

· کتاب ها ، نشریه ها ، مجله ها و روزنامه ها 

· طرح های پژوهشی

· اموری که با مساله در ارتباط هستند 

· رایانه و ...

5- محقق در هنگام گرد آوری اطلاعات ، لازم است تمامی فعالیت های خود را با زمان بندی یادداشت کند . ویژگیهای دقیق منابع را ثبت کند و هیچ عملی یا نکته ای را که با مساله ارتباط دارد ، کوچک تلقی نکند . 

6- کارهای دیگران را که در پیرامون یا مرتبط با این کار انجام داده اند حتماً محقق مطالعه کند .

 ارایه راه حل:

 پژوهشگر با استفاده از اطلاعات به دست آمده و تجزیه وتحلیل آن ها ابعاد وجوانب مشکل را به طور دقیق وشفاف شناسایی می کند . البته تشخیص مشکل وبه دست آوردن آگاهی بیشتر در مورد علل و عوامل آن ، حاصل مطالعه وضعیت موجود ، از طریق تکیه بر اطلاعات جمع آوری شده می باشد . وهدف پژوهشگر نیز در این مرحله پیدا کردن تغییر وضعیت موجود است . در ضمن تشخیص راه حل مناسب ، بهتر است به روش تصمیمات مشارکتی صورت بگیرد . زیرا نظر جمعی نسبت به نظر فردی از ارزش و وجاهت علمی و عملی بیشتری برخوردار است .بدون مشورت و نظر خواهی از دیگران ابداع راه حل مناسب به آسانی میسر نخواهد شد .

 انتخاب راه حل

 مرحله انتخاب راه حل به تفکر بیشتری نیاز دارد . پژوهشگر در انتخاب راه باید از نظرات سازنده افراد با تجربه بهره بجوید . وبا استفاده از اطلاعاتی که در اختیار دارد، در وهله اول لازم است چند راه را در نظر بگیرد وآنها را ارزیابی کند و نیز باید معایب ؛ محاسن و اثر بخشی این راه حل ها را به استناد شاخص ها و معیارهایی که در اختیار دارد با هم مقایسه کند و اگر تشخیص داد یکی از آن راه ها برای بهبود بخشی وضع موجود از همه کارسازتر است ، باید آن را به طور مستند دقیق ومستدل تشریح کند . و علت حذف راه حل های دیگر را نیز باید بیان کند .

توصیه جهت انتخاب راه حل بهتر

1- همیشه در نظر داشته باشید که راه حل مورد نظر به اطلاعات کافی استوار باشد .

2- هر چه اطلاعات جمع آوری شده درباره راه جدید بیشتر ومنطقی تر باشد ، امکان توفیقتان بیشتر خواهد بود .

3- در انتخاب راه حل شتاب به خرج بدهید .

4- همیشه متتظر اتفاق های پیش بینی نشده باشید .

5- پس از انتخاب راه حل جدید طرحی برای آن تدوین کنید وچگونگی اجرای راه جدید را به تصویر بکشید .

( برنامه ریزی ) . چه فعالیتهایی ؟ توسط چه کسی ؟ با چه وسایلی ؟ چگونه ؟ از جمله پرسشهایی است که در برنامه ریزی باید به آن پاسخ دهید .

6-راه جدیدتان حتماً باید در ارتباط با پرسش اساسی پژوهشتان باشد . یعنی این پرسش که « درباره این وضعیت چه کاری می توانم انجام دهم » ، راه شما در حقیقت پاسخ به این سوال اصلی است .»( قاسمی پویا ، 1382 ، صصص 61 ، 62 ، 63 )

مثال :

مساله تحقیق:« ضعف توان یادگیری مفاهیم و اصطلاحات … ارائه شده در درس زمین شناسی در یک کلاس درس»

عنوان تحقیق : « افزایش توان یادگیری مفاهیم و اصطلاحات …درس زمین شناسی در یک کلاس پایه سوم دبیرستان ، رشته تحصیلی تجربی »

 ارائه راه حل : . . . چهار راه حل ارائه شد ، اولی به علت هزینه زیاد قابل اجرا نبود دومین راه حل چون با فاصله زمانی یک ماه صورت می گرفت تصور می رفت که بازدهی چندانی نداشته باشد ، راه حل سوم به علت محدود بودن امکانات مدرسه میسر نبود . امّا راه حل چهارم نحوه مشارکت دانش آموزان را فراهم می کند و دانش آموزان را با انگیزه قوی به تلاش و تکاپو وا می دارد مناسب بود .

 اعتبار بخشی راه حل :

 « تائید صاحب نظران ، نخبگان ، متخصصین و افراد هم فن از مهم ترین و ارزشمندترین عامل اعتبار بخشی راه حل محسوب می شود . ونیز پژوهشگران ، همکاران ، فرادستان ، مراجعان ، جامعه علمی و عموم مردم از نظر عوامل صالح ارزیابی کننده راه حل هستند که پژوهشگر باید آنها را مورد لحاظ نماید .» (ساکی ، 1383 ، ص 195 )

اثرات اعتبار بخشی عبارتند از :

v موجب افزایش اعتماد به نفس پژوهشگر می شود .

v به کار محقق مقبولیت می بخشد .

v ضرر اجرای راه حل مورد ادعای محقق کاهش می یابد .

v جو مشارکت در بین همکاران تقویت می شود .

v از ابهامات کاسته می شود .

v اجرای راه حل :

در اجرای راه حل هر چه قدر برنامه ریزی و پیش بینی دقیق باشد ، باز هم نمی توان حوادث و رویدادهای غیر مترقبه را برآورد کرد . فقط در مرحله اجرا و حرکت است که کارها به زلالیت می رسد وبرای حوادث و مشکلات پیش بینی نشده راهکارهای مناسب به دست می آید . لذا لازم است پژوهنده برای اجرای طرح خود از روابط انسانی قوی برخوردار گردد تا بتواند از مدیریت فردی و جمعی دیگران بهره مند شود . بطور کلی برنامه ریزی برای هر راه حلی باید شامل فرآیند ذیل باشد .

1- توصیف  اقدام بهینه (در سطح فردی )

2- تشریح اقدام بهینه به صورت نوشتاری و توزیع آن میان افراد درگیر با اجرای طرح

3- تدوین فهرست هر کوشش و قدم های مربوط و چگونگی انجام آن . 

4- چگونگی به عمل آوردن قدم های مورد نظر ( ساکی ، 1383 ، ص 169 ) 

در توصیف اقدام بهینه ( اجرای راه حل جدید ) باید نکات زیر رعایت شود :

1- اقدام مورد نظر باید به صورت دقیق چنان توصیف شود که رویدادهای واقع شده در مدت اجرای طرح آشکار شود .

2- متشکل از داده های کمی وکیفی باشد .

3- باید بتوان داده را به نظم در آورد تا توصیف اقدام میسر شود .

4- مثال : استفاده از روش تسلط یاب برای بهبود یادگیری درس ریاضی سال اول راهنمایی 

نمونه ای از برنامه ریزی یک محقق برای همه مراحل اقدام پژوهی

1- مطالعه در مورد مساله

2- تدوین ونوشتن چگونگی تشخیص مساله

3- تدوین انگیزه و هدف 

4- نوشتن وضع موجود و ضرورت مساله 

5- به دست آوردن شواهد یک همراه با نوشتن آن 

6- گرد آوری اطلاعات برای حل مساله 

7- تدوین ونوشتن انتخاب راه حل

8- اعتبار بخشی راه حل 

9- اجرای راه حل 

10- نتیجه گیری 

11- نوشتن نتیجه گیری 

12- به دست آوردن شواهد 2 همراه با نوشتن

13- تدوین پیشنهادها

14- نوشتن و تدوین  پیوست و منابع 

15- بازنگری و پاک نویسی گزارش اقدام پژوهی 

توضیح اجمالی در مورد اجرای بهتر راه حل

انتظار می رود که با اجرای راه حل منتخب اقدام پژوه وضعیت موجود به وضعیت مطلوب تبدیل شود . اجرای راه حل برگزیده شده باید از زوایا ، جوانب و ابعاد گوناگون مورد بررسی قرار بگیرد ، تا کسانی که به نحوی از انحاء در اجرای آن  سهیم هستند  دید روشن و شفافی نسبت به آن به دست آورند . « برای این منظور ضرورت دارد در جلسه های توجیهی  ، اقدام بهینه به طور مشروح بیان شود و رئوس اقدام مورد نظر و چگونگی انجام آن نوشته شده و میان اعضاء توزیع شود . سپس طبق برنامه به اجرای اقدام پژوهی پرداخته شود . » (ساکی ، 1383 ، ص 58 )

 شیوه شناسایی راه حل در اقدام پژوهی

 کشف وشناسایی راه حل بهینه مستلزم اقدامات زیر است :

1- به راه حل هایی باید اندیشید که امکان عملی بودن آنها مقدور باشد .

2- تجزیه وتحلیل اطلاعات گردآوری شده و نتایج به دست آمده از مراحل مختلف تحقیق ، اساس شناسایی راه حل است .

3- آزمون فرضیه ها به روش علمی و آماری

4- نظر خواهی از همکاران و افراد مجرب که  به منبع مشکل نزدیک تر هستند .

5- پرهیز از شتاب زدگی 

6- راه حل در دل خود مشکل نهفته است . لذا با تبیین دقیق وضع موجود ٬ راه حل مناسب به تدریج مکشوف می شود .

7- توجه به اقدامات و ابداعات پژوهشگران دیگر 

8- مقایسه راه حل های ارائه شده به منظور انتخاب راه حل مناسب .

 نتیجه گیری :

 « نتیجه گیری مرحله ای از اقدام پژوهی  است که تغییرات مثبت و ابعاد مختلف وضع موجود را تشریح می کند . در این مرحله محقق  ثمره زحمات خود و همکارانش را ارائه می دهد . و احساسات خود ارزشی اطمینان آنان را افزایش  می دهد . تاثیر اجرای راه حل و تغییرات حاصل از آن در جریان نتیجه گیری تبیین می شود و این نشان دهنده این است که مشکل شناسایی شده تا چه میزان رفع گردیده است . نتیجه گیری در واقع مبنای پیشنهادات و سر آغاز تحقیقات دیگر بشمار می آید . بطور کلی در نتیجه گیری موارد زیر باید ملحوظ گردد .

1- توصیف دقیق وضع موجود ، با همه زوایا و ابعاد و جهات ، به گونه ای که خواننده گزارش یا شنونده آن کاملاً قانع شود که وضع موجود تغییر یافته وبه وضعیت بهتری تبدیل شده است .

2- در هنگام توصیف وضع مطلوب ، اشاره هایی هم در همان بعد به وضع موجود ( وضع نامطلق ) بشود تا گزارش هر جزء ملموس تر وعینی تر ارائه شود .

3- در همین خصوص ٬ به نتایج کار محققان دیگر هم اشاره شود و تا جایی که ممکن است به گزارش فعالیت ها هم با توجه به تغییراتی که ایجاد کرده  و نتایجی که به دست آورده اند پرداخته شود .

4- سعی شود با عنایت به بخش توصیف وضع موجود در مقابل هر وضعیتی که از آن گزارش شده است گزارشی هم از وضع مطلوب گزارش شود » (سیف الهی ٬ 1384 ٬ ص 117 ) 

مثال :

اگر در توصیف وضع موجود آمده بود : « دانش آموزان نسبت به درس ریاضی ٬ اظهار بی علاقگی می کردند . » در توصیف وضع مطلوب یا نتیجه گیری ٬ ذکر شود که « دانش آموزان نسبت به درس ریاضی اظهار علاقه مندی می کردند  .» با این جملات می توان تغییرات مطلوب تر و خیلی بیشتر به ترتیب بیان کرد :

· در کلاس فیزیک نشاط  و شادابی دیده می شود .

· کلاس فیزیک به یک کلاس شاداب تبدیل شده است .

· در کلاس فیزیک نشاط و شادابی غیر قابل توصیف است .

5- سعی شود در ساخت ترکیب جملات از اغراق دور شود . همچنین تلاش شود از جملاتی که وضع موجود را ضعیف تر از آن چه هست نشان می دهند خودداری شود . محقق آن قدر باید دقیق باشد که نقش جملات و کلمات را درست متناسب با شرایط موجود به کار برد » ( همان منبع ٬ ص 117 )

بدیهی است که این نکته ٬ در توصیف وضع موجود ( در بیان مساله ) هم باید مد نظر باشد . به عنوان نمونه کسی که وضع موجود در کلاس فیزیک را توصیف می کند ٬ یکی از جمله هایی که نوشته٬ ممکن است این جمله باشد :

v در کلاس فیزیک نشاط وشادابی دیده نمی شود .

v در کلاس فیزیک هیچ نشاط و شادابی  دیده نمی شود .

v در کلاس فیزیک نشاط و شادابی به ندرت دیده می شد .

v در کلاس فیزیک هیچ نشاط و شادابی دیده نمی شد .

توصیه می شود وضع مطلوب با جملات زیر آغاز شود :

v دانش آموزان از نظر روحی و جسمی خسته نمی شوند . روح پرسشگری و بحث به کلاس حاکم بود و ...

v دانش آموزان سال سوم رشته ریاضی یک کلاس به علت نداشتن اعتماد به نفس در بخش هایی از کتاب حسابان به خصوص در حل تمرینات ضعیف بودند .

v اعتماد به نفس دانش آموزان بالا رفته بود و با آرامش در کلاس حضور پیدا می کردند . و با علاقه به استقبال حل تمرینات کتاب حسابان می رفتند . 

شواهد 2 :

پژوهشگر برای این که ثابت کند نتیجه تحقیق ٬ تغیییرات مثبتی را در پی داشته و در رفع مشکل موثر واقع شده ٬ نیاز به ارائه شواهد و توضیحات دقیق دارد . این شواهد باید مبتنی بر اعداد و ارقام و مدارک قابل سنجش باشد . شواهد 2 باید مورد تائید افراد نخبه و متخصص قرار بگیرد  و با دلیل و مدرک همراه باشد . برای نمونه ممکن است که پژوهشگر مدعی شود که با اجرای راه حل جدید اعتماد به نفس دانش آموزان الف را (20% ) بالا برده ٬ این ادعا در صورتی قابل قبول است که با مدرک موثق نمرات حاصل از اجرای تست مخصوص اعتماد به نفس پیش از اجرای راه حل جدید ٬ با نمرات پس از آن مقایسه شود تا نتیجه مورد ادعای او (20% افزایش ) ثابت گردد . گزارش شواهد 2 با فعل های زمان گذشته ی ساده باید نوشته شود .

« گزارش شواهد 2 بهتر است به گونه ای تنظیم شود که اطلاعات آن قابل تطبیق با شواهد 1 باشد به عبارت دیگر اطلاعاتی در شواهد 2 ارائه می شود بهتر است با اطلاعاتی که در شواهد 1 ارائه می شود سنخیت داشته باشد . ( سیف الهی ٬ 1381 ٬ ص 112 )

تجانس شواهد 1 و 2 :

1- با توجه به اینکه شواهد 1 وضع موجود را توصیف می کند و شواهد2 وضعیت مطلوب را تشریح می کند٬

لذا فرآیند اقدام پژوهی لازم و ملزوم یکدیگرند .

2- اطلاعات شواهد 1 باید با اطلاعات شواهد 2 قابل مقایسه باشد .

3- ابزار گرد آوری اطلاعات در شواهد 1 با ابزار گردآوری اطلاعات در شواهد 2 باید سنخیت داشته باشد .

4- شواهد 2 در توصیف و تبیین وضع مطلوب باید متناظر با شواهد 1 در وصف وضع موجود باشد .

 چند توصیه برای شواهد 2

V در این مرحله می توانید برای داده های به دست آمده پوشه ای جداگانه با طبقه بندی خاص فراهم سازید .

V بیشتر بر داده هایی باید تکیه داشته باشید که به روشنی  نشانگر ایجاد تغییر مطلوب در وضع موجود باشد .

V در این قسمت نیز تاکید می شود هر چه داده های شما منطقی تر و جامع تر باشد بهتر می توانید ادعایتان را ثابت کنید . ( قاسمی پویا ٬ 1382 ٬ ص 77 ) 

 

پیشنهادها :

 

پژوهشگر در این مرحله مشخص می کند که چه کسانی می توانند از نتایج تحقیق او استفاده کنند . جنبه های کاربردی تحقیق و این که نتایج در کجا و در چه مواردی باید به کار گرفته شود ٬ با دادن پیشنهادها معین می شود.

در این مرحله لزوم استمرار کار تحقیق و علت ارزشمند بودن نتایج آن چه در جریان تحقیق پیش آمده و کارهایی که دیگران در جهت تکمیل کار تحقیق باید انجام دهند آشکار می شود . مسلماً یک محقق نمی تواند خاتم المتفکرین باشد و راه او راه نهایی و خالی از ایراد نخواهد بود . در مرحله پیشنهادی پژوهشگر نکات قوت و ضعف کار خود را بیان می کند تا در آینده افراد دیگر و یا خود او بتواند آن را دنبال کنند .

اقدام پژوه با توجه به تجربه گران بها و دانش ارزنده ای که به دست آورده پیام و پیشنهادش ٬ با نور خرد همراه است و می تواند چراغ هدایت سایرین باشد . در ضمن پیشنهادات باید به اهداف تحقیق و موضوع تحقیق مربوط باشد . به طور کلی در این مرحله محقق مدعی است که گوشه ای از حقیقت را کشف کرده و بر دانش انسان افزوده است .

ویژگی های گزارش یک تحقیق

1- گزارش باید به لحاظ ترتیب و توالی مطالب و موضوعات جالب و جذاب باشد .

2- گزارش تحقیق نباید به رنگ غرض ٬ تعصب و به یک سو نگری آلوده شود .

3- گزارش باید  به   نثر سلیس ٬ روان نوشته شود .

4- در گزارش تحقیق از به کار بردن واژه های دو پهلو ٬ مبهم و اغراق آمیز باید اجتناب کرد . 

5- مراحل تدوین گزارش تحقیق 

الف ) مطالب مقدماتی ( صفحه ٬ عنوان ٬ چکیده و تشکر و قدر دانی )

ب ) محتوای مطالب یا متن گزارش

ج ) پیوست ها

د ) منابع

 

 

 

 

نمونه اي از اقدام پژوهي
 
لالی ناشی از ترس و خجالت
مقدمّه :
اختلال در تکلم ٬ انواع گوناگون دارد عامل نوعی از این اختلال عضوی می باشد که در این جا مورد بحث ما نیست . نوع شایع آن لکنت زبان است .گاهی اوقات فرد٬ قادر به تکلم نیست که آن را «لالی عاطفی » می نامند . لالی انتخابی یا گنگی اختیاری ٬ ناتوانی انتخابی در سخن گفتن را گویند .گاهی اولیای مدارس یا والدین از دانش آموزان به دلیل اینکه در مدرسه یا در مقابل افراد خاص ٬ صحبت نمی کنند ٬ شاکی هستند . در واقع این گروه از دانش آموزان ٬ قدرت تکلم داشته و مشکل بیان دارند . ولی در یک مکان خاص از صحبت کردن امتناع می ورزند . و این موقعیت اغلب مدارس است . این دانش آموزان ٬ ممکن است در مکانهایی که صحبت می کنید از نظر روانی هیچ گونه مشکلی نداشته باشند ٬ ولی بسیار دیده شده است که اختلالات رفتاری دیگری نظیر پرخاشگری ٬ لجبازی و یا حالات وسواسگرانه از خود نشان می دهند . بسیار کم رو و خجالتی به نظر می رسند . ولی اگر خوب دقت کنیم ٬ خواهیم دید که همین بچه های به ظاهر کم رو و گوشه گیر خیلی سریع تر با بچه های دیگر ارتباط کلامی برقرار می کنند .
در حالی که کودکان ٬ با لالی انتخابی در مکان مورد نظر خود برای امتناع از تکلم حتی با یک نفر هم ارتباط کلامی برقرار نمی کند . ارتباطهای غیر کلامی آنها با هم کلاسیهای عادی است . در بازیهای دسته جمعی شرکت می کنند . باهوش و مستعد هستند و در انجام تکالیف ٬ منظم و مرتب می باشند .
عوامل روانی در بروز این مشکل نقش عمده ای دارد . در این تحقیق ٬ نمونه مورد نظر ما مشکل خجالت وکم رویی و ترس از معلم را تواماً داراست . چنین به نظر می رسد که این عوامل ٬ بیشترین اثر را در بروز لالی وی داشته باشد .
توصیف وضعیت موجود و تشخیص علل مسئله
روز بازگشایی مدرسه ٬ وقتی مدیر مدرسه ٬ لیست دانش آموزان یکی از کلاسهای دوم راهنمایی را به من داد ٬ وارد کلاس شدم و بعد از سلام و احوالپرسی و معرفی خود و رشته تدریسم ٬ نوبت به معرفی و آشنایی بچه ها رسید . بچه ها یکی یکی خود را معرفی کردند ؛ به نیمکت سوم که رسید ٬ یکی از بچه ها همین که دهان باز کرد  و نامش را با لکنت گفت : م . م . م . (مریم ) هیاهویی در کلاس بر پا شد « خانم این حرف نمی زنه » خانم پارسال هم همینطور بود . « خانم لال نیست » و بالاخره بچه ها با سر و صدای زیادی او را معرفی کردند . مریم سکوت کرده بود . از ظاهر قضیه معلوم بود که می خواهد حرف بزند ؛ ولی چیزی مانع صحبت کردنش می شود هفته اول گذشت و هر هفته 6 ساعت در آن کلاس تدریس داشتم . در تمام ساعات تدریسم مریم سکوت اختیار می کرد و چیزی نمی گفت به دنبال علت مسئله بر آمدم . با مطالعه منابع و صحبت والدین دلایل این مشکل را چنین یافتم :
- افراط و زیاده روی در محبت مانع رشد و تکامل فرد می گردد . بچه هایی که در محیط  خانواده تمام خواسته های آنها بدون چون و چرا انجام می گیرد در محیط اجتماع انتظار دارند تمام آرزوهای آنان به فوریت بر آورده شود . در صورت عدم توفیق و روبرو شدن با شکست ٬ تصور می کنند که همه علیه آنان قیام نموده و عداوت دارند در نتیجه ترسو و حتی خود خواه می شوند .
- با توجه به شواهد و مدارک به دست آمده ٬ می توان گفت ٬ مریم از نظر خانوادگی هیچ مشکلی نداشته و احساس ناتوانی و عدم سازش و مشکل عاطفی هم در وی مشاهده نگردیده ٬ اما آنچه را که می توان بیان کرد ممکن است ضربۀ روحی وارده ناشی از تنبیهی باشد در مکانی خاص . 
تنبیه خشن ترین و نامطلوب ترین ٬ روش تغییر رفتار است . البته تنبیه همیشه باعث کاهش رفتار نامطلوب نمی شود ٬ بلکه موقتاً آن را وا پس می زند . رفتار واپس زده  برای همیشه در خزانۀ رفتاری فرد باقی می ماند . گاهی اتفاق می افتد که فرد تنبیه شده برای احتراز تنبیه به رفتاری که تنبیه می شود نپردازد و رفتارهای دیگری را جانشین آن کند ؛ مانند دلیل تراشی ٬ خیال پردازی ٬ همانند سازی و هم سکوت مطلق  ویا لالی عاطفی . 
خجالت یکی از علل احساس حقارت است . احساس حقارت از ارزیابی نادرست خویش سرچشمه می گیرد واین احساس ٬ وقتی برای فرد پیش می آید که خود را پایین تر از حد مطلوب ببیند وفکر کند که به آن چه خود را شایسته آن می داند ٬ نرسیده است . خانواده ٬ نقش مهمی در ایجاد این احساس دارد و برخورد معلمین و هم سالان در محیط رقابت آمیز مدرسه ٬ مقایسه دانش آموزان با یکدیگر ٬ احساس حقارت را سبب می شود .
گرد آوری اطلاعات شواهد1
هنگامی که به طور قطع و یقین مشکل را احساس کردم پرسش و پاسخهایی در کلاس با هم کلاسیهایش انجام دادم.
مطمئن شدم که مریم از نظر عضوی و تکلم هیچ مشکلی ندارد . دوستانش اقرار کردند که وی در زنگ تفریح با آنها صحبت می کند . قبل از هر چیز از دور نظاره گر رفتار او شدم از پشت پنجره دفتر مدرسه او را مورد مشاهده قرار دادم ؛ متوجه تحرک و نشاط او در صحبت کردن با دوستانش شدم . تاکنون حدود دو ماه از سال تحصیلی می گذرد و مریم دروس شفاهی را با خطی زیبا روی تخته می نویسد چندین بار با خانواده او تماس گرفتم . در رابطه با این مشکل با مادر وی صحبت کردم . برای برقراری روابط عاطفی بیشتر با او رابطه خانوادگی برقرار کردم . برقراری رابطه عاطفی ٬ توانست روحیۀ پر نشاط  وی را حفظ کند ؛ ولی باز هم او در حضور معلم و اولیای مدرسه صحبت نمی کرد .
تجزیه و تحلیل داده ها
پس از مطالعه رفتار مریم و بحثهایی که انجام شد اطلاعات حاصله مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت . کلیۀ داده های مکتسب یادداشت شده ٬ همگی بیانگر این مساله بود که مریم از نظر فیزیکی هیچ مشکلی برای صحبت کردن ندارد . علل صحبت نکردن وی تا اندازه ای مشخص و فهرست وار نوشته شده که به طور خلاصه این گونه بود .
- علت ترس ٬ تحقیر و تنبیه توسط معلم یا معلمین سالهای قبل ؛
- اظهار حساسیت بیش از حد مریم توسط خانواده ؛
- تنبیه به دلیل پرحرفی و شیطنت بچه گانه مریم ؛  
- تداوم سکوت به علت کم رویی و مقابله با نگاههای سئوال انگیز دوستان و اطرافیان . 
اجرای طرح جدید و نظارت بر آن  
بعد از تجزیه و تحلیل اطلاعات به دست آمده از وضعیت مریم برای معالجه او « تشویق » را بر گزیدم . چون به نظر من روحیه لطیف او با تشویق دگرگون می شد . هنگامی که با خط زیبا بر تخته کلاس می نوشت و تمرینها را انجام می داد با تشویق کلاسی ٬ او را ترغیب به صحبت کردن می نمودم .گاهی جوایز به او داده می شد . در سئوالی که به صورت شفاهی از او می شد ٬ چون کتبی پاسخ را می نوشت ٬ نصف نمره به او تعلق می گرفت . اگر چه این موضوع او را می آزرد ولی ترجیح می داد که کلیه سئوالها را کتبی پاسخ دهد .
با سپردن مسئولیت  به او نتیجه ای حاصل نشد چرا که وی در جایی که نیاز به صحبت کردن بود  درگوشی با بقیه صحبت می کرد .
و بیشتر اوقات از پذیرفتن مسئولیت سرباز می زد . ارتباط را با خانواده اش نزدیک تر کرده ٬ گاهی اوقات با مادر مریم هماهنگی می کردم و در ساعت مقرر به خانه آنها می رفتم . ولی او فقط با سر جواب سلام مرا می داد . کلیه راههای مورد نظر آزمایش شد علاقه مندی مریم با من بیشتر می شد ؛ ولی باز هم صحبت نمی کرد . با مشورت و کسب تکلیف از مدیر آموزشگاه و راهنمای مشاور آموزشگاه نتیجه گرفتم که باید مدرسه مریم عوض شود در جایی که به دور از چشم همکلاسیها و معلمین باشد .
پیشنهاد اولیای مدرسه این بود که ممکن است این جدا شدن از مدرسه و دوستان ضربه روحی بیشتری به او وارد کند و در نتیجه این کار به مهر آینده موکول شد در طول تعطیلات تابستان کم کم من ارتباط را با مریم قطع کردم با این کار می خواستم خاطره کلاس و صحبت نکردن را از ذهن او پاک کنم پرونده مریم برای ثبت نام به مدرسه جدید انتقال یافت مدرسه ای که برای ادامه تحصیل او در نظر گرفته شد از هر نظر مورد اطمینان بود . قبل از هر چیز با مدیر مدرسه جدید در رابطه با مشکل دانش آموز صحبت شده بود . خوشبختانه مدیر مدرسه جدید در این مورد با ما همکاری لازم را داشت .
گرد آوری اطلاعات ( شواهد 2 ) – ارزیابی نتایج
مدرسۀ مریم در مکانی دور از مدرسه قبلی دور از محل زندگیش و دارای کادر اداری و آموزشی مجربی بود و چون یکی از دلایل صحبت نکردن مریم در محل کلاس کم رویی و آگاهی دوستانش از علت مشکل بود ٬ اسامی دانش آموزان مدرسه جدید را مورد بررسی قرار دادیم تا هیچ یک از دوستان سالهای قبل او در آن کلاس نباشند . چه ممکن بود دوباره از صحبت کردن امتناع کند . بالاخره روز بازگشایی مدارس رسید با توجه به اظهارات یکی از معلمین (جدید ) مریم در اولین لحظات ورود به کلاس با چهره ای مضطرب کلاس و کلیه دانش آموزان را وارسی می کرد . شاید به دنبال آشنایی می گشت تا دوباره مشکلش از سر گرفته شود . معلم وی ابراز می کرد ٬ تمامی رفتار او را زیر نظر داشتم با لبخندی مهر آمیز سعی در برطرف کردن نگرانی او داشتم و بدین طریق توانستم به او اطمینان خاطر بدهم . هنگام معرفی خود با صدایی بلند ولی لرزان شروع به صحبت کرد . از شادی در پوست خود نمی گنجیدم . این اولین گام برای پیشرفت بود .روزها به این ترتیب می گذشت و هر روز من با رضایت بیشتری به دنبال ماجرا بودم . بنا به اظهارات معاون مدرسه و یکی از معلمین مریم در زنگ تفریح و کلاس از روحیه ای پر نشاط برخوردار بوده است .
نتیجه گیری
پس از ارزشیابی این طرح و اطلاعات به دست آمده به این نتیجه رسیدم که طرحی موفق بوده و این موفقیت را به دلایل زیر می دانم :
- پس از گذشت دو سال تحصیلی که مریم در کلاس سکوت اختیار کرده بود توانست به راحتی در کلاس و مدرسه جدید صحبت کند .
- مسئولیت پذیری وی در کلاس زیاد شد .
- ترس وخجالت او از معلم و همکلاسان از بین رفت . 
- اعتماد به نفس فوق العاده ای در وجودش به چشم می خورد . 
- پیشرفت تحصیلی وی بیش از  پیش شد . 
- بسیار خوشحالم که توانسته ام گامی موثر در جهت آموزش و پرورش نوجوانان مرز و بوم بردارم .  
منابع
v ساکی ٬ رضا ٬ اقدام پژوهی ( برای بهبود آموزش وتدریس ) ٬ چاپ اوّل ٬ تهران ٬ پژوهشکده تعلیم و تربیت ٬ 1383 .
v سیف الهی ٬ وجه الله ٬ اقدام پژوهی در آموزش و پرورش ٬ انتشارات گیلان ٬ 1384 . 
v قلسمی پویا ٬ اقبال ٬ پژوهش در عمل ٬ چاپ افست ٬ تهران ٬ پژوهشکده تعلیم وتربیت ٬ 1382 . 
v گویا ٬ زهرا ٬ تحقیق عملی و کاربرد آن در آموزش ٬ تهران ٬ پژوهشکده تعلیم وتربیت ٬ 1383. 
v سیطاهر ٬ علی ٬ کاربرد پژوهش در آموزش وپرورش ٬ تهران ٬ شرکت فرهنگی هنری نقطه سایه ٬ 1382 .  
v احمدی ٬ احمد ٬ راون شناسی نوجوانان و جوانان ٬ تهران 1374 . 
v سیف ٬ علی اکبر ٬ روان شناسی پژوهشی ٬ آگاه ٬ 1375 
v طاوسی ٬ عزت ٬ برگزیده مقالات راهنمایی – مشاوره ای معلمان ٬ انتشارات وزارت اموزش وپرورش ٬ 1384 .  
 
 
نمونه اقدام پژوهی
بررسی علل ضعف تعدادی از دانش آموزان پایه اول ابتدایی در درس ریاضی --زهرا عرب خلیلی----
توصیف وضعیت موجود :
تجربه ی طولانی تدریس من و سایرهمکاران در مقطع ابتدایی نشانگر آن است که هر ساله تعدادی از دانش آموزان نه تنها به اهداف کلی درس ریاضی دست نمی یابند بلکه در یادگیری بیشتر مباحث درس ریاضی نیز با مشکل روبرو هستند .کلاس 31 نفره دبستان شاهد دختران گنبد که من در آن مشغول به تدریس می باشم نیز ازاین قاعده مستثنی نبوده ودانش آموزان این کلاس نیزدر یادگیری مفاهیم ریاضی مشکل دارند.به گفته ی مدیر مدرسه که دارای سابقه مدیریت ومعاونت 10 ساله دراین آموزشگاه می باشددیگر دانش آموزان سال های گذشته و دوره های بالاترکه عمدتا“ از بستگان همین دانش آموزان بوده اند نیز از نظر یادگیری ریاضی دچار مشکل بوده و هستند . به همین جهت تصمیم گرفتم در صورت امکان راه حلی برای رفع مشکل بیابم .
گردآوری اطلاعات (شواهد 1) :
مساله عدم علاقه مندی دانش آموزان به درس ریاضی را با جمعی از همکاران با سابقه در میان گذاشته و با هم به بحث و گفتگو پرداختیم .همه ی همکاران با علاقه ی بسیار در بحث شرکت کردند و نظرات مفیدی ارایه نمودند. با یکی از اساتید صاحب نظر شهرمان نیز موضوع را در میان گذاشتم ایشان مشتاقانه مطالب نوشته شده را مطالعه و نظر خود را بیان نمودند .با مراجعه به کتاب ها و نشریات گوناگون هم به مطالب جالب و قابل توجه در این زمینه دست یافتم پس از گفتگو های بسیار در زمینه ی علل ضعف و مشکلات یادگیری تعدادی از دانش آموزان در درس ریاضی مطالب جمع آوری شده مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت مشکلاتی که در این باره وجود داشت ،نظیر روش تدریس معلم ،تفاوت های فردی دانش آموزان ،مسائل کمک آموزشی ،محیط فیزیکی کلاس و ... فهرست گردید .
خلاصه یافته های اولیه :
- معلمین ما معمولا در کلاس درس متکلم وحده هستند و درس ریاضی که مخصوصا در پایه اول باید با روش های گوناگون تشریحی،تشبیهی،استفاده از مثال ،تجربه و مشاهده های عینی ،استفاده از مدل و کاوشگری و…) تدریس شود به روش زبانی و قاعده گویی محدود شده است .
-معلم آن طور که باید آموزش لازم را ندیده به طور مثال با اصول یادگیری آشنا نیست که بتواند از آن در امر تدریس بهره گیرد .
-وسایل کمک آموزشی که نقش مهمی در ارائه مفهوم ریاضی دارند به حد کافی در اختیار معلم و دانش آموز نیست .
-تراکم بیش از حد جمعیت در کلاس
-عدم ارتباط ریاضی در پایه های مختلف
-نقش خود دانش آموز در گیرایی مفاهیم از نظر رشد جسمی و هوش
نکاتی چند در باره آموزش ریاضی :
در حین مطالعه و جمع آوری اطلاعات در پی مطالبی بودم که مرا در امر تدریس و رفع مشکلات یادگیری کودکان راهنما باشد که به نظریه اسکینر در کتاب نظریه های یادگیری برخوردم او معتقد است یادگیری در صورتی به بهترین وجه انجام می گیردکه
الف ) اطلاعاتی که قرار است آموخته شوند در گام های کوچک ارائه گردد.
ب ) به یادگیرندگان درباره ی یادگیریشان بازخورد فوری داده شود. یعنی بلافاصله پس از یک تجربه یادگیری به آنان گفته شود که اطلاعات مورد نظر را درست یادگرفته اند یا از آن لحاظ اشکالاتی دارند.
ج) یادگیرندگان بتوانند با سرعت متناسب خود یاد بگیرند.
او با تجربه ی دست اول متوجه شد که این اصل در کلاس های درس به کار برده نمی شوند . او در رابطه با دیداری که از یکی از کلاس های درس دخترش در سال 1935 به عمل آورد چنین اظهار نظر کرد :«در 11 نوامبر من به عنوان پدری که از کلاس درس فرزندش دیدار می کند در صندلی آخر یک کلاس درس ریاضی نشسته بودم .ناگهان وضعیت کاملا مبهم به نظر رسید درآن جا بیست موجود فوق العاده با ارزش وجود داشتند معلم کلاس تقریبا بر خلاف تمامی آنچه که ما درباره یادگیری می دانیم عمل کرد .قابل ذکر است که معمول ترین روش یادگیری روش سخنرانی است و در این روش هر سه اصل بالا زیر پا گذاشته می شود .در زمان حال و در بعضی از مدارس فعلی ما نیز غالبا از کودکان مدارس ابتدایی خواسته می شود به جای یادگیری مفاهیم ریاضی از طریق بررسی ماهیت اعداد و نیز تفهیم مفاهیم به کمک معلم مجموعه های تازه ،لغات و اعمال ریاضی جدید را به ذهن بسپارند .در امر تدریس هر مفهوم درس ریاضی سیر تفکر دانش آموز را نیز باید مدنظر قرار داد که مراحل آن به شرح زیر می باشد:
آمادگی : در این مرحله از تدریس معلم می کوشد اولا“ رغبت دانش آموزان را نسبت به موضوع درس برانگیزد ،ثانیا هدف درس را روشن نماید ،ثالثا معلومات فبلی دانش آموزان را بررسی کرده و مطالب جدید را بر پایه معلومات قبلی او تدریس کند .
عرضه :معلم درس تازه را عرضه می کند و به اصطلاح موضوع جدید را با توجه به هدف هایی که پیش بینی کرده است به دانش آموزان تدریس می کند .
مقایسه : ارتباط بین معلومات قبلی و درس برقرار و مقایسه به عمل می آید و در این مقایسه است که به اصول کلی دست پیدا می کنند در تدریس ریاضیات معلم در این مرحله به قاعده دست پیدا می کند و تعاریف را به دست می آورد .
تعمیم : نتایج به دست آمده در مرحله سوم که در ریاضی قاعده گفته می شود در مواقع مقتضی و همانند ،تعمیم داده می شود .کاربرد و تطبیق: مانند حل مسائل ریاضی بعد از یادگرفتن قاعده روابط ریاضی. در این جا لازم است به این موضوع نیز توجه داشته باشیم که روش های شهودی و فعال ، از جمله روش های جدید تدریس ریاضیات ابتدایی هستند که در چند سال اخیر بر اثر تحولات به وجود آمده در علم و هم چنین پیشرفت های روان شناسی و تعلیم و تربیت به وجود آمده و در کشورهای پیشرفته جهان در زمینه تدریس ریاضیات مورد استفاده قرار گرفته اند. طرفداران روش شهودی عقیده دارند سهم عمده یادگیری به خصوص در مورد انسان از طریق بینش انجام می گیرد . در این روش وسایل کمک آموزشی نقش مهمی در تدریس پیدا می کنند و معلم مراحل درس را طوری تنظیم و ارایه می کند که دانش آموزان با مشاهده مراحل به هم پیوسته کار آموزش پی به حل مسئله می برند که منجر به یادگیری مفاهیم درس می شود .در روش فعال دانش آموزان با تلاش خود و با راهنمایی معلم به اهداف آموزشی نایل می گردند .
راه های پیشنهادی برای تدریس ریاضی :
دانش آموز باید در کسب معلومات ریاضی خویش سهیم باشد .تا بتواند از آن معلومات در مواقع لازم بهره برداری کند . معلم باید قبل از تدریس یک مفهوم جدید معلومات قبلی دانش آموز را محک زده و تدریس مطالب جدید را بر پایه معلومات قبلی او استوار نماید .قبل از تدریس هدف درس را برای دانش آموزان روشن نماید تا بچه ها با بینش و بصیرت به یادگیری مفاهیم ریاضی بپردازند با ایجاد انگیزه قوی رغبت دانش آموزان را نسبت به موضوع درس برانگیزد .یادگیری از آسان به مشکل صورت بگیرد .چون کودکان در این مقطع در مرحله ی رشد تفکر عملی هستند برای یادگیری یک مفهوم لازم است که از اشیا و وسایل عینی بیشتری استفاده کنند .در کلاس باید موقعیت های مختلف برای کودکان فراهم شود تا آن ها بتوانند اشیا را دستکاری کنند ،بازی قسمت اصلی کار است .
چگونگی اجرای راه های جدید :
به منظور اجرای دقیق راه حل های به دست آمده و رفع مشکل یادگیری این کودکان ابتدا سعی نمودم در امر یادگیری هر مفهوم مستقیما آنان را با موضوع یادگیری درگیر نمایم و متوجه شدم برای یادگیری بیشتر مفاهیم ریاضی ، این کودکان احتیاج به انجام یک سری فعالیت های ذهنی ساده تر در رابطه با آن مفهوم دارند، که این فعالیت ها بهتر است در کلاس های آمادگی ( قبل از دبستان ) به صورت عملی و به وسیله کودکان انجام شود .به طور مثال طرحی را در رابطه با آموزش مفاهیم تفریق- در سطح آمادگی در کلاس- برای این کودکان در نظر گرفتم که با انجام این فعالیت دانش آموزان ضعیف در حل مسائل تفریق با مفهوم کاهشی آن که در پایه اول کاربرد دارد مشکل جدی نداشته باشندچراکه مفاهیم دیگر آن به شکل ساده در اثر یادگیری دیگر مفاهیم تفریق است که در کلاس های بالاتر مورد استفاده قرار می گیرد .
گردآوری اطلاعات ( شواهد2 ) :
گرچه با طرح هایی که کم و بیش در کلاس درس به ابتکار خود یا با استفاده از نظرات ارائه شده توسط همکاران یا با بهره بردن از مطالعه کتاب های گوناگون اجرا نمودم پیشرفت قابل ملاحظه ای در روند یادگیری کودکان ضعیف ایجاد شداما همچنان لازم بود مقایسه ای بین دو گروه در قالب ارزشیابی از دانش آموزانی که به نظر من از ابتدا مشکل بودن مفاهیم ریاضی را درک می کردند و دانش آموزانی که ضعیف قلمداد می شدند و احتیاج به تمرین خاص داشتند انجام گیرد و در این مقایسه مشاهده نمودم که به نسبت زیادی موفق به افزایش درجه تمرکز حواس این دانش آموزان بر روی یک مطلب شده ام - موضوعی که اساس یادگیری در تمام دروس به خصوص در درس ریاضی می باشد . به طور نمونه در یک آزمون قبل از به کارگیری طرح ، میانگین نمرات دانش آموزان بدون مشکل 20 و میانگین نمرات دانش آموزان ضعیف 11 بود . و بعد از به کارگیری طرح میانگین نمرات این دانش آموزان به 17 ارتقا یافته بود .
نتایج :
- دانش آموزان به درس ریاضی علاقه مند شده و درزنگ ریاضی فعالیت چشمگیری ازخود نشان می دادند. .
- زمینه ای برای بحث و هم فکری بین همکاران به وجود آورد
- یادگیری عمیق تر و پایدارتر صورت می گرفت
- والدین از پیشرفت فرزندانشان ابراز رضایت می کردند
- میانگین نمرات ریاضی دانش اموزان در حد قابل ملاحظه افزایش یافت .
 
 
نتیجه گیری :
اگر پایه تدریس بر انتقال معلومات به دانش آموزان استوار نباشد و به یک نظام تحقیقی و فعال که کودکان محور اصلی انجام عمل ریاضی باشند توجه شود .اگر محتوای مطالب آموزش ریاضی را با فعالیت های ذهنی کودک منطبق سازند اگر کلاس درس ریاضی طوری اداره شود که دانش آموزان با تلاش خود و با راهنمایی معلم به اهداف آموزش نائل شوند یادگیری بهتر و آسان تر صورت می‌پذیرد.

 

 


برچسب‌ها: معلم پژوهنده اقدام پژوهی
+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 

 همکاران محترم نواحی ومناطق در صورت علاقمندی به کلاسهای توجیهی در سطح ناحیه منطقه می توانند تماس حاصل فرمایند

مراحل درس پژوهی

1-    تبیین مساله وانتخاب موضوع :

-        دانش‌آموزان در درک کدام مباحث ودروس مشکل دارند؟

-        یافتن روشی برای انتقال یک مفهوم جدید در کلاس درس

-        مساله می‌تواند یک سوال جزئی مانند بهبود (فهم دانش‌آموزان از چگونگی جمع کردن کسرهایی با مخرج نامساوی باشد.)

2- برنامه‌ریزی درس پژوهی:

- ضرورت واهمیت پرداختن به موضوع (از طریق درس پژوهی)

- کاربرد‌های عملی ونظری

- تهیه وتدوین الگوی طرح درس (مبتنی بر روش‌های فعال تدریس )

- تعیین اعضای گروه (3 نفر) وظایف ومسئولیت

- امکانات مورد نیاز برای مجری درس ،زمان انجام فیلمبرداری،تعیین دبیر تیم و...

- تهیه طرح درس توسط گروه

3- آموزش درس بر اساس برنامه وطرح درس تنظیم شده انجام گردد.

- تعیین تاریخ تدریس ، نشستن معلمان هنگام تدریس در عقب کلاس

- انجام فیلمبرداری توسط یک نفر

- یک نفرتدریس معلم را براساس طرح درس تعیین نظارت می‌کند.

- یک نفر واکنش ها ، عملکرد دانش آموزان را زیر نظر دارد و ضمن تهیه گزارش میزان علاقه و فعالیت های آنان را زیر نظر دارد .

4- ارزشیابی تدریس و بازتاب تاثیر آن در برنامه ریزی مجدد درس :

ابتدا معلم مجری طرح در مورد تدریس خود و چگونگی اجرای درس و مسائل عمده آن صحبت می نماید . در ادامه معلمان عضو گروه با دیدی انتقادی درباره ی قسمت هایی از درس که از نظر آنان مشکل داشته است صحبت             می نمایند . لذا تمرکز بر درس می باشد نه معلمی که آن را تدریس نموده است . درس محصول گروه است و همه اعضا در مورد نتیجه برنامه خود احساس مسئولیت نموده و در واقع از خود انتقاد می کنند . دبیر تیم تمام نقطه نظرات را یادداشت می نماید.

5- تجدید نظر در تدریس :

 معلمان گروه درس پژوهی با توجه به مشاهدات و بازخوردهادر درس تجدید نظر می کنند. (مواد آموزشی ، فعالیت ها ، سوال ها و...)

با یک سوال اساسی چگونه می توان برنامه ها را بهتر اجرا کرد ؟

با توجه به مشاهدات و یادداشت های معلمان ، واکنش های دانش آموزان و نظرات معلم مجری ، در طرح درس تجدید نظر می شود .

ممکن است طرح درس ( روش تدریس ، فعالیت ها ، سوال ها، مسائل مطرح شده ، مواد و رسانه انتخاب شده یا همه اجزای درس ) تغییر کند تا در دور بعد تدریس ، نتایج بهتری به دست آید .

6- آموزش درس تجدید نظر شده :

درس تجدید نظر شده یک بار دیگر با رفع نواقص و بر اساس اصلاحات انجام شده تدریس می گردد.

( تدریس نهایی)

این تدریس ممکن است توسط همان معلم و در همان کلاس یا توسط یکی دیگر از اعضای گروه و در همان کلاس یا در مکانی دیگر تدریس شود .

در این مرحله اعضای شورای معلمان نیز می توانند در تدریس حضور داشته باشند .

7- ارزشیابی و بازاندیشی سوال :

در این مرحله می شود که چیزی از درس پژوهی و اجرای آن آموخته شد ؟

یادگیری و فهم دانش آموزان و مساله ای که به خاطر آن پژوهش انجام شد ، برررسی می شود و تیم از خود می پرسند تا چه اندازه خوب عمل کردیم . بطور کلی میزان تحقق اهداف بیان می شود .

در این مرحله ممکن است از افرادی مانند معلمان مجرب ، مولفان کتب درسی، اساتید دانشگاه ، انجمن های علمی مرتبط با موضوع درس پژوهی دعوت به عمل آید . همه اعضای شورای معلمان  به همراه یک فرد متخصص خارج از مدرسه تدریس را نقد و بررسی و تغییراتی پیشنهاد می کنند .

8- سهیم شدن در نتایج و دستاوردها :

نوشتن گزارش پایانی ( تشریح فرایند درس پژوهی و یافته ها همراه با مستندات ، گزارش ها ، فیلم ها ، عکس ها، صورت جلسات، نقطه نظرات معلمان و دانش آموزان و اولیا)

بازدید های افراد متخصص و مسئولین ؛ بازدید های معلمان از مدارس یکدیگر ؛ تبادل تجربیات

 

 کلیات و نحوه ی اجرا :

1- جشنواره درس پژوهی برای شش پایه و کلاس چند پایه دوره ابتدایی در سال تحصیلی 92-91 به شرح زیر اجرا  می شود :

ردیف

پایه

ماده درسی

1

اول

فارسی

2

دوم

علوم

3

سوم

ریاضی

4

چهارم

تعلیمات اجتماعی(جغرافی)

5

پنجم

ریاضی

6

ششم

علوم

7

چندپایه

براساس دروس 6 پایه می توانند ارائه فعالیت نمایند.

-    معلمان علاقمند به شرکت در جشنواره می توانند در قالب یک تیم سه نفره شامل ( طراح سناریو ، طرح تجهیزات و رسانه ها و مجری تدریس) به تولید سناریو و اجرای عملی تدریس بپردازند .

3- نقش هریک از اعضای تیم به شرح زیر می باشد :

* طراح سناریو (با تاکید بر الگوها و روش های فعال تدریس) :

همکاران گرامی که در زمینه ی طراحی و انتخاب الگوها و روش های فعال تدریس موضوع مورد نظر در هر پایه توانمند می باشند ضمن هم فکری و هماهنگی با دیگر اعضای تیم با تدوین و طراحی سناریو در جهت حضور گروه در جشنواره الگوهای مناسب تدریس مشارکت خواهند داشت .

* مدیر رسانه(معلم ناظر و طراح تجهیزات و رسانه های متناسب با موضوع تدریس جشنواره) : به منظور تقویت روش های نوین تدریس از جمله روش تدریس چند حسی (مختلط) و ... که منجر به هدایت یادگیری از طریق تمام حواس خواهد شد همکاران علاقمند و آگاه در زمینه ی تجهیزات  و وسایل کمک آموزشی از جمله رسانه های مبتنی بر  ITضمن پی گیری تدوین سناریو در امور رسانه ای فرآیند تدریس مشارکت خواهند داشت .

* مجری تدریس ( با تاکید براجرای الگوها و روش های فعال تدریس در کلاس درس) : همکاران علاقمند و توانمند در زمینه ی اجرا و انجام ارزشیابی متناسب با موضوع تدریس ضمن پی گیری تدوین سناریو ، در اجرای تدریس به صورت عملی و در کلاس واقعی مشارکت خواهند داشت .

*از آن جا که شیوه نامه ی جشنواره درس پژوهی بر اساس خرد جمعی و تفکر گروهی تدوین گردیده است ، انتظار می رود انتخاب موضوع تدریس در هر پایه ، انتخاب الگوهای و روش های مناسب ، انتخاب رسانه ها و تجهیزات آموزشی ، انتخاب ابزارهای ارزشیابی و ... براساس کارگروهی صورت پذیرد .

4- هیچ گونه محدودیتی در انتخاب اعضای تیم به لحاظ اشتغال در یک آموزشگاه یا در یک پایه نمی باشد .

5- تدریس در کلاس درس با حضور اعضای تیم و دانش آموزان صورت می پذیرد ، که دانش آموزان در نقش فراگیر و اعضای تیم در نقش مجری تدریس و ناظرین بر اجرا خواهند بود . در این شیوه مجری ، اجرا کننده فرایند تدریس و ناظرین( طراح سناریو و مدیر رسانه) مسئول ثبت گزارش از کیفیت و تاثیر الگوها و روش های پیشنهاد ی ( طراح سناریو) و رسانه های ارائه شده ( مدیر رسانه ) در فرم پیوست الف خواهند بود .

در پایان 30 دقیقه ی تدریس ضمن تکمیل یک نمونه فرم پیوست الف جهت ثبت گزارش از اجرای تدریس توسط مجری، ناظرین طی نشست 15 دقیقه ای به جمع بندی گزارشات خود پرداخته و ضمن تکمیل فرم پیوست ب گزارشی از فرآیند تدریس به داوران ارائه خواهند داد .

لازم به ذکر است ، تکمیل فرم های الف و ب و تحویل فرم ب به داوران ضروری است و در فرم امتیاز بندی بند خاص لحاظ گردیده است .

6- شایسته است کلیه تجهیزات فرآیند تدریس در قالب تیم از تولیدات اعضای تیم باشد.

7- مناطق در برگزاری کارگاه های آموزش سناریو نویسی و درس پژوهی برنامه ریزی های لازم را بنمایند .

8- اطلاع رسانی دقیق و به موقع بر طبق شیوه نامه ارسالی توسط کارشناسان محترم صورت پذیرد .

9- مستند کردن اثر از طریق فیلمبرداری:

- گروه درس پژوهی باید جریان تدریس و اقدامات راجع به نقد و گفتگو ی گروه خود را به تصویر کشیده و در قالب DVD در اختیار ارزیابان منطقه قرار دهد.

- با توجه به این‌که فیلم های‌گردآوری شده تحت عنوان بانک اطلاعاتی تدریس پایه های مختلف تحصیلی دوره ی ابتدایی درآرشیو گروه تکنولوژی و گروه های آموزشی دوره ی ابتدایی جهت استفاده همکاران نگهداری خواهد شد و داوری آثار از روی فیلم های ارسالی خواهد بود توجه به نکات زیر در اجرای فیلمبرداری لازم می باشد :

- رعایت اصول اخلاقی و مذهبی از جمله پوشش مناسب و ...

- ضبط اجرای تدریس همکاران بر روی فیلم DVD صورت پذیرد .

- دوربین در زمان فیلمبرداری ثابت ولی در صورت ضبط مواردی که نیاز به حرکت دوربین می باشد ( فعالیت گروهی و ...) با هماهنگی قبلی آموزگار و فیلمبردار مشروط بر این که حرکت آن موجب مزاحمت و حواس پرتی دانش آموزان نگردد، امکان پذیر می باشد.

- عدم استفاده از میکروفن دوربین و بکارگیری میکروفن متصل به دوربین (سیار و ...) جهت ضبط صدا و بالا بودن کیفیت صوتی فیلم در امر داوری.

- عدم استفاده از میکس ، افکت، تیتراژ و هر موردی که فیلم را غیر واقعی نمایش می دهد.

- مدت زمان تدریس 30 دقیق می باشد.

- از صحنه های مهم تدریس و تعاملات دانش آموزی و معلم به نحو مطلوب فیلمبرداری آموزشی صورت پذیرد.

10- معلمان گرامی در کلاس های چندپایه نیز در قالب یک گروه سه نفره می توانند با محوریت یک درس ارائه فعالیت نمایند . شایان ذکر است طراحی آموزشی در کلاس های چند پایه حتما به صورت تلفیقی باشد ، ( یکی از درس های مذکور به صورت محور و یک درس فرعی به صورت دلخواه در کنار آن لحاظ گردد.)

 

«چگونگی تدوین گزارش کتبی در درس پژوهی »

*صفحه عنوان

*صفحه بسم ا..

*صفحه تقدیم

*صفحه تقدیر

*چکیده

*فهرست مطالب

فصل اول

*مقدمه

*تعریف و تبیین مسأله و توصیف چالش های موجود و تعیین وضعیت مطلوب (مشکل موجود)

* تعیین ضرورت و اهمیت موضوع

*تعیین اهداف (اهداف کلی – جزئی – رفتاری و ...)

* تعیین سوالات درس پژوهی ( تبدیل اهداف به سوالات پژوهشی)

 

فصل دوم

  • توصیف ویژگی های طرح درس (سناریو)
  • نحوه ی اجرا ( سناریوی آموزشی)
  • چالش های فرا روی گروه و راهکارهای گروه برای مقابله با آن ها
  • زمانبندی نحوه اجرا (تعیین زمان اختصاصی به مراحل تدریس)
  • نحوه تقسیم کار ( تعیین وظایف محوله به افراد گروه )
  • روش تعیین اثر بخشی نتایج اجرای درس پژوهی
  • ابزار و امکانات مورد نیاز گروه
  • ارزشیابی اجرای طرح درس اول (نتایج حاصل از تدریس)

فصل سوم

  • توصیف و ارزیابی طرح درس اول
  • داده های پژوهش حاصل از تحلیل طرح درس اول
  • نظر نهایی گروه درباره نحوه اجرا
  • پاسخ به سوالات پژوهش
  • اجرای طرح درس دوم ( در صورت داشتن نواقص در اجرای اول)

فصل چهارم

  • توصیف ویژگی های طرح درس دوم
  • داده های پژوهش (حاصل از تحلیل طرح درس دوم)
  • نظر نهایی‌گروه درباره نحوه اجرا
  • پاسخ به سوالات پژوهش

فصل پنجم

  • ارزشیابی طرح درس دوم
  • داده های پژوهش ( حاصل از طرح در اول و دوم )
  • نظر نهایی گروه درباره نحوه اجرا
  • پاسخ به سوالات پژوهش
  • جمع بندی نهایی گروه
  • بیان محدودیتها
  • پیشنهادات

برچسب‌ها: اباذر کاظمی درس پژوهی پژوهش کلاسی
+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 

WHAT IS LESSON STUDY

In this section, you will find basic information about lesson study, frequently asked questions (FAQs) about lesson study, a list of common myths and misconceptions about lesson study, and quotes about lesson study. If you would like additional information about lesson study, please visit the resources section of our website. If you would like a list of papers about lesson study, some of which can be requested from this website, please click here.

 

What is lesson study?

Lesson study* is a professional development process that Japanese teachers engage in to systematically examine their practice, with the goal of becoming more effective. This examination centers on teachers working collaboratively on a small number of "study lessons". Working on these study lessons involves planning, teaching, observing, and critiquing the lessons. To provide focus and direction to this work, the teachers select an overarching goal and related research question that they want to explore. This research question then serves to guide their work on all the study lessons.

While working on a study lesson, teachers jointly draw up a detailed plan for the lesson, which one of the teachers uses to teach the lesson in a real classroom (as other group members observe the lesson). The group then comes together to discuss their observations of the lesson. Often, the group revises the lesson, and another teacher implements it in a second classroom, while group members again look on. The group will come together again to discuss the observed instruction. Finally, the teachers produce a report of what their study lessons have taught them, particularly with respect to their research question.

*"Derived from the Japanese word jugyokenkyuu, the term 'lesson study' was coined by Makoto Yoshida...it can also be translated in reverse as 'research lesson' [coined by Catherine Lewis], which indicates the level of scrutiny applied to individual lessons." --RBS Currents, Spring/ Summer 2002


برچسب‌ها: اباذر کاظمی, درس پژوهی
+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 

متون فقه یک باب متاجر تا اقسام بیع ویژه دانشجویان محترم حقوق قضایی گرایش علوم ثبتی دادگستری نظر به این که برخی از دانشجویان عزیز نتوانسته اند کتاب تهیه نماین بخشی از متن اصلی جهت استفاده عزیزان ارائه می شود .

كتاب المتاجر   وفيه فصول ، الأول :

ينقسم موضوع التجارة إلى محرم ومكروه ومباح : فالمحرم : الأعيان النجسة ، كالخمر والنبيذ والفقاع والمائع النجس غير القابل للطهارة إلا الدهن للوضوء تحت السماء ، والميتة والدم وأرواث وأبوال غير المأكول والخنزير والكلب إلا كلب الصيد والماشية والزرع والحائط ، وآلات اللهو والصنم والصليب ، وآلات القمار كالنرد والشطرنج والبقيرى ، وبيع السلاح لأعداء الدين ، وإجارة المساكن والحمولة للمحرم ، وبيع العنب والتمر ليعمل مسكرا والخشب ليعمل صنما ، ويكره بيعه لمن يعمله . ويحرم عمل الصور المجسمة والغناء ومعونة الظالمين بالظلم والنوح بالباطل وهجاء المؤمنين والغيبة وحفظ كتب الضلال ونسخها ودرسها لغير نقض أو الحجة أو التقية ، وتعلم السحر والكهانة والقيافة والشعبذة وتعليمها ، والقمار والغش الخفي ، وتدليس الماشطة وتزيين كل من الرجل والمرأة بما يحرم عليه ، والأجرة على تغسيل الموتى وتكفينهم ودفنهم والصلاة عليهم ، والأجرة على الأفعال الخالية من غرض حكمي كالعبث ، والأجرة على الزنا ورشا القاضي ، والأجرة على الأذان والإقامة والقضاء ، ويجوز الرزق من بيت المال والأجرة على تعليم الواجب من التكاليف . وأما المكروه ، فكالصرف وبيع الأكفان والرقيق واحتكار الطعام والذباحة والنساجة والحجامة وضراب الفحل ، وكسب الصبيان ومن لا يجتنب المحرم . والمباح : ما خلا عن وجه رجحان . ثم التجارة تنقسم بانقسام الأحكام الخمسة .

 الفصل الثاني ، في عقد البيع وآدابه وهو الإيجاب والقبول الدالان على نقل الملك بعوض معلوم فلا تكفي المعاطاة ، نعم يباح التصرف ويجوز الرجوع مع بقاء العين ، ويشترط وقوعهما بلفظ الماضي كبعت واشتريت وملكت ، ويكفي الإشارة مع العجز . ولا يشترط تقديم الإيجاب على القبول وإن كان أحسن .

ويشترط في المتعاقدين الكمال والاختيار إلا أن يرضى المكره بعد زوال الكراهة ، والقصد فلو أوقعه الغافل أو النائم أو الهازل لغى ، ويشترط في اللزوم الملك أو إجازة المالك وهي كاشفة عن صحة العقد فالنماء المتخلل للمشتري ونماء الثمن المعين للبائع . ولا يكفي في الإجازة السكوت عند العقد أو عند عرضها عليه ، ويكفي أجزت أو أنفذت أو أمضيت أو رضيت وشبهه ، فإن لم يجز انتزعه من المشتري ، ولو تصرف فيه بماله أجرة رجع بها عليه ، ولو نما كان لمالكه ، ويرجع المشتري على البائع بالثمن إن كان باقيا ،عالما كان أو جاهلا ، وإن تلف قيل لا رجوع مع العلم ، وهو بعيد مع توقع الإجازة ، ويرجع بما اغترم إن كان جاهلا . ولو باع المملوك مع ملكه ولم يجز المالك صح في ملكه وتخير المشتري مع جهله ، فإن رضي صح في المملوك بحصته من الثمن بعد تقويمهما جميعا ثم تقويم أحدهما ، وكذا لو باع ما يملك وما لا يملك كالعبد مع الحر والخنزير مع الشاة ويقوم الحر لو كان عبدا ، والخنزير عند مستحليه . وكما يصح العقد من المالك يصح من القائم مقامه وهم ستة : الأب والجد والوصي والوكيل والحاكم وأمينه ، وبحكم الحاكم المقاص ويجوز للجميع تولي طرفي العقد إلا الوكيل والمقاص ، ولو استأذن الوكيل جاز ، ويشترط كون المشتري مسلما إذا ابتاع مصحفا أو مسلما إلا فيمن ينعتق عليه .

وهنا مسائل : يشترط كون المبيع مما يملكه ، فلا يصح بيع الحر وما لا نفع فيه غالبا كالحشرات وفضلات الإنسان إلا لبن المرأة والمباحات قبل الحيازة ، ولا الأرض المفتوحة عنوة إلا تبعا لآثار المتصرف ، والأقرب عدم جواز بيع رباع مكة زادها الله شرفا لنقل الشيخ في الخلاف الإجماع ، إن قلنا إنها فتحت عنوة . الثانية : يشترط أن يكون مقدورا على تسليمه ، فلو باع الحمام الطائر لم يصح إلا أن تقضي العادة بعوده ، ولو باع الآبق صح مع الضميمة ، فإن وجده وإلا كان الثمن بإزاء الضميمة ، ولا خيار للمشتري مع العلم بإباقه ، ولو قدر المشتري على تحصيله فالأقرب عدم اشتراط الضميمة وعدم لحوق أحكامها لو ضم . أما الضال والمجحود فيصح البيع ويراعى بإمكان التسليم فإن تعذر فسخ المشتري إن شاء ، وفي احتياج العبد الآبق المجعول ثمنا إلى الضميمة احتمال ولعله الأقرب وحينئذ يجوز أن يكون أحدهما ثمنا والآخر مثمنا مع الضميمتين ، ولا يكفي ضم آبق آخر إليه ، ولو تعددت العبيد كفت ضميمة واحدة . الثالثة : يشترط أن يكون طلقا ، فلا يصح بيع الوقف ولو أدى بقاؤه إلى خرابه لخلف بين أربابه فالمشهور الجواز ، ولا بيع المستولدة ما دام الولد حيا إلا في ثمانية مواضع : أحدها في ثمن رقبتها مع إعسار مولاها سواء كان حيا أو ميتا ، وثانيها إذا جنت على غير المولى ، وثالثها إذا عجز عن نفقتها ، ورابعها إذا مات قريبها ولا وارث له سواها ، وخامسها إذا كان علوقها بعد الارتهان ، وسادسها إذا كان علوقها بعد الإفلاس ، وسابعها إذا مات مولاها ولم يخلف سواها وعليه دين مستغرق وإن لم يكن ثمنا لها ، وثامنها بيعها على من تنعتق عليه فإنه في قوة العتق ، وفي جواز بيعها بشرط العتق نظر أقربه الجواز . الرابعة : لو جنى العبد خطأ لم يمنع من بيعه ، ولو جنى عمدا فالأقرب أنه موقوف على رضى المجني عليه أو وليه . الخامسة : يشترط علم الثمن قدرا وجنسا ووصفا ، فلا يصح البيع بحكم أحد المتعاقدين أو أجنبي ، ولا بثمن مجهول القدر وإن شوهد ، ولا مجهول الصفة ، ولا مجهول الجنس وإن علم قدره ، فإن قبض المشتري المبيع والحالة هذه كان مضمونا عليه إن تلف . السادسة : إذا كان العوضان من المكيل أو الموزون أو المعدود فلا بد من اعتبارهما بالمعتاد ، ولو باع المعدود وزنا صح ، ولو باع الموزون كيلا أو بالعكس أمكن الصحة فيهما وتحتمل صحة العكس لا الطرد ، لأن الوزن أصل الكيل ، ولو شق العد اعتبر مكيال ونسب الباقي إليه . السابعة : يجوز ابتياع جزء معلوم النسبة مشاعا تساوت أجزاؤه أو اختلفت إذا كان الأصل معلوما ، فيصح بيع نصف الصبرة المعلومة والشياه المعلومة ، ولو باع شاة غير معلومة من قطيع بطل ، ولو باع قفيزا من صبرة صح ، وإن لم يعلم كمية الصبرة فإن نقصت تخير المشتري بين الأخذ بالحصة وبين الفسخ . الثامنة : تكفي المشاهدة عن الوصف ، ولو غاب وقت الابتياع فإن الظهر المخالفة تخير المغبون ، ولو اختلفا في التغير قدم قول المشتري بيمينه . التاسعة : يعتبر ما يراد طعمه وريحه ولو اشتراه بناء على الأصل جاز ، فإن خرج معيبا تخير المشتري بين الرد والأرش ، ويتعين الأرش لو تصرف فيه ، وإن كان أعمى وأبلغ في الجواز ما يفسد باختباره كالبطيخ والجوز والبيض فإن ظهر فاسدا رجع بأرشه ، ولو لم يكن لمكسوره قيمة رجع بالثمن . وهل يكون العقد مفسوخا من أصله أو يطرأ عليه الفسخ نظر ، فالفائدة في مؤونة نقله عن الموضع .

العاشرة : يجوز بيع المسك في فأره وإن لم يفتق ، وفتقه بأن يدخل فيه خيط ويشم أحوط . الحادية عشرة : لا يجوز بيع سمك الآجام مع ضميمة القصب أو غيره ، ولا اللبن في الضرع كذلك ، ولا الجلود والأصواف على الأنعام إلا أن يكون الصوف مستجزا أو يشترط جزه فالأقرب الصحة . الثانية عشرة : يجوز بيع دود القز ونفس القز وإن كان الدود فيه ، لأنه كالنوى في التمر . الثالثة عشرة : إذا كان المبيع في ظرف أسقط ما جرت العادة به للظرف ، ولو باعه مع الظرف فالأقرب الجواز . القول في الآداب ، وهي أربعة وعشرون :

ا : النفقة فيما يتولاه ويكفي التقليد . ب : التسوية بين المعاملين في الإنصاف . ج : إقالة النادم إذا تفرقا من المجلس أو شرط عدم الخيار ، وهل تشرع الإقالة في زمان الخيار الأقرب نعم ، ولا تكاد تتحقق الفائدة إلا إذا قلنا هي بيع ، أو قلنا أن الإقالة من ذي الخيار إسقاط الخيار . ويحتمل سقوط خياره بنفس طلبها مع علمه بالحكم . د : عدم تزيين المتاع .

ه‍ : ذكر العيب إن كان . و : ترك الحلف على البيع والشراء . ز : المسامحة فيهما وخصوصا في شراء آلات الطاعات . ح : تكبير المشتري وتشهده الشهادتين بعد الشراء .

ط : أن يقبض ناقصا ويدفع راجحا نقصانا ورجحانا لا يؤدي إلى الجهالة .ي : أن لا يمدح سلعته ولا يذم سلعة صاحبه ، ولو ذم سلعة نفسه بما لا يشتمل على الكذب فلا بأس .

يا : ترك الربح على المؤمنين إلا مع الحاجة فيأخذ منهم نفقة يوم موزعة على المعاملين . يب : ترك الربح على الموعود بالإحسان . يج : ترك السبق إلى السوق ، والتأخر فيه .

يد : ترك معاملة الأدنين والمحارفين والمؤوفين والأكراد وأهل الذمة وذوي الشبهة في المال . يه : ترك التعرض للكيل والوزن إذا لم يحسن . يو : ترك الزيادة في السلعة وقت النداء . يز : ترك السوم ما بين طلوع الفجر إلى طلوع الشمس . يح : ترك دخول المؤمن في سوم أخيه بيعا أو شراء بعد التراضي أو قربه ، ولو كان السوم بين اثنين لم يجعل نفسه بدلا من أحدهما ، ولا كراهية فيما يكون في الدلالة ، وفي كراهية طلب المشتري من بعض الطالبين الترك له نظر ، ولا كراهية في ترك الملتمس منه . يط : ترك توكل حاضر لباد .كي : ترك التلقي ، وحدة أربعة فراسخ إذا قصد مع جهل البائع أو المشتري بالسعر ، وترك شراء ما يتلقى ، ولا خيار إلا مع الغبن .كا : ترك الحكرة في الحنطة والشعير والتمر والزبيب والسمن والزيت والملح ، ولو لم يوجد غيره وجب البيع وسعر عليه إن أجحف ، وإلا فلا . كب : ترك الربا في المعدود على الأقوى ، وكذا في النسيئة مع اختلاف الجنس . كج : ترك نسبة الربح والوضيعة إلى رأس المال . كه : ترك بيع ما لم يقبض مما يكال أو يوزن .

 الفصل الثالث ، في بيع الحيوان والأناسي تملك بالسبي مع الكفر الأصلي ويسري الرق وإن أسلموا بعد ما لم يعرض سبب محرر ، والملقوط في دار الحرب رق إذا لم يكن فيها مسلم ، بخلاف دار الإسلام ، إلا أن يبلغ ويقر على نفسه بالرق ، والمسبي حال الغيبة يجوز تملكه ولا خمس فيه رخصة . ولا يستقر للرجل ملك الأصول والفروع والإناث المحرمات نسبا ورضاعا ، ولا للمرأة ملك العمودين ، ولا تمنع الزوجية من الشراء ، فتبطل ، والحمل يدخل مع الشرط ولو شرط فسقط قبل القبض رجع بنسبته بأن تقوم حاملا ومجهضا . ويجوز ابتياع جزء مشاع من الحيوان لا معين ، ويجوز النظر إلى وجه المملوكة إذا أراد شراءها وإلى محاسنها ، ويستحب تغيير اسم المملوك عند شرائه والصدقة عنه بأربعة دراهم وإطعامه حلوا ، ويكره وطء المولودة من الزنا بالملك أو بالعقد . والعبد لا يملك فلو اشتراه ومعه مال فللبائع إلا بالشرط فيراعى فيه شروط المبيع ، ولو جعل العبد جعلا على شرائه لم يلزم . ويجب استبراء الأمة قبل بيعها بحيضة أو مضي خمسة وأربعين يوما ممن لا تحيض وهي في سن الحيض ، ويجب على المشتري أيضا استبراؤها إلا أن يخبره الثقة بالاستبراء ، أو تكون لامرأة أو تكون يائسة ، واستبراء الحامل بوضع الحمل فلا يحرم في مدة الاستبراء غير الوطء ، ويكره التفرقة بين الطفل والأم قبل سبع سنين ، والتحريم أحوط . وهنا مسائل : لو حدث في الحيوان عيب قبل القبض فللمشتري الرد والأرش ، وكذا في زمن الخيار ، وكذا غير الحيوان . الثانية : لو حدث عيب من غير جهة المشتري في زمن الخيار فله الرد بأصل الخيار ، والأقرب جواز الرد بالعيب أيضا ، وتظهر الفائدة لو أسقط الخيار الأصلي والمشترط ، وقال الفاضل نجم الدين أبو القاسم في الدرس : لا يرد إلا بالخيار ، وهو ينافي حكمه في الشرائع بأن الحدث في الثلاثة من المال البائع مع حكمه بعدم الأرش فيه .الثالثة : لو ظهرت الأمة مستحقة فأغرم الواطئ العشر أو نصفه أو مهر المثل والأجرة ، وقيمة الولد يرجع بها على البائع من جهله . الرابعة : لو اختلف مولى مأذون في عبد أعتقه المأذون عنالغير ولا بينة حلف المولى ، ولا فرق بين كونه أبا للمأذون أو لا ، ولا بين دعوى مولى الأب شراؤه من ماله وعدمه ، ولا بين استئجاره على حج وعدمه . الخامسة : لو تنازع المأذونان بعد شراء كل منهما صاحبه في السبق ولا بينة قيل يقرع ، وقيل تمسح الطريق . ولو أجيز عقدهما فلا إشكال ، ولو تقدم العقد من أحدهما صح خاصة إلا مع إجازة الآخر . السادسة : الأمة المسروقة من أرض الصلح لا يجوز شراؤها ، فلو اشتراها جاهلا ردها واستعاد ثمنها ، ولو لم يوجد الثمن ضاع ،وقيل تسعى فيه . السابعة : لا يجوز بيع عبد من عبدين ولا عبيد ، ويجوز شراؤه موصوفا سلما والأقرب جوازه حالا ، فلو دفع إليه عبدين للتخير فأبق أحدهما بقي على ضمان المقبوض بالسوم ، والمروي انحصار حقه فيهما ، وعدم ضمانه على المشتري فيفسخ نصف المبيع ويرجع بنصف الثمن على البائع ، ويكون الباقي بينهما ، إلا أن يجد الآبق يوما فيتخير ، وفي انسحابه في الزيادة على اثنين إن قلنا به تردد ، وكذا لو كان المبيع غير عبد كأمة ، بل أية عين كانت .

الفصل الرابع ، في الثمار : ولا يجوز بيع الثمرة قبل ظهورها عاما ولا أزيد على الأصح ، ويجوز بعد بدء صلاحها ، وفي جواز قبله بعد الظهور خلاف أقربه الكراهية ، وتزول بالضميمة أو بشرط القطع أو بيعها مع الأصول . وبدء الصلاح احمرار التمر أو اصفراره وانعقاد ثمرة غيره وإن كانت في كمام . ويجوز بيع الخضر بعد انعقادها لقطة ولقطات معينة ، كما يجوز شراء الثمرة الظاهرة وما يتجدد في تلك السنة أو في غيرها ، ويرجع في اللقطة إلى العرف ، ولو امتزجت الثانية تخير المشتري بين الفسخ والشركة ، ولو اختار الإمضاء فهل للبائع الفسخ لعيب الشركة نظر ، أقربه ذلك إذا لم يكن تأخر القطع بسببه ، وحينئذ لو كان الاختلاط بتفريط المشتري مع تمكين البائع وقبض المشتري أمكن عدم الخيار ، ولو قيل بأن الاختلاط إن كان قبل القبض تخير المشتري وإن كان بعده فلا خيار لأحدهما ، كان قويا . وكذا يجوز بيع ما يخرط كالحناء والتوت خرطة وخرطات ، وما يجز كالرطبة والبقل جزة وجزات . ولا تدخل الثمرة في بيع الأصول إلا في النخل بشرط عدم التأبير ، ويجوز استثناء ثمرة شجرة معينة أو شجرات ، وجزء مشاع وأرطال معلومة ، وفي هذين يسقط في الثنيا لو خاست الثمرة بخلاف المعين .

مسائل :        لا يجوز بيع الثمرة بجنسها على أصولها نخلا كان أو غيره ، وتسمى في النخل مزابنة ، ولا السنبل بحب منه أو من غيره من جنسه وتسمى محاقلة ، إلا العرية بخرصها تمرا من غيرها . الثانية : يجوز بيع الزرع قائما وحصيدا وقصيلا ، فلو لم يقصله المشتري فللبائع قصله ، وله المطالبة بأجرة أرضه . الثالثة : يجوز أن يتقبل أحد الشريكين بحصة صاحبه من الثمرة ولا يكون بيعا ، ويلزم بشرط السلامة . الرابعة : يجوز الأكل مما يمر به من ثمرة النخل والفواكه والزرع بشرط عدم القصد وعدم الإفساد ، ولا يجوز أن يحمل ، وتركه بالكلية أولى .

 الفصل الخامس  ، في الصرف : وهو بيع الأثمان بمثلها ، ويشترط فيه التقابض في المجلس أو اصطحابهما إلى القبض أو رضاه بما في ذمته قبضا بوكالته في القبض فيما إذا اشترى بما في ذمته نقدا آخر . ولو قبض البعض صح فيه وتخير إذا لم يكن من أحدهما تفريط ، ولا بد من قبض الوكيل في مجلس العقد قبل تفرق المتعاقدين ، ولو كان وكيلا في الصرف فالمعتبر مفارقته ، ولا يجوز التفاضل في الجنس الواحد وإن كان أحدهما مكسورا أو رديئا . وتراب معدن أحدهما يباع بالآخر أو بجنس غيرهما ، وترابهما يباعان بهما ، ولا عبرة باليسير من الذهب في النحاس واليسير من الفضة في الرصاص ، فلا يمنع من صحة البيع بذلك الجنس . وقيل : يجوز اشتراط صياغة خاتم في شراء درهم بدرهم للرواية ، وهي غير صريحة في المطلوب مع مخالفتها الأصل . والأواني المصوغة من النقدين إذا بيعت بهما جاز ، وإن بيعت بأحدهما اشترط زيادته على جنسه ، وتكفي غلبة الظن ، وحلية السيف والمركب يعتبر فيهما العلم إن أريد بيعهما بجنسهما ، فإن تعذر كفى الظن الغالب بزيادة الثمن عليها ، ولو باعه بنصف دينار فشق إلا أن يراد صحيح عرفا أو نطقا ، وكذا نصف درهم . وحكم تراب الذهب والفضة عند الصياغة حكم المعدن ، وتجب الصدقة به مع جهل أربابه ، والأقرب الضمان لو ظهروا ولم يرضوا بها ، ولو كان بعضهم معلوما

وجب الخروج من حقه . خاتمة : الدراهم والدنانير يتعينان بالتعيين في الصرف وغيره ، فلو ظهر عيب في المعين من غير جنسه بطل فيه ، فإن كان بإزائه مجانس بطل البيع من أصله كدراهم بدراهم ، وإن كان مخالفا صح في السليم وما قابله . ويجوز الفسخ مع الجهل ، ولو كان العيب من الجنس وكان بإزائه مجانس فله الرد بغير أرش ، وفي المخالف إن كان صرفا فله الأرش في المجلس والرد ، وبعد التفرق له الرد ، ولا يجوز أخذ الأرش من النقدين ، ولو أخذ من غيرهما قيل جاز ، ولو كان غير صرف فلا شك في جواز الرد والأرش مطلقا ، ولو كانا غير معينين فله الإبدال ما داما في المجلس في الصرف ، وفي غيره وإن تفرقا .

الفصل السادس ، في السلف :وينعقد بقوله أسلمت إليك ، أو أسلفتك كذا في كذا إلى كذا ، ويقبل المخاطب . ويشترط فيه ذكر الجنس والوصف الرافع للجهالة الذي يختلف لأجله الثمن اختلافا ظاهرا ولا يبلغ في الغاية . واشتراط الجيد والردئ جائز والأجود والأردأ ممتنع . وكل ما لا يضبط وصفه يمتنع السلم فيه كاللحم والخبز والنبل المنحوت والجلود والجواهر واللآلئ الكبار لتعذر ضبطها وتفاوت الثمن فيها ، ويجوز في الحبوب والفواكه والخضر والشحم والطيب والحيوان كله حتى في شاة لبون ، ويلزم تسليم شاة يمكن أن تحلب في مقارن زمان التسليم ، ولا يشترط أن يكون اللبن حاصلا بالفعل حينئذ ، فلو احتلبها وتسلمها اجتزأت ، أما الجارية الحامل أو ذات الولد والشاة كذلك فالأقرب المنع . ولا بد من قبض الثمن قبل التفرق ، أو المحاسبة من دين عليه إذا لم يشترط ذلك في العقد ، فلو شرطه بطل لأنه بيع دين بدين وتقديره بالكيل أو الوزن المعلومين ، أو بالعدد مع قلة التفاوت وتعين الأجل المحروس من التفاوت ، والأقرب جوازه حالا مع عموم الوجود عند العقد ، ولا بد من كونه عام الوجود عند رأس الأجل إذا شرط الأجل ، والشهور تحمل على الهلالية ، ولو شرط تأجيل بعض الثمن بطل في الجميع ، ولو شرط موضع التسليم لزم ، وإلا اقتضى  موضع العقد ويجوز اشتراط السائغ في العقد وبيعه بعد حلوله على الغريم وغيره على كراهية ، وإذا دفع فوق الصفة وجب القبول ودونها لا يجب ، ولو رضي به لزم ، ولو انقطع عند الحلول تخير بين الفسخ والصبر .

 الفصل السابع ، في أقسام البيع بالنسبة إلى الأخبار بالثمن وعدمه وهو أربعة ، أحدها : المساومة . وثانيها : المرابحة ويشترط فيها العلم بقدر الثمن والربح ، ويجب على البائع الصدق ، فإن لم يحدث فيه زيادة قال اشتريته أو هو علي أو تقوم ، وإن زاد بفعله أخبر ، وباستئجاره ضمه فيقول تقوم علي ، لا اشتريت ، إلا أن يقول : أو استأجرت بكذا ، وإن طرأ عيب وجب ذكره ، وإن أخذ أرشا أسقطه ، ولا يقوم أبعاض الجملة . ولو ظهر كذبه أو غلطه تخير المشتري ، ولا يجوز الإخبار بما اشتراه من غلامه أو ولده حيلة ، لأنه خديعة ، نعم لو اشتراه ابتداء من غير سابقة بيع عليهما جاز ، ولا الإخبار بما قوم عليه التاجر ، والثمن له وللدلال الأجرة . وثالثها : المواضعة وهي كالمرابحة في الأحكام إلا أنها بنقيصة معلومة . ورابعها : التولية وهي الاعطاء برأس المال ، والتشريك جائز وهو أن يقول شركتك بنصفه بنسبة ما اشتريت ، مع علمهما ، وهي في الحقيقة بيع الجزء المشاع برأس المال .

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 

نمونه سوالات دوره تفسیر آیات جزء سی ام قرآن کریم( تفسیر آیات برگزیده )

براستی که ما کوثر را به تو عطا کردیم – پس در مقابل پروردگارت و برای پروردگارت نماز بخوان و شتر قربانی کن

همانا که ملامت کننده تو او ابتر است.

1 -  سوره کوثر بنظر یکی از مفسران معروف نماد چیست؟نماد بلاغی

2 – در تفسیر سوره کوثر چه چیزهایی را باید در نظر بگیریم؟الف – مفردات سوره را از نظر معنا ، لغت و مفهوم مرور کنیم.

ب- رابطه این آیات با یکدیگر چه خواهد بود؟ج- پیام و مفهوم سوره کوثر چه خواهد شد؟

3 – معنی لغت اعطینا چیست؟دادیم و بخشیدیم – ظرافت آن در اعطی است و نوعی حرمت برای آن کسی که چیزی را می گیرد وجود دارد.

و با صیغه جمع بکار رفته و با نوعی حشمت و جبروت و موضع بالا و قدرت همراه است.

4-   معنی لغت کوثر چیست؟خیر کثیر – بر وزن فوعل و از اوزان مبالغه است و بر کثرت دلالت می کند.

5 – فصل یعنی چه؟فعل امر است و نماز گذار

6- در  وانحر چه احتمالاتی وجود دارد؟

در معنا شناسی لغوی دو احتمال است -   الف – به معنای نحر شتر است (قربانی )

ب – در مقام نماز دستان خود به حوالی گردن بیاور

7 – لغت شان یعنی چه ؟از شنان می آید ،به معنای عداوت و کینه ورزی و بدخلقی است. شانک یعنی کسی که دشمن تو است.

8 – لغت  ابتر یعنی چه ؟

به معنای دم بریده و بلا نسل و مقطوع النسل .

9 – از نظر مفسران منظور آیه " ان شانک هو الایتر " چیست؟

بعلت اینکه پیامبر فرزندان پسر ایشان بعد از مدتی از دنیا می رفتند و فقط  فرزندان دخترشان باقی می ماندند

افرادی مثل ابوجهل ، ابوسفیان ، ابولهب و مهمترینشان عاص بن صحنی ایشان مسخره کرده و ابتر می نامیدند.

خدا در مقام تسلی دل رسول خود و در مقام بیان این نکته که دشمن ابتر خواهد بود سوره کوثر را نازل کرده است.

و پاسخی است در مقابل این ملامتهاست.

10 – چه چیزی ثابت می کند که پیامبر ابتر نیست؟انا اعطیناک الکوثر   به اعتبار

11 – آیه فصل لربک  وانحر چیست؟

در مقام شکر گزاری و به شکرانه نعمت کوثر نازل شده است.و با آیه قبل و بعد ارتباط دارد.

12 – بفرمایش علامه طباطبایی در تفسیر المیزان چند مصداق برای کوثر شناسایی شده است؟

26 مصداق که معروفترین این مصداق ها " علم کثیر ، نهری در بهشت، کثرت پیروان ،قرآن

،وحی ، نبوت ،مقام شفاعت، اخلاق نیکو، ..."

12 – مصداق کوثر که با سبب نزول بسازد و هم با ان شانک هوالابتر بسازد چیست؟

مصداقی که در تفاسیر برآن تاکید شده وجود مبارک فاطمه زهرا (س)  است.

13 – با تولد حضرت فاطمه (س) در آن جامعه چند چیز به اثبات می رسد؟

الف – زن این مقام و شخصیت را دارد که بر خلاف نظر جاهلی عامل استمرار نسل انسان تلقی بشود.

ب- رسول گرامی از هجمه ملامت دشمنان خود خارج شد وصاحب نسل بابرکت شد.

14 – آیه 62 آل عمران(ایه مباهله )  مقصود از"  ابنا ءَ نا "  کیانند؟

حضرت امام حسن (ع) و امام حسین (ع)

15 – پیامبر (ص) به برکت نعمت کوثر (حضرت فاطمه (س) در سوره کوثر موظف به چه شدند؟

به شکرانه آن اولاً نماز  برای پروردگار بجا بیاورند

و با  ذبح شتر و اطعام  و دادن ولیمه به مومنین شکرگزاری عملی کنند.

15 – بلاغت یک سوره مثل کوثر یعنی چه ؟

آیات یک ارتباط تنگاتنگ با هم دارند.

تفسیر سوره ماعون – 7 آیه

16 – سوره ماعون در مقام چه کسانی نازل شده است؟

در مقام تهدید کسانی که چه بسا خود را مسلمان معرفی می کنند ولی متخلق به اخلاق منافقانه هستند.

17 –  شاخصه های اخلاق منافقانه چیست؟

سهو و بی توجهی در نماز -  ریا کردن – کمک اجتماعی به بینوایان نکردن

18 – منع ماعون یعنی چه ؟

کمک اجتماعی به بینوایان نکردن

19 -  سوره ماعون چند آیه دارد؟

7 آیه

20 – واژه  " ارایت  " یعنی چه ؟

به ظاهر از رویت می آید  که ما  یک رویت چشمی داریم و یک رویت قلبی داریم.

در تمام آیات که این واژه آمده بیشتر رویت  دلی و قلبی است.

معنی آن در آیات  = رای و نظر تو چیست در باره کسی که دین الهی را تکذیب می کند.

21 -  واژه دین یعنی چه؟

روز جزا و قیامت

22 –  معنی دع در این سوره چیست؟( یدع الیتیم )

ردکردن و راندن یتیم  به زور و جفا  از خود است

23 – تحضیض یعنی چه ؟تشویق و ترغیب

24 – ویل یعنی چه؟از ادوات نفرین و مذمت در قرآن است. در این آیه نثار نماز گزارانی که از نمازشان غفلت دارند،  شده است.

25 – کلمه  عن  یعنی چه؟در این آیه "  فی"  معنی میشود. ( در نمازشان  غفلت دارند.)

26 – حروف در قرآن چگونه معنی میشوند؟تحت تاثیر جملات و سیاق آیات است.

27 -  ماعون چیست؟از مَعن گرفته شده و معن به معنای چیز کم و اندک است.

(طبق روایات مثلاً امام صادق (ع) : ماعون قرضی است که بدهی ، احسانی است که بکنی.

اثاث خانه ایست که به عاریت دهی و زکات هم یکی از مصادیق ماعون است.)

ماعون بطور کلی آن شی قلیلی است که بتواند برای رفع مختصر یک مومن بصورت موقت در اختیار او قرار بدهد.

18 – چند نکته تفسیری از سوره ماعون:

الف- مفهومی مثل " ارایت الذی یکذی بالدین " از سنخ مفاهیم اعتقادی است(اعتقاد به توحید یعنی اعتقاد به روز جزا )

ب – مفهومی مثل نماز گزاردن که می فرماید فویل للمصلین این از سنخ اعمال و عبادات بدنی است که انجام می دهد.

ج – اما مفهومی مثل توجه به یتیم یا پرداخت ماعون به فقرا و نیازمندان از سنخ مسائل اخلاق اجتماعی است.

نتیجه = مسائل اعتقادی و عبادی و اجتماعی در آیات قرآن باهم مطرح میشود.

و ضعف اعتقادی میتواند انسان را از کمک به فقرا باز بدارد.

19 – یک نکته تفسیری دیگر از این سوره :

نمازی انسان را به خدا نزدیک می کند که همراه با اخلاص و به قصد رضای خدا باشد.

20 – طبق حدیث امام صادق نماز متاثر از ریا چگونه  است؟ ونتیجه آن چیست؟

شرک خفی است. مورد ذم و نفرین خدا قرار می گیرد.

21 – غالباً ما اشتباه ما در مورد سهو چیست؟

فکر می کنیم همان شک است.

معنای سهو در روایات نمازی است که فاقد حضور قلب و غفلت دلی است.

امام باقر(ع): سعی کنید هنگامی که نماز می خوانید همراه با حضور دل باشد چون از نماز آن  بخش ها و رکعت ها

بالا می رود که همراه با حضور قلب باشد.

تفسیر سوره  هُمَزَه – 9 آیه - مکی

22 – سوره همزه ما را با چه چیزهایی آشنا می کند؟

با مسائل تاریخی صدر اسلام و حاوی نکات اخلاقی برای همه زمان مفید است.

23 – مصداق همزه و لمزه در زمان پیامبر کیست؟

امیه بن خلف که شخصیت مسلمانان را مسخره می کرد.(ارباب بلال حبشی)

امام می تواند برای افراد دیگر مثل امیه بن خلف هم عمومیت داشته باشد.

24 – هُمَزَه و لُمَزَه یعنی چه ؟

هر دو بر وزن فعله و از اوزان مبالغه هستند.

همزه از ماده هَمز گرفته شده و در اصل به معنای شکستن است.

لُمَزَه  از ماده لَمز  است که به معنای غیبت کردن و عیب جویی نمودن است.

25 – هَمّاز  یعنی چه ؟کسانی که شخصیت دیگران را می شکنند.

26 – اختلاف معنایی ریز دو واژه  هُمَزَه و لُمَزَه چیست؟

هَمز یعنی پیش روی آنها بدگویی کردن است.

لَمز پشت سر مردم  بدگویی کردن است. (غیبت)

27 – حُطَمَه یعنی چه ؟بر وزن فُعَلَه  و از اوزان مبالغه است. بمعنای در هم شکستن است.

آتشی که به شدت در هم می شکند گنهکاران را.

28 -  لَیُنبَذَنَّ یعنی چه ؟نَبذ به معنای افتادن و فرو افتادن است .

با تاکید های متعددی همراه است. لام سر فعل و نون ثقیله   تاکید هستند.

29 – موقده یعنی چه ؟ برافرو ختگی و آتشی که شعله برآورده.

30 – افئده یعنی چه ؟

آتشی که از دلهای مردم طلوع می کند و زبانه اش شروع میشود.

31 – موصده یعنی چه ؟محیط بسته و زندانی شده است.

آن آتش آنچنان حصاری برآنها ایجاد کرده که گریزی و فراری از آن نخواهند داشت.

32 – عمد ممده  یعنی چه ؟بنایی که تصور بکنیم این بر ستونهایی استوار شده .

بنای جهنم بر ستونهای ممتدی (آتش) استوار شده و شکل گرفته است.

33 – چند نکته تفسیری از سوره هُمَزَه:

الف- رابطه بین غیبت کردن و طعنه زدن و مسخره کردن و در عین حال ، مال داشتن و مال را شمردن.

تمرکز بر مال و شمردن آنها بتدریج اخلاق انسانی انسان را تحت الشعاع قرار میدهد و دیگران را مسخره کرده

و طعنه می زند.

ب- ارتباط بین اتش جهنم و نفس و درون انسان خطاکار

(ریشه های آتش در یک محیط خارجی برای انسان در جهنم از نفس و درون و نیات سر بر می آورد.)

34 – مالداری برای چه کسانی خوب است؟

کسانی که خودساخته باشند و ظرفیت لازم را داشته باشند .

35 – طبق این سوره مالداری چه ذهنیت غلطی در فرد بوجود می آورد؟

فکر می کند مال اسباب جاودانگی و بقاع و عدم زوال او را فراهم می کند.

تفسیر سوره تکاثر – 8 آیه - مکی

35 – وجه تسمیه سوره تکاثر چیست؟

از آیه اول آن گرفته شده الهئکم التکاثر

36 – سوره تکاثر چه چیزی را بازگو می کند؟

اخلاق اعراب جاهلی( فخر فروشی ، زیاده خواهی ، کثرت طلبی نسبت به یکدیگر)

و انذار آنها توسط خدا که در روز قیامت بازخواست میشوید در برابر نعمتهایی که ارزانی داشته است.

37 – واژه  اَلها  یعنی چه ؟مصدر اِفعال است و ریشه ثلاثی مجردش لَهو است و به معنای سرگرم شدن است و وقتی به باب اِفعال ( اِلها )می رود

به معنای سرگرم سازی است.و یک مفهومی از  تعدی را به خود می گیرد.که کثرت طلبی شما را نسبت به یکدیگر شما را

سرگرم کرد.(از خداوند غافل شدید)

38 – زُرتم یعنی چه ؟ دید و بازدید –

39 -  در کلمات  کلّا سوف چه منظوری است؟اخطار و انذار

40 -  لَتَرون الجحیم  یعنی چه ؟لترون ریشه اش در رویت است  و جحیم از اسم های جهنم است. مکانی که آتش در آن شعله ور میشود.

41 – علم الیقین یعنی چه ؟علمی که دستاوردش یقین است. وماهیتش یقین است.

42 – نکات تفسیری سوره تکاثر ؟الف- در مورد آیه حتی زرتم المقابر دو وجه تفسیری است :

1 - شما در راه فخرفروشی از نظر کثرت افراد قبیله نه تنها زندگان را بلکه مرگان را هم شمردید.

2 - شخص خودتان با دریافت مرگ به زیارت قبرستانها رفتید (غفلت داشتید که با همین روحیه مردید.)

طبق خطبه 221 نهج البلاغه معنای اول ارجعیت دارد.

ب- اسلوب قرآن در تهدید است.

کلا سوف تعلمون

ج- کلا لو تعلمون علم الیقین  ، لترون الجحیم . این آیه شریفه مربوط به همین دنیاست.

اگر شما در این دنیا به علم الیقین می رسیدید احساس می کردید که جهنمی وجود دارد.

ح- مراقب باشیم که در قیامت از نعمتها سوال میشود.(نعمت عمر، ولایت و هدایت)

43 – حدیث پیامبر (ص) در مورد زیارت قبوردر صدر اسلام؟

من در گذشته شما را از زیارت قبور نهی می کردم. (بخاطر اینکه اسباب تفاخر بود)

الان به شما می گویم به زیارت قبور بروید چون مایه عبرت است و آخرت را به یاد شما می اندازد.

44 – کلا در این سوره چیست؟

حرف ردع : انکار و تخطئه افکار پوچ و جاهلانه است.

45 – سوف تعلمون  در این سوره یعنی چه ؟

مبتنی بر تهدید است یعنی اینطور نیست که شما فکر کنید .شما به زودی خواهید دانست که چه اشتباهاتی می کردید.

46 – تکرار کلا  و کلا سوف در این سوره به چه خاطر است؟

از ادوات تاکید است.همان مفهوم را با ادوات بیشتر تاکید می کند.

47 – امام علی (ع) در خطبه متقین ویژگی متقین را چگونه توصیف کرده اند؟

احساس می کنند درجهنم معذبند. یا نسبتشان به بهشت بگونه ای است که احساس می کنند در بهشت متنعمند.

48 – فرق علم الیقین و عین الیقین در این سوره چیست؟

علم الیقین از رهگذر استدلال و نشانه به انسان می رسد . مثال: دیدن دود نشانه وجود آتش است.

عین الیقین یعنی یقین ما به عینیت برسد مثال : دیدن خود آتش

49 – خدای نخواسته انسانی در آتش بیفتد عین الیقین چه میشود؟به حق الیقین تبدیل میشود.

50- یقین چند مرتبه دارد؟سه مرتبه که دو مرتبه آن در این سوره اشاره شده است.

علم الیقین-عین الیقین  و مرتبه سوم حق الیقین

نمونه سوالات دوره تفسیر آیات جزء سی ام قرآن کریم( تفسیر آیات برگزیده )- قسمت 2

سوره زلزال – 8 آیه – مکی

51 -  این سوره زلزال در مورد چیست؟در مورد فرا رسیدن قیامت و تحولات در روز قیامت -

52 -    در جزء سی حدود چند سوره حقائق قیامت را بیان می کند؟

حدود 10 سوره مثل انفطار – انشقاق –قارعه ...

53 – زلزله ی یادشده در سوره زلزال چیست؟نفخه صور دوم

54 – دو نفخه  صور در آسمان و زمین  را بیان کنید.

طبق سوره زمر آیه 68  : الف- نفخه اول یا انفجاری  = نفخه مما ت    ، یک موج انفجاری بسیار قوی که به زلزله تعبیر شده .

ب – نفخه دوم = نفخه حیات ، موج انفجاری دوم قبور مردگان شکافته میشود و زمین درون خود را بیرون می ریزد.

55 – در مقابل سوال انسان که می پرسد چه خبرشده چه اتفاقی می افتد؟

زمین اخبار خود را برای مردم حدیث می کند بدلیل وحی ایکه خدا در اختیار او قرار داده است.

زمین از عوامل فاش کننده آنچه در عمر طولانیش بوده است.

56 –  برای چه آنروز مردم گروه گروه  مبعوث میشوند؟

برای اینکه در جریان عملکردهایشان قرار گیرند.اعمال خود را مشاهده کنند.

و هیچ عملی به اندازه ذره ای گم نمیشود.

57 –پیامبر در موعظه کدام  سوره را بیا می کردند؟سوره زلزال

تفسیر سوره تین – 8 آیه – مکی

58 – سوره تین با چند سوگند آیه آغاز میشود؟با 4 سوگند در سه آیه اول - با دو سوگند در آیه اول

59 – نکات تفسیری سوره تین ؟اسلوب آغاز سوره : با سوگند آغاز شده که از نشانه های سوره های مکی است.

اسلوب پایان سوره  : با ااستفهام است. از چیزی سوال شده که انسان می داند.منظور آن یادآوری است.

60 – در این سوره به چه چیز هایی سوگند خورده شده است؟

پدیده های مادی= انجیر و  زیتون ( درخت )-

پدیده های معنوی =  طور سینین (مبعث و بعثت گاه حضرت موسی(ع) ) –

هذا البلد الامین (بعث گاه و مبعث رسول خدا  (ص) شهر مکه  )-

61 –  رمز قسم به این دو پدیده مادی و معنوی در سوره تین چیست؟

مسائل مادی و معنوی می تواند در عرض یکدیگر در خدمت رشد و کمال انسان قرار بگیرد.

62 – خدا درسوره تین بعد از قسم ها چه می فرماید؟ما انسان را در بهترین صورت بندی آفریده ایم.

63 – در چه صورت انسان به پست ترین مراحل بر نمی گردد؟(این آیه اشاره به اراده تکوینی خدا دارد.)

به جز کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده ند.

64 –  غیر ممنون  در سوره تین یعنی چه ؟یعنی پاداش و  نعمت های خدا در بهشت زوال و پایان ندارد.

65 – آخرین آیه (استفهام = طرح سوال ) چه می پرسد؟آیا خدا بهترین  داوران است.( منظور یادآوری به انسان است.)

66 -  گوهری ترین نکته تفسیری  سوره تین چیست؟خلقت ابتدائی انسانها بر اساس سلامت فطری و اعتدال روحی است و

انسان خودش را خراب می کند.( اراده  تکوینی)

نمونه سوالات دوره تفسیر آیات جزء سی ام قرآن کریم( تفسیر آیات برگزیده )- قسمت 3

تفسیر سوره علق

67 -  اولین سوره در آغاز بعثت؟علق

68- دو فراز سوره علق؟1 – فراز اول که همزمان با بعثت آمده :

69 – مراحل خلق انسان؟آیه 5 سوره حج- آیات 13 و 14 به بعد مومنون

نطفه- علقه(خون بسته ایکه بعد از تطور نطفه شکل می گیرد. مثل زالویکه به رحم مادر می چسبد.)

– مضغه – و بعد به شکل انسان در می آید.

70- شان نزول سوره علق؟نزول 5 آیه اول سوره علق در غار حرا ء و متوحش شدن پیامبر و رفتن پیش خدیجه و ورقه بن نوفل و دادن بشارت پیامبری به ایشان

( طبق دیدگاه اهل سنت که با بینش قرآن و اسلامی سازگاری ندارد.)

72- سخن امام صادق در مورد برانگیختن به پیامبری؟سکینه  و آرامش و وقار را به جان او القاء می کند و عین یقین میشود نسبت به آن ماموریتی که خدا به او داده است.

73 – امام علی (ع) درخطبه قاصعه در مورد برانگیختن پیامبر؟

آن لحظه ایکه پیامبر به پیامبری برانگیخته شد من با پیامبر بودم  و من حتی ناله شیطان را هم شنیدم

74 – سخن پیامبر در مورد مقام علی (ع)؟تو پیغمبر نیستی ولی خدا به تو معرفتی  می دهد که آنچه که من ببینم ببینی  و آنچه را که من بشنوم بشنوی.

75 – خدا در سوره علق  تعلیم و قلم را با چه گره می زند؟

کرامت خودش

76 – در سوره قلم به چه قسم خورده شده؟

به  شان قلم ( ن و القلم و ما یسطرون)

77 – نکته سوم تفسیری : اقرا ء باسم ربک الذی خلق ......؟

خَلَقَ یک فعل متعدی که مفعول آن ذکر نشده- مفعول مطلق است ومنظور خلق کل شیء است .

و در ادامه آیه : خلق الانسان من علق : اصطلاحاً   تخصیص بعد از تعمیم. ذکر خاص بعد از عام نیز هست.

(یعنی : خدایی که  خالق همه موجودات و اشیااء است خالق انسان از علق است.)

سوره  علق آیه 9 الی آخر

67 -  بنظر مفسران از آیه 9  متعلق به چه دوران پیامبر است؟

اصل دعوت را با مردم در میان نهاده است. وایشان و یارانشان در مسجدالحرام نماز می خوانده اند

و چه بسا مورد اعتراض برخی قرار می گیرد.

68 – نظر مفسران راجع به الذی ینهی  - عبدً اذا صلی  چیست؟

الذی ینهی : یعنی کسی که پیامبر را از نماز گزاردن  نهی میکرده ابوجهل بوده است.

عبدً اذا صلی : منظور پیامبر (ص) که در حال نماز مورد مزاحمت ابوجهل قرار میگیرد.

69 -  قرآن خواندن و نماز گزاردن پیامبر چه مشکلی برای کفار و مشرکان ایجاد می کرده ؟

قرائت قرآن فصیح  و نماز خواندن ایشان بر مردم اثر میگذاشت.

سوره فصلت:آیه 26 : کافران می گفتند به این قرآن گوش فرا ندهید ....بلکه بدینوسیله شما بر پیامبر و یاران او پیروز شوید.

70 – اِسماع قرآن ؟به گوش رساندن قرآن

71 – اسماع قرآن توسط پیامبر چه اثری داشت؟

دل ها و فطرتهای پاک وسالم متحول میشد .(یکی از راههای جمع نمودن اصحاب و پیروان )

سوره شرح ( انشراح) –مکی -

72 – شرایط نزول سوره انشراح؟دلگرمی پیامبر ادامه ماموریت بوسیله نعمت هایی که خدا داده است.

73 – نعمت های مورد اشاره در سور�

نمونه سوالات دوره تفسیر آیات جزء سی ام قرآن کریم( تفسیر آیات برگزیده )- قسمت 4

سوره توحید-

80 – طبق روایات شیعه و سنت سوره توحید معادل چیست؟

یک سوم قرآن

81 -   فرمایش پیامبر  ختم قرآن برای کسی که عاجز از خواندن قرآن چگونه ممکن است؟

اگر کسی سه بار سوره توحید را بخواند مانند کسی است که قرآن ختم کرده است.

82 -  چگونه یک سوره توحید از نظر قرائت یا آثار معادل  یک سوم قرآن ثواب دارد؟

اگر فرض کنیم کل محتوای قرآن از نظر مسائل توحید – معاد – نبوت و سایر مسائل است

سوره مبارکه توحید بصورت فشرده متمرکز بر خداشناسی است.

83 – خواندن سوره توحید بعد از حمد چگونه است؟

هیچ اشکالی ندارد وسفارش شده در شبانه روز حداقل یکبار در نماز ها سوره توحید خوانده شود.

و در روایات به خواندن سوره های دیگر نیز سفارش شده است.

84 – حدیث امام صادق (ع) در مورد خواندن سوره توحید؟

 کسی یک شب و یک روز بر او بگذرد و نمازهای پنجگانه را بخواند و در آن قل هوالله احد را نخواند به او گفته میشود

یا سوره کافرون –مکی- 6 آیه

85 –کدامسورهها چهار قل معروف است؟

توحید- کافرون – ناس – فل

86 – قل یا ایها الکافرون لااعبد ماتعبدون ؟

بگو ای جماعت کافران من نمی پرستم آنچه را که شما می پرستید.

87 – ولا انتم عابدون ما اعبد؟

در حالیکه شماهم نمی پرستید آنچه را که من می پرستم.

88 – از مخاطبه  آیات اول و دوم فوق چه می فهمیم؟

که گویا رسول خدا مورد پیشنهادی قرار گرفته بود و به پیشنهاد پاسخ منفی می دهد.

89 -     در تفاسیر سبب نزول این آیات فوق چیست؟

ولیدبن مغیره ،عاص بن وائل، حارث بن قیس ، امیه ابن خلف پیشنهاد پیروی یکسال ، آیین خود را به

پیامبر دادند و در عوض آنها یکسال از آیین پیامبر تبعیت می کنند .

اگر آنها خیر ی در دین پیامبر دیدند تا ابد اطاعت می کنند و اگر پیامبردر بت پرستی سود و منفعت دید

ایشان ادامه دهد. پیامبر اسلام فرمودند من منتظر فرمان پروردگارم. و فرمان خدا بدین شکل نازل شد و منفی بود.

90 –  ولا انا عابد ما عبدتم ؟

 و نه من خدایان باطل شما را عبادت می کنم.

92 – ولا انتم عابدون ما اعبد؟(تاکید)

و نه شما خدای معبود مرا عبادت می کنید.

93 -  لکم دینکم  ولی دین

پس دین شما برای شما باشد و دین من برای من

91 -نکات مهم سوره کافرون چیست؟

سوره توحید و کافرون با قل شروع شده . و محتوای قل مهم است. و لفظ قل هم موضوعیت دارد.

و در قرآن حدود 300 جا یک آیه ای با قل شروع شده و پیامبر آ ن قل را هم گفته اند.

یعنی فرمان خدا را رسول خدا با لفظ قل گفته اند.

قرآن با لفظ و معنا ، هردو وحی الهی است و پیامبر اجازه کوچکترین دخالت و  تصرفی در محتوای وحی ندارد.

حتی در سطح کم کردن لفظ قل را ندارد.

 2 – تکرار آیه در 3 و 4 و 5  برای چیست:

( بقول امام صادق (ع) برای پاسخ به اشکال زنادقه )نشان دهنده اینست

 که پیشنهاد کفار برای پرستش بصورت یکسال در میان بصورت مستمر بوده است.

3 – آیا سوره مؤید نوعی سکلاریسم نیست؟( می خواهد بگوید که هرکس هر چه را می خواهد بپرستد آزاد است  ؟)

خیر- چون اولاً این سوره سیاقش بظاهر خبری است. ولی در واقع سیاقش سیاق تحقیر و تهدید است، نه جواز و مجازبودن اعتقادات.

و آیات دعوت به خداپرستی و دوری از شرک زیاد است و آیات کتاب خدا فاقد تعارض است.

سوره قدر

92 -   ارتباط نزول قرآن با لیله القدر چیست؟

سوره دخان: انا انزلناه فی لیله مبارکه ...

سوره بقره  (آیات مربوط به صیام):  شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی لناس و البینات و الفرقان

93 – محتوای  لیله القدر یعنی چه ؟

شب اندازه گیری – شب تقدیر- شبی که تقدیرها تعیین میشود و در طول سال به مرحله اجرا گذاشته میشود.

94 –  عظمت لیله القدر در چیست؟

که خدا از اسلوب وما ادراک استفاد ه می کند .

شب قدر به تنهایی بهتر از هزار ماه است.

95 – اسلوب  " ما ادراک " در قرآن در کجاها استفاده شده؟

ما ادراک مالقارعه – ما ادراک ماالحطمه – ما ادراک ما الحاقه - ...

96 – این ما ادراک در قرآن  نشان دهنده چیست؟

که عظمت این حادثه تا قبل از نزول برای شخص پیامبر کاملاً روشن نبوده ، چون در ماادراک  اولین مخاطب

پیامبر اسلام است. و مخاطب بعدی ما هستیم.

97 -  حدیث امام صادق در مورد معنی لیله القدر خیر من الف شهر ؟

از این رو شب قدر از هزار ماه بهتر است که هر عمل خیری که انسان در لیله القدر انجام می دهد

ثواب آن بیش از انجام هزار ماه فاقد لیله القدر  کار خیر است.

98 -  ملائکه در معیت روح برای چه نازل می گردند؟

برای اینکه این امور تعیین شده را ابلاغ کنند.

99 – در این سوره قدر روح کیست؟

در بسیاری از روایات منظور جبرئیل است.

100 - لقب جبرئیل در تفاسیر؟

سیدالملائکه  و رهبر ملائکه و ملائکه دیگر از او اطاعت می کنند.

101 -  ملائکه در معیت روح به کجا و بر چه کسی  نازل می گردند

سوره نحل آیه 2 : برآنکسی از بندگانش که صلاح بداند نازل می کند.

حجتی از حجتهایی از خدا و هرساله نازل میشوند.

102 – آیه 4 سوره قدر مبین چیست؟

امامت – ولایت و ادامه  حضور معصوم در بین مردم است.

103 -  حدیث امام باقر(ع) در مورد لیله القدر؟

کیف لانعرف لیله القدر؟ ...

چطور ما لیله القدر را ما نشناسیم ؟

اصولاً ملائکه بر ما نازل میشوند و به ما طواف می کنند؟

104 – لیله القدر دقیقاً چه شبی است؟

از رموز است و ائمه به صراحت پرده برنمی داشته اند.

ولی بین سه شب نوزدهم –بیست و یکم و بیست و سوم جمع است.

سوره فیل -5 آیه دارد.

105 – اصحاب فیل کنیه از چیست؟

لشکر ابرهه که بقصد نابودی کعبه آمده بود.

106 -  طبق سوره فیل خدا نقشه آنها را چه کرد؟

بر ضلالت و تباهی قرار داد.

107 -  طبق سوره فیل لشکر ابرهه با سنگها چه شدند؟

مثل کاه خردشده 

108 – تضلیل ؟

به ضلالت کشاندن.- در فارسی نقشه که بهم میخورد می گویند نقش برآب شد.

و کلمه کید به معنی نقشه و طرح هم آمده است.

109 – طیراً ابابیل؟

ابابیل صفت طیر است و ابابیل به معنای گروه گروه است و بعضی گفته اند ناظر بر نژاد و نوعی

پرندگان است. ( طیر اسم جنس و مفهوم جمعی دارد.  و بصورت گروه گروه پرواز می کردند.)

110 – ترمیهم  بحجاره من سجیل؟

رمی به معنای افکندن و سنگ و نیزه پرت و افکندن.

سجیل: معرب سنگ و گل – و ناظر بر نوعی سنگ از سنگهای جهنمی-

عصف: کاه یا علف خرد شده

ماکول : خورده شده و ریز ریزشده

111 – شان نزول سوره فیل؟

در بعضی روایات : ابوطالب ضمن اعتقاد ،همواره از پیامبر اسلام دفاع می کرد.

پیامبر در جواب سوال ایشان فرمودند: من مبعوث به جمیع انسانها شده ام.

112 -  آیات نفی ترس از کفار ؟

سوره قصص- آیه 57 : (ترجمان ترس کفار و مافی ضمیر کفار  است)

سوره فیل(  بخاطر ترس از کفار برای خراب نمودن کعبه و دادن آرامش)

113 – نکات مهم سوره فیل؟

اخطار و انذار به سران کفر که پیامبر و اصحاب او را اذیت نکنند.

خدا در قرآن سر گذشتهای پیشینیان را  مکرر برای عبرت گیری را ذکر می کند

ولی در سوره فیل حادثه ایی است که جنبه ملی و فرهنگی و بومی داشته است. مبدا تاریخ خودشان است و غیرقابل انکار بوده است.

مسئله به رخ کشیدن قدرت الهی  در از بین بردن یک حکومت جبار بنام ابرهه.

سوره قریش- 4 آیه

114 -   ایلاف؟

مصدر است به معنای  الفت بخشیدن – الفت یعنی اجتماع توام با انسجام  و انس و الیتیام است.

و الفت به معنای مالفت و عهد ، پیمان تفسیر کرده اند نمی باشد. و یعنی الفت ایجاد کردن است.

و ایلاف با مسافرتهای زمستانی و تابستانی ارتباط دارد. 

115 -  نکات تفسیری سوره قریش؟

1 – شروع آیات سوره با لام ( لام تعلیل : جهت الفت بخشی قریش)

2 -  طبق فقه سوره  فیل و قریش بمثابه یک سوره هستند.

3 -  محتوای الفت قریش؟ امنیت از طریق از بین بردن لشکر ابرهه-

خدا برای مردم و قوم عرب در سال ماههای حرام اعلام می کند و جنگ و خونریزی حرام است.

 116 – طبق تفاسیر  چه چیزی سبب الفت بخشی قریش است؟

ارتباط نزدیکی بین سوره فیل و قریش است. ( خدا اصحاب فیل را از پا انداخت  و مانند کاه های ریز ریزشده کرد تا

همبستگی و الفتی برای قریش   ایجاد کند.

117 – علاوه بر سوره های فیل وقریش کدام سوره ها در نماز بهتر است باهم بخوانیم؟

ضحی و انشراح

118 – کتاب شیخ حر عاملی چیست؟

وسائل الشیعه

128 –  در سوره ناس از شر چه کسی به خدا پناه می بریم؟

از شر وسوسه گر خناس

129 –  نکات سوره ناس؟

1 – به سه صفت خدا از وسوسه گر  پناه برده شده: ربوبیت – مُلوکیت –الوهیت

2 –  یوسوس در این سوره فعل مضارع است و حکایت از استمرار عمل دارد.

3 – از نظر آیات قرآن ابلیس از جنس جن است. و از حواس ما پوشیده است.

و نوعی دیگر از تبار انسان را در این سوره گفته که معنی آن اینست که اگر انسان سرسپرده شیطان شود

عملاً به شیطانی از شیاطین میشود.

4 -  از شر وسوسه و شر شیاطین به خدا پناه ببریم.

130 –  خناس یعنی چه؟

مرتب ورود و خروج دارد و پنهان میشود و دوباره ظاهر میشود. (جمع شدن و عقب رفتن و اختفاء و کمین)

با یاد خدا می گریزد و پنهان میشود و با غفلت از خدا ظاهر میشود.

131 –  گروه غالیان یا غلات چه کسانی بودند؟

اهل غلو در زمان امام جعفر صادق(ع) – به ائمه نسبت های نادرست الوهیت و ربوبیت می دادند.

با جعل حدیث و دروغ و تهمت زدن که ائمه شیعیان را از نشست و برخاست با آنها پرهیز می کردند.-

به گفته امام صادق (ع) اینها دروغ می گویند و شیطان در دروغ گفتن محتاج آنها میشود.(شیاطین انسی و

قابلیت شیطان شدن انسانها)

 سوره بلد- مکی (خصوصیت آنها شروع با سوگند)

132 -  آغاز و انتهای  سوره بلد  چیست؟

با چند سوگند به سرزمین مکه  و مقام معنوی یک پدر و فرزندو یک جواب سوگند –پاره ای نعمت ها را خدا برای انسان متذکر میشود.

در انتهای سوره دستور العمل دسترسی به کمالات را می دهد.

133 – دستور العمل سعادتمندی و رسیدن به کمالات در سوره بلد چیست؟

ایمان بخدا و اخلاق اجتماعی و از خودگذشتگی داشته باشد.

134 – لااُقسم به معنای چیست؟

سوره

135 – نعمتهای متذکر درسوره بلد؟

دو چشم –یک زبان و دو لب – راهنمایی به دو راه (خوب و بد و خیر و شر) (برای انداختن خود در راه عقبه)

136 – چرا انسان با وجود این نعمتها وارد عقبه نشد؟

عقبه= راه ناهموار کوهستانی برای رسیدن به قله (استعاره از راه دشوار کمال)

چون از خودگذشتگی ندارد.

137 – از خود گذشتگی برای انداختن خود در عقبه تجسم در چه اعمالی دارد؟

فک رقبه= آزاد کردن گردن( گردن کنایه از انسان است)

اطعام فی یوم ذی ... = اطعام به گرسنگان ، یتیمی از بستگان، مسکین خاک نشین در روز قحطی

ایمان آوردن به ذات پروردگار

سوره انفطار- مکی

138 -  سوره انفطار با چه شروع شده؟

اذا – اذا ظرف زمان است .

139 – کدام سوره با اذا شروع شده؟

واقعه- شمس – انفطار

140 – ویژگی سوره های مکی و مدنی چیست؟

مکی = با توجه  عقاید اصلی ،کلی اسلام نازل شده اند.(سوره های معارفی)

مدنی = در باره قوانین ، مقررات ، تشریع احکام و حدود الهی نازل شده اند.

141 – از اصول معارفی چیست؟

معاد که سوره های مکی در این باره است.

142 –درباره معاد کدام سوره ها حقایقی را گفته اند؟

 سوره تکویر و انفطار، قیامت ، قارعه

143 – در سوره انفطار بیشتر درباره معاد چه آمده ؟

علائم معاد

144 – علائم معاد در سوره انفطار چیست؟

زلزله  شدید زمین -پارگی و شکاف آسمان- ستاره ها به یکدیگر می ریزد و پراکنده میشوند( انتثار)-

دریاها بهم پیوسته میشود(تفجیر) ( سوره کورت =و برافروختگی و جوشش آبها( تسجیر)که در این سوره نیامده)- 

قبرها زیر و رو و شکافته میشود و مردگان سربیرون بیاورند.

145 – طبق آیه 68 سوره زمر علائم معاد در سوره انفطار را توضیح دهید؟

خدا دو نفخه را ذکر می کند. در نفخه اول (نفخه ممات) در صور دمیده میشود  تمام موجودات آسمان و زمین دچار بیهوشی مرگ میشوند مگر کسی که خدا استثنا کرده باشد. بار دیگر در صور دمیده میشود(نفخه حیات) پس همه مردم بلند میشوند و به یکدیگر نگاه می کنند.

146 – کدام آیات در سوره انفطار به نفخه اول یا ممات اشاره دارد؟

اذا السماء انفطرت – و اذا الکواکب انتثرت – واذا البحار فجرت

زلزله شدید رخ داده  و آسمان شکافته میشود، ستاره ها پراکنده شده و دریاها بهم می پیوندد.

147 -  کدام آیه در سوره انفطار به نفخه دوم اشاره دارد؟

واذا القبور بعثرت= قبرها زیر ورو میشود. (قیام همگانی و همه از اعمال خود آگاهی دارند)

148 – نافرمانی و معصیت انسان طبق آیات انفطار از چیست؟ از سر غرور

149 – کلا بل تکذبون ... چیست؟

کلا حرف رد است . یعنی تخطئه و انکار بشرطی که مطلبی باشد در آیات قبل که مورد رد و انکار گرفته باشد.

در آیات قبل حس غرور انسان مورد تخطئه قرار گرفته شده که غرور بی دلیل انسان حتی مغرور به رحمت الهی این باید تخطئه شود.

150 – کلمه کلا اگر به معنی رد و تخطئه نباشد در زبان عرب به چه معناست؟ تاکید

151 – مردم طبق آیات چند گروه اند؟

دو گروه – ابرار(نیکوکاران)  یا فجار (گناه کاران پرده در )

152 – شاخصه نیکوکاری طبق آیات قرآن؟

آیه 177 سوره بقره : پانزده شاخصه = به آیه مراجعه شود.

 ترجمه و تفسیر سوره کوثر دارای 3 آیه بنام خدای بخشنده و مهربان براستی که ما کوثر را به تو عطا کردیم – پس در مقابل پروردگارت و برای پروردگارت نماز بخوان و شتر قربانی کن همانا که ملامت کننده تو او ابتر است. 1 - سوره کوثر بنظر یکی از مفسران معروف نماد چیست؟ نماد بلاغی 2 – در تفسیر سوره کوثر چه چیزهایی را باید در نظر بگیریم؟ الف – مفردات سوره را از نظر معنا ، لغت و مفهوم مرور کنیم. ب- رابطه این آیات با یکدیگر چه خواهد بود؟ ج- پیام و مفهوم سوره کوثر چه خواهد شد؟ 3 – معنی لغت اعطینا چیست؟ دادیم و بخشیدیم – ظرافت آن در اعطی است و نوعی حرمت برای آن کسی که چیزی را می گیرد وجود دارد. و با صیغه جمع بکار رفته و با نوعی حشمت و جبروت و موضع بالا و قدرت همراه است. 4- معنی لغت کوثر چیست؟ خیر کثیر – بر وزن فوعل و از اوزان مبالغه است و بر کثرت دلالت می کند. 5 – فصل یعنی چه؟ فعل امر است و نماز گذار 6- در وانحر چه احتمالاتی وجود دارد؟ در معنا شناسی لغوی دو احتمال است - الف – به معنای نحر شتر است (قربانی ) ب – در مقام نماز دستان خود به حوالی گردن بیاور    

 


برچسب‌ها: جز’ سی ام, نمونه سوال, کاظمی
+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 

تعريف علم فقه    

علم فقه از وسيعترين و گسترده‏ترين علوم اسلامى است. تاريخش از همه علوم ديگر اسلامى قديمى‏تر است. در همه زمانها در سطح بسيار گسترده‏اى تحصيل و تدريس مى‏شده است. فقهاء زيادى در اسلام پديد آمده‏اند كه غير قابل احصائند. برخى از اين فقهاء از نوابغ دنيا به شمار مى‏روند. كتب فوق العاده زيادى در فقه نوشته شده است. بعضى از اين كتب فوق العاده ارزنده است. مسائل فراوانى كه شامل همه شؤون زندگى بشر مى‏شود در فقه طرح شده است. مسائلى كه در جهان امروز تحت عنوان حقوق طرح مى‏شود با انواع مختلفش: حقوق اساسى، حقوق مدنى، حقوق خانوادگى، حقوق جزائى، حقوق ادارى، حقوق سياسى و ... در ابواب مختلف فقه با نامهاى ديگر پراكنده است. به علاوه در فقه مسائلى هست كه در حقوق امروز مطرح نيست، مانند مسائل عبادات. چنانكه مى‏دانيم آنچه از فقه در حقوق امروز مطرح است به صورت رشته‏هاى مختلف در آمده و در دانشكده‏هاى مختلف تحصيل و تدريس مى‏شود. اين است كه فقه بالقوه مشتمل بر رشته‏هاى گوناگون است.

   كلمه فقه در قرآن و حديث

 كلمه «فقه‏» و «تفقه‏» در قرآن كريم و در احاديث، زياد به كاربرده شده است. مفهوم اين كلمه در همه جا همراه با تعمق و فهم عميق است. در قرآن كريم آمده است:

 فلو لا نفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا فى الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون) .1

 چرا از هر گروهى يك دسته كوچ نمى‏كنند تا در امر دين بصيرت كامل پيدا كنند و پس از بازگشتن، مردم خود را اعلام خطر نمايند، باشد كه از ناشايستها حذر نمايند.

 در حديث است كه رسول اكرم (ص) فرمود::

  من حفظ على امتى اربعين حديثا بعثه الله فقيها عالما ).) -2

 هر كس چهل حديث بر امت من حفظ كند خداوند او را فقيه و عالم محشور كند.

 درست نمى‏دانيم كه علما و فضلاء صحابه به عنوان «فقهاء» خوانده مى‏شده‏اند يا نه. ولى مسلم است كه از زمان تابعين (شاگردان صحابه - كسانى كه پيغمبر را درك نكرده ولى صحابه را درك كرده‏اند) اين عنوان بر عده‏اى اطلاق مى‏شده است.

 هفت نفر از تابعين به نام «فقهاء سبعه‏» خوانده مى‏شده‏اند. سال 94 هجرى كه سال فوت حضرت على بن الحسين عليهما السلام است و در آن سال سعيد بن مسيب و عروة بن زبير از فقهاء سبعه و سعيد بن جبير و برخى ديگر از فقهاء مدينه در گذشتند به نام «سنة الفقهاء» ناميده شد. از آن پس دوره به دوره به علماء عارف به اسلام - خصوصا احكام اسلام - «فقهاء» اطلاق مى‏شد.

 ائمه اطهار مكرر اين كلمه را به كار برده‏اند، بعضى از اصحاب خود را امر به تفقه كرده‏اند و يا آنها را فقيه خوانده‏اند. شاگردان مبرز ائمه اطهار در همان عصرها به عنوان «فقهاء شيعه‏» شناخته مى‏شده‏اند.

 كلمه فقه در اصطلاح علماء

در اصطلاح قرآن و سنت، «فقه‏» علم وسيع و عميق به معارف و دستورهاى اسلامى است و اختصاص به قسمت‏خاص ندارد. ولى تدريجا در اصطلاح علماء اين كلمه اختصاص يافت به «فقه الاحكام‏».

 توضيح اينكه علماء اسلام، تعاليم اسلامى را منقسم كردند به سه قسمت:

 الف. معارف و اعتقادات، يعنى امورى كه هدف از آنها شناخت و ايمان و اعتقاد است كه به قلب و دل و فكر مربوط است مانند مسائل مربوط به مبدا و معاد و نبوت و وحى و ملائكه و امامت.

 ب. اخلاقيات و امور تربيتى، يعنى امورى كه هدف از آنها اين است كه انسان از نظر خصلتهاى روحى چگونه باشد و چگونه نباشد، مانند تقوا، عدالت، جود و سخا، شجاعت، صبر و رضا، استقامت و غيره.

 ج. احكام و مسائل عملى، يعنى امورى كه هدف از آنها اين است كه انسان در خارج، عمل خاصى انجام دهد، و يا عملى كه انجام مى‏دهد چگونه باشد و چگونه نباشد، و به عبارت ديگر «قوانين و مقررات موضوعه‏».

 فقهاء اسلام، كلمه فقه را در مورد قسم اخير اصطلاح كردند، شايد از آن نظر كه از صدر اسلام آنچه بيشتر مورد توجه و پرسش مردم بود مسائل عملى بود. از اينرو كسانى كه تخصصشان در اين رشته مسائل بود به عنوان «فقهاء» شناخته شدند.

 حكم تكليفى و حكم وضعى

لازم است بعضى اصطلاحات خاص فقهاء را ذكر كنيم. از آن جمله اين است كه فقهاء احكام را، يعنى مقررات موضوعه الهى را به دو قسم تقسيم مى‏كنند: حكم تكليفى، حكم وضعى.

 حكم تكليفى يعنى وجوب، حرمت، استحباب، كراهت، اباحه.

 اين پنج‏حكم به عنوان احكام خمسه تكليفيه خوانده مى‏شوند.

 مى‏گويند از نظر اسلام هيچ كارى از كارها خالى از اين پنج‏حكم نيست، يا واجب است‏يعنى بايد انجام يابد و نبايد ترك شود مانند نمازهاى يوميه، و يا حرام است‏يعنى نبايد انجام يابد و بايد ترك شود مانند دروغ، ظلم، شرب خمر و امثال اينها، و يا مستحب است، يعنى خوب است انجام يابد ولى اگر انجام نيافت مجازات ندارد، مانند نمازهاى نافله يوميه، و يا مكروه است، يعنى خوب است انجام نيابد ولى اگر انجام يافت مجازات ندارد، مانند سخن دنيا گفتن در مسجد كه جاى عبادت است، و يا مباح است، يعنى فعل و تركش على السويه است مانند اغلب كارها. احكام تكليفى همه از قبيل بكن و نكن يعنى از قبيل امر و نهى و يا رخصت است.

 اما احكام وضعى از اين قبيل نيست، مانند زوجيت، مالكيت، شرطيت، سببيت و امثال اينها.

 تعبدى و توصلى

مطلب ديگر اينكه واجبات بر دو قسم است: تعبدى و توصلى.

 واجب تعبدى يعنى آن كه در انجامش قصد قربت‏شرط است، يعنى اگر انسان به قصد تقرب به خداوند، بدون هيچ غرض دنيوى و مادى انجام دهد صحيح است و اگر نه، صحيح نيست، مانند نماز و روزه.

 اما واجب توصلى يعنى آن كه فرضا به قصد تقرب به خداوند هم انجام نيابد تكليف ساقط مى‏شود، مثل اطاعت پدر و يا مادر، يا انجام تعهدات اجتماعى از قبيل اينكه انسان متعهد مى‏شود كه فلان كار را در مقابل فلان اجرت انجام دهد، كه بايد انجام دهد، بلكه مطلق وفاى به وعده و عهد اين طور است.

 عينى و كفائى

واجبات به گونه‏اى ديگر نيز تقسيم مى‏شوند: عينى و كفائى. واجب عينى يعنى آنكه بر هر كس بخصوص و جدا جدا واجب است، مانند مانند نماز و روزه، ولى واجب كفائى عبارت است از آنكه بر عموم مسلمين واجب است كه يك كار معين را انجام دهند و با انجام يك يا چند فرد، از ديگران ساقط مى‏گردد، مانند ضروريات اجتماعى از قبيل پزشكى، سربازى، قضاوت، افتاء، زراعت، تجارت و غيره. و از اين قبيل است امر تجهيز اموات كه بر عموم واجب است و با تصدى بعضى، از ديگران ساقط مى‏شود.

 تعيينى و تخييرى

واجبات به گونه‏اى ديگر هم تقسيم مى‏شوند: تعيينى و تخييرى. واجب تعيينى آن است كه يك كار متعين و مشخص بايد انجام شود، مانند نمازهاى يوميه، روزه، حج، خمس، زكات، امر به معروف، و جهاد و غيره.

 ولى واجبات تخييرى عبارت است از اينكه مكلف بايد يكى از چند كار را انجام دهد، مانند برخى از كفارات. مثلا اگر كسى به عمد روزه ماه مبارك رمضان را نگرفته است بايد يا يك بنده آزاد كند و يا شصت نفر محتاج را اطعام كند و يا شصت روز روزه بگيرد.

 نفسى و مقدمى

تقسيم ديگر اين است كه واجب بر دو قسم است: نفسى و مقدمى. واجب نفسى آن است كه فى نفسه مورد توجه شارع است، مطلوب بودنش به خاطر خودش است نه به خاطر يك واجب ديگر.

 مثلا نجات دادن يك انسان مشرف به هلاكت واجب است ولى اين واجب مقدمه واجب ديگرى نيست. اما كوششهاى مقدماتى براى نجات او از قبيل اينكه فرض شود انسانى در چاهى افتاده است و بايد طناب و ساير وسائل فراهم شود تا از چاه بيرون آورده شود، تهيه وسائل واجب است اما به عنوان مقدمه يك واجب ديگر.

 يا مثلا اعمال حج واجب است به وجوب نفسى، ولى تهيه گذرنامه و بليط و ساير وسائل مقدماتى واجب است به وجوب مقدمى. نماز واجب است به وجوب نفسى، اما وضو و يا غسل در وقت نماز براى نماز واجب است به وجوب مقدمى.

 پى‏نوشتها

1- سوره توبه، آيه 122.

 2- خصال، صفحه 541، ثواب الاعمال صفحه 162، با اندكى اختلاف.

 أشنايي با علوم اسلامي ج 3 ص 67

 استاد شهيد مرتضي مطهري


برچسب‌ها: فقه 1, متون فقه یک
+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 


1 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش آذر ماه 1390

من به همه مسئولين و دست اندركاران سفارش مي كنم كه به هر شكل ممكن وسايل ارتقاي اخلاقي و اعتقادي و علمي و هنري جوانان را فراهم سازيد و آنان را تا مرز رسيدن به بهترين ارزشها و نوآوريها همراهي كنيد و روح استقلال و خود كفايي را در آنان زنده نگهداريد. صيحفه امام. ج 21 ص 96 3

سند تحول بنیادین آموزش و پرورش • ما در آموزش و پرورش احتياج به تحول داريم. • آموزش و پرورش كنوني کشور ما، ساخته و پرداخته فکرما وبرنامه هاي ما وفلسفه ما نيست، بناي کار بر آن فلسفه اي نبود که ما امروز دنبال آن هستيم. • تحول يك كلمه است. لكن در پشت اين وجود لفظي، در پشت اين كلمه، يك دنيا كار نهفته است . • بهترین و برجسته ترین فکر ها باید بنشینند برای آموزش و پرورش طراحی کنند باید فلسفه آموزش و پرورش اسلامی واضح باشد و بر اساس این فلسفه افق آینده آموزش و پرورش کشور روشن باشد معلوم باشد ما دنبال چه هستیم و کجا می خواهیم برویم و بر اساس آن خط کشی بشود، برنامه ریزی بشود و راهها مشخص بشود. ما به این احتیاج داریم ،آموزش و پرورش باید از روز مرگی بیرون بیاید. این اساس حرف است. 4 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی وزارت آموزش و پرورش شورای عالی آموزش و پرورش مصوبه «سند تحول بنيادين آموزش و پرورش » كه در جلسات 681 ، 682 ، 683 ، 684 ، 685 ، 686 ، 687 ، 688 ، 690 ، 691 ، 692 ، 694 ، 695 ، 696 و 697 مورخ 12 / 11 / 89 ، 89/11/26 ، 89/12/3 ، 89/12/10 ، 89/12/17 ، 90/1/23 ، 90/2/6 ، 90/2/20 ، 90/3/31 ، 90/4/14 ، 90/4/21 ، 90/5/4 ، 90/6/15 ، 90/6/22 و 5/ 7/ 90 شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصويب نهایي رسيده است، به شرح ذيل براي اجراء ابلاغ مي شود: 5 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش مقدمه تحقق ارز شهاو آرما نهاي متعالي انقلاب اسلامي مستلزم تلاش هم هجانبه در تمام ابعاد فرهنگي، علمي، اجتماعي و اقتصادي است. احراز عرصه تعليم و تربيتا ز مه مترين زيرساخ تهاي تعالي پيشرفت همه جانبه كشور و ابزار جدي براي ارتقاء سرمايه انساني شايسته كشور در عرص ههاي مختلف است. به اين ترتيب تحقق آرما نهاي متعالي انقلاب اسلامي ايران مانند احياي تمدن عظيم اسلامي، حضور سازنده، فعال و پيشرو در ميان مل تها و كسب آمادگي براي برقراري عدالت و معنويت در جهان در گرو تربيت انسا نهاي عالم،متقي وآزاده و اخلاقي است. تعليم و تربيتي كه تحقق بخش حيات طيبه، جامعه عدل جهاني و تمدن اسلامي ايراني باشد در پرتو چنين سرمايه انساني متعالي است كه جامعه بشري آمادگي تحقق حكومت جهانيا نسان كامل را يافته و در سايه چنين حكومتي ظرفيت وا ستعدادهاي بشر به شكوفايي و كمال خواهد رسيد. تحقق اين هدف نيازمند ترسيم نقشه راهي است كه در آن نحوه طي مسير، منابع و امكانات لازم، تقسيم كار در سطح ملي و الزامات در اين مسير به صورت شفاف و دقيق مشخص شده باشد. در تهيه سند ملي تحول بنيادين آموزش و پرورش كوشش شده است تا با الهام گيري از اسناد بالادستي و بهر هگيري از ارز شهاي بنيادين آنها و توجه به اهداف راهبردي نظام جمهوري اسلامي ايران، چش مانداز و اهداف تعليم و تربيت در افق 1404 هجري شمسي تبيين شود. تحول بنيادين در نظام آموزش و پرورش مبتني بر آرما نهاي بلند نظام اسلامي بايد معطوف به چش ماندازي باشد كه در افق روشن 1404 ، ترسي مگر ايراني توسعه يافته با جايگاه اول اقتصادي، علمي و فناوري در سطح منطقه با هويتي اسلامي انقلابي، الهام بخش جهان اسلام همراه با تعاملي سازنده و مؤثر در عرصه روابط بي نالمللي است. هر چند در سه دهه گذشته تلاشهاي وافر و قابل تقديري از سوي مسئولان و دس تاندركاران نظام تعليم و تربيت براي بهبود و اصلاح نظام آموزشي كشور به عمل آمد كه خوشبختانه نتايج مثبت و مفيدي نيز بر جاي گذاشته است؛ ليكن هنوز آموزش و پرورش با چال شهاي جدي روبرو است و برونداد آن در طراز جمهوري اسلامي ايران و پاسخگوي تحولات محيطي و نيازهاي جامعه نم يباشد.ا ز اين رو تأكيدات حكيمانه رهبر فرزانه انقلاب اسلامي مبني بر ضرورت تحول بنيادي در آموزش و پرورش با تكيه بر فلسفه تعليم و تربيت اسلامي – ايراني و تدوين الگويي اسلامي – ايراني براي تحول و پرهيزا ز الگوهاي وارداتي، كهنه و تقليدي محض، چراغ راه برون رفتا ز چال شهاي نظام آموزشي كشور م يباشد. خوشبختانهب ا درك ضرورت وا هميتا ينا مر و در پاسخب هن داي هوشمندانه رهبري معظما نقلابا سلامي)م دظل هالعالي(، طرح تدوين سندتحول بنيادين آموزش و پرورش به مثابه سند تحول راهبردي نظام آموزش و پرورش در افق چش مانداز بيست ساله جمهوري اسلامي ايران در دستور كار شوراي عالي انقلاب فرهنگي قرار گرفت و سرانجام پس از شك لگيري حلق ههاي كارشناسي – پژوهشي با مشاركت صاح بنظران حوزوي و دانشگاهي و مديران و كارشناسان مجرب آموزش و پرورش و سايردستگا ههاي ذيربط، ضمن پايبندي به ديدگا ههاي حضرت امام خميني)ره( و نظرات مقام معظم رهبري درباره تحول بنيادين نظام آموزشي و همسو با اسناد فرادستي،ا ز جمله سند چش مانداز بيست ساله كشور، سند مذكور تدوين و به تصويب اين شورا رسيد. دکتر محمدرضا مخبردزفولی دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی دکتر حمیدرضا حاجی بابایی وزیر آموزش و پرورش 6 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش موضوع: سند راهبردي تحول نظام تعلیم وتربيت رسمي عمومي جمهوري اسلامي ايران مباني نظري سند ملي آموزش و پرورش شامل فلسفه تعلیم وتربيت درجمهوري اسلامي ايران، فلسفه تعلیم و تربيت رسمي عمومي در جمهوري اسلامي ايران و رهنامه نظام تعلیم و تربيت رسمي عمومي در جمهوري اسلامي ايران در جلسه 826 شورای عالی آموزش و پرورش مورخ 89/5/2 تاييد کلي شد و مبناي تمامي سياست گذاري ها، برنامه ريز يها و توليد اسناد تحولي در نظام تعلیم و تربيت رسمي عمومي جمهوري اسلامي ايران است. 7 « -1 نهادي است اجتماعی و فرهنگی و سازمان يافته که، به عنوان مهم ترين عامل انتقال،بسط واعتلاء فرهنگ در جامعه اسلامي ايران ، مسئوليت آماده سازي سند تحول بنیادین آموزش و پرورش دانش آموزان جهت تحقق مرتبه ای از حيات طيبه در همه ابعاد را برعهده دارد که تحصیل آن مرتبه برای عموم افراد جامعه لازم یا شایسته باشد . دستیابی به این مرتبه از آمادگی جهت تكوين وتعالي پيوسته هويت دانش آموزان )با تاكيد بر وجوه مشترك انساني، اسلامي وايراني( ضمن ملاحظه ویژگی های فردی و غیر مشترک ونیز در راستای شکل گیری واعتلای مداوم جامعه اسلامي مستلزم آن است که تربیت یافتگان این نظام شایستگی های لازم جهت درک واصلاح مداوم موقعیت خود ودیگران را براساس نظام معیار اسلامی کسب نمایند. » فصل اول بيانيه ارزش ها گزاره هاي ارزشي مندرج در بيانيه ي ارزش ها، بايد ها و نبايد هايي اساسي است که لازم است تمام اجزا و مؤلفه هاي نظام تعلیم و تربيت رسمي عمومي 1 هماهنگ با آ نها بوده و همه ي سياس تگذاران و کارگزاران نظام ملتزم و پاي بند به آن ها باشند اين ارزش ها بر اساس آموز ههاي قرآن کریم و سنت پيامبر اکرم )ص( وحضرات اهل بيت ) عليهم السلام(، قانون اساسي جمهوري اسلام يايران، رهنمود هاي رهبر كبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني )ره( و مقام معظم رهبري و سند چشم انداز بيست ساله و نقشه جامع علمی کشور و سياست هاي كلي تحول نظام آموزشي تهيه و تدوين شده است و با مباني نظري تحول بنیادین آموزش و پرورش )شامل فلسفه ي تعلیم و تربيت، فلسفه ي تعلیم و تربيت رسمي عمومي و رهنامه ي نظام تعلیم و تربيت رسمي عمومي در جمهوري اسلامي ايران( سازگار و مستند به مضامين مندرج در آن ها مي باشد گزاره های ارزشی نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی عبارتند از : -1 آموزه های قرآن کریم، نقش معنوي، اسوه اي، هدايتي و تربيتي پيامبر اكرم )ص( و حضرت فاطمه زهرا )سلام الله علیها( و ائمه معصومين )علیهم السلام( به ويژه امام زمان )عج( و ولايت مداري در تمام ساحت ها براي تحقق جامعه عدل جهاني )جامعه مهدوي( تبصره: اقليت هاي مذهبي مصرح در قانون اساسي بر اساس قوانين موضوعه اقدام خواهند كرد -2 آموزه های بنیادین مهدویت و انتظار که رمز هویت اسلام ناب و عامل حیات و بقای آن درعصر غیبت است، به عنوان مهمترین رسالت منتظران در عصر غیبت -3 ميراث نظري و عملي حضرت امام خميني )ره(، تعميق علاقه و پيوند با انقلاب اسلامي، قانون اساسي و ولايت فقيه 8 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش -4 فرآیند تعلیم و تربيت 2 در تمام ساحت ها 3 شامل تعلیم و تربيت اعتقادي، عبادي و اخلاقي، تعلیم و تربيت اجتماعي و سياسي، تعلیم و تربيت زيستي و بدني، تعلیم و تربيت زیباشناختی و هنری، تعلیم و تربيت اقتصادي و حرفه اي، تعلیم و تربيت علمي و فناورانه منطبق بر نظام معيار اسلامي 4 )مباني و ارز شهاي برگرفته از قرآن کریم، سنت حضرات معصومين )علیهم السلام( و عقل( كه تعلیم و تربيت اعتقادي، عبادي و اخلاقي در آن محوريت دارد -5 زمینه سازي کسب شايستگ يهاي پايه 5 - با تأكيد بر خصوصيات مشترك اسلام ي– ايراني و انقلابي، در راستاي تكوين و تعالي پيوسته هويت 6 دانش آموزان در ابعاد فردی، خانوادگی و اجتماعی. -6 هویت شناخت مدار و واقع نمایی و معنای گسترده، جامع و منسجم معرفت )وحیانی، عقلانی ، نقلی و تجربی( -7 نقش معلم )مربي( 7 به عنوان هدایت کننده و اسوه ای امين و بصير در فرآیند تعلیم و تربيت و موثرترين عنصر در تحقق ماموري تهاي نظام تعلیم و تربيت رسمي عمومي -8 بصیرت و تعالي در زمين ههاي گوناگون عبادي – اخلاقي، اعتقادي، سياسي اجتماعي فرهنگي -9 كرامت ذاتی و اکتسابی انسان و کسب فضایل اخلاقی از جمله: ایمان ،تقوا،تولی و تبری، عمل صالح، خودباوري، روحيه مجاهدت، ظلم ستیزی، علم، حكمت، عفت، شجاعت، عدالت، صداقت، ایثاروفداکاری -10 سلامت جسمانی، نشاط و تقویت اراده -11 تكوين و تعالي جنب ههاي انساني هويت دانش آموزان براي تقويت روابط حق محور، عدالت گستر و مهرورزانه با همه انسان ها در سراسر جهان -12 منزلت علم نافع، هدایت گر و توانمندساز و مقام و جايگاه عالم و معلم -13 پرورش ،ارتقاء و تعمیق انواع و مراتب عقلانیت در همه ساح تهای تعلیم وتربیت -14 ارتقاءجايگاه و نقش تربيتي خانواده و مشاركت اثربخش آن با نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي -15 نقش تربيتي اماكن مذهبي، نهادهاي مردمي، اجتماعي ورسانه ها -2 تعلیم و تربيت عبارت است از: «فرايندي تعالی جویانه، تعاملی، تدریجی، کیپارچه ومبتنی بر نظام معیار اسلامی که به منظور هدايت افراد جامعه به سوی آمادگی برای تحقق آگاهانه واختیاری مراتب حيات طيبه در همة ابعاد، زمينه های مناسب تكوين و تعالي پيوستة هويت ایشان را در راستای شکل گیری وپیشرفت جامعه اسلامی فراهم می آورد. » -3 ساحت هاي تعلیم و تربیت، همان ساحت هاي مندرج در فلسفه تعلیم و تربيت در جمهوري اسلامي ايران مي باشد. -4 نظام معیار اسلامی: مبانی و ارزش های مبتنی بردین اسلام ناب محمدی یا سازگار با آن، مشتمل برسلسله مراتبی از ارزشهاست که ناظر به همه ی ابعاد زندگی انسان است، زیرا دین اسلام به همه ی عرصه های امور اجتماعی و فردی، دنیوی و اخروی، مادی و معنوی زندگی بشر پرداخته است ) نفی سکولاریسم ( هر چند نسبت به پاره ای از این عرصه ها، به عرضه کلیات اکتفا و نسبت به بخشی دیگر ، جزئیات را نیز ذکر کرده است . -5 شایستگی هاي پايه : مجموعه ای ترکیبی از صفات و توانمندی های فردی و جمعی ناظر به همه ی جنبه های هویت )عقلانی، عاطفی، ارادی و عملی ( و نیز تمام مولفه های جامعه بر اساس نظام معیار اسلامی است ،که متربیان برای دست یابی به مراتب حیات طیبه جهت درک موقعیت خود و دیگران و عمل فردی و جمعی برای بهبود مستمر آن،باید این گونه صفات و توانمندی ها را «کسب »کنند. -6 هويت : برآيند مجموعهاي از بينشها، باورها،گرايشها، اعمال و صفات آدمی است. از اينرو، نه تنها امري ثابت و از پيش تعيين شده نيست، بلكه حاصل تلاش و توفيق شخص و تا حدودي متأثر از شرايط اجتماعي است. انسان، موجودي است که می تواند با تكيه بر فطرت و استعدادهاي طبيعي خود و با استفاده از نيروي عقل و اختيار و ارادهي خويش، به معرفت دست يابد. معرفت ايجاد شده ميتواند زمينه ی میل و گرایش را در او فراهم سازد. بینش و گرایش درونی، زمینه باور )ایمان ( و تکوین اراده )تصمیم معطوف به عمل (را در وی فراهم می آورد و با عمل و تکرار آن، به تدریج هویتش شکل می گیرد. همین امور نیز، در هر گونه تحول هویت – پس از تکوین اولیه ی آن نقش آفرین است . -7 در اين سند واژه «معلم » و « مربي » مترادف هم بكار رفته است و به فردي اطلاق مي شود كه رسالت خطير تربيت دانش آموزان را در نظام تعلیم و تربيت رسمي عمومي بر عهده دارد. 9 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش -16 عدالت تربيتي در ابعاد كم ي،همگاني و الزامي و عدالت كيفي با رعايت تفاو تهاي فردي، جنسيتي ، فرهنگي و جغرافيايي -17 جایگاه و نقش تعلیم و تربیتی نهاد رسانه و فناوری های ارتباطی و بهره گیری هوشمندانه از آن و مواجهه فعال و آگاهانه جهت پیشگیری وکنترل آثار و پیامدهای نامطلوب آن -18 توجه توأمان به منافع و مصالح فردی و اجتماعی در چارچوب منافع و مصالح ملی -19 صیانت از وحدت ملي و انسجام اجتماعي با محوريت هويت مشترک اسلامي- ايراني -20 وطن دوستي و افتخار به ارزشهای اصیل و ماندگار اسلامی _ ایرانی و اهتمام به برپايي جامعه مهدوي -21 تقویت گرایش به زبان و ادبیات فارسی به عنوان زبان مشترک -22 استمرار فرهنگ اسلامي- ايراني از طریق ارزیابی آگاهانه آن وتعامل نقادانه با ساير فرهنگ ها بر اساس نظام معيار اسلامي -23 مسئولیت پذیری همه جانبه، مشارکت اجتماعی و داشتن روحیه جمعی و مهارت مورد نياز جامعه -24 روحيه كارآفريني ،كسب شايستگ يهاي عام حرف هاي و مهارتي و هنري زمينه ساز کار مولدّ -25 ارج نهادن به دستاورد هاي علم ي و تجربه های بشری در چارچوب نظام معيار اسلامي و بسترسازي برای دستیابی به مرجعیت علمی جهان -26 نظام تعلیم و تربيت رسمي عمومي به عنوان عامل اثرگذار اجتماعي و مولد نیروی انسانی و سرمايه فرهنگي و معنوي جهت رشد و تعالي همه جانبه و پايدار و اعتلاي فرهنگ عمومي مبتنی بر نظام معیار اسلامی -27 مدرسه به عنوان کانون تعلیم و تربيت رسمي عمومي و محل کسب تجرب ههاي تربيتي -28 تقویت شأن حاکميتي نظام تعلیم و تربيت رسمي عمومي در ابعاد سياست گذاري، برنامه ريزي، پشتيباني و نظارت و ارزیابی ضمن مشارکت پذيري و کاهش تصدي گري غیر ضرور در بعد اجرا با رعايت اصل عدالت -29 آینده پژوهی و پایش تحولات موثر بر تعلیم و تربیت رسمی عمومی به منظور ایفای نقش فعال در مواجهه با چالشهای پیش رو در عرصه های مختلف -30 جامعيت، يکپارچگي و توجه متوازن به ساح تهاي تعليم و تربيت 10 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش فصل دوم بيانيه ی مأموریت وزارت آموزش و پرورش مهمترين نهاد تعلیم و تربيت رسمي عمومی، متولي فرآیند تعلیم و تربيت درهمه ساح تهاي تعلیم و تربیت، قوام بخش فرهنگ عمومي و تعالي بخش جامعه اسلامي 8 بر اساس نظام معیار اسلامی، با مشارکت خانواده ،نها دها وسازمانهاي دولتي و غير دولتي است. اين نهاد ماموريت دارد با تاکيد بر شايستگي هاي پايه، زمينه دستيابي دانش آموزان در سنين لازم التعليم 9 طي 12 پايه )چهار دوره تحصيلي سه ساله( تحصيلي به مراتبی از حيات طيبه 10 در ابعاد فردي، خانوادگی، اجتماعي و جهانی را بصورت نظام مند، همگاني، عادلانه و الزامي در ساختاري کارآمد و اثر بخش فراهم سازد. انجام این مهم نقش زیر ساختی در نظام تعلیم وتربیت رسمی عمومی خواهد داشت -8 جامعه اسلامي در نگرش اسلامی ، اجتماعی است که بر روی نمودن به خدا در حالت تسلیم ورضا استوار می شود نه برروابط نژادی ،خویشاوندی یا قبیله ای ویا روابط انتفاعی وستمگرانه یا روابط قراردادی-که رو کیرد استخدامی داشته ومتکی بر منفعت های یک طرف یا دو طرف قرارداد می باشند ».در جامعه اسلامی که مظهر تحقق بعد اجتماعی حیات طیبه به شمار می آید، «پیوندها خشونت آمیز)ناشی از ترس وتهدید وارعاب( یا انتفاعی )ناشی از سودگرایی واستثمار یا استخدام دیگران( نیست بلکه ارتباط میان اعضای جامعه به ارزش های انسانی واخلاقی، معرفت، محبت واطاعت از خدا ) پیروی آگاهانه واختیاری از نظام معیار دینی( معطوف است. در چنین جامعه ای روابط ظالمانه وتعصبات نژادپرستانه طرد می شود و برتوحید به عنوان اساس تکوین وگسترش روابط اجتماعی تاکید می گردد. -9 سن تعلیم و تربیت رسمی 5سالگی است اما سن افراد لازم التعلیم )لازم التربيه( طبق قانون مشخص م يشود. -10 وضع مطلوب زندگي بشر در همهي ابعاد و مراتب، بر اساس نظام معيار اسلامی) مباني و ارزشهاي مقبول دين الهي( است كه تحقق آن باعث دستيابي به غايت زندگي يعني قربالي الله خواهد شد. اينگونه زندگاني مستلزم ارتباط آگاهانه و اختياري با حقيقت هستي و تشديد رابطهي با او در همه شئون فردي و اجتماعي زندگي است كه بايد بر اساس انتخاب و التزام آگاهانه و آزادانهي نظام معيار مناسب با دينِ اسلام باشد. بنابراين، يكي از مشخصات اصلي حيات طيبه، تكيه بر ارزش غايي زندگي  قرب الي الله  و نظام معيار متناسب با آن يعني مباني و ارزشهاي مقبولِ دينِ اسلام است. زيرا با توجه به لزوم پذيرش ربوبيت خداوند متعال، به عنوان يگانه رب حقيقي جهان و انسان، اين نظام معيار، جهت اساسي نحوهي تحقق حيات طيبه را در همه مراتب و ابعاد آن مشخص مينمايد. لذا، انتخاب و التزام آگاهانه و آزادانهي نظام معيارربوبي و انطباق همهي ابعاد زندگي با اين نظام)تقوا(، وجه تمايز اساسي حيات طيبه از زندگي غيرديني )= سكولار( رايج محسوب ميشود.كه نقطة اوج و حقيقت آن در جامعه جهاني مهدوي محقق مي گردد. 11 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش فصل سوم چشم انداز 11 نظام تعلیم و تربيت رسم ي عمومي در افق 1404 ، با اتکاء به قدرت لایزال الهی، مبتني بر نظام معيار اسلامي، فرهنگ و تمدن اسلامي- ايراني و قوام بخش آن ها و زمينه ساز جامعه جهاني عدل مهدوي و برخوردار از توانمندي هاي تربيتي ممتاز در تراز جمهوری اسلامی ایران در سطح منطقه، الهام بخش و داراي تعامل سازنده و موثر با نظام هاي تعلیم و تربيتي در سطح جهان، توانمند در زمينه سازي براي شکوفايي فطرت و استعدادها و شکل گيري هويت يکپارچه اسلامي،انقلابي - ايراني دانش آموزان با توجه به هویت اختصاصی آنان؛ کارآمد، اثر بخش، یادگیرنده، عدالت محور و مشارکت جو،برخوردار از مربیان ومديران مومن آراسته به فضائل اخلاق اسلامی عامل به عمل صالح، تعالی جو و تحول آفرین، انقلابي ، آينده نگر، عاقل، متعهد، امین، بصیر، حق شناس -11 چشم انداز معرف وضع مطلوب دست یافتنی است که با الهام از وضعیت آرمانی انعکاس یافته در رهنامه تعلیم و تربيت رسمي عموم يو تحت تاثیر چال شها ترسیم شده است. استنادات این چشم انداز موید فرایندی است که به این تصویر از وضع مطلوب دست یافتنی معنا می بخشد. بنا برنظام نامۀ تدوین سند جامع تحول و نوسازی نظام آموزشی)مصوب جلسه 64 مورخ 1/ 4/ 89 شوراي تخصصي تحول و نوسازي نظام آموزشي كشور ( چشم انداز اینگونه تعریف می شود: چشم انداز نظام آموزشي اعلاميه جهت گيري نظام آموزشي و بيانگر هويت و آرمان آن است كه تصويري از مقاصد آينده نظام آموزشي كشور در افق 1404 را ترسيم مي كند. اين چشم انداز بر اساس اسناد بالادستي: قانون اساسي ، سياست هاي كلي نظام، سند چشم انداز بيست ساله و فلسفه تعلیم و تربيت در جمهوري اسلامي ايران، در افق 1404 ترسيم مي شود . 12 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش برپايه ي اين چشم انداز، مدرسه جلوه اي است از تحقق مراتب حيات طيبه، کانون عرضه ي خدمات و فرصت هاي تعلیم و تربيتي، زمينه ساز درک و اصلاح موقعيت توسط دانش آموزان و تکوين وتعالي پيوسته ي هويت آنان بر اساس نظام معيار اسلامي، در چارچوب فلسفه و رهنامه ي نظام تعلیم و تربيت رسمي عمومي جمهوری اسلامی ایران که داراي ويژگي هاي زير است : • تجلي بخش فرهنگ غني اسلامي، انقلابی در روابط و مناسبات با خالق، جهان خلقت، خود و دیگران « به ويژه تکلیف گرایی، مسئولیت پذیری، كرامت نفس، امانتداری، خودباوری، كارآمدي، كارآفريني، پرهيز از اسراف و وابستگي به دنيا، همدلي، احترام، اعتماد، وقت شناسی، نظم، جدیت، ایثارگری، قانون گرایی، نقادی و نوآوري، استكبارستيزي، دفاع از محرومان و مستضعفان و ارزشهاي انقلاب اسلامي » • نقطة اتکاي دولت و ملت در رشد، تعالي و پیشرفت كشور و کانون تربیت محله • برخوردار ازقدرت تصميم گيري و برنامه ريزي در حوزه هاي عملياتي در چارچوب سياست هاي محلي، منطق هاي و ملي • نقش آفرین در انتخاب آگاهانه، عقلانی ، مسئولانه و اختياري فرآیند زندگي فردي، خانوادگی و اجتماعي دانش آموزان بر اساس نظام معیار اسلامی • داراي ظرفيت پذيرش تفاو تهاي فردي ، کشف و هدایت استعدادهای متنوع فطری و پاس خگوئی به نيا زها، علائق و رغبت دانش آموزان در راستای مصالح وچارچوب نظام معیار اسلامی • یادگیرنده، کمال جو، خواستار تعالي مستمر فرص تهاي تربيتي، تسهيلک‌ننده ي هدایت، یادگیری و تدارک بينند هي خودجوش ظرفيت هاي جديد در خدمت تعليم و تربیت • خود ارزياب، مسئول و پاسخگو نسبت به نظارت و ارزيابي بيروني • تأمين كننده ي نيازهاي فردي و اجتماعي و محيط اخلاقي، علمي، امن، سالم، با نشاط، مهرورز و برخوردار از هويت جمعي • برخوردار از مربيان داراي فضائل اخلاقی و شايستگي های حرفه اي با هويت يکپارچه توحیدی بر اساس نظام معيار اسلامي • مبتني بر رويكرد مديريتي نقد پذير، مشارکت جو • متکی بر ارکان تعلیم و تربیت و بهره مند از ظرفيت عوامل سهيم و موثر و مبتنی بر مشارکت ذي نفعان با تاکيد برمربيان، دانش آموزان و خانواده • برخوردار از بهرة فناوري آموزشي در سطح معيار؛ با توجه به طيف منابع و رسانه هاي يادگيري )شبكه ملي اطلاعات و ارتباطات( 3-1 مدرسه در افق چشم انداز 1404 13 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش • داراي ظرفيت تصميم سازي براي نظام تعلیم و تربيت رسمي عمومي • داراي تعامل اثر بخش با مساجد و ديگر نها دها، مراکز مذهبی و کانو نهاي محلي نظير فرهنگ سرا، کتابخان ههاي عمومي و برخوردار از ارتباط مستمر و موثر با عالمان دینی، صاحبنظران و متخصصان • داراي پيوند موثر با موضوعات و مسائل جامعه در مقياس محلي، منطقه اي و ملي با حضور فعال درحیات اجتماعی 14 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش فصل چهارم هدف های کلان -1 تربيت انساني موحد و مومن و معتقد به معاد و آشنا و متعهد به مسئولی تها و وظایف در برابر خدا، خود، ديگران و طبیعت، حقیقت جو و عاقل ، عدالت خواه وصلح جو، ظلم ستیز، جهادگر، شجاع و ایثارگر و وطن دوست ، مهرورز ، جمع گرا و جهاني انديش، ولايت مدار و منتظر و تلاشگر در جهت تحقق حكومت عدل جهاني، با اراده و امیدوار، خودباور و دارای عزت نفس، امانتدار، دانا وتوانا ، پاكدامن و با حياء، انتخابگر و آزاد منش، متعلق به اخلاق اسلامی ، خلاق و کارآفرین و مقتصد و ماهر، سالم و بانشاط ،قانون مدار و نظم پذیرو آماده ي ورود به زندگي شايسته فردي، خانوادگي و اجتماعي بر اساس نظام معيار اسلامی -2 ارتقاي نقش نظام تعلیم و تربيت رسمي عمومي و خانواده در رشد وتعالي كشور، بسط و اعتلاي فرهنگ عمومي و زمينه سازي براي اقتدار و مرجعیت علمی و تکوين تمدن اسلامي- ايراني در راستاي تحقق جامعه جهاني عدل مهدوي با تأ یکد بر تعميق معرفت و بصيرت ديني و سياسي، التزام به ارزش هاي اخلاقي، وفاداري به نظام جمهوري اسلامي ايران، اعتقاد و التزام عملی به اصل ولايت مطلقه فقيه و مردم سالار يديني، تحکيم وحدت ملي، تقويت روحيه علمي، رعايت حقوق و مسئوليت هاي اجتماعي، ارتقاي آداب و آئين زندگي متعالي، بهداشتي و زيست محيطي -3 گسترش و تامين همه جانب هي عدالت آموزشي و تربيتي -4 برقراري نظام اثر بخش و كارآمد مديريت و مديريت منابع انساني بر اساس نظام معیار اسلامی -5 افزايش مشارکت و اثربخشی همگاني بويژه خانواده درتعالی نظام تعلیم و تربيت رسمي عمومي -6 بهسازي و تحول در نظام برنامه ریزی آموزشی و درسی ، مالی و اداری و زيرساخ تهاي کالبدي -7 ارتقاي اثر بخشي و افزايش كارايي در نظام تعلیم و تربيت رسمي عمومي -8 کسب موقعيت نخست تربيتي در منطقه و جهان اسلام و ارتقاي فزاينده جايگاه تعلیم و تربيتي ايران در سطح جهاني 15 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش فصل پنجم راهبرد های کلان -1 استقرار نظام تعلیم و تربيت رسمي عمومي بر اساس مباني نظري و فلسفه تعلیم و تربيت اسلامي )تمام هدف هاي كلان( -2 نهادينه کردن نگاه يکپارچه به فرآیند تعلیم و تربيت با رويکرد تعالی بخشی در کليه مولفه هاي نظام تعلیم و تربيت رسمي عمومي )هد فهاي كلان 1، 2، 4، 5 و 6( -3 ابتناء فرايند طراحي، تدوين واجراي اسناد تحولي زير نظام ها )شامل برنامه درسي ملي، تربيت معلم و تامين منابع انساني، راهبري و مديريت، تامين و تخصيص منابع مالي، تامين فضا، تجهيزات و فن آوري-پژوهش و ارزشيابي( و برنامه هاي كوتاه مدت و ميان مدت بر مباني نظري و فلسفه تعلیم و تربيت اسلامي و مفاد سند تحول راهبردي نظام تعلیم وتربيت رسمي عمومي)هد فهاي كلان 1، 2،3،4 ، 5،6 ( -4 توسعه ونهادينه کردن عدالت آموزشی و تربيتي درمناطق مختلف کشور و تقویت آموزش و پرورش مناطق مرزی با تا یکد بر توانمند سازی معلمان و دانش آموزان این مناطق با تمرکز بر یکفیت فرصت های تربیتی هماهنگ با نظام معیار اسلامی )هدف كلان 3،4،5 ( -5 تقويت و نهادينه سازي مشاركت اثربخش و مسئولیت پذیری مردم، خانواده و نهادهای اقتصادی ،مدیریت شهری و روستايي و بنیادهای عام المنفعه در نظام تعلیم و تربيت رسمي عمومي)هد فهاي كلان 5، 3،2 و 7( -6 گسترش و تعميق فرهنگ پژوهش و ارزشيابي، خلاقيت و نوآوري ،نظريه پردازي و مستند سازي تجربيات علمی - تربيتي بومي در نظام تعلیم و تربيت رسمي عمومي)هد فهاي كلان 1،2 ، 4و 8( -7 بهره مندي هوشمندانه از فناور يهاي نوين در نظام تعلیم و تربيت رسمي عمومي مبتني بر نظام معيار اسلامي)هد فهاي كلان 1،2،3 ، 5 و 7( -8 تعامل اثر بخش و فعال نظام تعلیم و تربيت رسمي عمومي با ساير نهادها و دستگاه هاي مرتبط به ويژه نهاد خانواده و رسانه با تاكيد بر كاهش مرزهاي تعلیم و تربيت رسمي و غير رسمي)هد فهاي كلان 7و 2،1،4 ( -9 استقرار نظام مديريت اثربخش، كارآمد، مسئولي تپذير و پاس خگ و و بستر سازي براي استقرار نظام كارآمد منابع و مصارف در نظام تعلیم و تربيت رسمي عمومي)هد فهاي كلان 2، 4،6 و 7( 16 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش -10 ارتقاي جايگاه نظام تعلیم و تربيت كشور به عنوان مهمترين نهاد تربیت نیروی انسانی و مولد سرمايه اجتماعی و اعمال سیاستهای مصوب و هدایت و نظارت بر آن، از پیش دبستانی تا دانشگاه به عنوان امر حاکمیتی با توسعه مشارکت همگانی )هدف كلان 4،2 و 5( -11 ارتقاء معرفت و بصیرت دینی ، انقلابی و سیاسی برای رشد و تعالی معنوی و اخلاقی معلمان و دانش آموزان و مشارکت برای ارتقاء معنوی خانواده )هد فهاي كلان 5 و 1،2،4 ( -12 بازنگري و بازسازي ساختارها و روي هها درنظام تعلیم و تربيت رسمي عمومي )هدف هاي كلان 1، 2، 3 ، 5 ، 6 و 7( -13 توسعه مستمر شایستگ یها و توانمندیهای اعتقادی ، تربیتی ، علمی و حرفه ای فرهنگیان )هدف های كلان 7و 4،5،6 ( -14 توسعه ظرفی تها و توانمند یهای آموزشی و پرورشي برای حضور فعال و سازنده در صحن ههای بین المللی و منطقه ای در راستای تحقق اهداف و ماموری تهای مندرج در قانون اساسی و سند چشم انداز و سیاس تهای کلی مقام معظم رهبری و برنام ههای پنج ساله ) هد فهای 2،8،7 ( -15 ارتقاي جايگاه علم و علم آموزي به عنوان عاملي مؤثر در دستيابي به حيات طيبه با تأكيد بر حيثيت كاشفيت و مطلوبيت علم )هد فهاي كلان 1،2،7 و 8( 17 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش فصل ششم هدف های عملیاتی و راهکارها هدف هاي عملياتي و راهكا رهاي ذيل آنها، لزوماً از تناظر يك به يك با هد فهاي كلان برخوردار نيستند. از اين رو، برخي هدف هاي عملياتي و نيز راهكار هاي ذيل يك هدف كلان، ممكن است با هدف هاي كلان ديگري نيز مرتبط باشند. با توجه به اين گونه ارتباط ها، هر راهكار، براي هدفي كه ذيل آن آمده است، جنبه اصلي و براي برخي هدف هاي ديگر جنبه مكمل دارد. به هنگام عملياتي كردن احكام اين سند، لازم است در تدوين برنامه هاي ميان مدت و كوتاه مدت اين گونه پيوستگ يها مورد توجه قرار گيرد 18 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش * دين اسلام را حق دانسته و آن را به عنوان نظام معيار مي شناسند و به آن باور دارند و آگاهانه و آزادانه و شجاعانه و فداكارانه براي تکوين و تعالي اخلاقي خود و دست يابي به مرتبه اي از حيات طيبه و استقرار حكومت عدل جهاني مهدوي از آن تبعيت مي نمايند و به رعايت احكام و مناسك دين و موازين اخلاقي مقيد هستند * از دان شهاي پايه و عمومي سازگار با نظام معيار اسلامي، هم چنين از توان تفكر، درک و کشف پديد هها و رويدادها به عنوان آيات الهي و تجلي فاعليت خداوند در خلقت و نيز، دانش، بينش و مهار تها و روحي هي مواجه ه ي علمي و خلاق با مسائل فردي و خانوادگي و اجتماعي برخوردارند. * با درك مفاهيم اجتماعي و سياسي و «احترام به قانون » و انديش هورزي در آن ها، شايستگي رويارويي مسئولانه و خردمندانه با تحولات اجتماعي و سياسي را كسب م يكنند و با رعايت وحدت و تفاهم ملي، در دفاع از عزت و اقتدار ملي م يكوشند و با روحيه ي مسئوليت پذيري و تعالي خواهي و برخوردار از مهار تهاي ارتباطي، در حيات خانوادگی و اجتماعي )در سطوح محلي تا جهاني( با رعايت اصول بر گرفته از نظام معيار اسلامي، مشارکت مؤثر دارند * با درك مفاهيم اقتصادي درچارچوب نظام معيار اسلامي از طريق کار و تلاش و روحيه ي انقلابي و جهادي، كارآفريني، قناعت و انضباط مالي، مصرف بهينه و دوري از اسراف و تبذير و با رعايت وجدان، عدالت و انصاف در روابط با ديگران در فعاليت هاي اقتصادي در مقياس خانوادگي، ملي و جهاني مشارکت مي نمايند * داراي حداقل يك مهارت مفيد براي تأمين معاش حلال باشند بگونه اي كه در صورت جدايي از نظام رسمي تعليم و تربيت در هر مرحله توانايي تأمين زندگي خود و ادارة خانواده را داشته باشند * با درك مفاهيم بهداشت فردي و اجتماعي و مسائل زيست بوم طبيعي و شهري به منزلة امانات الهي، شايستگي حفظ و ارتقاي سلامت فردي و بهداشت محيطي را كسب م يكنند و با ورزش و تفريحات سالم فردي و گروهي، به نيازهاي جسمي و رواني خود و جامع ه بر اساس اصول برگرفته از نظام معيار اسلامي، پاسخ م يدهند * با قدر شناسي و درک زيبا شناسانه ي آفرينش الهي و مصنوعات هنرمندانة بشري، درك مفاهيم فرهنگي و ميان فرهنگي و بهره گيري از قدرت تخيل، توانمندي هاي لازم در خلق آثار فرهنگي و هنري را به دست م يآورند و براي حفظ و تعالي ميراث فرهنگي، تمدني و هنري در سطح ملي و جهاني براساس نظام معيار اسلامي مي کوشند )هدف كلان 1و 4و 5و 2و 8( -1 پرورش تربيت يافتگاني که: 19 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش راهکار 1/ 1- طراحي، تدوين و اجراي برنامه درسي ملي براساس اسناد تحول راهبردي و باز توليد برنامه هاي درسي موجود با تأكيد بر: الف( متناسب سازی حجم و محتوی کتب درسي و ساعات و روزهاي آموزشي با توانمند یها و ویژگی های دانش آموزان ب( حاکمیت رو کیرد فرهنگی- تربیتی در تولید محتوی و تقویت شایستگ یهای پایه ی دانش آموزان. ج( بهره مندی فزونتر از روش های فعال ،خلاق و تعالی بخش د( بهره گیری از تجهیزات و فناوری های نوین آموزشی و تربیتی در راستاي اهداف ه( توجه بیشتر به تفاوت های فردی به ویژه هویت جنسیتی دانش آموزان و تفاو تهای شهری و روستایی راهکار 2/ 1- تدوین برنام ههای عملیاتی لازم در راستای ترویج، تقویت مستمر و تحکيم فضایل اخلاقي در محي طهاي تربيتي با استفادها ز تمام ظرفی تهای آموزشی و تربیتی با تاكيد بر اولويت كرامت و عزت نفس و شجاعت، حياء و عفت، صداقت، مسئوليت پذيري و نظم در تمام دوره های تحصيلي راهکار 3/ 1- توسعه فرهنگ اقامه نماز و اهتمام به برپایی نماز جماعت در مدرسه و تقویت انس با قرآن در دانش آموزان و توسع هي فرهنگ و سواد قرآني با اصلاح برنام هها و توانمند سازي معلمان در راستاي تقويت مهارت روخواني و روان خواني در دوره ابتدايي، آشنايي با مفاهيم کليدي قرآن در دوره متوسطه اول و آموزش معارف قرآني در متوسطه دوم بر اساس منشور توسعه فرهنگ قرآنی راهکار 4/ 1- ایجاد ساز و کارهای ترويج و نهادينه سازي فرهنگ ولایت مداری تولي وتبرّي، امربه معروف و نهي از منكر، روحیه جهادی و انتظار « زمينه سازي براي استقرار دولت عدل مهدوي )عج( » با تا یکد بر بهره گیری از ظرفیت حوز ههای علمیه و نقش الگویی معلمان و اصلاح رو شها راهكار 5/ 1- ارائه ي آموزش زبان خارجي در چارچوب بخش انتخابي )نيمه تجويزي( برنامه ي درسي، با رعايت اصل تثبيت و تقويت هويت اسلامي- ايراني راهكار 6/ 1- گسترش و تنوع دادن به حِرَف و مهارت هاي مورد نياز جامعه و تعليم متناسب و برنامه ريزي شدة آن در همة دور ههاي تحصيلي و براي همة دانش آموزان راهكار 7/ 1- ایجاد سازوکار برای تقویت انسجام اجتماعی و وحدت ملی و احیاء هویت افتخار آمیز اسلامی - ایرانی در دانش آموزان و معلمان با تا یکد بر آموزش و اجرای سرود ملی به اهتزاز درآوردن پرچم جمهوری اسلامی ایران در تمام مدارس 20 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش راهكار 1/ 2 - بازنگری و اصلاح برنامه هاي درسي مبتني بر رويكرد فرهنگي- تربيتي و تقويت و توسعه جنبه هاي تربيتي واخلاقي آنها به منظور فراهم آوردن زمینه تربیت پذیری دانش آموزان بر اساس فرهنگ اسلامی- ایرانی راهكار 2/ 2 - تعمیق تقوای الهی و مهارت خویشتنداری، انتخابگری درست و تعالی بخش مستمر دانش آموزان با استفاده از فرصت ايام ا...، برگزاري مراسم آگاهي بخش و نشاط انگيز در اعياد و وفيات، حضور فعال و مشاركت دانش آموزان در محافل، مجالس و اماكن مذهبي و تقويت انس با دعا و توسل راهكار 3/ 2- تقویت شایستگ یهای اعتقادی، اخلاقي و حرف هاي مدیران و معلمان و تحكيم نقش الگويي آنان و فراهم آوردن ساز و کارهای اجرایی برای مشارکت فعال و موثر ایشان در برنام ههای تربیتی و فعالی تهای پرورشی مدارس و واگذاري مسئوليت كلان تربيتي مدرسه به مديران مدارس راهكار 4/ 2 - تقويت ایمان، بصيرت ديني و باور به ارزش هاي انقلاب اسلامي و توانمند سازي مربیان و دانش آموزان براي وفاداري و حمايت آگاهانه از اين ارز شها و مواجهه هوشمندانه با توطئه هاي دشمنان با استفاده از ظرفیت برنامه های آموزشی و تربیتی آموزش و پرورش و مشارکت خانواده و سایر نهادها و دستگا هها به ویژه حوز ههای علمیه و حضور فعال و سازمان یافته دانش آموزان و مدارس در برنام ههای سیاسی و اجتماعی و انقلابی راهكار 5/ 2- ايجاد ساز و كارهاي لازم براي تقويت آداب و سبك زندگي اسلامي – ايراني، در تمام ساح تهاي تعليم و تربيت به عنوان رويكرد حاكم در فرايند طراحي، تدوين و اجراي برنامه هاي درسي و آموزشي راهكار 6/ 2 - طبقه بندي و متناسب سازي مقولات و موضوعات تربيتي و اخلاقي با مراحل رشد و ويژگ يهاي دانش آموزان واهداف و نيازهاي نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي و جامعه راهكار 7/ 2 - استانداردسازي و تدوين شاخص هاي كيفي براي ارزيابي فعاليت هاي فرهنگي و تربيتي مدارس راهكار 8/ 2 - استفاده از ظرفيت برنامه هاي درسي، منابع آموزشي، شبكه ملي اطلاعات و ارتباطات، كتابخانه، فرصت اردوها و فعاليت هاي برون مدرسه به ويژه مساجد و كانون هاي مذهبي براي تقويت معرفت و باور به معارف الهي به ويژه اعتقاد به توحيد و معاد و ولايت و انتظار با رويكرد قرآني، روايي و عقلاني در دانش آموزان -2 تعميق تربيت و آداب اسلامي، تقویت اعتقاد و التزام به ارز شهاي انقلاب اسلامي ) 1و 2و 8( 21 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش راهكار 1/ 3- بازنگري و بازتوليد برنام هها و محتواي آموزشي و رو شهاي تربيتي براي دروني سازي و تعمیق و ترويج فرهنگ حيا، عفاف و حجاب راهكار 2/ 3- اتخاذ تدابير مناسب جهت جذب، تربيت و بكارگيري نيروي انساني شايسته و متعهد و عامل به رعايت حيا، عفاف و پوشش مناسب در كلية مراكز اداري و آموزشي راهكار 3/ 3- جلب مشاركت سازنده و اثربخش خانواد هها در حفظ، تعميق و اشاعه حيا ، عفاف ، و پوشش دانش آموزان راهكار 4/ 3- ايجاد ساز و كارهاي لازم براي هماهنگي رسان هها و توليد كنندگان كتب و مواد آموزشي، لوازم التحرير و تجهيزات آموزشي و تربيتي در جهت ترويج فرهنگ حيا، عفاف و حجاب مناسب در دانش آموزان راهكار 5/ 3- طراحي و ارائة الگو ي لباس و پوشش مناسب، متنوع، زيبا و آراسته مبتني بر فرهنگ اسلامي – ايراني براي مربيان و دانش آموزان پسر و دختر در راستاي تقويت هويت اسلامي – ايراني راهكار 6/ 3- برنامه ريزي به منظور اقناع فكري دانش آموزان براي پذيرش قلبي و دروني حيا ، عفاف ، حجاب و عمل به آن با تبيين ديدگاه اسلام راهكار 7/ 3- ارائه خدمات مشاوره ای – تربیتی در کلیه سطوح تحصیلی برای افزایش سلامت جسمی و روحی دانش آموزان راهکار 1/ 4- آموزش و ارتقاء مديريت خانواده در استفادة مناسب از ابزار رسانه در محيط خانواده همسو با اهداف نظام تعليم و تربيت رسمي عمومی راهکار 2/ 4- تدوين اصول راهنما و پودما نهاي آموزشي براي تبيين نقش مدرسه، رسان هها و خانواده در تأمين پيش نيازهاي ورود کودک به مدرسه و ايجاد سازوکارهاي لازم براي هماهنگي و همسويي آنها با هم و با اهداف نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي راهکار 3/ 4- تدوين برنامة جامع مشاركت خانواده و نهادهاي تربيتي و آموزشي براي تقويت فرهنگ تربيتي خانواده ها و تحقق شايستگي هاي پايه دانش آموزان راهکار 4/ 4- افزایش میزان مشارکت خانواد هها در فعالیت های آموزشی و تربیتی مدرسه، برگزاری دوره های آموزشی اثربخش، ارائه خدمات مشاوره ای به خانواد ههای آسیب پذیر و آسیب زا برای همسو سازی اهداف و روش های تربیتی خانواده و مدرسه -3 ترويج و تعميق فرهنگ حيا، عفاف وحجاب متناسب با قابلي تها و ظرفي تهاي نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي) 1 و 2( -4 تقويت بنيان خانواده و کمک به افزايش سطح تواناي يها و مهارتهاي خانواده در ايفاي نقش تربيتي متناسب با اقتضائات جامعه اسلامی ) 2و 5( . 22 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش راهکار 5/ 4- اضافه نمودن درس مدیریت و سلوك مناسب خانواده به جدول برنامه ی درسی دوره متوسطه در تمامی رشته ها و برای تمام دانش آموزان راهكار 6/ 4- تهيه و تدوين محتواي آموزشي براي دانش آموزان جهت آشنايي با ويژگي ها، نيازها و وظايف خانواده در چارچوب ارزش ها و معيارهاي اسلامي راهكار 1/ 5- تعميم دورة پيش دبستاني به ويژه در مناطق محروم و نيازمند حتي الامكان با مشارکت بخش غيردولتي با تاکيد بر آموز شهاي قرآني و تربيت بدني و اجتماعي راهكار 2/ 5- برنامه ريزي و تمهيد مقدمات براي پوشش کامل دوره آموزش عمومي و برخوردار از کيفيت مناسب در تمام مناطق كشور راهكار 3/ 5- توانمند سازي دانش آموزان ساکن در مناطق محروم، روستاها، حاشيه ي شهرها، عشاير کوچ نشين و هم چنين مناطق دوزبانه با نيازهاي ويژه، با تاكيد بر ايجاد فرص تهاي آموزشي متنوع و با كيفيت راهكار 4/ 5- اولويت بخشي به تأمين و تخصيص منابع، تربيت نيروي انساني کارآمد، تدوين برنامه براي رشد، توانمندسازي و مهارت آموزي، ادامه تحصيل و حمايت مادي و معنوي دانش آموزان مناطق محروم و مرزي راهکار 5/ 5- اختصاص حداقل 10 درصد و حداكثر 20 درصد از برنامه هاي آموزشي به معرفي حرفه ها، هنرها ،جغرافيا ، آيين و رسوم و نیازها و شرايط اقليمي وجغرافيايي استانها به ويژه مناطق روستايي وعشايري با رعايت استانداردهاي ارتقاي کيفيت و تقويت هويت اسلامي – ايراني دانش آموزان در چارچوب ايجاد كارآمدي و تقويت هويت ملي راهكار 6/ 5- طراحي و تدوين برنامة آموزشي متناسب با نيازها و نقش هاي دختران وپسران راهكار 7/ 5- طراحي و تدوين برنامه تعليم وتربيت انعطاف پذير، متناسب با ويژگي هاي شخصيتي و محيطي استعدادهاي گوناگون دانش آموزان به منظور شکوفائی استعدادهاي خاص و افزایش كارآمدي و مفيد بودن آنها راهكار 8/ 5- ساماندهي و بكارگيري بهينه و اثربخش منابع انساني و توزيع عادلانة آن در سراسر كشور -5 تأمين و بسط عدالت دربرخورداري از فرص تهاي تعليم وتربيت با کيفيت مناسب باتوجه به تفاو تها و و يژگ يهاي دختران وپسران و مناطق مختلف كشور ) 3و 5و 7( 23 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش راهكار 1/ 6- ایجاد، توسعه و غني سازي واحد اطلاعات و منابع آموزش و پرورش در سطح مدرسه ) از قبیل کتابخانه، آزمايشگاه و كارگاه، شبكه ملي اطلاعات و ارتباطات( راهكار 2/ 6- تقويت و توسعه ي تعاملات نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي با جامعه و ساير دستگاه ها و نهادها از طريق گسترش ساختار تلفيقي و مسئله محور در ضمن طراحي و اجراي برنامه هاي درسي راهكار 3/ 6- ايجاد موزه و نمايشگاه علم و فناوري در هر يک از شهرستان ها تا پايان برنامه ششم توسعه کشور، به منظور فراهم آوردن زمينة مشاهده و تجربه فزون تر دانش آموزان و عيني تر كردن محتواي آموزشي كتب درسي راهكار 4/ 6- ساماندهي و مدیریت بر فعالیت های موسسات و آموزشگاه هاي آزاد وابسته به وزارت آموزش و پرورش، بازنگري و بازتولید محتوای برنامه های آموزشی آنها همسو با اهداف و برنامه های تحولي آموزش و پرورش و نظارت و ارزیابی مستمر بر عملکرد آنها و هماهنگي و همكاري با دستگاه هاي ذ يربط براي ايجاد همسويي ساير آموزشگا ههاي آزاد با اهداف برنام ههاي نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي راهكار 5/ 6- تنظيم و اجراي برنامة جامع کارآفرینی و مهارت آموزی براي تمام دور ههاي تحصيلي به ويژه دانش آموزان دورة متوسطه تا پایان برنامه پنجم توسعه در برنامه درسي و آموزشي راهكار 6/ 6- ايجاد شبكه اي از محي طهاي يادگيري مانند پژوهش سراها، اردوگاه ها، خانه هاي فرهنگ، کتابخانه هاي عمومي، نمايشگا هها و موز ههاي تخصصي علوم و فناوري، مراکز کارآفريني، ورزشگاه ها و ساير مراکز مشابه و برقراري تعامل اثربخش مدارس با اين محيط ها، با رعايت اصل غني سازي محيط مدرسه با همكاري ساير دستگاه ها راهکار 1/ 7– فراهم آوردن زمينه هاي لازم براي نقش آفريني مدرسه به عنوان كانون كسب تجربيات تربيتي محله وجلوه اي از جامعه اسلامي و حيات طيبه با تفويض اختيار و مسئوليت به آن و استانداردسازي تمام مولف هها و عوامل درون مدرس هاي راهکار 2/ 7- نهادينه سازي و تقويت همكاري مدرسه با مراكز فرهنگي و علمي محله به ويژه مسجد وكانون هاي مذهبي و حوزه هاي علميه و مشارکت فعال مديران، معلمان و دانش آموزان در برنامه هاي مرتبط محله و نيز حضور نظا ممند و اثر بخش روحانيون توانمند و مبلغان مذهبي با تجربه در مدرسه -6 تنوع بخشي به محي طهاي يادگيري در فرايند تعليم و تربيت رسمي عمومي) 1و 3و 8( -7 افزايش نقش مدرسه به عنوان يكي از کانو نهاي پيشرفت محلي، به ويژه در ابعاد فرهنگي - اجتماعي ) 2و 1و 5و 7( 24 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش راهكار 3/ 7- برقراري ارتباط سازمان يافته مراكز علمي- پژوهشي با نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي در سطح ملي و منطق هاي و بهره مندي از پشتيباني علمي و تخصصي حوزه هاي علميه و موسسات آموزش عالي و مراكز آموزش فني و حرفه اي به ويژه دانشكد ههاي علوم قرآني، علوم تربيتي و روانشناسي در مدارس راهكار 1/ 8- اصلاح، ارتقاء و تغيير نگرش به آموزش و پرورش به عنوان سازمان فراگير و نيروي اثرگذار اجتماعي در خدمت اهداف رشد و تعالي كشور به ويژه اهداف فرهنگي و اجتماعي راهکار 2/ 8- ايجاد سازوکارهاي لازم براي تقويت جايگاه و منزلت فرهنگي و اجتماعي معلمان راهكار 3/ 8- بستر سازي براي حضور فعال دانش آموزان در تشکل هاي رسمي و قانوني مرتبط با اتکا به ظرفيت هاي درون و برون آموزش وپرورش از قبيل: بسيج دانش آموزي، کانو نهاي علمي و فرهنگي وانجمن اسلامي دانش آموزان راهكار 4/ 8- فراهم آوردن ساز وكار هاي قانوني براي حضور فعال و موثر مسئولين نظام تعليم و تربیت رسمی عمومی در نهاد هاي سياست گذار وتصميم ساز فرادستي به عنوان يکي از ارکان تعالي و پيشرفت همه جانبه و پايدار کشور راهكار 5/ 8 - تبيين دستاوردهاي علمي و فني تمدن اسلامي- ايراني در برنامه هاي درسي و آموزشي و تقويت باور و روحيه مسئوليت پذيري دانش آموزان براي تحقق تمدن نوين اسلامي در راستاي دستيابي به جامعه عدل مهدوي راهكار 6/ 8- تقویت شایستگ یهای حرف های و اعتقادی مدیران و معلمان و فراهم آوردن ساز و کارهای اجرایی برای مشارکت فعال و موثر ایشان در برنام ههای تربیتی و فعالی تهای پرورشی مدارس راهكار 7/ 8- تأكيد بر معلم محوري در رابطة معلم و دانش آموز در عرصه تعليم و تربيت و جلوگيري از اجراي هر سياست و برنامة نظري و عملي كه اين محوريت را مخدوش نمايد راهكار 8/ 8- مشاركت فعال آموزش وپرورش در مواجهه با نيازهاي فوري و عمومي جامعه از قبيل شیوع بیماری های فراگیر، زلزله، رفع بیسوادی، حاکمیت قوانین و مقررات، حفظ و پا یکزگی محيط زيست، خدمت به محرومين، حرك تهاي خيرخواهانه مردمي وانقلابي ازطريق برگزاري دوره ها، اردوهاي آموزشي و توجيهي براي آماده سازي مربيان ودانش آموزان راهكار 9/ 8- تعامل اثر بخش با مراکز فرهنگی و اجتماعی و استفاده از ظرفیت رسان هها – به ویژه رسانه ملی- برای تب یین جایگاه نظام تعلیم وتربیت رسمی عمومی در تولید سرمایه اجتماعی و فرهنگی و جلوگیری از کوچک انگاری نقش آن در سرنوشت آینده کشور از منظر معارف اسلامی -8 افزايش مشارکت نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي و مدرسه و معلمان و دانش آموزان در رشد و تعالي كشور در عرص ههاي ديني، فرهنگي، اجتماعي در سطح محلي و ملي به عنوان نهاد مولد سرمايه انساني، فرهنگي، اجتماعي و معنوي ) 2،5 و 7( 25 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش راهکار 1/ 9- ايجاد تسهيلات قانوني و سازوکارهاي تشويقي و انگيزشي لازم اعم از مادي و معنوي، براي بسط فرهنگ نيکوکاري و تعاون ، مشاركت پذيري ومشاركت جويي در جامعه و در بين دانش آموزان با الهام از آموزه هاي ديني با تاکيد بر استفاده مناسب از ظرفيت کتاب هاي درسي، مجلات و رسانه هاي آموزشي و برگزاري اردوهاي جهادي راهکار 2/ 9- ايجاد سازوکارهاي مناسب براي حفظ و ارتقاي مستمر سطح مشارکت واقفين و خيرين مدرسه ساز از قبيل نامگذاري مدارس به نام ايشان، مشارکت آنان در مديريت مدارس خيرساز، مشارکت دولت در تأمين هزينه هاي این مدارس راهکار 3/ 9- توسعه مشاركت بخش هاي دولتي و غيردولتي در انجام امور مربوط به توليد، چاپ و توزیع مواد ومنابع آموزشي در چارچوب سياس تهاي آموزش و پرورش با تأ یکد بر سیاست تولید بسته های آموزشی و سیاست چند تألیفی در کتاب های درسی راهکار 4/ 9- تقويت و گسترش مدارس غير دولتي با اصلاح و بازنگري قوانين و مقررات موجود راهكار 1/ 10 - برنام هريزي و به کارگيري امکانات و فرصت هاي اجتماعي براي اعتلاي فرهنگ عمومي در تكريم و پاسداشت مقام معلم با تاکيد بر استفاده از ظرفيت رسانه ملي راهكار 2/ 10 - استقرار نظام سنجش صلاحي تهاي عموم ي، تخصصي و حرفه اي، تعيين ملا کهاي ارزيابي و ارتقاي مرتبه )نظام رتب هبندي( علمي و تربيتي معلمان و تقويت انگيزه ارتقاء شغلي در آنان بر اساس نظام معيار اسلامي راهكار 3/ 10 - اصلاح قوانين و مقررات موجود استخدامي، مالي و اداري متناسب با حرفه های تخصصي، با مشارکت دستگا ههاي ذيربط راهكار 4/ 10 - طراحي و استقرار نظام خاص بازنشستگي فرهنگيان براي بهر همندي فزونتر از تجارب مفيد آنان -9 جلب مشارکت اركان سهيم و موثر و بخش عمومي و غيردولتي در تعليم و تربيت رسمي عمومي) 5و 2و 7( 10 - ارتقاء منزلت اجتماعي و جايگاه حرف هاي منابع انساني با تاكيد بر نقش الگويي و جايگاه معلم ) 4و 2( 26 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش راهكار 1/ 11 - استقرار نظام ملي تربيت معلم و راه اندازي دانشگاه ويژه فرهنگيان با رويکرد آموزش تخصصي و حرف هاي تربيت محور توسط وزارت آموزش و پرورش با همكاري دستگاه هاي ذيربط راهكار 2/ 11 - طراحي و ارتقاي نظام تربيت حرفه اي معلمان در آموزش و پرورش با تاكيد بر حفظ تعامل مستمر دانشجو معلمان با مدارس و نهادهاي علمي و پژوهشي در طي اين دوره و فراهم آوردن امكان كسب تجربيات واقعي از كلاس درس و محيط هاي آموزشي راهكار 3/ 11 - ايجاد سازوکارهاي لازم براي جذب و نگهداشت استعدا دهاي برتر و برخوردار از صلاحيت هاي ديني، اخلاقي، انقلابي و شخصيتي به رشته هاي تربيت معلم با تاکيد بر تقويت انگيزه هاي معنوي و مادي معلمان از قبيل برقراري حقوق و دستمزد در دوران تحصيل، ارتقاي سطح آموزشي و تجهيزاتي مراکز ذيربط، ايجاد نظام بازآموزي مستمر علمي و تسهيل در ادامه تحصيل با توجه به رتبه بندي معلمان راهكار 4/ 11 - ايجاد نظام ارزيابي صلاحيت معلمان شامل شايستگي هاي، اخلاقي، اعتقادي، انقلابي ، حرف هاي و تخصصي و ارزشيابي متناسب با مبانی و اهداف سند تحول راهبردی راهكار 5/ 11 - ایجاد انعطاف در برنامه های درسی تربیت معلم متناسب با تحولات علمی و نیازهای نظام تعليم وتربیت رسمی عمومی با تا یکد بر رو کیرد تلفیقی و به روز رسانی توانمندی های تربیتی و تخصصی معلمان راهكار 6/ 11 - استقرار سازوكا رهاي ارتقاي توانمندي هاي معلمان براي مشاركت موثر آنان در برنامه ريزي درسي در سطح مدرسه، به ويژه ساز وكار هايي كه به تقويت هويت حرفه اي آنان مي انجامد راهكار 7/ 11 - توسع هي زمينه پژوهشگری و افزايش توانمندي هاي حرفه اي به شکل فردي و گروهي ميان معلمان و تبادل تجارب و دستاوردها در سطح محلي وملي و ايجاد فرصت هاي باز آموزي مستمر علمي و تحقيقاتي و مطالعاتي و برگزاري جشنواره هاي الگوي تدريس برتر و اختصاص اعتبارات خاص براي فعاليت هاي پژوهشي معلمان راهكار 8/ 11 - برنامه ريزي براي كارآموزي و كارورزي دانشجو معلمان در کنار تربيت معلم و بررسي نظريات جديد تعليم وتربيت راهکار 9/ 11 - رصد کردن تحولات نظام آموزش و پرورش و تربيت معلم و تحولات علمي در حوزه علوم تربيتي در سطح منطقه، جهان اسلام و بين الملل و بومي سازي تجربيات و يافته هاي مفيد آنها و بهره مندي آگاهانه از آنها در چارچوب نظام معيار اسلامي -11 باز مهندسي سیاستها و باز تنظيم اصول حاکم بر برنام هي درسي تربيت معلم با تأکيد بر کارورزي و انطباق سطح شايستگ يهاي حرف هاي معلمان در سطح ملي و جهاني با مقتضيات الگوي برنامة درسي در نظام تعليم و تربيت و طراحي سياست هاي مناسب براي ارتقاي شيوه هاي جذب، تربيت و نگهداشت معلمان در آموزش و پرورش ) 1،2،4،7 و 8( 27 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش راهکار 10 / 11 - جلب مشاركت دانشگاه هاي برتر و حوزه هاي علميه در امر تربيت تخصصي- حرفه اي و ديني معلمان، كارشناسان و مديران با همكاري دانشگاه فرهنگيان راهکار 11 / 11 – مشارکت فعال در تعاملات بين المللي، با اولويت جهان اسلام و انعكاس نظريات و تجربيات موفق داخلي در محافل و مراكز علمي جهاني راهكار 12 / 11 - بهینه سازی سیاست ها و برنامه های نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي برای افزایش کارآیی و اثربخشی مدارس خارج از کشور با تأ یکد بر بازنگری جداول آموزشی و محتوای کتب درسی، به کارگیری نیروهای متعهد، توانمند و مجرب و متناسب سازی فضای فیز کیی اين مدارس راهكار 1/ 12 - بهينه سازي نظام پرداخت ها، مبتني بر شايستگي ها و بر اساس رويکرد رقابتي. راهكار 2/ 12 - فراهم آوردن تسهيلات و امتيازات مناسب براي جذب و نگهداشت نيرو هاي كارآمد در دوره ابتدایي و تقويت نگاه تخصصي زيربنايي به اين دوره تحصيلي راهكار 3/ 12 - ايجاد سازوکارهاي قانوني براي افزايش انگيزه معلمان و مربيان با ساماندهي مناسب خدمات و امكانات رفاهي و رفع مشكلات مادي و معيشتي آنان راهکار 1/ 13 - اصلاح قوانين و مقررات موجود در راستاي تقويت نقش شورا هاي آموزش و پرورش استان ها و مناطق و مدارس متناسب با مقتضيات تربيتي راهکار 2/ 13 - افزايش کارآمدي شوراهاي درون مدرسه )مانند شوراي معلمان و شوراي دانش آموزان( با تفويض برخي از اختيارات اداره و مدرسه به آنان و فراهم آوردن زمينه مشارکت بيشتر ايشان در فرايند تعليم و تربيت مدرسه راهكار 1/ 14 - طراحي و ساخت فضا هاي تربيتي متناسب با اقتضائات برنامه ي درسي، استاندار دهاي تربيتي، تحولات جمعيتي ، اصول شهرسازي و معماري و شرايط اقليمي با تأكيد بر استفاده از فناوري هاي نوين ساخت و تجهيزات آموزشي ورعايت الگوي معماري -12 برقراري الگوي جبران خدمات و تأمين رفاه نيروي انساني درخور منزلت فرهنگيان با توجه به لزوم تمام وقت شدن آنان) 4و 3و 7( -13 افزايش نقش شوراهاي آموزش و پرورش استان، مناطق و مدارس در تقويت فعالي تهاي تربيتي استان و منطقه و مدرسه در چارچوب سياس تها و برنام ههاي ملي) 5و 2و 4و 7( -14 ايجاد و متناسب سازي فضاهاي تربيتي با ويژگ يها ونيازهاي دانش آموزان و اقتضائات فرهنگ اسلامي - ايراني و شرایط اقليمي، فرهنگي و جغرافيايي ) 6و 7و 3( 28 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش اسلامي- ايراني و توجه ويژه به نقش محوري نمازخانه در طراحي و معماري اسلامي راهکار 2/ 14 - متناسب سازی فضاهای فيزيكي، آموزشی و تربیتی با نیازهای ویژه و تفاوت های جنسیتی دانش آموزان با تأ یکد بر فراهم آوردن الزامات نهادینه سازی فرهنگ ايماني و عفاف و پوشش و رعايت احكام محرّميت در محيط راهكار 3/ 14 - اهتمام به طراحی، ساخت و تجهیز مناسب نمازخانه، کتابخانه، آزمایشگاه، فضای سبز و فضای ورزشی در تمام مدارس به عنوان محیط تعليم و تربيت راهكار 1/ 15 -تدوين منابع علوم انساني مبتني بر جهان بيني اسلامي و با هدف توأمان هدايت، تعالي و مديريت فرد و جامعه راهکار 2/ 15 - تدوین برنامه به منظور فرهنگ سازی در جهت تب یین و تقویت منزلت علوم انسانی و پرهیز از غلبه رو کیرد تجربی و فنی در دوره های آموزش رسمی عمومی راهکار 3/ 15 - شناسایی استعدادهای برتر و هدایت آنها به ادامه تحصیل در رشت ههای علوم انسانی و زمین هسازی برای تقویت و تعمیق فعالی تهای علمی پژوهشی آنها در دور ههای آموزش عالی راهکار 4/ 15 - جذب و تربیت معلمان مستعد، آگاه و متعهد برای تدریس در درس های علوم انسانی، دانش افزایی مستمر معلمان در حین خدمت و ارتقاء شأن و منزلت فرهنگی و اجتماعی آنها راهکار 5/ 15 - اصلاح و بازتدوین متون و مواد آموزشی دروس علوم انسانی در سطوح مختلف بر اساس آموزه ها و معارف دینی و با مشارکت حوزه های علمیه راهکار 6/ 15 - گسترش و تقویت مدارس و مجموعه های آموزشی تربیتی خاص علوم انسانی در سراسر کشور راهكار 1/ 16 - ايجاد تنوع در فرصت هاي تربيتي در مراكز آموزشي و تربيتي براي پاس خگویي به نياز هاي دانش آموزان راهكار 2/ 16 - رعايت اقتضائات هويت جنسيتي ) پسران و دختران ( و ويژگي هاي دوران بلوغ دانش آموزان در برنامه هاي درسي و روش ها وبرنامه هاي تربيتي ضمن توجه به هويت مشترک آنان راهكار 3/ 16 - توجه كافي به شرايط روحي دانش آموزان در سنين بلوغ و ارائه مشاوره و آموزش هاي ديني و اخلاقي متناسب با آنها -15 اصلاح محتوا ، ارتقاي جايگاه ، افزايش کيفيت و کارآمدي علوم انساني در نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي مبتني برمباني ديني در چارچوب نظام معيار اسلامي) 1و 2( -16 تنوع بخشي در ارائ هي خدمات آموزشي و فرص تهاي تربيتي متناسب با مصالح جامعه، نيازها و علایق دانش آموزان در راستاي شكوفايي استعدادهاي آنها ) 3و 2و 7( 29 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش راهكار 1/ 17 - توسعة ضريب نفوذ شبكه ملي اطلاعات و ارتباطات )اينترانت( در مدارس با اولويت پرکردن شکاف ديجيتالي بین مناطق آموزشی و ایجاد ساز و کار مناسب برای بهره برداری بهینه و هوشمندانه توسط مربيان و دانش آموزان در چارچوب نظام معيار اسلامي. راهكار 2/ 17 - تولید و به کارگیری محتوای الکترون کیی متناسب با نیاز دانش آموزان و مدارس با مشارکت بخش دولتی و غیردولتی و الکترون کیی کردن محتوای کتاب های درسی بر اساس برنامه درسی ملی )با تا یکد بر استفاده از ظرفیت چند رسانه ای( تا پایان برنامه پنجم توسعه کشور راهکار 3/ 17 - اصلاح و به روزآوري روش هاي تعليم و تربيت با تأكيد بر روش هاي فعال، گروهي، خلاق با توجه به نقش الگويي معلمان راهكار 4/ 17 - گسترش بهره برداری از ظرفیت آموزش های غیرحضوری و مجازی در برنامه هاي آموزشي و تربيتي ویژه معلمان، دانش آموزان و خانواده های ایرانی در خارج از کشور بر اساس نظام معیار اسلامی و با رعايت اصول تربيتي از طريق شبكه ملي اطلاعات و ارتباطات راهکار 1/ 18 – مناسب سازي فرهنگ سازماني بر اساس معيارهاي اخلاق اسلامي با تاكيد بر تقويت روحيه اخوت و تعاون، خلاقيت و آموزش مستمر راهکار 2/ 18 - تامين تسهيلات و امكانات و ايجاد ساز و کارهاي کارا و اثربخش در آموزش هاي ضمن خدمت معلمان و تقويت انگيزه و مهارت حرفه اي براي يادگيري مداوم راهکار 3/ 18 - ايجاد شبکه ي پژوهشي فعال و فراگير در درون ساختار نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي با استفاده از فناوري هاي نوين و در قالب شبكه ملي اطلاعات و ارتباطات راهکار 4/ 18 - استفادة بهينه از دانش و تجربه نخبگان و پيشکسوتان آموزش وپرورش راهکار 5/ 18 - استقرار نظام خلاقيت و نوآوري در آموزش و پرورش در راستاي تربيت جامع و بالندگي معنوي و اخلاقي و حمايت مادي و معنوي از مديران، مربيان و دانش آموزان خلاق و نوآور و كارآفرين -17 ارتقاي کيفيت فرايند تعليم و تربيت با تکيه بر استفاده هوشمندانه از فناور يهاي نوین ) 7،1،2،3 ( -18 تغيير و نوآوري در نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي با رويکرد تعالی بخش ، پويا و بالنده ) 7و 1و 2( 30 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش راهکار 1/ 19 - ايجاد سازوکارهاي قانوني و ساختار مناسب براي سنجش و ارز شيابي عملکرد نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي راهكار 2/ 19 - طراحي و اجراي نظام ارزشيابي نتیجه محور بر اساس استانداردهاي ملي براي گذر از دوره هاي تحصيلي و رويكرد ارزشيابي فرايندمحور در ارتقای پايه هاي تحصيلي دورة ابتدايي و رويكرد تلفيقي ) فرآیندمحور و نتیجه محور ( در ساير پاي ههاي تحصيلي راهکار 3/ 19 - ايجاد نظام رتبه بندي مدارس و موسسات آموزش و پرورش به منظور شفاف سازي عملكرد و ارتقاء كيفيت و تقويت انگيزه هاي رقابت منطقی و علمی بین آنان راهكار 4/ 19 - ارتقاء جايگاه ايران در ارزيابي هاي كيفيت جهاني در چارچوب معيارهاي اسلامي و معرفي الگوي تعليم و تربيت اسلامي به جهان راهکار 1/ 20 – مديريت بهينة منابع و مصارف و شفاف سازي عملکرد مالي نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي راهكار 2/ 20 - شفاف سازي و برنامه ريزي براي افزايش سهم اعتبارات آموزش و پرورش از توليد ناخالص داخلي به میزان مناسب راهكار 3/ 20 - اولويت بخشي به آموزش ابتدايي در تامين و تخصيص منابع راهکار 4/ 20 - افزايش سهم هزينه هاي غيرپرسنلي در بودجه جاري آموزش و پرورش به ميزان مناسب به منظور ارتقاء آموزش و تربيت راهکار 5/ 20 - طراحي ساز وکارهاي تنوع بخشي به منابع مالي دولتي و غيردولتي از قبيل موقوفات و امور خيريه راهکار 6/ 20 - بهينه سازي بهره برداري از منابع مادي و فيزيكي و تبديل به احسن کردن آنها و طراحي استانداردهاي مصرف و تعبيه ساز و كارهاي پيشگيري از اسراف و تبذير راهكار 7/ 20 - تقويت مشاركت عمومي در آموزش و پرورش با حفظ كاركردهاي سياستگذاري و نظارتي نظام از طريق تسهیل تاسيس مدارس غير دولتي وحمايت از فعاليت هاي آموزشي آنان راهكار 1/ 21 - اصلاح و بازنگري ساختار دوره هاي آموزشي بر اساس مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی -19 استقرار نظام ارز شيابي و تضمين کيفيت در تعليم و تربيت رسمي عمومي) 7و 2و 4( -20 تأمين، تخصيص و تنوع بخشي به منابع مالي، مديريت مصارف متناسب با نيا زهاي کمّي و کيفي نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي) 6و 7و 3( 21 . بازنگري و باز مهندسي ساختارها و روي هها و رو شها ) 7و 1و 2( 31 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش راهكار 2/ 21 - استقرار نظام مكان يابي مدارس بر اساس سامانه ي آمايش سرزمين و تحولات جمعیتی )ناظر به 50 سال آینده( راهكار 3/ 21 - طراحی و استقرار نظام جامع هدایت تحصیلی و استعدادیابی به منظور هدایت دانش آموزان به سوی رشته ها و حِرَف و مهارت هاي مورد نیاز حال و آینده کشور متناسب با استعدادها، علاقه مندی و توانایی های آنان راهكار 4/ 21 - استقرار نظام راهنمائي و مشاوره تربیتی مبتني بر مباني اسلامي و افزايش نقش معلمان در اين زمينه و به كارگيري مشاوران متخصص براي ايفاي وظائف تخصصي در تمام پایه های تحصیلی راهكار 5/ 21 - ساماندهی ساعات کار مربیان برای حضور تمام وقت در مدارس شامل ساعات تدریس و ساعات اختصاص یافته به سایر فعالیت های تربیتی مرتبط در مدرسه با توجه به ضرورت جبران خدمت مناسب ايشان راهكار 6/ 21 - تحول در ساختار و مدیریت زمان آموزش در مدارس و تعيين و متناسب سازي ساعات و روزهاي آموزشی در طول هفته راهكار 7/ 21 - اولویت بخشی به رو کیرد مدیریت مجتمع های آموزشی و تربیتی به منظور اعمال مدیریت کیپارچه تربیتی در طول مدت تحصیل دانش آموزان و ایجاد فرصت بیشتر برای ارتقای فعالیت های آموزشی و تربیتی راهكار 8/ 21 - استقرار و استفاده از نظام «دوري 12» در سازما ندهي معلمان در سه پايه اول ابتدايي. راهكار 9/ 21 - حاكميت برنامه محوري به جاي كتاب محوري و توليد بسته آموزشي در برنامه هاي درسي با رعايت اصل معلم محوري راهكار 10 / 21 - باز طراحي و ساماندهي تقويم سال تحصيلي با رعايت انعطاف و توجه به شرايط اقليمي و با تاكيد بر بهينه سازي تعطيلات راهكار 1/ 22 - نهادينه كردن برنامه محوري در سطوح مختلف مديريت نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي راهكار 2/ 22 - ايجاد ساز و كارهاي لازم براي تربيت و نگهداشت مديران و راهبران آموزشي و تربيتي و تلاش براي افزايش ثبات مديريت در مجموعه نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي راهکار 3/ 22 - طراحي و اجراي الگوي بالندگي شغلي– حرف هاي براي منابع انساني 22 . ارتقاء و بهبود مستمر کيفيت نظام كارشناسي، مديريت و راهبري آموزشي و تربيتي در نظام تعليم وتربيت رسمي عمومي) 7و 2و 4( -12 نظام دوري عبارت است از همراهي معلم با دانش آموزان در چند پايه تحصيلي . 32 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش راهكار 4/ 22 - انجام مطالعات راهبردی آينده نگر در آموزش و پرورش و تدوین برنامه های آینده پژوهانه و اجرای آن با هماهنگي دستگا ههاي ذيربط در آموزش وپرورش راهکار 5/ 22 - اصلاح ساختار اجرايي و كاهش تعداد واحدهاي اداري، متناسب با مديريت كار آمد و اثربخش راهكار 6/ 22 - گزينش مديران در سطوح مختلف بر اساس شايسته سالاري و پيشگامي آنان در ارزشهاي الهي و انساني و معيارهاي علمي، كارآمدي و باور به اهداف نظام تعليم و تربيت رسمي راهكار 1/ 23 - استفاده بهینه از ظرفيت هاي موجود براي گسترش فرهنگ تفكر و پژوهش در بين مدیران، مربيان و تأمين پژوهشگر مورد نیاز نظام تعلیم وتربیت رسمی عمومی و حمایت از پژوهشگران فعال و مجرب راهكار 2/ 23 - تدوين نظام جامع حمايت از پژوهشگران حوزه آموزش و پرورش و هدايت موضوعات و اهداف پژوهشي در راستاي تحقق اهداف تعليم و تربيت رسمي راهكار 3/ 23 - حمايت هاي مادي و معنوي از طر حهاي موفق و نوآوري هاي تربيتي بوم ي، مستند سازي و انتشار يافته هاي پژوهشي در داخل و خارج از كشور و ايجاد بانك اطلاعاتي فعال و كارآمد راهكار 4/ 23 - حماي تهاي مادي و معنوي از كرس يهاي نظريه پردازي در علوم تربيتي و رو شهاي تعليم و تربيت و فراهم آوردن زمينه كاربست يافت ههاي جديد و نوآوري در مدارس و نظام تعليم وتربيت رسمي عمومي با همكاري حوز ههاي علميه، دانشگا هها و مراكز علمي و پژوهشي 23 . توسع هي ظرفيت پژوهش و نو آوري، نظري هپردازي و مستند سازي تجربيات تربيتي بومي) 8و 2و 7( 33 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش فصل هفتم چارچوب نهادي و نظام اجرايي تحول بنيادين آموزش و پرورش برای تحقق اهداف و برنامه های سند ملی آموزش و پرورش در افق چشم انداز، سیاست گذاری، برنامه ریزی و نظارت بر فرایند تحول بنیادین در دو سطح به شرح زیر صورت م یپذیرد : سیاست گذاری و تصمیم گیری کلان و نیز ارزیابی و نظارت راهبردی فرایند تحول بنیادین نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی بر پایه این سند بر عهده شورای عالی انقلاب فرهنگی م یباشد الف- شورای عالی آموزش و پرورش با استفاده از همة ظرفيت وزارت آموزش و پرورش و ساير نهادها و امكانات كشور مسئولیت بررسی، تصویب و ابلاغ سیاست های اجرایی، طراحی سازکار تحقق اهداف، اصلاح ساختارها و فرایندهای مربوط، به روز آوری و ترمیم، هماهنگی و انسجام در سیاست ها و برنام هها و نظارت بر حسن اجرای برنام ههای تحول راهبردی را بر عهده دارد و گزارش پیشرفت اجرای سند و چگونگی عملکرد وزارت آموزش و پرورش را به صورت سالانه به شورای عالی انقلاب فرهنگی ارائه م یدهد. ب- وزارت آموزش و پرورش مسئولیت نهادینه سازی و اجرای سند ملی آموزش و پرورش )شامل بنیا نهای نظری و سند تحول راهبردی( و طراحی و تدوین برنام ههای اجرایی سند تحول راهبردی را برعهده دارد و حداکثر ظرف مدت کی سال پس از تصویب این سند، برنام ههای خود )به ویژه برنام ههای زیر نظا مهای اصلی ( را به تصویب شورای عالی آموزش و پرورش می رساند. ج- وزارت آموزش و پرورش موظف است با تربیت، به کارگیری و سازماندهی نیروهای توانمند و واجد شرایط، تأمین و بسیج امکانات و منابع، تدوین برنام ههای اجرایی کوتاه مدت و میان مدت در سطح ملی و استانی، اصلاح قوانین و مقررات، و جلب مشارکت و همکاری سایر دستگاه ها و نهادها اقدامات لازم برای تحقق مفاد سند را معمول دارد. د- تمام دستگا هها و نهادها، به ویژه رسانه ملی، موظفند در چارچوب این سند، همکاری لازم 7-1 سياست گذاري، نظارت و ارزيابي در سطح كلان 7-2 برنام هريزي و نظام اجرايي 34 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش با نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی را برای تحقق اهداف تحول بنیادین آموزش و پرورش معمول دارند. گزارش نحوه و میزان همکاری دستگاه ها به صورت سالانه توسط وزیر آموزش و پرورش به شورای عالی انقلاب فرهنگی ارائه خواهد شد. فرایند ترمیم سند تحول راهبردی نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی جمهوری اسلامی ایران در افق چشم انداز در بازه های زمانی 5 ساله از تاریخ تصویب آن و مطابق با بنیا نهای نظری سند ملی )فلسفه تعلیم و تربیت در جمهوری اسلامی ایران، فلسفه تعلیم وتربیت رسمی عمومی در جمهوری اسلامی ایران، رهنامه نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی در جمهوری اسلامی ایران ( پس از تصويب شوراي عالي آموزش و پرورش به تصويب نهايي شوراي عالي انقلاب فرهنگي خواهد رسيد. 7-3 نح وة ترميم و بروزرساني سند تحول راهبردي نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي 35 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش اين سند مشتمل بر 7 فصل در جلسات 681 ، 682 ، 683 ، 684 ، 685 ، 686 ، 687 ، 688 ، 690 ، 691 ، 692 ، 694 ، 695 ، 696 و 697 مورخ 12 / 11 / 89 ، 26 / 11 / 89 ، 3/ 12 / 89 ، 10 / 12 / 89 ، 89/12/17 ، 90/1/23 ، 90/2/6 ، 90/2/20 ، 90/3/31 ، 90/4/14 ، 90/4/21 ، 90/5/4 ، 90/6/15 ، 90/6/22 و 5/ 7/ 90 شوراي عالي انقلاب فرهنگي به تصويب نهايي رسيد و از تاريخ ابلاغ لاز مالاجرا است و كليه مصوبات و سياست هاي قبلي در موارد مغايرت با آن منسوخ و بلااثر و در ساير موارد براساس آن مورد بازنگري و اصلاح قرار م يگيرند 36  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 

درس پژوهي   شماره 2

رويكردي جديد در حوزه تعليم وتربيت 

درس پژوهي

مقدمه

درس پژوهی (Lesson Study) نوعی پژوهش مشارکتی است که فرصتی فراهم می آورد تا معلمان به تبادل تجربه، برنامه ریزی گروهی، یادگیری مشارکتی، بحث های حرفه ای و بازاندیشی بپردازند. این فعالیت به معلمان امکان می دهد بصورت حرفه ای در روابط خود با دانش آموزان و فعالیت های کلاس درس وارد شوند و بر یادگیری در حین عمل، بهبود محیط تلاش و ارتقای کیفی فعالیت های یادگیری متمرکز شوند براین اساس گروهي از معلمان موضوعي خاص از برنامه درسي را بر مي گزينند، آن را به عنوان واحد كار طراحي، اجرا و ارزشيابي مي كنند و از محصول آن درتدريس بهتر استفاده مي برند.يكي از اعضا برنامه را اجرا و ديگران درجهت نيل به الگويي مشترك آن را نقد و اصلاح مي كنند.

اهداف و کار کردهای درس پژوهی:

1- درس پژوهي به گسترش فرهنگ يادگيري در مدارس ياري مي‌رساند و محيطي را فراهم مي‌سازد تا معلمان از يكديگر بياموزند ، دانش حرفه‌اي خود را ارتقا دهند، در رفتار خود بازانديشي كنند و در تحول مستمر آموزش مشاركت كنند.

2- معلمان از طريق درس پژوهي، به عنوان مدلي اثربخش براي پژوهش در مدرسه، ياد مي‌گيرند كه چگونه از يكديگر بياموزند،در تجارب آموزشي و تربيتي يكديگر سهيم شوند. آنها بدين ترتيب مي‌توانند با بازانديشي در رفتارهاي آموزشي خود، راه‌هاي بهتري براي ياددادن و يادگرفتن بيابند و به‌توليد دانش حرفه‌اي بپردازند.

3- درس پژوهي، با درگير ساختن معلمان در فرآيند تبيين مساله، طرح نقشه، عمل، مشاهده، بازانديشي و بازنگري، فرهنگ مشاركتي حرفه‌اي را ارتقا مي‌دهد.

4- فرآيند درس پژوهی، به تغيير فرهنگ مدرسه كمك مي‌كند و محيط انعطاف‌پذير براي دستيابي به يادگيري سازماني را توسعه مي‌بخشد.

5- درس پژوهي به معلمان‌اجازه مي‌دهد كه مسووليت بيشتري در اداره مدرسه احساس كنند و آن را عاملي براي فراهم‌ آوردن يادگيري از طريق مشاهده، بازانديشي در عمل انجام شده و خود ارزيابي مي‌دانند.

6- معلمان در اين فرآيند به همكاري با محققان در حمايت از ترويج تفكر سيستماتيك و تفكر انتقادي تشويق مي‌شوند و هنگامي كه توجه‌ اصلي معلمان به فرآيند ياددهي، يادگيري است، علاقه بيشتري در زمينه توجه به يادگيري دانش‌آموزان در كلاس درس پيدا مي‌كنند.

7- در اين فرآيند معلمان در محيطي شوق انگيز و مسوولانه به بهسازي فرهنگ مدرسه كمك مي‌كنند ، ظرفيت خود را براي تبديل از نقش آموزگار به يادگيرنده و رهبري فرآيند يادگيري تغيير مي‌دهند"،  و به توسعه مهارت‌هايشان به عنوان رهبران تحول در مدرسه ادامه مي‌دهند. توليد دانش حرفه‌اي، گسترش فرهنگ يادگيري و رهبري اثر بخش از طريق توسعه مشاركت، همكاري و بازانديشي گروهي است.

8- درك عميق‌تر مديران آموزشي از درس پژوهي، بكارگيري استراتژي‌هاي اثر بخش‌تر در ارتقاي مديريت آموزشي را محقق مي‌سازد، ياددهنده را به ياد يادگيرنده تغيير مي‌دهد، مدرسه را از جايي براي آموزش به مكاني براي يادگيري متحول مي‌كند و آن را به مثابه سازمان يادگيرنده بازسازي مي‌كند.

مراحل درس پ‍ژوهي

1-        تبيين مسأله وانتخاب موضوع

q       دانش آموزان دردرك كدام مباحث ودروس مشكل دارند ؟

q       مسأله می تواند یافتن روشی برای انتقال یک مفهوم جدید درکلاس درس باشد.

q       مسأله می تواند یک سوال جزئی مانند بهبود فهم دانش آموزان ازچگونگی جمع کردن کسرهایی با مخرج های نامساوی باشد.

الزامات تبیین  مسأله

q        طرح مبانی نظری موضوع

q        بهره گیری از یافته های پژوهشی

q       توجه به ویژگی ها و شرایط خاص مسأله

q       شواهد ومستندات

2-     برنامه ريزي درس پژوهي

q       ضرورت واهمیت پرداختن به موضوع ازطریق درس پژوهی

q       اهداف

q       کاربردهای عملی ونظری

q       تهیه وتدوین الگوی طرح درس مبتنی بر روش های فعال تدریس

q       ( تعيين اعضاي گروه، وظایف ومسئولیت ها ونقش هریک، امكانات موردنياز مجري درس، زمان انجام، فيلمبردار، تعیین دبیرتیم و... تهيه طرح درس توسط گروه)

3-     آموزش درس

q       براي تدريس تاريخي معين مي گردد. هنگام شروع درس معلمان در قسمت عقب كلاس مي نشينند.

q       یک نفر فیلمبرداری می کند.

q       یک نفرتدریس معلم را براساس طرح درس تهیه شده نظارت می کند .

q       یک نفر واکنش ها،عملکرد دانش آموزان را زیر نظردارد و ضمن تهیه گزارش میزان علاقه و فعالیت های آنان را زیر نظر دارد.

4-      ارزشيابي تدريس وبازتاب تأثيرآن دربرنامه ریزی مجدد درس

ابتدا معلم مجري طرح درمورد تدريس خود اظهار نظر مي كند ونظر خود را درباره چگونگي اجراي درس ومسائل عمده آن بيان مي كند.سپس معلمان عضو گروه معمولا با ديدگاه انتقادي درباره قسمت هايي ازدرس كه به نظر آنها مشكل داشته صحبت مي كنند.بايد توجه داشت كه تمركز بردرس است نه معلمي كه آن را آموزش داده درس محصول گروهي است وهمه اعضا درمورد نتيجه برنامه خود،احساس مسئوليت مي كنند.درواقع آنها ازخود انتقاد مي كنند.دبیرتیم تمام نقطه نظرات را یادداشت می کند.

5-     تجديد نظر درتدريس:

معلمان گروه درس پژوهي باتوجه به مشاهدات وبازخوردها دردرس تجديد نظر مي كنند( تجديد نظر درمواد آموزشي فعاليت ها،سوال ها،و...) يك سوال اساسي دراين بخش وجود دارد وآن عبارت است از :

«چگونه مي توان برنامه را بهتر اجرا كرد؟ » دراین مرحله باتوجه به مشاهدات ویادداشت های معلمان،واکنش های دانش آموزان ونظرات معلم مجری،طرح درس تجدیدنظرمی شود.ممکن است روش تدریس، فعالیت ها، سوال ها،مسائل مطرح شده،مواد ورسانه انتخاب شده یا همه اجزای درس تغییرکند تا دوربعد تدریس نتایج بهتری عاید شود.

6-     آموزش درس تجديد نظر شده:

دراین مرحله درس تجدید نظرشده یک بار دیگر با رفع نواقص و براساس اصلاحات انجام شده تدریس می گردد  ( تدریس نهایی) این تدريس ممکن است درهمان كلاس يا كلاس ديگر باشد . ممکن است  تدريس توسط همان معلم يا يكي ديگرازاعضاي گروه باشد. دراین مرحله اعضاي شوراي معلمان درتدريس حضوردارند.( ممکن است تعداد معلمان واعضاي حاضر بيشتر از تعداد دانش آموزان باشد)

7-     ارزشيابي وبازانديشي:

چه چیزی ازدرس پژوهی واجرای آن آموخته شد؟ این سوالی است که دراین مرحله درجلسه درس پژوهی مطرح می شود.یادگیری و فهم دانش آموزان و مسأله ای که به خاطر آن پژوهش انجام شد در این مرحله بررسی می شوند  و تیم از خود می پرسد، تاچه اندازه خوب عمل کردیم . بطور کلی میزان تحقق اهداف بیان می شود. دراین مرحله ممکن است از افراد دیگری مانند معلمان مجرب،مولفان کتب درسی، اساتید دانشگاه،انجمن های علمی مرتبط با موضوع درس پژوهی دعوت به عمل آید. همه اعضاي شوراي معلمان به همراه يك فرد متخصص خارج ازمدرسه تدريس را نقد وبررسي وتغييراتي پيشنهاد مي كنند.

8-    سهيم شدن در نتايج ودستاوردها

-          نوشتن گزارش پاياني: (تشریح فرایند درس پژوهی و یافته ها همراه با مستندات،گزارش ها،فیلم ها وعکس ها صورت جلسات،نقطه نظرات معلمان ودانش آموزان واولیا)

-          بازديدهاي افراد متخصص ومسئولين.

-          بازديدهاي معلمان ازمدارس يكديگر.

-          تبادل تجربيات.

-          برگزاری جشنواره وهمایش ارائه نتایج درس پژوهی.

نکات مهم:

1.    متوسط تعداد اعضای گروه 3 تا 5 نفر می باشد. که حداقل دو نفر از اعضا از معلمان باشند.

2.    مدیر مرکز آموزشی یا در همه گروه ها و تیم های درس پژوهی مرکز مربوطه عضویت داشته باشد یا در هیچکدام. بدیهی است انتظار می­رود مدیران با حضور در همه تیم ها موجب افزایش غنای طرح های درس پژوهی باشند.

3.    سایرنیروها ازجمله سرپرست آموزشی،دبیرراهنما، مشاور ونیروهای توانبخشی می­تواننددرچندتیم عضوباشند.

4.    مدارسی که فاقد نیروهای توانبخشی هستند می توانند از نیروهای توانبخشی سایر مراکز استفاده نمایند.

5.    معلمان فقط مجاز به عضویت در یک تیم در مرکز آموزشی مربوطه هستند.

6.     عضویت معاون در یکی از تیم ها بلامانع است.

7.    عضویت همکاران بدون داشتن نقش مهم و قابل توجه در گروه موجب کسر امتیاز کلی خواهد شد.

8.    رعایت چرخه درس پژوهی ضرورت تام دارد و گزارش نهایی درس پژوهی شامل هشت بخش به شرح ذیل تدوین گردد:

1-          تبیین مسأله وانتخاب موضوع 2- برنامه ریزی درس پژوهی 3- آموزش درس 4- ارزشیابی تدریس و بازتاب تأثیر آن دربرنامه ریزی مجدد درس 5- تجدیدنظر درتدریس 6- آموزش درس تجدیدنظر شده 7- ارزشیابی و بازاندیشی 8- ضمائم و مستندات

9.    گزارش نهایی طرح درس پژوهی در دو جلد (تایپ شده با جلد گالینگور (رنگ آبی)، مانند پایان نامه) همراه با یک حلقه دی وی دی، شامل: فایل گزارش  نهایی، عکس ها و فیلم (فیلم مرحله سوم و ششم) تهیه و یک نسخه از آن به اداره آموزش و پرورش استثنایی استان ارسال و نسخه دوم در مرکز آموزشی بایگانی گردد.

10.تهیه و تدوین الگوی طرح درس مبتنی بر روش های فعال تدریس و اجرای مطلوب آن از امتیاز ویژه ای برخودار خواهد بود.

11.مدت زمان تدریس 40 دقیقه می باشد.

12.از انجام هزینه های غیر ضروری خودداری گردد.

13.از بیان و درج مطالب غیر ضروری که صرفاً حجم گزارش نهایی را افزایش می دهد خودداری گردد.

14.عکس و فیلم های درس پژوهی با رضایت همکاران و اولیاء دانش آموزان ذیربط تهیه و ارسال گردد. زیرا در نظر است منتخب آنها به سایر استانها و مراکز آموزشی استان ارسال گردد.

15.عنوان درس پژوهی براساس هدف کلی نوشته شود.

16. از اعضای گروه های برتر و منتخب بصورت شایسته تقدیر به عمل خواهد آمد.

 

 

 

فهرست منابع و مآخذ

1-       استیپانک و همکاران (1389) «درس پژوهی راهنمایی عملی برای مدیران و معلمان» (ترجمه رضا ساکی و داریوش مدنی)، تهران، حکمت علوی

2-       ساکی، رضا (1388) «سواد پژوهشی معلم» تهران، انتشارات دانش آفرین.

3-       حوریزاد، بهمن (1388) «درس پژوهی پژوهش مشارکتی کارکنان» تهران، لوح زرین

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 

درس پژوهی - اباذر کاظمی -lesson study

درس‌پژوهي

الگوي ژاپني براي رشد حرفه‌اي معلمان در كلاس درس

lesson study

 پژوهش عملي و كاربردي در آموزش و پرورش  بيش از پيش مورد توجه قرار گرفته ، يكي از دغدغه هاي كارگزاران و سياستگذاران آموزشي گسترش پژوهش به ويژه پژوهش مشاركتي  در درون مدرسه  وكلاس است. درس پژوهي (LESSON STUDY)  در واقع روش پژوهشي مشاركتي معلمان در كلاس درس است كه از آن به عنوان سودمند‌ترين، كاربردي‌ترين و مؤثرترين برنامه پرورش حرفه‌اي معلمان  در مدارس ژاپن ياد شده است (سركار آراني  ،1378: 61) . درس پژوهي و فرآيند پژوهش و فرآيند پژوهش مشاركتي  مثل اقدام پژوهي (Action Research)  معلمان در طراحي ، اجرا (Do) و ارزيابي فرصت مي يابند تا بايكديگر همكاري، همياري و مشاركت كنند و مسائل درون مدرسه و كلاس را بكاوند ، جوابي بيابند و آنرا در عمل بكار ببندند و در پايان ارزيابي گروهي از عمل آموزشي يكديگر داشته باشند .  در درس پژوهي و اقدام پژوهي ،  معلمان به شيوه كارگروهي تمرين مي كنند ، ديدگاه‌هاي خود را تبادل و تعامل  مي كنند و از يكديگر مي آموزند ، در درس پژوهي بيش از اينكه معلمان مباني نظري آموزش و يادگيري را بياموزند ، مهارت‌هاي علمي و كاربردي مربوط به فرآيند ياددهي–يادگيري( آموزش )، ارزيابي روش‌هاي تدريس ، خود ارزيابي ، فعاليت هاي آموزشي را ميآموزند . معلمان مباحث گروهي موضوع مورد پژوهش را انتخاب كرده و به صورت مشاركتي و در گروه ، طرح پژوهش مربوط به آن را تهيه مي نمايد . درس پژوهي مثل اقدام پژوهي  به شيوه مشاركتي  به ارزيابي دقيق فعاليت هاي آموزشي ا نجام شده در ارتباط با موضوع مورد نظر مي‌پردازد. در اين شيوه دانش آموزان را در پژوهش خود سهيم و در واقع  در حين عمل پژوهش مي كند ( سركار آراني ، 1378: 62) . در درس پژوهي كه در مدرسه و كلاس است، بيشتر بر مسائل آموزشي درس و كلاس تمركز دارند و به جنبه‌هاي جزئي و كاربردي در كلاس تمركز دارد.

درس پژوهي ( كه سركار آراني ، آنرا "پژوهش مشاركتي معلمان در كلاس درس" آورده است ) مثل اقدام پژوهي‌، پژوهش‌حين عمل است كه مي‌تواند تأثير بسياري در بهبود كيفيت كاري، آموزش درمدرسه و پرورش حرفه‌اي معلمان داشته باشد . در اين بخش ابتدا به تفاوت‌هاي درس پژوهي و اقدام پژوهي نگاه مي‌كنيم ، بعد، شباهت‌ها آنرا مي آوريم:

 تفاوت هاي درس پژوهي و اقدام پژوهي

درس پژوهي

 

اقدام پژوهي

درس پژوهي نقطه عزيمت عمل است

 

اقدام پژوهي عزيمت تئوري و عمل

هدف درس پژوهي، پرورش حرفه‌اي معلم است

 

هدف اقدام پژوهي ، انجام پژوهش در حين عمل

ماهيت درس پژوهي بازانديشي (تفكر ) است

 

ماهيت اقدام پژوهي تفسير داده ها

بهسازي كلاس درس

 

بهسازي فرآيند آموزش و نتيجه بهتر

درس پژوهي فقط در كلاس و مدرسه قابل اجرا است

 

 

اقدام پژوهي‌در‌همه‌جا ،هر سازماني قابل اجرا است

درس‌پژوهي‌بيشتر ارگانيك‌و كمتر سيستماتيك است

 

 

اقدام پژوهي  بيشتر سيستماتيك است

درس پژوهي خيلي جزئي و محدود است

 

 

اقدام پژوهي گسترده است

درس پژوهي گروهي (تيمي ) است

 

 

اقدام پژوهي فردي هم مي‌شود اجرا شود

درس پژوهي‌يا طرح درس وراهنمايي‌عمل‌خاصي است

 

 

راهنمايي عمل خاصي ندارد

تاكيد بر غني سازي فرآيند آموزش و يادگيري است

 

 

شناخت مسأله و بهسازي عمل درمدرسه و سازمان‌هاي مختلف مورد توجه است

برنامه درسي مورد توجه است

 

 

شناخت مسأله وكاربرد يافته درمحل كار، مورد توجه است

درس پژوهي مبتني بر برنامه درسي است

 

 

اقدام پژوهي به برنامه درسي، كاري ندارد

 

هدف اساسي يادگيري معلم است

 

 

هدف‌عمده‌شناسايي و حل كاربرد‌آن در عمل‌است

  شباهت هاي درس پژوهي و اقدام پژوهي :

1-   هر دو (درس پژوهي و اقدام پژوهي) به توسعه و پرورش حرفه‌اي كمك مي كند .

2-   هر دو (درس پژوهي و اقدام پژوهي) مشاركتي است.

3-    هر دو (درس پژوهي و اقدام پژوهي) گروهي (تيمي) است ( تاكيد بر كار جمعي).

4-   هر دو (درس پژوهي و اقدام پژوهي) چرخه‌اي ( گردشي) است .

5-   هر دو (درس پژوهي و اقدام پژوهي) توسط معلم شروع مي شود .

6-   هر دو (درس پژوهي و اقدام پژوهي)، پژوهشي است با سئوال و مسأله‌اي شروع مي شود.

7-   هر دو (درس پژوهي و اقدام پژوهي) به ترويج و گسترش علم كمك مي كند .

8-   هر دو (درس پژوهي و اقدام پژوهي) ، معلم تازه كار و با سابقه را در كنار هم براي هم آموزي و از دگرآموزي دعوت مي كند.

9-   هر دو (درس پژوهي و اقدام پژوهي) نيازمند نقادي فعال و متفكرانه است ( تفكر انتقادي ).

10-هر دو (درس پژوهي و اقدام پژوهي)، زمان و نتيجه (هر دو )مهم است .

11- هر دو (درس پژوهي و اقدام پژوهي)، تمركز در مسائل واقعي مدرسه و كلاس است .

12- هر دو (درس پژوهي و اقدام پژوهي)، كاربرد يافته و نتايج در عمل بكار گرفته مي‌شود .

  درس پژوهي : رويكرد نو در پژوهش مشاركتي معلمان

 پژوهش‌هاي بين‌المللي اخير در زمينه رشد و توسعه حرفه‌اي كارگزاران آموزشي (به‌ويژه معلمان) بيشتر به پژوهش در مدرسه و كلاس تاكيد دارند، به‌طوريكه معلمان مي‌كوشند بيش از پيش در تصميم‌گيريهاي مربوط به بهبود كيفيت آموزشي در مدارس (و كلاس درس) مشاركت داشته باشند. در شيوه درس پژوهي[1]، معلمان تلاش مي‌كنند تا صلاحيت‌هاي حرفه‌اي خود را در حين كار (عمل) بهبود بخشيده و بازسازي فكري و نوسازي خويش و دانش‌آموزان در فرآيند ياددهي - يادگيري توجه جدي كنند. درس‌پژوهي الگويي (نمونه‌اي) از پژوهش مشاركتي در كلاس درس است كه ايده ژاپني براي توسعه حرفه‌اي معلمان مي‌باشد.

از جملة مهمترين موانع در توسعة حرفه‌اي معلمان، فاصلة بين نظريه و عمل و عدم تشريك مساعي با معلمان در برگزاري دوره‌هاي آموزش معلمان است. بررسيهاي بين‌المللي اخير در حوزة توسعة حرفه‌اي معلمان، بيانگر رويكردهاي نويني مانند پژوهش مشاركتي در كلاس درس است كه بيش از اقدامات گذشته در تلفيق نظريه و عمل توفيق يافته است (سركار آراني، 1378).

يك نمونه از فعاليتهاي مربوط به توسعة حرفه‌اي معلمان، روشي است كه ژاپني‌ها در ابداع و به‌كارگيري آن پيشتاز محسوب مي‌شوند و امروزه با نام «درس پژوهي» شناخته مي‌شود. آنچه در ژاپن و برخي از كشورهاي ديگر با نام درس‌پژوهي مورد استفاده قرار گرفته و هم‌اكنون نيز در جريان است، تلاشي در جهت بهبود فعاليتهاي آموزشي از طريق مشاركت با همتايان و همكاران است (خاكباز و همكاران 1387،: 126).

درس‌پژوهي، يك حلقة پژوهشي است كه در آن، معلمان به‌صورت گروهي دربارة موضوعات برنامة درسي به پژوهش مي‌پردازند. آنها در ابتدا به «تبيين مسئله» مي‌پردازند كه فعاليت گروه درس‌پژوهي را برانگيخته است و هدايت خواهد كرد. مسئله مي‌تواند يك سؤال عمومي (براي مثال برانگيختن علاقه دانش‌آموزان به پژوهش) يا سؤال جزئي‌تر باشد (براي مثال، بهبود فهم دانش‌آموزان از چگونگي جمع كردن مطالب براي تحقيق جزئي). سپس گروه به مسئله شكل مي‌دهد و برآن تمركز مي‌كند، به‌نحوي كه بتواند در يك درس خاص كلاسي مطرح شود. معمولاً مسئله‌اي را انتخاب مي‌كنند كه از فعاليتهاي خود به‌دست آورده‌اند يا براي دانش‌آموزانشان دشواريهايي ايجاد كرده است.

هنگامي كه يك هدف يادگيري انتخاب شد، معلمان براي «برنامه‌ريزي» و «طراحي درس» تشكيل جلسه مي‌دهند. اگر چه در نهايت يك معلم، درس را به عنوان بخشي از فرآيند پژوهش تدريس خواهد كرد، ولي خود درس محصول گروهي تلقي مي‌شود. در اينجا هدف نه تنها توليد يك درس اثربخش بلكه درك چگونگي و چرايي كاركرد درس براي افزايش «فهم مطالب در ميان دانش‌آموزان» است. اغلب، برنامة اوليه‌اي كه گروه توليد مي‌كند، در جلسه‌اي براي همة معلمان مدرسه مطرح مي‌شود تا به نقد درآيد.

براي تدريس، تاريخي (زمان) معين مي‌شود. معلمان گروه هر كدام نقشي را برعهده مي‌گيرند و زمينه‌هاي لازم براي اجراي موفق درس در شرايط واقعي مورد بررسي قرار مي‌گيرد. هنگام شروع درس، معلمان در قسمت عقب كلاس مي‌ايستند يا مي‌نشينند. ولي زماني كه از دانش‌آموزن خواسته مي‌شود سرجاي خود تمرين كنند، معلمان ناظر، قدم مي‌زنند، كار دانش‌آموزان را مشاهده مي‌كنند و همچنان كه درس ادامه مي‌يابد از فعاليت دانش‌آموزان يادداشت برمي‌دارند. گاهي به‌منظور تجزيه و تحليل درس و بحث دربارة آن در زمان ديگر، فيلمبرداري مي‌شود.

سپس معلمان، طي يك جلسه به نقد كار مشترك خود مي‌پردازند. در اين جلسه، معمولاً به معلمي كه درس را آموزش داده است، اجازه داده مي‌شود اول از همه صحبت كند و نظر خود را دربارة چگونگي اجراي درس و مسائل عمدة آن، اظهار نمايد. سپس معلمان ديگر گروه معمولاً از ديدگاه انتقادي دربارة قسمت‌هايي از درس كه به‌نظر آنها مشكل داشته است، صحبت مي‌كنند. «تمركز بر درس است» نه معلمي كه آن را آموزش داده است؛ هر چه باشد درس، محصولي گروهي است و همة اعضاي گروه در مورد نتيجة برنامة خود، احساس مسئوليت مي‌كنند. در واقع آنها از خود انتقاد مي‌كنند. چنين كاري نه يك ارزيابي شخصي بلكه فعاليتي است كه به بهبود فردي منجر مي‌شود و از همين رو حائز اهميت است.

معلمان گروه درس‌پژوهي با توجه به مشاهدات و بازخودرها در درس تجديدنظر مي‌كنند. آنها ممكن است مواد آموزشي، فعاليتها، سؤال‌ها و مسائل مطرح شده يا همة اين موارد را تغيير دهند. تأكيد آنها غلب بر تغيير مواردي است كه در جريان كلاس درس شواهد دقيقي مبني بر ضرورت آنها يافته‌اند.

زماني كه طرح درس تجديدنظر شده آماده شد، درس در كلاسي متفاوت تدريس مي‌شود. گاهي معلم درس، همان معلم قبلي است ولي در بيشتر موارد معلم ديگري از گروه پژوهشي، تدريس را برعهده مي‌گيرد. يكي از ويژگيهاي اين مرحله آن است كه همة اعضاي شوراي معلمان براي شركت در پژوهش به كلاس دعوت مي‌شوند. حضور آنان در مدرسه‌اي بزرگ كه تعداد معلمان جمع شده در يك كلاس آن احتمالاً از تعداد دانش‌آموزان كلاس بيشتر است، كاملاً شگفت‌انگيز به‌نظر مي‌رسد (خاكباز و همكاران 1387 : 127).

در اين مرحله معمولاً همة اعضاي شوراي معلمان در يك جلسة طولاني شركت مي‌كنند. گاهي يك فرد متخصص از خارج از مدرسه براي شركت در اين جلسه دعوت مي‌شود. معلمان و ناظران، درس را نقد و تغييراتي پيشنهاد مي‌كنند. هنگام بحث دربارة درس نه تنها يادگيري و فهم دانش‌آموزان بلكه آن دسته از مسائل عمومي كه به وسيلة فرضيه‌هاي اصلي درس‌پژوهي بيان شده‌اند، مورد توجه قرار مي‌گيرد و بالاخره دربارة اين كه چه چيزي از درس و اجراي آن آموخته شده است، صحبت به ميان مي‌آيد.

در پايان، درسي كه معلم‌ها به‌روي آن بحث كرده‌اند و خلاصة همة جلسات در يك كتابچه جمع‌آوري و منتشر مي‌شود تامعلمان ديگر نيز از آن آگاهي يابند (يوشيدا[2]، 1999؛ استيگلر و هيبرت، 1999؛ فرناندز و يوشيدا، 2004 سركار آراني 1387)).

توفيق شيوة درس‌پژوهي توسط پژوهش‌هاي بسياري تأييد شده است (واتانابه[3]، 2001؛ لوئيس، 2003a؛ لوئيس[4]، 2002b؛ پري، لوئيس و آكيبا[5]، 2002؛ كيني و همكاران[6]، 2002؛ فرناندز، كنون و چاكشي[7]، 2003؛ لوئيس، پري و موراتا، 2003؛ اينپراسيتا و لويفا[8]، 2003؛ يوشيدا و فرناندز، 2004، فينكن، ماتئوس، لاس و اسميت[9]، 2004؛ كدزيور و فيفيلد[10]، 2004؛ راك و ويلسون[11]، 2005؛ لوئيس، 2006؛ ماتوبا[12] و سركارآراني، 2006؛ سركار آراني، 2006؛ سركار آراني، شيباتا[13] و ماتوبا، 2007)؛ در حالي كه جاي خالي اين روش در ساختار آموزشي ايران بسيار مشهود است (سركار آراني، 2006؛ ايوبيان، 1385؛ خاكباز، 1386 و خاكباز وهمكاران، 1387: 123-146).

 درس‌پژوهي چيست؟

 "درس‌پژوهي"14 شكل اوليه‌اي از رشد حرفه‌اي معلمان در ژاپن است. هدف آن بهبود مستمر تدريس(آموزش) است به گونه‌اي كه دانش‌آموزان بتوانند مطالب بيشتري را بياموزند. تمركز اوليه آن نيز بر نحوه تفكر و يادگيري دانش‌آموزان است.

"درس‌پژوهي" با ساير اشكال رشد حرفه‌اي متفاوت است، به اين دليل كه پرورش حرفه‌اي در حين ياددهي و يادگيري(آموزشي) صورت مي‌گيرد. تمركز آن، چنان‌كه جيم استيگلر و جيمز هيبرت15 در «شكاف آموزشي(يادگيري)16 » اشاره كرده‌اند، تدريس است، نه معلمان، كار كردن دانش‌آموزان است، نه كار دانش‌آموزان. ملاك سنجش در موفقيت "درس‌پژوهي" يادگيري معلمان است نه توليد يك درس. تهيه دروس بهتر نتيجه جانبي و ثانويه فرايند است، اما نه هدف اوليه آن.

گروه‌هاي معلمان كار مي‌كنند تا دروسي را كه چندين بار تدريس مي‌شوند، مورد مشاهده قراردهند، بحث كنند و اصلاح كنند، تدوين نمايند(بازانديشي، نوانديشي، بازبيني و....). معلمان فقط يكي دو بار در سال در درس‌پژوهي درگيرو مشاركت كنند، زيرا فرايند كار سخت و فشرده است.

يك دوره(سيكل) درس‌پژوهي عبارت است از:

• انتخاب يك كانون (درس كانوني)

• برنامه‌ريزي براي مطالعه درس17

• تدريس درس در جمع عمومي

• مشاهده عميق درس با محوريت هدف‌هاي گروه

• گزارش‌دهي مستند

• بازانديشي و تجديد نظر بر اساس تفكر گروه18

• تدريس درس تجديد نظر شده

• مجدداً گزارش‌دهي مستند

برنامه‌ريزي، يك برنامه‌ريزي درسي معمولي نيست. بخش مهمي از برنامه‌ريزي مطالعه درس (در زبان ژاپني) kyozai kenkyuu نام دارد كه به "مطالعه فشرده و عميق مطالب" توسط دكتر ماكوتا يوشيدا [Dr.Makoto yoshida] ترجمه شده است. منظور از مطالب، تنها كتاب‌هاي درسي نيست، بلكه درك موضوع مورد تدريس، مرور مطالب موجود براي تدريس آن، و بررسي تحقيقاتي است كه احتمالاً در آن حيطه(موضوع) انجام شده و موجود است. برخي اوقات، گروه(تيم) ممكن است از نظرات يك كارشناس[ يك فرد خبره] هم در زمينه[موضوع] مورد نظر كمك بگيرد.

علاوه بر همه اينها، گروه كاملاً توجه دارد كه:

• در پايان درس، از دانش‌آموزان انتظار مي‌رود چه چيزي را بدانند،

• چگونه دانش‌آموزان را مشاركت داده و  درگير كنيم و ترغيب نماييم،

• چه سؤالي را مطرح كند و با چه واژه‌هايي مطرح كند تا دانش‌آموزان را به فكر(تفكر) وادارد،

• دانش‌اموزان احتمالاً چگونه به فكر(تفكر) واداشته مي‌شوند و چگونه به خطاهاي پيش‌بيني شده پاسخ مي‌دهند،

• كارهاي انجام شده چگونه بايد مرتب شوند تا داستان درس شكل بگيرد،

• چگونه درس به پايان برسد تا به دانش‌آموزان كمك كند كه از آن معنايي استنباط كنند(آنرا احساس كنند)

همه اين فرايند با" ديدگاه فدراسيون آمريكايي معلمان"19در خصوص رشد و ارتقاء حرفه‌اي اثر بخش و نيز "برنامه پژوهش آموزشي و اشاعه"20 (ER & D)  اين فدراسيون هماهنگي دارد.

  سؤال‌ها و پاسخ‌ها

يك گروه (تيم) درس‌پژوهي چند نفر بايد باشد؟

 تعداد نفرات مشخصي وجود ندارد. گروه‌ها مي‌توانند ازتيم كوچك سه نفره تا گروه بزرگ 16 نفره متفاوت باشند.

 چگونه بايد آغاز كنيم؟

براي اعضاي گروه مفيد است كه در جلسه‌اي توجيهي درباره "درس‌پژوهي"، يا در مطالعه‌اي در اين باره شركت (مشاركت) كنند. در حال حاضر، برنامه‌هاي ويديويي متعددي براي ارائه در اين جلسات تهيه شده است. گروهي كه مايل است در يك دوره درس‌پژوهي كار كند بايد برنامه‌اي را براي ديدارهاي خود براي مدت چهار تا شش هفته تنظيم كند و تاريخي را براي تدريس درس در نظر بگيرد.

  چه نوع پشتيباني و حمايت‌هايي لازم است؟

مسلماً گروه نيازمند راهنمايي فردي آگاه (باتجربه) و مطلع در "درس‌پژوهي" است. همچنين، از آنجا كه گروه با سؤال‌هايي درباره محتوا درگير است، به همكاري يك متخصص محتوا به عنوان ناظر نيازمند است. بسيار مهم است كه سازماندهي طوري انجام شود كه همه اعضاي گروه به هنگام تدريس درس، مشاهده‌گر، تدريس باشند. براي ارائه گزارش‌ها نيز، مكاني بايد در نظر گرفته شود.

 نكات كليدي كه گروه درس‌‌پژوهي بايد در ذهن داشته باشد چيست؟

• هدف مطالعه، آگاهي از نحوه تفكر دانش‌آموزان است؛ هدف تهيه يك درس نمايشي نيست.

• نظرات، توصيه‌ها و انديشه‌ها بايد بر هدف‌هاي تنظيم شده توسط گروه (تيم) متمركز باشد، نه بر برنامه يك معلم خاص يا هركس ديگر.

• همه اعضاي گروه بايد در تهيه درس مشاركت داشته باشند، و همه نظرات و ايده‌ها بايد محترم شمرده شوند. اگر درس‌هاي موجود كامل و بي‌نقص باشند، همه دانش‌آموزان بايد موفق باشند و در چنين حالتي چيزي براي جستجو و اكتشاف باقي نمي‌ماند. اما تدريس كار پيچيده‌اي است و دلايل زيادي وجود دارد كه دروسي كه در يك موقعيت خوب كار مي‌كنند(ياد گرفته مي‌شوند) در موقعيتي ديگر كار نمي‌كنند(خوب آموخته نمي‌شوند).

• توصيه مي‌شود در فرايند كار عجله نكنند. معلمان اغلب سعي دارند با طرح درسي كه در ذهن خود دارند كار را آغاز كنند، نه با هدف‌هايي كه بايد دنبال شوند، حتي با در نظر گرفتن اهداف، بازهم بدون آنكه درباره چگونگي بهبود محتوا و دانش پيش‌نياز دانش‌آموزان مطالعه‌اي داشته باشند، مايلند سريع به آماده كردن درس بپردازند.

 معلمان از "درس‌پژوهي" چه چيزي عايدشان مي‌شود؟

درس‌پژوهي" در مفهوم واقعي خود، معلمان را نسبت به اينكه دانش‌آموزان چگونه فكر مي‌كنند و چگونه مي‌آموزند، آگاه مي‌كند.

درس‌پژوهي همچنين اهميت آگاهي از تصوير توسعه‌اي كلان آنچه را كه تدريس مي‌شود، و آگاهي از ضرورت توجه به جزييات تفصيلي را كه بر يادگيري دانش‌آموز اثر مي‌گذارند، آشكار مي‌كند.

درس‌پژوهي بر اهداف‌ روشن و درس‌هايي اصلي تأكيد مي‌كند.

درس‌پژوهي توجه افراد را به اهميت كاربرد درست زبان جلب مي‌كند.

درس‌پژوهي انديشيدن (بازانديشي و تفكر) درباره اينكه چگونه يك درس را به پايان برسانيم بطوري كه دانش‌آموزان آن‌را بفهمند و بتوانند از آن معنا بسازند را قوت مي‌بخشد.

يادگيري‌اي كه درس‌پژوهي براي معلمان به همراه مي‌آورد در طول تدريس آنان به كار گرفته مي‌شود.

حتي دانش‌آموزان اظهار كرده‌اند از اينكه بزرگسالان علاقمندند بدانند آنها چگونه فكر مي‌كنند، احساس خوبي دارند.

درس‌پژوهي، گروهي از درس‌ها را توليد مي‌كند كه مي‌توانند با گزارش‌هايي درباره اينكه چه چيزي خوب كار مي‌كند و چه چيزي خوب كار نمي‌كند، تعامل و با هم مشارکت داشته باشند.

  گروه درس‌پژوهي «تفكر رياضي21» فدراسيون آمريكايي معلمان

 فدراسيون آمريكايي معلمان اخيراً سه گروه درس‌پژوهي را در روچستر (نيويورك)، ولوسيا (فلوريدا) و اسكرانتون (پنسيلوانيا) مورد حمايت قرار داده است. اين گروه‌ها به عنوان پيامد طبيعي و قدرتمند برنامه «پژوهش آموزشي و اشاعه» و به منظور مطالعه آموزش «تفكر رياضي» شكل گرفته‌اند.

در حالي كه «تفكر رياضي» دانش پژوهش-محور22 اوليه‌اي را درباره چگونگي تفكر و يادگيري كودكان ارائه مي‌كند، درس‌پژوهي فرايند بلندمدتي را براي كاربست و تعميق آن دانش در دروسي خاص فراهم مي‌آورد. به گفته كاترين لويس23، "درس‌پژوهي روشي جاري براي بهبود آموزش بر مبناي مشاهده دقيق دانش‌آموزان و كار آنان است."

از آنجا كه معلمان يك گروه درس‌پژوهي از مدارس مختلفي هستند، بيشتر بحث‌هاي اوليه برخط است. هدف ما در فدراسيون[معلمان] آن است كه گروه درس‌پژوهي پس از آنكه حمايت اوليه را از فدراسيون[معلمان] دريافت كرد، مدرسه- محور و منطقه- محور شود و كار را مستقلاً دنبال نمايد.

اگرچه ما فرايند درس‌پژوهي را با رياضيات آغاز كرديم، اما درس‌پژوهي فرايندي است كه در همه دروس كاربرد دارد.

توصيه‌ها‌ي  معلمان شركت‌كننده در فدراسيون آمريكايي معلمان

درباره درس‌پژوهي

 "براي اولين بار در زندگي حرفه‌اي ما، درس‌پژوهي چيزي نيست كه درباره ما معلمان به عنوان مجريان باشد. "درس‌پژوهي درباره دانش‌آموزان است" و اينكه آنها چه مي‌كنند و درباره چه چيزي فكر مي‌كنند، و از آنچه براي آنان در كلاس درس تدارك ديده شده چه چيزي را كسب مي‌كنند و چه چيزي را كسب نمي‌كنند."  (نانسي سوندبرگ24، روچستر، نيويورك)

"فرايند درس‌پژوهي باور نكردني است. يادگيري زيادي صورت گرفته است. طراحي (برنامه‌ريزي) يك درس با چنين دقت و ريزبيني در واژه‌گزيني به گونه‌اي باورنكردني مهم شمرده مي‌شود. تنها در همين يك مرحله احساس مي‌كنم، رشد كرده‌ام." (دنيل پيترز25، روچستر، نيويورك)

"درس‌پژوهي شما را به عنوان يك معلم براي هميشه تغيير مي‌دهد. شما ديگر هيچ‌وقت درسي را بدون توجه به برداشت‌هاي غلط دانش‌آموزان، پاسخ‌هاي آنان، وادار كردن دانش‌آموزان به توضيح موضوع و واگذاري مسؤوليت يادگيري به آنان، طراحي نمي‌كنيد. دانش‌آموز و معلم با هم براي درك عميقتر در يادگيري تلاش مي‌كنند. هردو يادگيرنده‌ هستند." (ربكا لاچپل26، روچستر، نيويورك)                                                            

و به نقل از يك معلم كهنه‌كار ژاپني: [در خصوص درس پژوهي] "اگر تلاش نكنيم اين فرايند را در تدريس روزمره خودمان اجرا كنيم، حتي يك درس مهم يك‌ساعته هم ارزشي نخواهد داشت."( معلم كهنه‌كار ژاپني)

                                                                   منبع: (2002)Murata & Takahashi[14]

    پي‌نويس:

نويسنده در تهيه و تدوين اين نوشتار از راهنمائي‌هاي آقاي دكتر محمد رضا سركار آراني ( استاد دانشگاه علامه طباطبائي تهران و استاد مدعو دانشگاه‌هاي ژاپن )و آقاي دکتر قورچیان بهره‌مند شده،كه از راهنمايي ها  ايشان سپاسگذاري مي‌كند.


.[1] درس‌پژوهي يا جوگيوكن كيو (Jugyoukenkun) Lesson Study توسط دكتر ماكوتايوشيدا (Dr.Makota Yoshida) براي اولين بار در پايان‌نامه دكتراي خود در سال 1999(م) واژه Jugyou Kenkuu را به Lesson Study ترجمه كرد ودكتر محمدرضا سركارآراني نيز در كتاب شكاف آموزشي (1383، ص119) اين واژه را به عبارت «مطالعه درس» آورده‌اند و دكتر مهدي رجبعلي‌پور (1385) آنرا به «درس پژوهي» تغيير دادند كه درس‌پژوهي معادل بهتري به‌نظر مي‌رسد.

 [2]. Makota Yoshida

[3]. Watanabe

[4]. ‍Catherin Lewise

[5]. Perry,Lewise,Akiba

[6]. Keeney,et.al

[7]. Fernandez,Cannon,Chokshi

[8]. Inprasitha,& Lophia

[9]. Finken, Matthews, Hlas, Schmidt

[10]. Kedzior, & Fifield

[11]. Rock, Wilson

[12]. Matoba

[13]. Shibata

14. lesson study

15. Jim Stigler & James Hiebert

16. The Teaching Gap

17. study lesson

18. group's reflecfion

19. American Federation of Teachers (AFT)

20. Educational Research & Dissemination (ER&D)

 AFT-Thinking Mathematics Lesson Study Groups 21.

22. research-based knowledge

23. Cathrine Lewis

24. Nancy Sundberg

25. Danielle Peters

26. Rebecca LaChapelle

  منابع

- خاكباز ، عظيمه السادات ؛ فدايي ، محمد رضا و موسي پور ، نعمت اله ( تابستان 1387). "تأثير درس پژوهي بر توسعه حرفه‌اي معلمان رياضي " . فصلنامه تعليم و تربيت . نشريه پژوهشكده تعليم و تربيت . 24،94: ص 123-146.

-استيگلر ، جيمز و هيبرت ، جيمز (1384). شكاف آموزشي : بهترين ايده ها از معلمان جهان براي بهبود آموزش در كلاس درس. ترجمه محمد رضا سركار آراني و عليرضا مقدم . تهران : مدرسه چاپ دوم .

-بختياري ، ابولفضل و ايراني ، يوسف (1386) . پژوهش عملي يا اقدام پژوهي . تهران : لوح زرين ، چاپ سوم

بختياري ، ابولفضل (مرداد1386). اقدام پژوهي : فرآيندي در جهت بهبود وضعيت حرفه‌اي معلمان ، پژوهشنامه آموزشي : پنجمين ويژه نامه معلم پژوهنده ، شماره 25 : يادداشت سردبير

-سركار آراني ، محمد رضا (پاييز 1378) . "پژوهش مشاركتي معلمان در كلاس درس : تجربه ژاپن در پرورش حرفه‌اي معلمان  در مدرسه" . فصلنامه تعليم و تربيت . نشريه پژوهشكده  تعليم و تربيت . سال يازدهم . شماره پياپي 59: ص 61-76.

-سركار آراني ، محمد رضا (1386اسفند) . " درس پژوهي : الگويي براي توليد دانش حرفه اي در مدرسه " . رشد مديريت مدرسه. دوره ششم، شماره 51: ص 10-12

-سركار آراني ، محمد رضا ( فروردين 1387 )." درس پژوهي : هسته‌ي تحول در آموزش و پرورش . " رشد مديريت مدرسه . شماره 52:

منابع براي مطالعه بيشتر:

 www.lesson research .net


برچسب‌ها: درس پزوهی, روش تدریس, آموزش, معلمان
+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 

ماده 151 - شريك ضامن راوقتي مي توان شخصابراي قروض شركت تعقيب نمودكه شركت منحل شده باشد.
ماده 152 - هرگاه شركت بطريقي غيراز ورشكستگي منحل شودوشريك با مسئوليت محدودهنوزتمام ياقسمتي ازسهم الشركه خودرانپرداخته وياپس ازتاديه مستردداشته است طلبكاران شركت حق دارندمعادل آنچه كه ازبابت سهم الشركه باقي مانده است مستقيمابرعليه شريك بامسئوليت محدوداقامه دعوي نمايند.
اگر شركت ورشكست شودحق مزبوررامديرتصفيه خواهدداشت .
ماده 153 - اگردرنتيجه قراردادباشركاءضامن ويادراثربرداشت قبلي ازسرمايه شركت بامسئوليت محدودازسهم الشركه خودكه به ثبت رسيده است بكاهداين تقليل مادام كه به ثبت نرسيده وبرطبق مقررات راجعه به نشر شركتهامنتشرنشده است درمقابل طلبكاران شركت معتبرنبوده وطلبكاران مزبورمي تواندبراي تعهداتي كه ازطرف شركت قبل ازثبت وانتشارتقليل سرمايه بعمل آمده است تاديه همان سرمايه اوليه شريك بامسئوليت محدود رامطالبه نمايند.
ماده 154 - به شريك بامسئوليت محدودفرع نمي توان دادمگردرصورتي موجب كسرسرمايه اودر شركت نشوداگردرنتيجه ضررهاي وارده سهم الشركه شريك بامسئوليت محدودكسرشده مادام كه اين كمبودجبران نشده تاديه هرربح يامنفعتي به اوممنوع است .
هرگاه وجهي برخلاف حكم فوق تاديه گرديدشريك بامسئوليت محدودتا معادل وجه دريافتي مسئول تعهدات شركت است مگردرموردي كه باحسن نيت و به اعتباربيلان مرتبي وجهي گرفته باشد.
ماده 155 - هركس بعنوان شريك بامسئوليت محدوددر شركت مختلط غيرسهامي موجودي داخل شودتامعادل سهم الشركه خودمسئول قروضي خواهدبود كه شركت قبل ازوروداوداشته خواه اسم شركت عوض شده يانشده باشد.هرشرطي كه برخلاف اين ترتيب باشددرمقابل اشخاص ثالث كان لم يكن خواهدبود.
ماده 156 - اگر شركت مختلط غيرسهامي ورشكست شوددارائي شركت بين طلبكاران خود شركت تقسيم شده وطلبكاران شخصي شركاءدرآن حقي ندارند ، سهم الشركه شركاءبامسئوليت محدودنيزجزودارائي شركت نيزمحسوب است .
ماده 157 - اگردارائي شركت براي تاديه تمام قروض آن كافي نباشد طلبكاران آن حق دارندبقيه طلب خودراازدارائي شخصي تمام ياهريك ازشركاء ضامن وصول كننددراين صورت بين طلبكاران شركت وطلبكاران شخصي شركاء ضامن تفاوتي نخواهدبود.
ماده 158 - درصورت ورشكستگي يكي ازشركاءبامسئوليت محدودخود شركت ياطلبكاران آن باطلبكاران شخصي شريك مزبورمتساوي الحقوق خواهند بود.
ماده 159 - مقررات مواد 129و130در شركتهاي مختلط غيرسهامي نيز لازم الرعايه است .
ماده 160 - اگرشريك ضامن بيش ازيك نفرباشدمسئوليت آنهادر مقابل طلبكاران وروابط آنهابايكديگرتابع مقررات راجع به شركتهاي تضامني است .
ماده 161 - مقررات مواد 136 ، 137 ، 138 ، 139 ، 140درمورد شركتهاي مختلط غيرسهامي نيزجاري است .
مرگ يامحجوريت يا ورشكستگي شريك ياشركاءبامسئوليت محدود موجب انحلال شركت نمي شود.
مبحث پنجم
شركت مختلط سهامي
ماده 162 - شركت مختلط سهامي شركتي است كه درتحت اسم مخصوصي بين يكعددشركاءسهامي ويك ياچندنفرشريك ضامن تشكيل مي شود.
شركاءسهامي كساني هستندكه سرمايه آنهابصورت سهام ياقطعات سهام متساوي القيمه درآمده ومسئوليت آنهاتاميزان همان سرمايه است كه در شركت دارند.
شريك ضامن كسي است كه سرمايه اوبصورت سهام درنيامده ومسئول كليه قروضي است كه ممكن است علاوه بردارائي شركت پيداشوددرصورت تعددشريك ضامن مسئوليت آنهادرمقابل طلبكاران وروابط آنهابايكديگرتابع مقررات شركت تضامني خواهدبود.
ماده 163 - دراسم شركت بايدعبارت ( شركت مختلط)ولااقل اسم يكي از شركاءضامن قيدشود.
ماده 164 - مديريت شركت مختلط سهامي مخصوص به شريك ياشركاء ضامن است .
ماده 165 - درهريك از شركتهاي مختلط سهامي هيئت لااقل مركب ازسه نفرازشركاءبرقرارمي شودواين هيئت را مجمع عمومي شركاءبلافاصله بعداز تشكيل قطعي شركت وقبل ازهراقدامي درامور شركت معين مي كند ، انتخاب هيئت برحسب شرائط مقرردر اساسنامه شركت تجديدميشودودرهرصورت اولين هيئت نظاربراي يكسال انتخاب خواهدشد.
ماده 166 - اولين هيئت نظاربايدبعدازانتخاب شدن بلافاصله تحقيق واطمينان حاصل كندكه تمام مقررات مواد 28 ، 29 ، 38 ، 41 ، 50 اين قانون رعايت شده است .
ماده 167 - اعضاءهيئت نظارازجهت اعمال اداري ونتايج حاصله ازآن هيچ مسئوليتي ندارندليكن هريك ازآنهادرانجام ماموريت خودبرطبق قوانين معموله مملكتي مسئول اعمال وتقصيرات خودمي باشند.
ماده 168 - اعضاءهيئت نظاردفاتروصندوق وكليه اسناد شركت راتحت تدقيق درآورده همه ساله راپرتي به مجمع عمومي مي دهندوهرگاه درتنظيم صورت دارائي بي ترتيبي وخطائي مشاهده نماينده درراپرت مذكورذكرنموده واگر مخالفتي باپيشنهادمدير شركت درتقسيم منافع داشته باشنددلائل خودرا بيان مي كنند.
ماده 169 - هيئت نظارمي تواندشركاءرابراي انعقاد مجمع عمومي دعوت نمايدوباموافقت راي مجمع مزبوربرطبق فقره (ب ) ماده 181 شركت رامنحل كند.
ماده 170 - تاپانزده روزقبل ازانعقاد مجمع عمومي هرصاحب سهمي مي تواند(خوديانماينده او)درمركزاصلي شركت حاضرشده ازصورت بيلان و صورت دارائي وراپورت هيئت نظاراطلاع حاصل كند.
ماده 171 - ورشكستگي هيچيك ازشركاءضامن موجب انحلال شركت نخواهد شدمگردرمورد ماده 138.
ماده 172 - حكم مواد 124و134درمورد شركت مختلط سهامي وشركاءضامن آن جاري است .
ماده 173 - هرگاه شركت مختلط سهامي ورشكست شودشركاءسهامي تمام قيمت سهام خودرانپرداخته باشندمديرتصفيه آنچه راكه برعهده آنهاباقي است وصول مي كند.
ماده 174 - اگر شركت بطريقي غيراز ورشكستگي منحل شدهريك از طلبكاران شركت مي تواندبهريك ازشركاءسهامي كه ازبابت قيمت سهام خود مديون شركت است رجوع كرده درحدودبدهي آن شريك طلب خودرامطالبه نمايند مادام كه شركت منحل نشده طلبكاران براي وصول طلب خودحق رجوع به هيچيك از شركاءسهامي ندارند.
ماده 175 - اگر شركت مختلط ورشكست شدتاقروض شركت ازدارائي آن تاديه نشده طلبكاران شخصي شركاءضامن حقي به دارائي شركت ندارد.
ماده 176 - مفاد مواد 28 ، 29 ، 38 ، 39 ، 41 ، 50 شامل شركت مختلط سهامي است .
ماده 177 - هر شركت مختلط سهامي كه برخلاف مواد 28 ، 29 ، 39 ، 50 تشكيل شودباطل است ليكن شركاءنمي تواننددرمقابل اشخاص خارج به اين بطلان استنادنمايند.
ماده 178 - هرگاه شركت برحسب ماده قبل محكوم به بطلان شودمطابق ماده 101رفتارخواهدشد.
ماده 179 - مفاد مواد 84 ، 85 ، 86 ، 87اين قانون در شركتهاي مختلط نيز بايدرعايت شود.
ماده 180 - مفاد مواد 89 ، 90 ، 91 ، و92اين قانون درمورد شركت مختلط نيزلازم الرعايه است .
ماده 181 - شركت مختلط درمواردذيل منحل مي شود -
(الف )درموردفقرات 1 ، 2 ، 3 ماده 93(ب )برحسب تصميم مجمع عمومي درصورتي كه در اساسنامه اين حق براي مجمع مذكورتصريح شده باشد(ج )برحسب تصميم مجمع عمومي ورضايت شركاءضامن (د)درصورت فوت يامحجوريت يكي از شركاءضامن مشروط براين كه انحلال شركت دراين مورددر اساسنامه تصريح شده باشد.
درموردفقرات (ب )و(ج )حكم ماده 72جاري است .
ماده 182 - هرگاه در اساسنامه براي مجمع عمومي حق تصميم به انحلال معين نشده وبين مجمع عمومي وشركاءضامن راجع به انحلال موافقت حاصل نشودومحكمه دلائل طرفداران انحلال راموجه ببيندحكم به انحلال خواهدداد.همين حكم در موردي نيزجاري است كه يكي ازشركاءضامن به دلائلي انحلال شركت راازمحكمه تقاضانموده ومحكمه آن دلائل راموجه به بيند.
مبحث ششم
شركت نسبي
ماده 183 - شركت نسبي شركتي است كه براي امورتجارتي درتحت اسم مخصوص بين دوياچندنفرتشكيل ومسئوليت هريك ازشركاءبه نسبت سرمايه اي است كه در شركت گذاشته .
ماده 184 - دراسم شركت نسبي عبارت ( شركت نسبي )ولااقل اسم يك نفراز شركاءبايدذكرشوددرصورتي كه اسم شركت مشتمل براسامي تمام شركاءنباشد بعدازاسم شريك ياشركائي كه ذكرشده عبارتي ازقبل "شركاء"و"برادران " ضروري است .
ماده 185 - دستور ماده 118 ، 119 ، 120 ، 121 ، 122 ، 123درمورد شركت نسبي براي تاديه تمام قروض شركت كافي نباشدهريك ازشركاءبه نسبت سرمايه كه در شركت داشته مسئول تاديه قروض شركت است .
ماده 187 - مادام كه شركت نسبي منحل نشده مطالبه قروض آن بايدازخود شركت بعمل آيدفقط پس ازانحلال طلبكاران مي توانندبارعايت ماده فوق به فردفردشركاءمراجعه كنند.
ماده 188 - هركس بعنوان شريك ضامن در شركت نسبي موجودي داخل شودبه نسبت سرمايه كه در شركت مي گذاردمسئول قروضي هم خواهدبودكه شركت قبل از وروداوداشته اعم ازاينكه دراسم شركت تغييري داده شده باشديانشده باشد قرارشركاءبرخلاف اين ترتيب نسبت به اشخاص ثالث اثرندارد.
ماده 189 - مفاد ماده 126(جزمسئوليت شركاءكه به نسبت سرمايه آنها است )و مواد 127و136در شركتهاي نسبي نيزجاري است .
مبحث هفتم
شركتهاي تعاوني توليدومصرف
ماده 190 - شركت تعاوني توليد شركتي است كه بين عده ازارباب حرف تشكيل مي شودوشركاءمشاغل خودرابراي توليدوفروش اشياءيااجناس بكار مي برند.
ماده 191 - اگردر شركت توليديكعددازشركاءدرخدمت دائمي شركت نبوده ياازاهل حرفه كه موضوع عمليات شركت است نباشندلااقل دوثلث اعضاء اداره كننده شركت بايدازشركائي انتخاب شوندكه حرفه آنهاموضوع عمليات شركت است .
ماده 192 - شركت تعاوني مصرف شركتي است كه براي مقاصدذيل تشكيل مي شود -
1 - فروش اجناس لازمه براي مصارف زندگاني اعم ازاينكه اجناس مزبوره راشركاءايجادكرده ياخريده باشند.
2 - تقسيم نفع وضرربين شركاءبه نسبت خريدهريك ازآنها.
ماده 193 - شركت تعاوني اعم ازتوليديامصرف ممكن است مطابق اصول شركت سهامي يابرطبق مقررات مخصوصي كه باتراضي شركاءترتيب داده شده باشدتشكيل بشودولي درهرحال مفاد مواد 32و33 لازم الرعايه است .
ماده 194 - درصورتي كه شركت تعاوني توليديامصرف مطابق اصول شركت سهامي تشكيل شودحداقل سهام ياقطعات سهام ده ريال خواهدبودوهيچيك از شركاءنمي تواننددر مجمع عمومي بيش ازيك راي داشته باشد.
فصل دوم
درمقررات راجعه به ثبت شركتهاونشر شركتنامه ها
ماده 195 - ثبت كليه شركتهاي مذكوردراين قانون الزامي وتابع جميع مقررات قانون ثبت شركتهااست .
ماده 196 - اسنادونوشتجاتي كه براي به ثبت رسانيدن شركت لازم است درنظامنامه وزارت عدليه معين مي شود.
ماده 197 - درظرف ماه اول تشكيل هر شركت خلاصه شركت نامه ومنضمات آن طبق نظامنامه وزارت عدليه اعلان خواهدشد.
ماده 198 - اگربه علت عدم رعايت دستوردو ماده فوق بطلان عمليات شركت اعلام شدهيچيك ازشركاءنمي تواننداين بطلان رادرمقابل اشخاص ثالثي كه باآنهامعامله كرده اندعذرقراردهند.
ماده 199 - هرگاه شركت درچندين حوزه شعبه داشته باشدمقررات مواد 195 ، 197بايدبه قسمي كه درنظامنامه وزارت عدليه معين مي شوددرهرحوزه جداگانه انجام گردد.
ماده 200 - درهرموقع كه تصميماتي براي تغيير اساسنامه شركت ياتمديد مدت شركت زائدبرمدت مقررياانحلال شركت (حتي درمواردي كه انحلال به واسطه انقضاي مدت شركت صورت مي گيرد)وتعيين كيفيت تفريح حساب يا تبديل شركاءياخروج بعضي ازآنهااز شركت ياتغييراسم شركت اتخاذشود مقررات مواد 195و197لازم الرعايه است .
همين ترتيب درموقع هرتصميمي كه نسبت به موردمعين در ماده 79اين قانون اتخاذمي شودرعايت خواهدشد.
ماده 201 - درهرگونه اسنادوصورت حسابهاواعلانات ونشريات وغيره كه بطورخطي ياچاپي ازطرف شركت هاي مذكوردراين قانون به استثناي شركتهاي تعاوني صادرمي شودسرمايه شركت صريحابايدذكرگرددواگرتمام سرمايه پرداخته نشده قسمتي كه پرداخته شده نيزبايدصريحامعين شود شركت متخلف به جزاي نقدي ازدويست تاسه هزارريال محكوم خواهدشد.
تبصره - شركتهاي خارجي نيزكه بوسيله شعبه يانماينده درايران اشتغال به تجارت دارنددرمورداسنادوصورت حسابهاواعلانات ونشريات خوددر ايران مشمول مقررات اين ماده خواهندبود.
فصل سوم
درتصفيه امور شركتها
ماده 202 - تصفيه امور شركتهاپس ازانحلال موافق مواد ذيل خواهدبود مگردرمورد ورشكستگي كه تابع مقررات مربوطه به ورشكستگي است .
ماده 203 - در شركتهاي تضامني ونسبي ومختلط سهامي وغيرسهامي امر تصفيه بامديريا مديران شركت است مگرآنكه شركاءضامن اشخاص ديگري رااز خارج ياازبين خودبراي تصفيه معين نمايند.
ماده 204 - اگرازطرف يك ياچندشريك ضامن تعيين اشخاص مخصوص براي تصفيه تقاضاشدوسايرشركاءضامن آن تقاضارانپذيرفتندمحكمه بدايت اشخاصي رابراي تصفيه معين خواهدكرد.
ماده 205 - درهرموردكه اشخاصي غيراز مديران شركت براي تصفيه معين شونداسامي آنهابايددراداره ثبت اسنادثبت واعلان گردد.
ماده 206 - در شركتهاي مختلط (سهامي وغيرسهامي )شركاءغيرضامن حق دارنديك ياچندنفربراي نظارت درامورتصفيه معين نمايند.
ماده 207 - وظيفه متصديان تصفيه خاتمه دادن بكارهاي جاري واجراي تعهدات ووصول مطالبات وتقسيم دارائي شركت است به ترتيب مقرردر مواد 208 - 209 - 210 - 211 - 212.
ماده 208 - اگربراي اجراي تعهدات شركت معاملات جديدي لازم شود متصديان تصفيه انجام خواهندداد.
ماده 209 - متصديان تصفيه حق دارندشخصايابه توسط وكيل ازطرف شركت محاكمه كنند.
ماده 210 - متصدي تصفيه وقتي حق اصلاح وتعيين حكم داردكه شركاءضامن به اواجازه داده باشند ، مواردي كه به حكم قانون حكميت اجباري است ازاين قانون مستثني است .
ماده 211 - آن قسمت ازدارائي شركت كه درمدت تصفيه محل احتياج نيست بطورموقت بين شركاءتقسيم مي شودولي متصديان تصفيه بايدمعادل قروضي كه هنوزموعدتاديه آن نرسيده است وهمچنين معادل مبلغي كه درحساب بين شركاء مورداختلاف است موضوع نمايند.
ماده 212 - متصديان تصفيه حساب شركاءرانسبت به هم وسهم هريك از شركاءراازنفع وضررمعين مي كنند ، رفع اختلاف درتقسيم به محكمه بدايت رجوع مي شود.
ماده 213 - در شركتهاي سهامي و شركتهاي بامسئوليت محدودو شركتهاي تعاوني امرتصفيه بعهده مديران شركت است مگرآنكه اساسنامه يااكثريت مجمع عمومي شركت به ترتيب ديگري مقررداشته باشد.
ماده 214 - وظيفه واختيارات متصديان تصفيه در شركت سهامي و شركتهاي بامسئوليت محدودوتعاوني به ترتيبي است كه در ماده 207مقررشده بااين تفاوت كه حق اصلاح وتعيين حكم براي متصديان تصفيه اين شركتها(به استثناي موردحكميت اجباري )فقط وقتي خواهدبودكه اساسنامه يا مجمع عمومي اين حق رابه آنهاداده باشد.
ماده 215 - تقسيم دارائي شركتهاي مذكوردر ماده فوق بين شركاءخواه در ضمن مدت تصفيه وخواه پس ازختم آن ممكن نيست مگرآنكه قبلاسه مرتبه درمجله رسمي ويكي ازجرايداعلان ويكسال ازتاريخ انتشاراولين اعلان درمجله گذشته باشد.
ماده 216 - تخلف از ماده قبل متصديان تصفيه رامسئول خسارت طلبكاراني قرارخواهددادكه به طلب خودنرسيده اند.
ماده 217 - دفاترهر شركتي كه منحل شده بانظرمديرثبت اسناددرمحل معيني ازتاريخ ختم تصفيه تاده سال محفوظ خواهدماند.
ماده 218 - هر شركتي مجازاست در اساسنامه خودبراي تصفيه ترتيب ديگري مقررداردولي درهرحال آن مقررات نبايدمخالف مواد 207 - 208 - 209 - 210 - 215 - 216 - 217وقسمت اخير ماده 211باشد.
فصل چهارم
مقررات مختلفه
ماده 219 - مدت مرورزمان دردعاوي اشخاص ثالث برعليه شركاءيا وراث آنهاراجع به معاملات شركت (درمواردي كه قانون شركاءياوراث آنها رامسئول قرارداده )پنج سال است .
مبداءمرورزمان روزي است كه انحلال شركت ياكناره گيري شريك يا اخراج اواز شركت دراداره ثبت به ثبت رسيده ودرمجله رسمي اعلان شده باشد.
درصورتي كه طلب پس ازثبت واعلان قابل مطالبه شده باشدمرورزمان از روزي شروع مي شودكه طلبكارحق مطالبه پيداكرده .
تبصره - دعوائي كه سنخاتابع مرورزمان كوتاهتري بوده يابموجب اين قانون مرورزمان طولاني تري براي آن معين شده ازمقررات اين ماده مستثي است .
ماده 220 - هر شركت ايراني كه فعلاوجودداشته يادرآتيه تشكيل شودوبا اشتغال به امورتجارتي خودرابصورت يكي از شركتهاي مذكوردراين قانون در نياورده ومطابق مقررات مربوط به آن شركت عمل ننمايد شركت تضامني محسوب شده واحكام راجع به شركتهاي تضامني درموردآن اجرامي گرددهر شركت تجارتي ايراني مذكوردراين قانون وهر شركت خارجي كه برطبق قانون ثبت شركتهامصوب خردادماه 1310مكلف به ثبت است بايدكليه اسنادوصورت حسابهاواعلانات ونشريات خطي وياچاپي خوددرايران تصريح نمايدكه درتحت چه نمره درايران به ثبت رسيده والامحكوم به جزاي نقدي ازدويست تادوهزار ريال خواهدشد ، اين مجازات علاوه برمجازاتي است كه در قانون ثبت شركتها براي عدم ثبت مقررشده .
ماده 221 - اگر شركت سهام يااوراق استقراضي داشته باشدكه مطابق اساسنامه شركت ياتصميم مجمع عمومي قيمت آنهابطريق قرعه بايدتاديه شود وقبل ازتاديه قيمت آن سهام يااوراق منافعي كه به آنهاتعلق گرفته پرداخته شده باشد شركت درموقع تاديه اصل قيمت نمي تواندمنافع تاديه شده را استردادنمايد.
ماده 222 - هر شركت تجارتي مي توانددر اساسنامه خودقيدكندكه سرمايه اوليه خودرابه وسيله تاديه اقساط بعدي ازطرف شركاءياقبول شريك جديد زيادكرده ويابه واسطه برداشت ازسرمايه آن راتقليل دهددر اساسنامه حداقلي كه تاآن ميزان مي توان سرمايه اوليه راتقليل دادصراحتامعين مي شود. كمترازعشرسرمايه اوليه شركت راحداقل قراردادن ممنوع است .
(باب چهارم )
برات - فته طلب - چك
فصل اول - برات
مبحث اول صورت برات
ماده 223 - برات علاوه برامضاءيامهربرات دهنده بايدداراي شرايط ذيل باشد -
1 - قيدكلمه (برات )درروي ورقه .
2 - تاريخ تحرير(روزوماه وسال )
3 - اسم شخصي كه بايدبرات راتاديه كند.
4 - تعيين مبلغ برات .
5 - تاريخ تاديه وجه برات .
6 - مكان تاديه وجه برات اعم ازاينكه محل اقامت محال عليه باشد.يا محل ديگر.
7 - اسم شخصي كه برات دروجه ياحواله كرداوپرداخته مي شود.
8 - تصريح به اينكه نسخه اول يادوم ياسوم ياچهارم الخ است .
ماده 224 - برات ممكن است بحواله كردشخص ديگرباشديابحواله كرد خودبرات دهنده .
ماده 225 - تاريخ تحريرومبلغ برات باتمام حروف نوشته مي شود.اگر مبلغ بيش ازيكدفعه به تمام حروف نوشته شده وبين آنهااختلاف باشدمبلغ كمترمناط اعتباراست اگرمبلغ باحروف ورقم هردونوشته شده وبين آنها اختلاف باشدمبلغ باحروف معتبراست .
ماده 226 - درصورتي كه برات متضمن يكي ازشرايط اساسي مقرردرفقرات 2 - 3 - 4 - 5 - 6 - 7 - 8 ماده 223نباشدمشمول مقررات راجعه به بروات تجارتي نخواهدبود.
ماده 227 - برات ممكن است به دستوروحساب شخص ديگري صادرشود.
مبحث دوم
درقبول ونكول
ماده 228 - قبولي برات درخودبرات باقيدتاريخ نوشته شده امضاءيا مهرمي شود.
درصورتي كه برات به وعده ازرويت باشدتاريخ قبولي باتمام حروف نوشته خواهدشد.
اگرقبولي بدون تاريخ نوشته شدتاريخ برات تاريخ رويت حساب مي شود.
ماده 229 - هرعبارتي كه محال عليه دربرات نوشته امضاءيامهركند قبولي محسوب است مگراينكه صريحاعبارت مشعربرعدم قبول باشد.
اگرعبارت فقط مشعربرعدم قبول يك جزءازبرات باشدبقيه وجه برات قبول شده محسوب است .درصورتي كه محال عليه بدون تحريرهيچ عبارتي برات راامضاءيامهرنمايدبرات قبول شده محسوب مي شود.
ماده 230 - قبول كننده برات ملزم است وجه آن راسروعده تاديه نمايد.
ماده 231 - قبول كننده حق نكول ندارد.
ماده 232 - ممكن است قبولي منحصربه يك قسمت ازوجه برات باشددر اينصورت دارنده برات بايدبراي بقيه اعتراض نمايد.
ماده 233 - اگرقبولي مشروط به شرط نوشته شدبرات نكول شده محسوب مي شودولي معهذاقبول كننده به شرط درحدودشرطي كه نوشته مسئول پرداخت وجه برات است .
ماده 234 - درقبولي براتي كه وجه آن درخارج ازمحل اقامت قبول كننده بايدتاديه شودتصريح به مكان تاديه ضروري است .
ماده 235 - برات بايدبه محض ارائه يامنتهي درظرف 24ساعت ازتاريخ ارائه قبول يانكول شود.
ماده 236 - نكول برات بايدبموجب تصديقنامه كه رسماتنظيم مي شود محقق گرددتصديقنامه مزبورموسوم است به اعتراض (پروتست )نكول .
ماده 237 - پس ازاعتراض نكول ظهرنويسهاوبرات دهنده به تقاضاي دارنده برات بايدضامني براي تاديه وجه آن درسروعده بدهندياوجه برات را به انضمام مخارج اعتراض نامه ومخارج برات رجوعي (اگرباشد)فوراتاديه نمايند.
ماده 238 - اگربرعليه كسي كه براتي راقبول كرده ولي وجه آن رانپرداخته اعتراض عدم تاديه شوددارنده براتي نيزكه همان شخص قبول كرده ولي هنوز موعدپرداخت آن نرسيده است مي تواندازقبول كننده تقاضانمايدكه براي پرداخت وجه آن ضامن دهدياپرداخت آن رابه نحوديگري تضمين كند.
مبحث سوم
درقبولي شخص ثالث
ماده 239 - هرگاه براتي نكول شدواعتراض بعمل آمدشخص ثالثي مي تواند آنرابنام برات دهنده يايكي ازظهرنويس هاقبول كندقبولي شخص ثالث بايد دراعتراض نامه قيدشده وبه امضاءاوبرسد.
ماده 240 - بعدازقبولي شخص ثالث نيزتابرات تاديه نشده كليه حقوقي كه براي دارنده برات ازنكول آن درمقابل برات دهنده وظهرنويسهاحاصل مي شودمحفوظ خواهدبود.
مبحث چهارم
دروعده برات
ماده 241 - برات ممكن است به رويت باشديابه وعده يك ياچندروزيا يك ياچندماه ازرويت برات ، يابه وعده يك ياچندروزيايك ياچندماه از تاريخ برات ممكن است پرداخت به روزمعيني موكول شده باشد.
ماده 242 - هرگاه برات بي وعده قبول شدبايدفوراپرداخته شود.
ماده 243 - موعدپرداخت براتي كه يك ياچندروزيايك ياچندماه از رويت وعده داردبه وسيله تاريخ قبولي ياتاريخ اعتراض نامه نكول معين مي شود.
ماده 244 - اگرموعدپرداخت برات باتعطيل رسمي تصادف كردبايدروز بعدازتعطيل تاديه شود.
تبصره - همين قاعده درموردسايراوراق تجارتي نيزرعايت خواهدشد.
مبحث پنجم
ظهرنويسي
ماده 245 - انتقال برات به وسيله ظهرنويسي بعمل مي آيد.
ماده 246 - ظهرنويسي بايدبه امضاءظهرنويس برسدممكن است در ظهرنويسي تاريخ واسم كسي كه برات به اوانتقال داده مي شودقيدگردد.
ماده 247 - ظهرنويسي حاكي ازانتقال برات است مگراينكه ظهرنويس وكالت دروصول راقيدنموده باشدكه دراين صورت انتقال برات واقع نشده ولي دارنده برات حق وصول ولدي الاقتضاءحق اعتراض واقامه دعوي براي وصول خواهد داشت جزدرمواردي كه خلاف اين دربرات تصريح شده باشد.
ماده 248 - هرگاه ظهرنويس درظهرنويسي تاريخ مقدمي قيدكندمزور شناخته مي شود.
مبحث ششم
مسئوليت
ماده 249 - برات دهنده كسي كه برات راقبول كرده وظهرنويسهادرمقابل دارنده برات مسئوليت تضامني دارند.
دارنده برات درصورت عدم تاديه واعتراض مي تواندبهركدام ازآنها كه بخواهدمنفردايابه چندنفريابه تمام آنهامجتمعارجوع نمايد.
همين حق راهريك ازظهرنويسهانسبت به برات دهنده وظهرنويسهاي ماقبل خوددارد.
اقامه دعوي برعليه يك ياچندنفرازمسئولين موجب اسقاط حق رجوع به سايرمسئولين برات نيست ، اقامه كننده دعوي ملزم نيست ترتيب ظهرنويسي راازحيث تاريخ رعايت كندضامني كه ضمانت برات دهنده يا محال عليه ياظهرنويسي راكرده فقط باكسي مسئوليت تضامني داردكه ازاو ضمانت نموده است .
ماده 250 - هريك ازمسئولين تاديه برات مي تواندپرداخت رابه تسليم برات واعتراضنامه وصورت حساب متفرعات ومخارج قانوني كه بايدبپردازد موكول كند.
ماده 251 - هرگاه چندنفرازمسئولين برات ورشكست شونددارنده برات مي توانددرهريك ازغرمايادرتمام غرمابراي وصول تمام طلب خود(وجه برات ومتفرعات ومخارج قانوني )داخل شودتااينكه طلب خودراكاملاوصول نمايد مديرتصفيه هيچيك ازورشكستگان نمي تواندبراي وجهي كه به صاحب چنين طلب پرداخته مي شودبه مديرتصفيه ورشكسته ديگررجوع نمايدمگردرصورتي كه مجموع وجوهي كه ازدارائي تمام ورشكستگان به صاحب طلب تخصيص مي يابدبيش از ميزان طلب اوباشددراين صورت مازادبايدبه ترتيب تاريخ تعهدتاميزان وجهي كه هركدام پرداخته اندجزءدارائي ورشكستگان محسوب گرددكه به ساير ورشكسته هاحق رجوع دارند.
تبصره - مفاداين ماده درمورد ورشكستگي هرچندنفري نيزكه براي پرداخت يك دين مسئوليت تضامني داشته باشندمرعي خواهدبود.
مبحث هفتم
درپرداخت
ماده 252 - پرداخت برات بانوع پولي كه درآن معين شده بعمل مي آيد.
ماده 253 - اگردارنده برات به برات دهنده ياكسي كه برات به اومنتقل كرده است پولي غيرازآن نوع كه دربرات تعيين شده است بدهدوآن برات در نتيجه نكول ياامتناع ازقبول وياعدم تاديه اعتراض شوددارنده برات مي تواندازدهنده برات ياانتقال دهنده نوع پولي راكه داده يانوع پولي كه دربرات معين شده مطالبه كندولي ازسايرمسئولين وجه برات جزنوع پولي كه در برات معين شده قابل مطالبه نيست .
ماده 254 - برات به وعده بايدروزآخروعده پرداخته شود.
ماده 255 - روزرويت دربرواتي كه به وعده ازرويت است وروزصدور برات دربرواتي كه به وعده ازتاريخ صدوراست حساب نخواهدشد.
ماده 256 - شخصي كه وجه برات راقبل ازموعدتاديه نموده درمقابل اشخاصي كه نسبت به وجه برات حقي دارنده مسئول است .
ماده 257 - اگردارنده برات به كسي كه قبول نوشته مهلتي براي پرداخت بدهدبه ظهرنويس هاي ماقبل خودوبرات دهنده كه به مهلت مزبوررضايت نداده اندحق رجوع نخواهدداشت .
ماده 258 - شخصي كه درسروعده وجه برات رامي پردازدبري الذمه محسوب مي شودمگرآنكه وجه برات قانونادرنزداوتوقيف شده باشد.
ماده 259 - پرداخت وجه برات ممكن است به موجب نسخه ثاني ياثالث يارابع الخ ، به عمل آيددرصورتي كه درروي آن نسخه قيدشده باشدكه پس از پرداخت وجه بموجب اين نسخه نسخ ديگرازاعتبارساقط است .
ماده 260 - شخصي كه وجه برات رابرحسب نسخه بپردازدكه درروي آن قبولي نوشته نشده درمقابل شخصي كه نسخه قبولي شده راداردمسئول پرداخت وجه آن است .
ماده 261 - درصورت گم شدن براتي كه هنوزقبول نشده است صاحب آن مي تواندوصول وجه آن رابرحسب نسخه ثاني ياثالث يارابع الخ تقاضاكند.
ماده 262 - اگرنسخه مفقودنسخه باشدكه قبولي درروي آن نوشته شده تقاضاي پرداخت ازروي نسخه هاي ديگرفقط بموجب امرمحكمه پس ازدادن ضامن بعمل مي آيد.
ماده 263 - اگرشخصي كه برات راگم كرده اعم ازاين كه قبولي نوشته شده يا نشده باشدمي تواندنسخه ثاني ياثالث يارابع الخ راتحصيل نمايدپس از اثبات اينكه برات متعلق به اواست مي تواندبادادن ضامن تاديه وجه آن را بموجب امرمحكمه مطالبه كند.
ماده 264 - اگرباوجودتقاضائي كه درمورد مواد 261و262و263بعمل آمده است ازتاديه وجه برات امتناع شودصاحب برات مفقودمي تواندتمام حقوق خودرابه موجب اعتراضنامه محفوظ بدارد.
ماده 265 - اعتراضنامه مذكوردر ماده فوق بايددرظرف بيست وچهار ساعت ازتاريخ وعده برات تنظيم شده ودرمواعدوترتيبي كه دراين قانون براي ابلاغ اعتراضنامه معين شده است به برات دهنده وظهرنويسهاابلاغ گردد
ماده 266 - صاحب برات مفقودبراي تحصيل نسخه ثاني بايدبه ظهرنويسي كه بلافاصله قبل ازاوبوده است رجوع نمايد.
ظهرنويس مزبورملزم است به صاحب برات اختيارمراجعه به ظهرنويس ماقبل خودداده وراهنمائي كندوهمچنين هرظهرنويسي بايداختياروجوه به ظهرنويس ماقبل خودبدهدتابه برات دهنده برسد ، مخارج اين اقدامات بر عهده برات مفقودخواهدبود.
ظهرنويس درصورت امتناع ازدادن اختيارمسئول تاديه وجه برات و خساراتي است كه برصاحب برات مفقودواردشده است .
ماده 267 - درصورتي كه ضامن برات مفقود(رجوع به مواد 262و263)مدتي براي ضمانت خودمعين نكرده باشدمدت ضمان سه سال است وهرگاه درظرف اين سه سال رسمامطالبه يااقامه دعوي نشده باشدديگرازاين حيث دعوي برعليه او درمحكمه مسموع نخواهدبود.
ماده 268 - اگرمبلغي ازوجه برات پرداخته شودبه همان اندازه برات - دهنده وظهرنويسهابري مي شوندودارنده برات فقط نسبت به بقيه مي تواند اعتراض كند.
ماده 269 - محاكم نمي تواندبدون رضايت صاحب برات براي تاديه وجه برات مهلتي بدهند.
مبحث هشتم
تاديه وجه برات به واسطه شخص ثالث
ماده 270 - هرشخص ثالثي مي تواندازطرف برات دهنده يايكي از ظهرنويسهاوجه برات اعتراض شده راكارسازي نمايددخالت شخص ثالث و پرداخت وجه بايددراعتراضنامه يادرذيل آن قيدشود.
ماده 271 - شخص ثالثي كه وجه برات راپرداخته داراي تمام حقوق وظايف دارنده برات است .
ماده 272 - اگروجه برات راشخص ثالث ازطرف برات دهندپرداخت تمام ظهرنويسهابري الذمه مي شوندواگرپرداخت وجه ازطرف يكي از ظهرنويسهابعمل آيدظهرنويس هاي بعدازاوبري الذمه اند.
ماده 273 - اگردوشخص متفقاهريك ازجانب يكي ازمسئولين برات براي پرداخت وجه حاضرشوندپيشنهادآن كسي پذيرفته است كه تاديه وجه ازطرف او عده زيادتري ازمسئولين رابري الذمه مي كنداگرخودمحال عليه پس ازاعتراض براي تاديه وجه حاضرشودبرهرشخص ثالثي ترجيح دارد.
مبحث نهم
حقوق ووظايف دارنده برات
ماده 274 - نسبت به برواتي كه وجه آن بايددرايران به رويت يابه وعده ازرويت تاديه شوداعم ازاينكه برات درايران صادرشده باشديادرخارجه دارنده برات مكلف است پرداخت ياقبولي آن رادرظرف يكسال ازتاريخ برات مطالبه نمايدوالاحق رجوع به ظهرنويسهاوهمچنين به برات دهنده كه وجه برات رابه محال عليه رسانيده است نخواهدداشت .
ماده 275 - اگردربرات اعم ازاينكه درايران صادرشده باشديادرخارجه براي تقاضاي قبولي مدت بيشتري ياكمتري مقررشده باشدحق دارنده برات بايد درهمان مدت قبولي برات راتقاضانمايدوالاحق رجوع به ظهرنويسهاوبرات دهنده كه وجه برات رابه محال عليه رسانيده است نخواهدداشت .
ماده 276 - اگرظهرنويسي براي تقاضاي قبولي مدتي معين كرده باشد دارنده برات بايددرمدت مزبورتقاضاي قبولي نمايدوالادرمقابل آن ظهرنويس نمي تواندازمقررات مربوطه به بروات استفاده كند.
ماده 277 - هرگاه دارنده برات به رويت يابه وعده كه دريكي ازشهرهاي ايران صادروبايددرممالك خارجه تاديه شوددرمواعدمقرردر مواد فوق . قبولي نوشتن ياپرداخت وجه رامطالبه نكرده باشدمطابق مقررات همان مواد حق اوساقط خواهدشد.
ماده 278 - مقررات فوق مانع نخواهدبودكه بين دارنده برات وبرات - دهنده وظهرنويسهاقراردادديگري مقررگردد.
ماده 279 - دارنده برات بايدروزوعده وجه برات رامطالبه كند.
ماده 280 - امتناع ازتاديه وجه برات بايددرظرف ده روزازتاريخ وعده به وسيله نوشته اي كه اعتراض عدم تاديه ناميده مي شودمعلوم گردد.
ماده 281 - اگرروزدهم تعطيل باشداعتراض روزبعدآن بعمل خواهدآمد.
ماده 282 - نه فوت محال عليه ونه ورشكستگي اونه اعتراض نكولي دارنده برات راازاعتراض عدم تاديه مستغني نخواندكرد.
ماده 283 - درصورتي كه قبول كننده برات قبل ازوعده ورشكست شودحق اعتراض براي دارنده برات باقي است .
ماده 284 - دارنده براتي كه به علت عدم تاديه اعتراض شده است بايددر ظرف ده روزازتاريخ اعتراض عدم تاديه رابه وسيله اظهارنامه رسمي يا مراسله سفارشي دوقبضه به كسي كه برات رابه اوواگذارنموده اطلاع دهد.
ماده 285 - هريك ازظهرنويسهانيزبايددرظرف ده روزازتاريخ دريافت اطلاع نامه فوق آن رابه همان وسيله به ظهرنويس سابق خوداطلاع دهد.
ماده 286 - اگردارنده براتي كه بايستي درايران تاديه شودوبعلت عدم پرداخت اعتراض شده بخواهدازحقي كه ماده 249براي اومقررداشته استفاده كندبايددرظرف يكسال ازتاريخ اعتراض اقامه دعوي نمايد.(اصلاحي 26/10/58).
تبصره - هرگاه محل اقامت مدعي عليه خارج ازمحلي باشدكه وجه برات بايددرآنجاپرداخته شودبراي هرشش فرسخ يك روزاضافه خواهدشد.
ماده 287 - درموردبرواتي كه بايددرخارجه تاديه شوداقامه دعوي بر عليه برات دهنده وياظهرنويسهاي مقيم ايران درظرف دوسال ازتاريخ اعتراض بايدبعمل آيد.(26/10/58)
ماده 288 - هريك ازظهرنويسهابخواهدازحقي كه در ماده 249به اوداده شده استفاده نمايدبايدمواعدي كه به موجب مواد 286و287مقرراست اقامه دعوي كندونسبت به اوموعدازفرداي ابلاغ احضاريه محكمه محسوب است واگر وجه برات رابدون اينكه برعليه اواقامه دعوي شده باشدتاديه نمايداز فرداي روزتاديه محسوب خواهدشد.
ماده 289 - پس ازانقضاءمواعدمقرره در مواد فوق دعوي دارنده برات بر ظهرنويسهاوهمچنين دعوي هريك ازظهرنويسهابريدسابق خوددرمحكمه پذيرفته نخواهدشد.
ماده 290 - پس ازانقضاءمواعدفوق دعوي دارنده وظهرنويسهاي برات بر عليه برات دهنده نيزپذيرفته نمي شودمشروط براينكه برات دهنده ثابت نمايددرسروعده وجه برات رابه محال عليه رسانيده ودراينصورت دارنده برات فقط حق مراجعه به محال عليه خواهدداشت .
ماده 291 - اگرپس ازانقضاي موعدي كه براي اعتراض وابلاغ اعتراض - نامه يابراي اقامه دعوي مقرراست برات دهنده ياهريك ازظهرنويسهابه طريق محاسبه ياعنوان ديگروجهي راكه براي تاديه برات به محال عليه رسانيده بودمسترددارددارنده برات برخلاف مقررات دو ماده قبل حق خواهدداشت كه برعليه دريافت كننده وجه اقامه دعوي نمايد
مبحث دهم
دراعتراض (پروتست )
ماده 293 - اعتراض درمواردذيل بعمل مي آيد -
1 - درموردنكول .
2 - درموردامتناع ازقبول يانكول .
3 - درموردعدم تاديه .
اعتراض نامه بايددريك نسخه تنظيم وبموجب امرمحكمه بدايت به توسط ماموراجراءبه محل اقامت اشخاص ذيل ابلاغ شود -
1 - محال عليه .
2 - اشخاصي كه دربرات براي تاديه وجدعندالاقتضاءمعين شده اند.
3 - شخص ثالثي كه برات راقبول كرده است .
اگردرمحلي كه اعتراض بعمل مي آيدمحكمه بدايت نباشدوظايف اوبا رعايت ترتيب بعهده امين صلح يارئيس ثبت اسنادياحاكم محل خواهدبود.
ماده 294 - اعتراضنامه بايدمراتب ذيل راداراباشد -
1 - سوادكامل برات باكليه محتويات آن اعم ازقبولي وظهرنويسي و غيره .
2 - امربه تاديه وجه برات .
ماموراجراءبايدحضورياغياب شخصي كه بايدوجه برات رابدهدوعلل امتناع ازتاديه ياازقبول وهمچنين علل عدم امكان امضاءياامتناع ازامضاء رادرذيل اعتراضنامه قيدوامضاءكند.
ماده 295 - هيچ نوشته اي نمي تواندازطرف دارنده برات جاي گير اعتراضنامه شودمگردر مواد مندرجه در مواد 261 - 262 - 263راجع به مفقودشدن برات .
ماده 296 - ماموراجراءبايدسوادصحيح اعتراضنامه رابه محل اقامت اشخاص مذكوردر ماده 293بدهد.
ماده 297 - دفترمحكمه يادفترمقاماتي كه وظيفه محكمه راانجام مي دهند بايدمفاداعتراضنامه راروزبه روزبه ترتيب تاريخ ونمره دردفترمخصوصي كه صفحات آن به توسط رئيس محكمه ياقائم مقام اونمره وامضاءشده است ثبت نماينددرصورتي كه محل اقامت برات دهنده ياظهرنويس اولي درروي برات قيدشده باشددفترمحكمه بايدآنهاراتوسط كاغذسفارشي ازعلل امتناع ازتاديه مستحضرسازد.
مبحث يازدهم
برات رجوعي
ماده 298 - برات رجوعي براتي است كه دارنده برات اصلي پس از اعتراض براي دريافت وجه آن ومخارج صدوراعتراضنامه وتفاوت نرخ بعهده برات دهنده يايكي ازظهرنويسهاصادرمي كند.
ماده 299 - اگربرات رجوعي بعهده برات دهنده اصلي صادرشودتفاوت بين نرخ مكان تاديه برات اصلي ونرخ مكان صدورآن بعهده اوخواهدبودواگر برات رجوعي به عهده يكي ازظهرنويسهاصادرشودمشاراليه بايدازعهده تفاوت نرخ مكاني كه برات اصلي رادرآن جامعامله ياتسليم كرده است ونرخ مكاني كه برات رجوعي درآنجاصادرشده است برآيد.
ماده 300 - به برات رجوعي بايدصورت حسابي (حساب بازگشت )ضميمه شود ، درصورتحساب مزبورمراتب ذيل قيدمي گردد -
1 - اسم شخصي كه برات رجوعي بعهده اوصادرشده است .
2 - مبلغ اصلي برات اعتراض شده .
3 - مخارج اعتراضنامه وسايرمخارج معموله ازقبيل حق العمل صراف و دلال ووجه تمبرومخارج پست وغيره .
4 - مبلغ تفاوت نرخهاي مذكوردر ماده (299)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 

                                                                                                                                                                   اباذر كاظمي *

يكي از ياران شفيق كه چندي است رداي بلند بازنشستكي را به تن كرده  ‘ با شور وشعف وتكاپويي خاص در عرصه فرهنگ وانديشه تلاشي مضاعف دارند . اين بزرگوار براي غني بخشي وزينت صفحات جرايد چنان استارتي زده اند كه گويي اولين سال استخدامشان است واين امر موجب مسرت وخوشحالي ماست ‘ چندي پيش ازموضوع مطلع شديم وحسب فرمايش ايشان مقرر شد خاطره اي  را در مورد تشويق كاركنان كه در ايام خدمتم در يكي از مناطق آموزش وپرورش اتفاق افتاده بود را بيان كنم . واين مطلب فتح بابي شد تا قبل از بيان خاطره  مقدمه اي كوتاه هم در اين خصوص آورده  شود .

نظام پاداش از مهم‌ترين عواملي است كه مي‌تواند موفقيت سازمان‌ها را در پيشرفت برنامه‌ها و تغييرات اساسي كه به دنبال آن هستند تضمين نمايد. اهتمام به اين امر و اتخاذ شيوه‌هاي تشويقي، يا عدم آن تاثير عمده‌اي در انگيزش كاركنان به انجام دادن يا ندادن مجموعه وظايف محول شده به آنان دارد. اين نكته را هيچ مديري انكار نمي‌كند، اما در عمل اتخاذ روش‌هاي ناكارآمد تشويقي نيز نمي‌تواند چندان اهداف ما را محقق سازد و چه بسا به نتايج منفي و خلاف برآوردها نيز منجر گردد .

در دين مبين اسلام، موضوع تشويق و تنبيه در برنامه‌هاي حكومتي و خانواده بسيار اهميت داده شده است و حتي در مواردي راهبردهاي اساسي و شيوه‌هاي كلي تشويقي و تنبيهي جهت پرهيز از خطاهاي احتمالي و كاهش كارآمدي آنها، ارائه شده است. حضرت اميرالمومنين عليه‌‌السلام در خطبه‌هاي خود بارها اين مسئله را خاطر نشان ساخته و به مديران خود تذكرات بجايي داده كه چنين نگرشي در آن عصر و زمان كه هنوز فرهنگ مديريتي به صورت علمي مطرح نبوده، يك نكته برجسته و شگفت مي‌نمايد، آن حضرت در نامه 53 خطاب به دولتمردان خود مي‌فرمايد:

با تشويق كارگزارن، ارتباط خويش را با آنها برقرار كن و خدمات صادقانه آنان را به زبان بياور (صريحاً‌ از آنها قدرداني نما،) زيرا تشويق، مردان شجاع را در راه نيكوكاري به هيجان مي‌آورد و مسامحه‌كاران را به فعاليت و حركت وامي‌دارد

در اين روايت بسيار زيبا  ‘چند نكته اساسي از تشويق كاركنان استنباط مي‌گردد كه مي‌توان آنها را جزء همان راهبردهاي اساسي در تشويق به شمار آورد .

تشويق كاركنان نوعي ارتباط با كاركنان است

تشويق را بايد آشكار را انجام داد

  تشويق بهترين راهكار تهييج كاركنان براي ادامه فعاليت‌هاست

در سوز وسرماي زمستاني در منطقه اي كوهستاني محبت ياران صديق و دوستان شفيق مي تواند گرمي بخش هر محفلي باشد ‘ در فضايي صميمي ومملو از خلوص  به عنوان مسئول وارد اداره اي شده بودم كه وسعت آن به گستره يك دنيا بود . آنچه ملموس ومشهود بود لطف محبت شامله اهالي  وهمكاران بود و اين نعمت به تنهايي كافي بود تا عزم واراده اي توصيف نشدني براي خدمت به مردم شريف منطقه داشته باشم . پس از گذشت حدود يكسال تغييراتي را با همت همكاران  در منطقه ايجاد كرديم در عصر يك روز كاري در جلسه اي تصويب كرديم كه از همكاران ساعي در حوزه اداري و آموزشي تقدير وتشكر كنيم و تاكيد خاصي در مورد اداره داشتم ‘ مقرر شد از اداره شروع كنيم طبق برنامه  ‘ صبح در اول وقت اداري شوراي اداري تشكيل داديم وپس صحبتهاي بنده واظهارات همكاران  در خصوص مسائل اداري  مجري اعلام كرد كه در اين قسمت از همكاران تقدير به عمل خواهد آمد . اولين نفري كه بنا بود از ايشان تقدير شود _ كارشناس آموزشي بود اين همكار عزيز شخصي جدي ومنضبط بود  ودر كارهاي ارجاعي بسيار خوب عمل مي كرد _ وقتي مجري اسم ايشان را خواند وتوضيح داد كه به چه دلايلي از ايشان تجليل وهديه داده مي شود ‘ در كمال تعجب وناباوري حضار ايشان بسيار تلاش كرد كه صحبت كند اما بغض  گلويشان را چنان فشرد كه توان صحبت نداشت وقطرات اشك از گونه هايشان جاري مي شد  . وخيلي  به زحمت توانست بگويد كه : من از ابتداي خدمتم ساليان سال است كه _ بعنوان وظيفه اداري _ در كارهايم جدي بوده وهميشه  قبل از همه در اداره حاضر شده ام وتاكنون هيچ تاخيري هم نداشته ام  هميشه از خودم سوال مي كردم كه در جامعه ما بين من وديگرا ن چرا تفاوتي نيست ؟  وجالب اينكه دراين سالهاي نسبتا طولاني  هيچ مسئولي هم از من نپرسيد كه چرا .... وديگر ادامه نداد وهمكاران آن روز را با ناراحتي وخوشحالي آغاز كردند ‘ ناراحتي از اينكه سالها دردي سينه عزيزي را فشرده بود وخوشحالي از اينكه مرهمي بر دردي نهاده شد وباري سنگين از دوش همكاري پرتوان بر داشه شد .

*كارشناس پژوهش وتحقيقات

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 

معرفی زندگی نامه شیخ بهایی 

             

بهاء الدين محمد بن عزالدين حسين بن عبدالصمد بن شمس الدين محمد بن حسن بن محمد بن صالح حارثي حمداني(از صحابه معروف حضرت علي (ع) )عاملي جبعي (جباعي) معروف به شيخ بهائي در سال 953 ه.ق 1546 ميلادي در بعلبك متولد شد. او در جبل عامل در ناحيه شام و سوريه در روستايي به نام "جبع" يا "جباع" مي زيسته و از نژاد "حارث بن عبدالله اعور همداني" متوفي به سال 65 هجري از معاريف اسلام بوده است.

ناحيه "جبل عامل" همواره يكي از مراكز شيعه در مغرب آسيا بوده است و پيشوايان و دانشمندان شيعه كه از اين ناحيه برخاسته اند، بسيارند. در هر زمان، حتي امروزه فرق شيعه در جبل عامل به وفور مي زيسته اند و در بنياد نهادن مذهب شيعه در ايران و استوار كردن بنيان آن مخصوصاً از قرن هفتم هجري به بعد ياري بسيار كرده و در اين مدت پيشوايان بزرگ از ميان ايشان برخاسته اند و خاندان بهائي نيز از همان خانواده هاي معروف شيعه در جبل عامل بوده است.

پدر شيخ بهايي از رهبران شيعه و مشايخ بزرگ و از شاگردان و صحابه پيشواي معروف شيعه زين الدين علي بن احمد عاملي جبلي مشهور به شهيد ثاني است كه پس از كشته شدن شهيد ثاني به سال 966 ه.ق به ايران آمد.

صاحب تاريخ عالم آراي عباسي در باره عزالدين گفته است: " شيخ حسين از مشايخ عظام جبل عامل و در جميع فنون بتخصيص فقه و تفسير و حديث و عربيت فاضلي دانشمند بود. و خلاصه ايام شباب و روزگار جواني را در صحبت شهيد ثاني و زنده جاوداني شيخ زين الدين عليه الرحمه بسر برده در تصحيح حديث و رجال و تحصيل مقدمات اشتهار و كسب كمالات مشارك و مصاحب يكديگر بوده اند".

از آنجا كه وي شاگرد شهيد دوم بوده و از سرزميني آمده بود كه مركز ديرين شيعيان بود، پيشرفت و شهرت بسيار يافت و مورد توجه سلطان محمد خدابنده پدر شاه عباس بزرگ قرار گرفت وپس از چندي مقام شيخ الاسلامي دارالسلطنه ي هرات بوي تفويض شد.

بهاءالدين نيز در كودكي به همراه پدرش از جبل عامل به ايران آمد و در پايتخت ايران يعني شهر قزوين كه مركز تجمع دانشمندان شيعه بود سكني گزيد و ظاهرا هنگام سفر پدرش به هرات همراه وي نبوده است زيرا وي در آن هنگام در قزوين به كسب علوم اشتغال داشته است. وي چندي نيز در مشهد به تحصيلات خود ادامه داده و مدتي در هرات به جاي پدر مقام شيخ الاسلامي را عهده دار بوده است.

پس از اتمام تحصيلات، شيخ الاسلام اصفهان شد. چون در سال 991 هجري قمري به قصد حج راه افتاد، به بسياري از سرزمينهاي اسلامي از جمله عراق، شام و مصر رفت و پس از 4 سال در حالي كه حالت درويشي يافته بود، به ايران بازگشت.

وي در علوم فلسفه، منطق، هيئت و رياضيات تبحر داشت، مجموعه تأليفاتي كه از او بر جاي مانده در حدود 88 كتاب و رساله است. وي در سال 1031 ه.ق در اصفهان درگذشت و بنا بر وصيت خودش جنازه او را به مشهد بردند و در جوار مرقد مطهر حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام جنب موزه آستان قدس دفن كردند. مقبره اين دانشمند بين صحن امام و صحن آزادي ،‌و در جايي كه پيشتر محل تدريس اوبوده قراردارد .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 

 

قانون تجارت قسمت اول

 

باب اول
تجار و معاملات تجارتي
ماده 1 - تاجركسي است كه شغل معمولي خودرامعاملات تجارتي قراربدهد.
ماده 2 - معاملات تجارتي ازقرارذيل است :
1 - خريد يا تحصيل هرنوع مال منقول به قصد فروش يا اجاره اعم از اين كه تصرفاتي درآن شده يانشده باشد.
2 - تصدي بحمل و نقل از راه خشكي يا آب يا هوا به هرنحوي كه باشد.
3 - هرقسم عمليات دلالي ياحق العمل كاري (كميسيون )وياعاملي و همچنين تصدي بهر نوع تاسيساتي كه براي انجام بعضي امور ايجاد ميشود ازقبيل تسهيل معاملات ملكي ياپيداكردن خدمه ياتهيه ورسانيدن ملزومات وغيره .
4 - تاسيس و بكار انداختن هرقسم كارخانه مشروط براين كه براي رفع حوائج شخصي نباشد.
5 - تصدي بعمليات حراجي
6 - تصدي بهرقسم نمايشگاههاي عمومي .
7 - هرقسم عمليات صرافي وبانكي
8 - معاملات برواتي اعم ازاين كه بين تاجرياغيرتاجرباشد.
9 - عمليات بيمه بحري وغيربحري .
10 - كشتي سازي وخريد و فروش كشتي وكشتي راني داخلي ياخارجي و معاملات راجعه به آنها.
ماده 3 - معاملات ذيل به اعتبار تاجر بودن متعاملين يا يكي ازآنها تجارتي محسوب مي شود -
1 - كليه معاملات بين تجاروكسبه وصرافان وبانكها.
2 - كليه معاملاتي كه تاجرياغيرتاجربراي حوائج تجارتي خودمي نمايد.
3 - كليه معاملاتي كه اجزاء يا خدمه يا شاگرد تاجربراي امورتجارتي ارباب خودمي نمايد.
4 - كليه معاملات شركتهاي تجارتي .
ماده 4 - معاملات غيرمنقول به هيچ وجه تجارتي محسوب نمي شود.
ماده 5 - كليه معاملات تجارتجارتي محسوب است مگراينكه ثابت شود معامله مربوط به امورتجارتي نيست .
باب دوم
دفاترتجارتي ودفترثبت تجارتي
فصل اول دفاترتجارتي
ماده 6 - هرتاجري به استثناي كسبه جزءمكلف است دفاترذيل يادفاتر ديگري راكه وزارت عدليه به موجب نظامنامه قائم مقام اين دفاترقرارميدهد داشته باشد :
1 - دفترروزنامه .
2 - دفتركل .
3 - دفتردارائي .
4 - دفتركپيه .
ماده 7 - دفترروزنامه دفتري است كه تاجربايدهمه روزه مطالبات و ديون ودادستدتجارتي ومعاملات راجع به اوراق تجارتي (ازقبيل خريدوفروش و ظهرنويسي )وبطوركلي جميع واردات وصادرات تجارتي خودرابه هراسم ورسمي كه باشدووجوهي راكه براي مخارج شخصي خودبرداشت مي كنددرآن دفترثبت نمايد.
ماده 8 - دفتركل دفتري است كه تاجربايدكليه معاملات رالااقل هفته يك مرتبه ازدفترروزنامه استخراج وانواع مختلفه آن راتشخيص وجداكرده هر نوعي رادرصفحه مخصوصي درآن دفتربطورخلاصه ثبت كند.
ماده 9 - دفتردارائي دفتري است كه تاجربايدهرسال صورت جامعي از كليه دارائي منقول وغيرمنقول وديون ومطالبات سال گذشته خودرابه ريز ترتيب داده درآن دفترثبت وامضاءنمايدواين كاربايدتاپانزدهم فروردين سال بعدانجام پذيرد.
ماده 10 - دفتركپيه دفتري است كه تاجربايدكليه مراسلات ومخابرات وصورت حسابهاي صادره خودرادرآن به ترتيب تاريخ ثبت نمايد.
تبصره - تاجربايدكليه مراسلات ومخابرات وصورت حسابهاي وارده را نيزبه ترتيب تاريخ ورودمرتب نموده ودرلفاف مخصوصي ضبط كند.
ماده 11 - دفاترمذكوردر ماده 6به استثناءدفتركپيه قبل ازآنكه در آن چيزي نوشته شودبه توسط نماينده اداره ثبت (كه مطابق نظامنامه وزارت عدليه معين مي شود)امضاءخواهدشد.براي دفتركپيه امضاءمزبورلازم نيست . ولي بايداوراق آن داراي نمره ترتيبي باشد.درموقع تجديدساليانه هردفتر مقررات اين ماده رعايت خواهدشد.حق امضاءازقرارهرصدصفحه باكسورآن دو ريال وبعلاوه مشمول ماده 135 قانون ثبت اسناداست .
ماده 12 - دفتري كه براي امضاءبه متصدي امضاءتسليم مي شودبايدداراي نمره ترتيبي وقيطان كشيده باشدومتصدي امضاءمكلف است صفحات دفتررا شمرده درصفحه اول وآخرهردفترمجموع عدصفحات آن راباتصريح به اسم ورسم صاحب دفترنوشته باقيدتاريخ امضاءودوطرف قيطان رابامهرسربي كه وزات عدليه براي مقصودتهيه مي نمايد.منگنه كند ، لازم است كليه اعدادحتي تاريخ باتمام حروف نوشته شود.
ماده 13 - كليه معاملات وصادرات وواردات دردفاترمذكوره فوق بايد به ترتيب تاريخ درصفحات مخصوصه نوشته شود - تراشيدن وحك كردن وهمچنين جاي سفيدگذاشتن بيش ازآنچه كه دردفترنويسي معمول است ودرحاشيه ويابين سطورنوشتن ممنوع است وتاجربايدتمام آن دفاترراازختم هرسالي لااقل تا10 سال نگاه دارد.
ماده 14 - دفاترمذكوردر ماده 6وسايردفاتري كه تجاربراي امورتجارتي خودبكارمي برنددرصورتي كه مطابق مقررات اين قانون مرتب شده باشدبين تجار ، درامورتجارتي سنديت خواهدداشت ودرغيراين صورت فقط برعليه صاحب آن معتبرخواهدبود.
ماده 15 - تخلف از ماده 6و ماده 11مستلزم دويست تاده هزارريال جزاي نقدي است ، اين مجازات رامحكمه حقوق راساوبدون تقاضاي مدعي العموم مي تواندحكم بدهدواجراي آن مانع اجراي مقررات راجع به تاجرورشكسته كه دفترمرتب نداردنخواهدبود.

فصل دوم
دفترثبت تجارتي
ماده 16 - درنقاطي كه وزارت عدليه مقتضي دانسته ودفترثبت تجارتي تاسيس كندكليه اشخاصي كه درآن نقاط به شغل تجارت اشتغال دارنداعم از ايراني وخارجي به استثناءكسبه جزءبايددرمدت مقرراسم خودرادردفترثبت تجارتي به ثبت برسانندوالابه جزاي نقدي ازدويست تادوهزارريان محكوم خواهندشد.
ماده 17 - مقررات مربوطه به دفترثبت تجارتي راوزارت عدليه با تصريح به موضوعاتي كه بايدبه ثبت برسدبه موجب نظامنامه معين خواهدكرد.
ماده 18 - شش ماه پس ازالزامي شدن ثبت تجارتي هرتاجري كه مكلف به ثبت است بايددركليه اسنادوصورت حساب هاونشريات خطي ياچاپي خوددر ايران تصريح نمايدكه درتحت چه نمره به ثبت رسيده والاعلاوه برمجازات مقرر درفوق به جزاي نقدي ازدويست تادوهزارريال محكوم مي شود.
ماده 19 - كسبه جزءمذكوردراين فصل وفصل اول مطابق مقررات نظامنامه وزارت عدليه تشخيص مي شوند.

باب سوم
شركتهاي تجارتي
فصل اول
دراقسام مختلف شركتهاوقواعدراجعه به آنها
ماده 20 - شركتهاي تجارتي برهفت قسم است :
1 - شركت سهامي .
2 - شركت بامسئوليت محدود.
3 - شركت تضامني
4 - شركت مختلط غيرسهامي .
5 - شركت مختلط سهامي .
6 - شركت نسبي .
7 - شركت تعاوني توليدومصرف .
مبحث اول
شركتهاي سهامي
بخش 1
تعريف وتشكيل شركت سهامي
ماده 1 - شركت سهامي شركتي است كه سرمايه آن به سهام تقسيم شده و مسئوليت صاحبان سهام محدودبه مبلغ اسمي سهام آنهااست .
ماده 2 - شركت سهامي شركت بازرگاني محسوب مي شودولواينكه موضوع عمليات آن اموربازرگاني نباشد.
ماده 3 - در شركت سهامي تعدادشركاءنبايدازسه نفركمترباشد.
ماده 4 - شركت سهامي به دونوع تقسيم مي شود -
نوع اول - شركتهائي كه موسسين آنهاقسمتي ازسرمايه شركت راازطريق فروش سهام به مردم تامين مي كنند.اينگونه شركتها شركت سهامي عام ناميده مي شوند.
نوع دوم - شركتهائي كه تمام سرمايه آنهادرموقع تاسيس منحصراتوسط موسسين تامين گرديده است .اينگونه شركتها ، شركت سهامي خاص ناميده مي شوند.
تبصره - در شركتهاي سهامي عام عبارت " شركت سهامي عام "ودر شركتهاي سهامي خاص عبارت " شركت سهامي خاص "بايدقبل ازنام شركت يابعدازآن بدون فاصله بانام شركت دركليه اوراق واطلاعيه هاوآگهي هاي شركت بطورروشن وخواناقيدشود.
ماده 5 - درموقع تاسيس سرمايه شركتهاي سهامي عام ازپنج ميليون ريال وسرمايه شركتهاي سهامي خاص ازيك ميليون ريال نبايدكمترباشد.
درصورتي كه سرمايه شركت بعدازتاسيس بهرعلت ازحداق مذكوردراين ماده كمترشودبايدطرف يكسال نسبت به افزايش سرمايه تاميزان حداقل مقرر اقدام بعمل آيديا شركت به نوع ديگري ازانواع شركتهاي مذكوردر قانون تجارت تغييرشكل يابدوگرنه هرذينفع مي تواندانحلال آن راازدادگاه صلاحيتداردرخواست كند.
هرگاه قبل ازصدور راي قطعي موجب درخواست انحلال منتفي گردد دادگاه رسيدگي راموقوف خواهدنمود.
ماده 6 - براي تاسيس شركتهاي سهامي عام موسسين بايد اقلا بيست درصد سرمايه شركت راخودتعهد كرده و لااقل سي وپنج درصدمبلغ تعهدشده رادرحسابي بنام شركت درشرف تاسيس نزديكي از بانكها سپرده سپس اظهارنامه اي به ضميمه طرح اساسنامه شركت وطرح اعلاميه پذيره نويسي سهام كه به امضاءكليه موسسين رسيده باشددرتهران به اداره ثبت شركتهاودرشهرستانهابه دايره ثبت شركتهاودرنقاطي كه دايره ثبت شركتهاوجودنداردبه اداره ثبت اسناد واملاك محل تسليم ورسيددريافت كنند.
تبصره - هرگاه قسمتي ازتعهدموسسين بصورت غيرنقدباشدبايدعين آن يامدارك مالكيت آنرادرهمان بانكي كه براي پرداخت مبلغ نقدي حساب بازشده است توديع وگواهي بانك رابه ضميمه اظهارنامه وضمائم آن به مرجع ثبت شركتهاتسليم نمايند.
ماده 7 - اظهارنامه مذكوردر ماده 6بايدباقيدتاريخ به امضاءكليه موسسين رسيده وموضوعات زيرمخصوصادرآن ذكرشده باشد.
1 - نام شركت .
2 - هويت كامل واقامتگاه موسسين .
3 - موضوع شركت .
4 - مبلغ سرمايه شركت وتعيين مقدارنقدوغيرنقدآن به تفكيك .
5 - تعدادسهام بانام وبي نام ومبلغ اسمي آنهاودرصورتي كه سهام ممتاز
نيزموردنظرباشدتعيين تعداد و خصوصيات و امتيازات اينگونه سهام .
6 - ميزان تعهدهريك ازموسسين ومبلغي كه پرداخت كرده اندباتعيين شماره حساب ونام بانكي كه وجوه پرداختي درآن واريزشده است .درموردآورده غيرنقدتعيين اوصاف ومشخصات وارزش آن بنحوي كه بتوان ازكم وكيف آورده غيرنقداطلاع حاصل نمود.
7 - مركزاصلي شركت .
8 - مدت شركت .
ماده 8 - طرح اساسنامه بايدباقيدتاريخ به امضاءموسسين رسيده ومشتمل برمطالب زيرباشد :
1 - نام شركت .
2 - موضوع شركت بطورصريح ومنجز.
3 - مدت شركت .
4 - مركزاصلي شركت ومحل شعب آن اگرتاسيس شعبه موردنظرباشد.
5 - مبلغ سرمايه شركت وتعيين مقدارنقدوغيرنقدآن به تفكيك .
6 - تعدادسهام بي نام وبانام ومبلغ اسمي آنهاودرصورتي كه ايجادسهام ممتازموردنظرباشدتعيين تعدادوخصوصيات وامتيازات اينگونه سهام .
7 - تعيين مبلغ پرداخت شده هرسهم ونحوه مطالبه بقيه مبلغ اسمي هر سهم ومدتي كه ظرف آن بايدمطالبه شودكه بهرحال ازپنج سال متجاوزنخواهد بود.
8 - نحوه انتقال سهام بانام .
9 - طريقه تبديل سهام بانام به سهام بي نام وبالعكس .
10 - درصورت پيش بيني امكان صدوراوراق قرضه ، ذكرشرايط وترتيب
آن .
11 - شرايط وترتيب افزايش وكاهش سرمايه شركت .
12 - مواقع وترتيب دعوت مجامع عمومي .
13 - مقررات راجع به حدنصاب لازم جهت تشكيل مجامع عمومي وترتيب اداره آنها.
14 - طريقه شورواخذراي اكثريت لازم براي معتبربودن تصميمات مجامع عمومي .
15 - تعداد مديران وطرزانتخاب ومدت ماموريت آنها و نحوه تعيين جانشين براي مديراني كه فوت يا استعفاء مي كننديا محجوريا معزول يابه جهات قانوني ممنوع مي گردند.
16 - تعيين وظايف وحدوداختيارات مديران .
17 - تعدادسهام تضميني كه مديران بايدبه صندوق شركت بسپارند.
18 - قيداينكه شركت يك بازرس خواهدداشت يابيشترونحوه انتخاب ومدت ماموريت بازرس .
19 - تعيين آغازوپايان سال مالي شركت وموعدتنظيم ترازنامه وحساب سود و زيان وتسليم آن به بازرسان وبه مجمع عمومي سالانه .
20 - نحوه انحلال اختياري شركت وترتيب تصفيه امورآن .
21 - نحوه تغيير اساسنامه .
ماده 9 - طرح اعلاميه پذيره نويسي مذكوره در ماده 6بايدمشتمل برنكات زيرباشد -
1 - نام شركت .
2 - موضوع شركت ونوع فعاليتهائي كه شركت به منظورآن تشكيل مي شود.
3 - مركزاصلي شركت وشعب آن درصورتي كه تاسيس شعبه موردنظرباشد.
4 - مدت شركت .
5 - هويت كامل واقامتگاه وشغل موسسين ، درصورتي كه تمام يابعضي از موسسين درامورمربوط به موضوع شركت ياامورمشابه باآن سوابق يااطلاعات ياتجاربي داشته باشندذكرآن به اختصار.
6 - مبلغ سرمايه شركت وتعيين مقدارنقدوغيرنقدآن به تفكيك وتعداد ونوع سهام درموردسرمايه غيرنقد شركت تعيين مقدارومشخصات واوصاف و ارزش آن بنحوي كه بتوان ازكم وكيف سرمايه غيرنقداطلاع حاصل نمود.
7 - درصورتي كه موسسين مزايايي براي خوددرنظرگرفته اندتعيين چگونگي وموجبات آن مزايابه تفضيل .
8 - تعيين مقداري ازسرمايه كه موسسين تعهدكرده ومبلغي كه پرداخت كرده اند.
9 - ذكرهزينه هائي كه موسسين تاآنموقع جهت تدارك مقدمات تشكيل شركت ومطالعاتي كه انجام گرفته است پرداخت كرده اندوبرآوردهزينه هاي لازم تاشروع فعاليتهاي شركت .
10 - درصورتي كه انجام موضوع شركت قانونامستلزم موافقت مراجع خاصي باشدذكرمشخصات اجازه نامه ياموافقت اصولي آن مراجع .
11 - ذكرحداقل تعدادسهامي كه هنگام پذيره نويسي بايدتوسط پذيره نويس تعهدشودوتعيين مبلغي ازآن كه بايدمقارن پذيره نويسي نقدا پرداخت گردد.
12 - ذكرشماره ومشخصات حساب بانكي كه مبلغ نقدي سهام موردتعهد بايدبه آن حساب پرداخت شودوتعيين مهلتي كه طي آن اشخاص ذيعلاقه مي توانند براي پذيره نويسي وپرداخت مبلغي نقدي به بانك مراجعه كنند.
13 - تصريح به اينكه اظهارنامه موسسين به انضمام طرح اساسنامه براي مراجعه علاقمندان به مرجع ثبت شركتهاتسليم شده است .
14 - ذكرنام روزنامه كثيرالانتشاركه هرگونه دعوت واطلاعيه بعدي تا تشكيل مجمع عمومي موسس منحصرادرآن منتشرخواهدشد.
15 - چگونگي تخصيص سهام به پذيره نويسان .
ماده 10 - مرجع ثبت شركتهاپس ازمطالعه اظهارنامه وضمائم آن وتطبيق مندرجات آنهابا قانون اجازه انتشاراعلاميه پذيره نويسي راصادرخواهد نمود.
ماده 11 - اعلاميه پذيره نويسي بايدتوسط موسسين درجرايدآگهي گرديده ونيزدربانكي كه تعهدسهام نزدآن صورت مي گيرددرمعرض ديدعلاقمندان قرار داده شود.
ماده 12 - طرف مهلتي كه دراعلاميه پذيره نويسي معين شده است علاقمندان به بانك مراجعه وورقه تعهدسهام راامضاءومبلغي راكه نقدابايدپرداخت شودتاديه ورسيددريافت خواهندكرد.
ماده 13 - ورقه تعهدسهم بايدمشتمل برنكات زيرباشد.
1 - نام وموضوع ومركزاصلي درمدت شركت .
2 - سرمايه شركت .
3 - شماره وتاريخ اجازه انتشاراعلاميه پذيره نويسي ومرجع صدورآن .
4 - تعدادسهامي كه موردتعهدواقع مي شودومبلغي اسمي آن وهمچنين مبلغي كه ازبابت نقدادرموقع پذيره نويسي بايدپرداخت شود.
5 - نام بانك وشماره حسابي كه مبلغ لازم توسط پذيره نويسان بايدبه آن حساب پرداخت شود.
6 - هويت ونشاني كامل پذيره نويس .
7 - قيد اينكه پذيره نويس متعهداست مبلغ پرداخت نشده سهام مورد تعهدراطبق مقررات اساسنامه شركت پرداخت نمايد.
ماده 14 - ورقه تعهدسهم دردونسخه تنظيم وباقيدتاريخ به امضاءپذيره نويس يا قائم مقام قانوني اورسيده نسخه اول نزدبانك نگاهداري ونسخه دوم باقيدرسيدوجه ومهروامضاءبانك به پذيره نويس تسليم مي شود :
تبصره - درصورتي كه ورقه تعهدسهم راشخصي براي ديگري امضاءكندهويت ونشاني كامل وسمت امضاءكننده قيدومدرك سمت ازاخذوضميمه خواهدشد.
ماده 15 - امضاءورقه تعهدسهم بخودي خودمستلزم قبول اساسنامه شركت وتصميمات مجامع عمومي صاحبان سهام مي باشد.
ماده 16 - پس ازگذشتن مهلتي كه براي پذيره نويسي معين شده است ويا درصورتي كه مدت تمديدشده باشدبعدازانقضاي مدت تمديده شده موسسين حداكثرتايكماه به تعهدات پذيره نويسان رسيدگي وپس ازاحرازاينكه تمام سرمايه شركت صحيحاتعهدگرديده واقلاسي وپنج درصدآن پرداخت شده است تعدادسهام هريك ازتعهدكنندگاني راتعيين واعلام و مجمع عمومي موسس را دعوت خواهندنمود.
ماده 17 - مجمع عمومي موسس بارعايت مقررات اين قانون تشكيل مي شود وپس ازرسيدگي احرازپذيره نويسي كليه سهام شركت وتاديه مبالغ لازم وشور درباره اساسنامه شركت وتصويب آن اولين مديران و بازرس يا بازرسان شركت راانتخاب مي كند. مديران و بازرسان شركت بايدكتباقبول سمت نمايند قبول سمت به خودي خوددليل براين است كه مديرو بازرس باعلم به تكاليف و مسئوليت هاي سمت خودعهده دارآن گرديده اندازاين تاريخ شركت تشكيل شده محسوب مي شود.
تبصره - هرگونه دعوت واطلاعيه براي صاحبان سهام تاتشكيل مجمع عمومي سالانه بايددوروزنامه كثيرالانتشارمنتشرشوديكي ازاين دوروزنامه بوسيله مجمع عمومي موسس وروزنامه ديگرازطرف وزارت اطلاعات وجهانگردي تعيين مي شود.
ماده 18 - اساسنامه اي كه به تصويب مجمع عمومي موسس رسيده وضميمه صورت جلسه مجمع واعلاميه قبولي مديران و بازرسان جهت ثبت شركت به مرجع ثبت شركتهاتسليم خواهدشد.
ماده 19 - درصورتي كه شركت تاششماه ازتاريخ تسليم اظهارنامه مذكور در ماده 6اين قانون به ثبت نرسيده باشدبه درخواست هريك ازموسسين يا پذيره نويسان مرجع ثبت شركتهاكه اظهارنامه به آن تسليم شده است گواهينامه اي حاكي ازعدم ثبت شركت صادروبه بانكي كه تعهدسهام وتاديه وجوه درآن بعمل آمده است ارسال ميداردتاموسسين وپذيره نويسان به بانك مراجعه وتعهدنامه ووجوه پرداختي خودرامسترددارند.دراين صورت هرگونه هزينه اي كه براي تاسيس شركت پرداخت ياتعهدشده باشدبعهده موسسين خواهد بود.
ماده 20 - براي تاسيس وثبت شركتهاي سهامي خاص فقط تسليم اظهارنامه به ضميمه مدارك زيربه مرجع ثبت شركتهاكافي خواهدبود.
1 - اساسنامه شركت كه بايدبه امضاءكليه سهامداران رسيده باشد.
2 - اظهارنامه مشعربرتعهدكليه سهام وگواهينامه بانكي حاكي ازتاديه قسمت نقدي آن كه نبايدكمترازسي وپنج درصدكل سهام باشد.اظهارنامه مذكور بايدبه امضاي كليه سهامداران رسيده باشد.هرگاه تمام ياقسمتي ازسرمايه بصورت غيرنقدباشدبايدتمام آن تاديه گرديده وصورت تقويم آن به تفكيك در اظهارنامه منعكس شده باشدودرصورتي كه سهام ممتازه وجودداشته باشدبايد شرح امتيازات وموجبات آن دراظهارنامه منعكس شده باشد.
3 - انتخاب اولين مديران و بازرس يا بازرسان شركت بايددرصورت جلسه اي قيدوبه امضاي كليه سهامداران رسيده باشد.
4 - قبول سمت مديريت و بازرسي بارعايت قسمت اخير ماده 17.
5 - ذكرنام روزنامه كثيرالانتشاركه هرگونه آگهي راجع به شركت تا تشكيل اولين مجمع عمومي عادي درآن منتشرخواهدشد.
تبصره - سايرقيودوشرايطي كه دراين قانون براي تشكيل وثبت شركتهاي سهامي عام مقرراست درمورد شركتهاي سهامي خاص لازم الرعايه نخواهدبود.
ماده 21 - شركتهاي سهامي خاص نمي توانندسهام خودرابراي پذيره نويسي يافروش دربورس اوراق بهادارياتوسط بانكهاعرضه نمايندويابه انتشار آگهي واطلاعيه وياهرنوع اقدام تبليغاتي براي فروش سهام خودمبادرت كنند مگراينكه ازمقررات مربوط به شركتهاي سهامي عام بنحوي كه دراين قانون مذكوراست تبعيت نمايند.
ماده 22 - استفاده ازوجوه تاديه شده بنام شركت هاي سهامي درشرف تاسيس ممكن نيست مگرپس ازثبت رسيدن شركت ويادرموردمذكوردر ماده 19.
ماده 23 - موسسين شركت نسبت به كليه اعمال واقداماتي كه بمنظور تاسيس وبه ثبت رسانيدن شركت انجام مي دهندمسئوليت تضامني دارند.

بخش 2
سهام
ماده 24 - سهم قسمتي است ازسرمايه شركت سهامي كه مشخص ميزان مشاركت وتعهدات ومنافع صاحب آن در شركت سهامي مي باشدورقه سهم سندقابل معامله اي است كه نماينده تعدادسهامي است كه صاحب آن در شركت سهامي دارد.
تبصره 1 - سهم ممكن است بانام يابي نام باشد.
تبصره 2 - درصورتي كه براي بعضي ازسهام شركت بارعايت مقررات اين قانون مزايائي قائل شونداينگونه سهام ، سهام ممتازناميده مي شود.
ماده 25 - اوراق سهام بايدمتحدالشكل وچاپي وداراي شماره ترتيب بوده وبه امضاي لااقل دونفركه بموجب مقررات اساسنامه تعيين مي شوندبرسد.
ماده 26 - درورقه سهم نكات زيربايدقيدشود -
1 - نام شركت وشماره ثبت آن دردفترثبت شركتها.
2 - مبلغ سرمايه ثبت شده ومقدارپرداخت شده آن .
3 - تعيين نوع سهم .
4 - مبلغ اسمي سهم ومقدارپرداخت شده آن به حروف وباعداد.
5 - تعدادسهامي كه هرورقه نماينده آنست .
ماده 27 - تازماني كه اوراق سهام صادرنشده است شركت بايدبه صاحبان سهام گواهينامه موقت سهم بدهدكه معرف تعدادونوع سهام ومبلغ پرداخت شده آن باشد.اين گواهينامه درحكم سهم است ولي درهرحال ظرف مدت يكسال پس از پرداخت تمامي مبلغ اسمي سهم بايدورقه سهم صادروبه صاحب سهم تسليم و گواهينامه موقت سهم مستردوابطال گردد.
ماده 28 - تاوقتي كه شركت به ثبت نرسيده صدورورقه سهم ياگواهينامه موقت سهم ممنوع است .درصورت تخلف امضاءكنندگان مسئول جبران خسارات اشخاص ثالث خواهندبود.
ماده 29 - در شركتهاي سهامي عام مبلغ اسمي هرسهم نبايدازده هزارريال بيشترباشد.
ماده 30 - مادام كه تمامي مبلغ اسمي هرسهم پرداخت نشده صدورورقه سهم بي نام ياگواهينامه موقت بي نام ممنوع است .به تعهدكننده اينگونه سهام گواهينامه موقت بانام داده خواهدشدكه نقل وانتقال آن تابع مقررات مربوط به نقل وانتقال سهام بانام است .
ماده 31 - درموردصدورگواهينامه موقت سهم مواد 25و26بايدرعايت شود.
ماده 32 - مبلغ اسمي سهام وهمچنين قطعات سهام درصورت تجزيه بايد متساوي باشد.
ماده 33 - مبلغ پرداخت نشده سهام هر شركت سهامي بايدظرف مدت مقرر در اساسنامه مطالبه شود.درغيراينصورت هيات مديره شركت بايدبه مجمع عمومي فوق العاده صاحبان سهام رابه منظورتقليل سرمايه شركت تاميزان مبلغ پرداخت شده سرمايه دعوت كندوتشكيل دهدوگرنه هرذينفع حق خواهد داشت كه براي تقليل سرمايه ثبت شده شركت تاميزان مبلغ پرداخت شده به دادگاه رجوع كند.
تبصره - مطالبه مبلغ پرداخت نشده سهام ياهرمقدارازآن بايدازكليه صاحبان سهام وبدون تبعيض بعمل آيد.
ماده 34 - كسي كه تعهدابتياع سهمي رانموده مسئول پرداخت تمام مبلغ اسمي آن مي باشدودرصورتي كه قبل ازتاديه تمام مبلغ اسمي سهم آن رابه ديگري انتقال دهدبعدازانتقال سهم دارنده سهم مسئول پرداخت بقيه مبلغ اسمي آن خواهدبود.
ماده 35 - درهرموقع كه شركت بخواهدتمام ياقسمتي ازمبلغ پرداخت نشده سهام رامطالبه كندبايدمراتب راازطريق نشرآگهي درروزنامه كثيرالانتشاري كه آگهي هاي مربوط به شركت درآن منتشرمي شودبه صاحبان فعلي سهام اطلاع دهدومهلت معقول ومتناسبي براي پرداخت مبلغ موردمطالبه مقرردارد.پس ازانقضاي چنين مهلتي هرمبلغ كه تاديه نشده باشدنسبت به آن خسارت ديركردازقرارنرخ رسمي بهره بعلاوه چهاردرصددرسال به مبلغ تاديه نشده علاوه خواهدشدوپس ازاخطارازطرف شركت به صاحب سهم وگذشتن يكماه اگرمبلغ موردمطالبه وخسارت تاخيرآن تماماپرداخت نشود شركت اينگونه سهام رادرصورتي كه دربورس اوراق بهادارپذيرفته شده باشدازطريق بورس وگرنه ازطريق مزايده به فروش خواهدرسانيدازحاصل فروش سهم بدواكليه هزينه هاي مترتبه برداشت گرديده ودرصورتي كه خالص حاصل فروش ازبدهي صاحب سهم (بابت اصل وهزينه هاوخسارت ديركرد)بيشترباشدمازادبه وي پرداخت مي شود.
ماده 36 - درمورد ماده 35آگهي فروش سهم باقيدمشخصات سهام مورد مزايده فقط يك نوبت درروزنامه كثيرالانتشاري كه آگهي هاي مربوط به شركت درآن نشرمي گرددمنتشرويك نسخه ازآگهي وسيله پست سفارشي براي صاحب سهم ارسال مي شودهرگاه قبل ازتاريخي كه براي فروش معين شده است كليه بدهي هاي مربوط به سهام اعم ازاصل ، خسارات ، هزينه هابه شركت پرداخت شود شركت ازفروش سهام خودداري خواهدكرد.درصورت فروش سهام نام صاحب سهم سابق ازدفاتر شركت حذف واوراق سهام ياگواهينامه موقت سهام قبلي ابطال مي شودومراتب براي اطلاع عموم آگهي مي گردد.
ماده 37 - دارندگان سهام مذكوردر ماده 35حق حضوروراي درمجامع عمومي صاحبان سهام شركت رانخواهندداشت ودراحتساب حدنصاب تشكيل مجامع تعداداينگونه سهام ازكل تعدادسهام شركت كسرخواهدشد.بعلاوه حق دريافت سودقابل تقسيم وحق رجحان درخريدسهام جديد شركت وهمچنين حق دريافت اندوخته قابل تقسيم نسبت به اين گونه سهام معلق خواهدماند.
ماده 38 - درمورد ماده 37هرگاه دارندگان سهام قبل ازفروش سهام بدهي خودرابابت اصل وخسارات وهزينه هابه شركت پرداخت كنندمجدداحق حضور وراي درمجامع عمومي راخواهندداشت ومي توانندحقوق مالي وابسته به سهام خودراكه مشمول مرورزمان نشده باشدمطالبه كنند.
ماده 39 - سهم بي نام بصورت سنددروجه حامل تنظيم وملك دارنده آن شناخته مي شودمگرخلاف آن ثابت گردد.نقل وانتقال اينگونه سهام به قبض و اقباض بعمل مي آيد.
گواهي نامه موقت سهام بي نام درحكم سهام بي نام است وازلحاظ ماليات بردرآمدمشمول مقررات سهام بي نام مي باشد.
ماده 40 - انتقال سهام بانام بايددردفترثبت سهام شركت به ثبت برسد وانتقال دهنده ياوكيل يانمايند قانوني اوبايدانتقال رادردفترمزبور امضاءكند.
درموردي كه تمامي مبلغ اسمي سهم پرداخت نشده است نشاني كامل انتقال گيرنده نيزدردفترثبت سهام شركت قيدوبه امضاي انتقال گيرنده يا وكيل يانماينده قانوني اورسيده وازنظراجراي تعهدات ناشي ازنقل و انتقال سهم معتبرخواهدبود.هرگونه تغييراقامتگاه نيزبايدبهمان ترتيب رسيده وامضاءشود.هرانتقالي كه بدون رعايت شرايط فوق بعمل آيدازنظر شركت واشخاص ثالث فاقداعتباراست .
ماده 41 - در شركتهاي سهامي عام نقل وانتقال سهام نمي تواندمشروط به موافقت مديران شركت يامجامع عمومي صاحبان سهام بشود.
ماده 42 - هر شركت سهامي مي تواندبموجب اساسنامه وهمچنين تاموقعي كه شركت منحل نشده است طبق تصويب مجمع عمومي فوق العاده صاحبان سهام سهام ممتازترتيب دهد.
امتيازات اينگونه سهام ونحوه استفاده ازآن بايدبطوروضوح تعيين گردد.هرگونه تغييردرامتيازات وابسته به سهام ممتازبايدبه تصويب مجمع عمومي فوق العاده شركت باجلب موافقت دارندگان نصف بعلاوه يك اين گونه سهام انجام گيرد.

بخش 3
تبديل سهام
ماده 43 - هرگاه شركت بخواهدبموجب مقررات اساسنامه يابنابه تصميم مجمع عمومي فوق العاده سهامداران خودسهام بي نام شركت رابه سهام بانام وياآنكه سهام بانام رابه سهام بي نام تبديل نمايدبايدبرطبق مواد زيرعمل كند.
ماده 44 - درموردتبديل سهام بي نام به سهام بانام بايدمراتب در روزنامه كثيرالانتشاري كه آگهي هاي مربوطه به شركت درآن نشرمي گرددسه نوبت هريك بفاصله پنج روزمنتشرومهلتي كه كمترازشش ماه ازتاريخ اولين آگهي نباشدبه صاحبان سهام داده شودتاتبديل سهام خودبه مركز شركت مراجعه كنند.درآگهي تصريح سهام خودكه پس ازانقضاي مهلت مزبوركليه سهام بي نام شركت باطل شده تلقي مي گردد.
ماده 45 - سهام بي نامي كه ظرف مهلت مذكوردر ماده 44براي تبديل به سهام بانام به مركز شركت تسليم نشده باشدباطل شده محسوب وبرابرتعدادآن سهام بانام صادروتوسط شركت درصورتي كه سهام شركت دربورس اوراق بهادار پذيرفته شده باشدازطريق بورس وگرنه ازطريق حراج فروخته خواهدشد.آگهي حراج حداكثرتايكماه پس ازانقضاي مهلت شش ماه مذكورفقط يك نوبت در روزنامه كثيرالانتشاري كه آگهي هاي مربوط به شركت درآن نشرمي گرددمنتشر خواهدشد.فاصله بين آگهي وتاريخ حراج حداقل ده روزوحداكثريك ماه خواهد بود.درصورتي كه درتاريخ تعيين شده تمام ياقسمتي ازسهام به فروش نرسدحراج تادونوبت طبق شرايط مندرج دراين ماده تجديدخواهدشد.
ماده 46 - ازحاصل فروش سهامي كه برطبق ماده 45فروخته مي شودبدوا هزينه هاي مترتبه ازقبيل هزينه آگهي حراج ياحق الزحمه كارگزاربورس كسرو مازادآن توسط شركت درحساب بانكي بهره دارسپرده مي شود ، درصورتي كه ظرف ده سال ازتاريخ فروش سهام باطل شده به شركت مستردشودمبلغ سپرده وبهره مربوطه به دستور شركت ازطرف بانك به مالك سهم پرداخت مي شود.پس از انقضاي ده سال باقي مانده وجوه درحكم مال بلاصاحب بوده وبايدازطرف بانك وبااطلاع دادستان شهرستان بخزانه دولت منتقل گردد.
تبصره - درمورد مواد 45و46هرگاه پس ازتجديدحراج مقداري ازسهام به فروش نرسدصاحبان سهام بي نام كه به شركت مراجعه مي كنندبه ترتيب مراجعه به شركت اختيارخواهندداشت ازخالص حاصل فروش سهامي كه فروخته شده به نسبت سهام بي نام كه دردست دارندوجه نقددريافت كنندوياآنكه برابر تعدادسهام بي نام خودسهام بانام تحصيل نمايندواين ترتيب تاوقتي كه وجه نقدوسهم فروخته نشده هردودراختيار شركت قرارداردرعايت خواهدشد.
ماده 47 - براي تبديل سهام بانام به سهام بي نام مراتب فقط يك نوبت درروزنامه كثيرالانتشاري كه آگهي هاي مربوط به شركت درآن نشرمي گردد منتشرومهلتي كه نبايدكمترازدوماه باشدبه صاحبان سهام داده مي شودتابراي تبديل سهام خودبه مركز شركت مراجعه كنند.پس ازانقضاي مهلت مذكوربرابر تعدادسهام كه تبديل نشده است سهام بي نام صادرودرمركز شركت نگاهداري خواهدشدتاهرموقع كه دارندگان سهام بانام شركت مراجعه كنندسهام بانام به شركت مراجعه كنندسهام بانام آنان اخذوابطال وسهام بي نام به آنهاداده شود.
ماده 48 - پس ازتبديل كليه سهام بي نام به سهام بانام وياتبديل سهام با نام به سهام بي نام وياحسب موردپس ازگذشتن هريك ازمهلت هاي مذكوردر مواد 44و47 شركت بايدمرجع ثبت شركت هاراازتبديل سهام خودكتبامطلع ساودتامراتب طبق مقررات به ثبت رسيده وبراي اطلاع عموم آگهي شود.
ماده 49 - دارندگان سهامي كه برطبق مواد فوق سهام خودراتعويض ننموده باشندنسبت به آن سهام حق حضوروراي درمجامع عمومي صاحبان سهام رانخواهند داشت .
ماده 50 - درموردتعويض گواهي نامه موقت سهام بااوراق سهام بانام يابي نام برطبق مفاد مواد 47و49عمل خواهدشد.

بخش 4
اوراق قرضه
ماده 51 - شركت سهامي عام مي تواندتحت شرايط مندرج دراين قانون اوراق قرضه منتشركند.
ماده 52 - ورقه قرضه ورقه قابل معامله ايست كه معرف مبلغي وام است بابهره معين كه تمامي آن يااجزاءآن درموعديامواعدمعيني بايدمستردگردد براي ورقه قرضه ممكن است علاوه بربهره حقوق ديگري نيزشناخته شود. 

نظر فقهاي شوراي نگهبان:
        معامله اوراق قرضه مذكور در ماده (52) قانون تجارت از اين جهت كه وام مذكور در آن مشتمل بر بهره است خلاف موازين شرع شناخته شد.


ماده 53 - دارندگان اوراق قرضه دراداره امور شركت هيچگونه دخالتي نداشته وفقط بستانكار شركت محسوب مي شوند.
ماده 54 - پذيره نويسي وخريداوراق قرضه عمل تجاري نمي باشد.
ماده 55 - انتشاراوراق قرضه ممكن نيست مگروقتي كه كليه سرمايه ثبت شده شركت تاديه شده ودوسال تمام ازتاريخ ثبت شركت گذشته ودوترازنامه آن به تصويب مجمع عمومي رسيده باشد.
ماده 56 - هرگاه انتشاراوراق قرضه در اساسنامه شركت پيش بيني نشده باشد مجمع عمومي فوق العاده صاحبان سهام مي تواندبنابه پيشنهادهيئت مديره انتشاراوراق قرضه راتصويب وشرايط آن راتعيين كند. اساسنامه ويا مجمع عمومي مي تواندبه هيئت مديره شركت اجازه دهدكه طي مدتي كه ازدوسال تجاوزنكنديك چندباربه انتشاراوراق قرضه مبادرت نمايد.
تبصره - درهربارانتشارمبلغ اسمي اوراق قرضه ونيزقطعات اوراق قرضه (درصورت تجزيه )بايدمتساوي باشد.
ماده 57 - تصميم راجع به فروش اوراق قرضه وشرايط صدوروانتشارآن بايدهمراه باطرح اطلاعيه انتشاراوراق قرضه كتبابه مرجع ثبت شركت ها اعلام شود.مرجع مذكورمفادتصميم راثبت وخلاصه آن راهمراه باطرح اطلاعيه انتشاراوراق قرضه به هزينه شركت درروزنامه رسمي آگهي خواهدنمود.
تبصره - قبل ازانجام تشريفات مذكوردر ماده فوق هرگونه آگهي براي فروش اوراق قرضه ممنوع است .
ماده 58 - اطلاعيه انتشاراوراق قرضه بايدمشتمل برنكات زيربوده و توسط دارندگان امضاءمجاز شركت امضاءشده باشد -
1 - نام شركت .
2 - موضوع شركت .
3 - شماره وتاريخ ثبت شركت .
4 - مركزاصلي شركت .
5 - مدت شركت .
6 - مبلغ سرمايه شركت وتصريح به اينكه كليه آن پرداخت شده است .
7 - درصورتي كه شركت سابقااوراق قرضه صادركرده است مبلغ وتعدادو تاريخ صدورآن وتضميناتي كه احتمالابراي بازپرداخت آن درنظرگرفته شده است وهمچنين مبالغ بازپرداخت شده آن ودرصورتي كه اوراق قرضه سابق قابل تبديل به سهام شركت بوده باشدمقداري ازآن گونه اوراق قرضه كه هنوزتبديل به سهم نشده است .
8 - درصورتي كه شركت سابقااوراق قرضه موسسه ديگري راتضمين كرده باشدمبلغ ومدت وسايرشرايط تضمين مذكور.
9 - مبلغ قرضه ومدت آن وهمچنين مبلغ اسمي هرورقه ونرخ بهره اي كه به قرضه تعلق مي گيردوترتيب محاسبه آن وذكرسايرحقوقي كه احتمالابراي اوراق قرضه درنظرگرفته شده است وهمچنين موعديامواعدوشرايط بازپرداخت اصل وپرداخت بهره وغيره ودرصورتي كه اوراق قرضه قابل خريدباشدشرايط و ترتيب بهره وغيره ودرصورتي كه اوراق قرضه قابل بازخريدباشدشرايط و ترتيب بازخريد.
10 - تضميناتي كه احتمالابراي اوراق قرضه درنظرگرفته شده است .
11 - اگراوراق قرضه قابل تعويض باسهام شركت ياقابل تبديل به سهام شركت باشدمهلت وسايرشرايط تعويض ياتبديل .
12 - خلاصه گزارش وضع مالي شركت وخلاصه ترازنامه آخرين سال مالي آن كه تصويب مجمع عمومي صاحبان سهام رسيده است .
ماده 59 - پس ازانتشارآگهي مذكوردر ماده 57 شركت بايدتصميم مجمع عمومي واطلاعيه انتشاراوراق قرضه راباقيدشماره وتاريخ آگهي منتشرشده در روزنامه رسمي وهمچنين شماره وتاريخ روزنامه رسمي كه آگهي درآن منتشرشده است درروزنامه كثيرالانتشاري كه آگهي هاي مربوط به شركت درآن نشرمي گردد آگهي كند.
ماده 60 - ورقه قرضه بايدشامل نكات زيربوده وبهمان ترتيبي كه براي امضاي اوراق سهام مقررشده است امضاءبشود -
1 - نام شركت .
2 - شماره وتاريخ ثبت شركت .
3 - مركزاصلي شركت .
4 - مبلغ سرمايه شركت .
5 - مدت شركت .
6 - مبلغ اسمي وشماره ترتيب وتاريخ صدورورقه قرضه .
7 - تاريخ وشرايط بازپرداخت قرضه ونيزشرايط بازخريدورقه قرضه (اگرقابل بازخريدباشد).
8 - تضميناتي كه احتمالابراي قرضه درنظرگرفته شده است .
9 - درصورت قابليت تعويض اوراق قرضه باسهام شرايط وترتيباتي كه بايدبراي تعويض رعايت شودباذكرنام اشخاص ياموسساتي كه تعهدتعويض اوراق قرضه راكرده اند.
10 - درصورت قابليت تبديل ورقه قرضه به سهام شركت مهلت وشرايط اين تبديل .
ماده 61 - اوراق قرضه ممكن است قابل تعويض باسهام شركت باشددر اينصورت مجمع عمومي فوق العاده بايدبنابه پيشنهادهيئت مديره وگزارش خاص بازرسان شركت مقارن اجاره انتشاراوراق قرضه افزايش سرمايه شركت رااقلابرابربامبلغ قرضه تصويب كند.
ماده 62 - افزايش سرمايه مذكوردر ماده 61قبل ازصدوراوراق قرضه بايد بوسيله يك ياچندبانك وياموسسه مالي معتبرپذيره نويسي شده باشدو قراردادي كه درموضوع اينگونه پذيره نويسي وشرايط آن وتعهدپذيره نويس مبني بردادن اينگونه سهام به دارندگان اوراق قرضه وسايرشرايط مربوط به آن بين شركت واينگونه پذيره نويسان منعقدشده است نيزبايدبه تصويب مجمع عمومي مذكوردر ماده 61برسدوگرنه معتبرنخواهدبود.
تبصره - شوراي پول واعتبارشرايط بانكهاوموسسات مالي راكه مي تواندافزايش سرمايه شركتهاراپذيره نويسي كنندتعيين خواهدنمود.
ماده 63 - درمورد مواد 61و62حق رجحان سهامداران شركت درخريدسهام قابل تعويض بااوراق قرضه خودبخودمنتفي خواهدبود.
ماده 64 - شرايط وترتيب تعويض ورقه قرضه باسهم بايددرورقه قرضه قيدشود.
تعويض ورقه قرضه باسهم تابع ميل ورضايت دارنده ورقه قرضه است .
دارنده ورقه قرضه درهرموقع قبل ازسررسيدورقه مي تواندتحت شرايط وبه ترتيبي كه درورقه قيدشده است آن راباسهم شركت تعويض كند.
ماده 65 - ازتاريخ تصميم مجمع عمومي مذكوردر ماده 61تاانقضاي موعديا مواعداوراق قرضه شركت نمي توانداوراق قرضه جديدقابل تعويض ياقابل تبديل به سهام منتشركندياسرمايه خودرامستهلك سازدياآنراازطريق بازخريدسهام كاهش دهديااقدام به تقسيم اندوخته كنديادرنحوه تقسيم منافع تغييراتي بدهد.كاهش سرمايه شركت درنتيجه زيانهاي وارده كه منتهي به تقليل مبلغ اسمي سهام وياتقليل عده سهام بشودشامل سهامي نيزكه دارندگان اوراق قرضه درنتيجه تبديل اوراق خوددريافت ميدارندمي گرددوچنين تلقي مي شودكه اينگونه دارندگان اوراق قرضه ازهمان موقع انتشاراوراق مزبور سهامدار شركت بوده اند.
ماده 66 - ازتاريخ تصميم مجمع مذكوردر ماده 61تاانقضاي موعديامواعد اوراق قرضه صدورسهام جديددرنتيجه انتقال اندوخته به سرمايه وبطوركلي دادن سهام وياتخصيص ياپرداخت وجه به سهامداران تحت عناويني ازقبيل جايزه يامنافع انتشارسهام ممنوع خواهدبودمگرآنكه حقوق دارندگان اوراق قرضه كه متعاقبااوراق خودراباسهام شركت تعويض مي كنندبه نسبت سهامي كه درنتيجه معاوضه مالك مي شوندحفظ شود.به منظورفوق شركت بايدتدابير لازم رااتخاذكندتادارندگان اوراق قرضه كه متعاقبااوراق خودراباسهام شركت تعويض مي كنندبتوانندبه نسبت وتحت همان شرايط حقوق مالي مذكور رااستيفانمايند.
ماده 67 - سهامي كه جهت تعويض بااوراق قرضه صادرمي شودبانام بوده وتاانقضاي موعديامواعداوراق قرضه وثيقه تعهدپذيره نويسان دربرابر دارندگان اوراق قرضه دائربه تعويض سهام بااوراق مذكورمي باشدونزد شركت نگاهداري خواهدشداينگونه سهام تاانقضاءموعديامواعداوراق قرضه فقط قابل انتقال به دارندگان اوراق قرضه مزبوربوده ونقل وانتقال اينگونه سهام دردفاتر شركت ثبت نخواهدشودمگروقتي كه تعويض ورقه مواعد قرضه باسهم احرازگردد.
ماده68 - سهامي كه جهت تعويض بااوراق قرضه صادرمي شودمادام كه اين تعويض بعمل نيامده است تاانقضاءموعديامواعداوراق قرضه قابل تامين و توقيف نخواهدبود.
ماده 69 - اوراق قرضه ممكن است قابل تبديل به سهام شركت باشددراين صورت مجمع عمومي فوق العاده اي كه اجازه انتشاراوراق قرضه رامي دهدشرايط ومهلتي كه طي آن دارندگان اين گونه اوراق خواهندتوانست اوراق خودرابه سهام شركت تبديل كنندتعيين واجازه افزايش سرمايه رابه هيئت مديره خواهدداد.
ماده 70 - درمورد ماده 69هيئت مديره شركت براساس تصميم مجمع عمومي مذكوره درهمان ماده درپايان مهلت مقررمعادل مبلغ بازپرداخت نشده اوراق قرضه اي كه جهت تبديل به سهام شركت عرضه شده است سرمايه شركت راافزايش داده وپس ازثبت اين افزايش درمرجع ثبت شركتهاسهام جديدصادروبه دارندگان اوراق مذكورمعادل بازپرداخت نشده اوراقي كه به شركت تسليم كرده اندسهم خواهدداد.
ماده 71 - درمورداوراق قرضه قابل تبديل به سهم مجمع عمومي بايدبنابه پيشنهادهيئت مديره وگزارش خاص بازرسان شركت اتخاذتصميم نمايدو همچنين مواد 63و64درمورداوراق قرضه قابل تبديل به سهم نيزبايدرعايت شود.
بخش 5
مجامع عمومي
ماده 72 - مجمع عمومي شركت سهامي ازاجتماع صاحبان سهام تشكيل ميشود. مقررات مربوط به حضورعده لازم براي تشكيل مجمع عمومي وآراءلازم جهت اتخاذ تصميمات در اساسنامه معين خواهدشدمگردرمواردي كه بموجب قانون تكليف خاص براي آن مقررشده باشد.
ماده 73 - مجامع عمومي به ترتيب عبارتنداز -
1 - مجمع عمومي موسس .
2 - مجمع عمومي عادي .
3 - مجمع عمومي فوق العاده .
ماده 74 - وظايف مجمع عمومي موسس به قرارزيراست -
1 - رسيدگي به گزارش موسسين وتصويب آن وهمچنين احرازپذيره نويسي كليه سهام شركت وتاديه مبالغ لازم .
2 - تصويب طرح اساسنامه شركت ودرصورت لزوم اصلاح آن .
3 - انتخاب اولين مديران و بازرس يا بازرسان شركت .
4 - تعيين روزنامه كثيرالانتشاري كه هرگونه دعوت واطلاعيه بعدي براي سهامداران تاتشكيل اولين مجمع عمومي عادي درآن منتشرخواهدشد.
تبصره - گزارش موسسين بايدحداقل پنج روزقبل ازتشكيل مجمع عمومي موسس درمحلي كه درآگهي دعوت مجمع تعيين شده است براي مراجعه پذيره - نويسان سهام آماده باشد.
ماده 75 - در مجمع عمومي موسس حضورعده اي ازپذيره نويسان كه حداقل نصف سرمايه شركت راتعهدنموده باشندضروري است .اگردراولين دعوت اكثريت مذكورحاصل نشدمجامع عمومي جديدفقط تادونوبت توسط موسسين دعوت مي شوندمشروط براينكه لااقل بيست روزقبل ازانعقادآن مجمع آگهي دعوت آن باقيددستورجلسه قبل ونتيجه آن درروزنامه كثيرالانتشاري كه در اعلاميه پذيره نويسي معين شده است منتشرگردد. مجمع عمومي جديدوقتي قانوني است كه صاحبان لااقل يك سوم سرمايه شركت درآن حاضرباشند.درهريك ازدو مجمع فوق كليه تصميمات بايدبه اكثريت دوثلث آراءحاضرين اتخاذشود.در صورتي كه در مجمع عمومي سوم اكثريت لازم حاضرنشدموسسين عدم تشكيل شركت را اعلام مي دارند.
تبصره - در مجمع عمومي موسس كليه موسسين وپذيره نويسان حق حضور دارندوهرسهم داراي يك راي خواهدبود.
ماده 76 - هرگاه يك ياچندنفرازموسسين آورده غيرنقدداشته باشند موسسين بايدقبل ازاقدام به دعوت مجمع عمومي موسس نظركتبي كارشناس رسمي وزارت دادگستري رادرموردارزيابي آورده هاي غيرنقدجلب وآن راجزء گزارش اقدامات خوددراختيار مجمع عمومي موسس بگذارند.درصورتي كه موسسين براي خودمزايائي مطالبه كرده باشندبايدتوجيه آن به ضميمه گزارش مزبوربه مجمع موسس تقديم شود.
ماده 77 - گزارش مربوط به ارزيابي آورده هاي غيرنقدوعلل وموجبات مزاياي مطالبه شده بايددر مجمع عمومي موسس مطرح گردد.
دارندگان آورده غيرنقدوكساني كه مزاياي خاصي براي خودمطالبه كرده انددرموقعي كه تقويم آورده غيرنقدي كه تعهدكرده انديامزاياي آنها موضوع راي است حق راي ندارندوآن قسمت ازسرمايه غيرنقدكه موضوع مذاكره و راي است ازحيث حدنصاب جزءسرمايه شركت منظورنخواهدشد.
ماده 78 - مجمع عمومي نمي تواندآورده هاي غيرنقدرابيش ازآنچه كه از طرف كارشناس رسمي دادگستري ارزيابي شده است قبول كند.
ماده 79 - هرگاه آورده غيرنقديامزايائي كه مطالبه شده است تصويب نگردددومين جلسه مجمع به فاصله مدتي كه ازيكماه تجاوزنخواهدكردتشكيل خواهدشدودرفاصله دوجلسه اشخاصي كه آورده غيرنقدآنهاقبول نشده است در صورت تمايل مي توانندتعهدغيرنقدخودرابه تعهدنقدتبديل ومبالغ لازم را تاديه نمايندواشخاصي كه مزاياي موردمطالبه آنهاتصويب نشده مي توانند باانصراف ازآن مزايادر شركت باقي بمانند.درصورتي كه صاحبان آورده غيرنقدومطالبه كنندگان مزايابنظرمجمع تسليم نشوندتعهدآنهانسبت به سهام خودباطل شده محسوب مي گرددوسايرپذيره نويسان مي توانندبجاي آنها سهام شركت راتعهدمبالغ لازم راتاديه كنند.
ماده 80 - درجلسه دوم مجمع عمومي موسس كه برطبق ماده قبل بمنظور رسيدگي به وضع آورده هاي غيرنقدومزاياي مطالبه شده تشكيل مي گرددبايدبيش ازنصف پذيره نويسان هرمقدارازسهام شركت كه تعهدشده است حاضرباشند.در آگهي دعوت اين جلسه بايدنتيجه جلسه قبل ودستورجلسه دوم قيدگردد.
ماده 81 - درصورتي كه درجلسه دوم معلوم گرددكه دراثرخروج دارندگان آورده غيرنقدويامطالبه كنندگان مزاياوعدم تعهدوتاديه سهام آنهاازطرفد سايرپذيره نويسان قسمتي ازسرمايه شركت تعهدنشده است وبه اين ترتيب شركت قابل تشكيل نباشدموسسين بايدظرف ده روزازتاريخ تشكيل آن مجمع مراتب رابه مرجع ثبت شركت هااطلاع دهندتادرمرجع مزبورگواهينامه مذكوردر ماده 19اين قانون راصادركند.
ماده 82 - در شركتهاي سهامي خاص تشكيل مجمع عمومي موسس الزامي نيست ليكن جلب نظركارشناس مذكوردر ماده 76اين قانون ضروري است ونمي توان آورده هاي غيرنقدرابه مبلغي بيش ازارزيابي كارشناس قبول نمود.
ماده 83 - هرگونه تغييردر مواد اساسنامه يادرسرمايه شركت ياانحلال شركت قبل ازموعدمنحصرادرصلاحيت مجمع عمومي فوق العاده مي باشد.
ماده 84 - در مجمع عمومي فوق العاده دارندگان بيش ازنصف سهامي كه حق راي دارندبايدحاضرباشند.اگردراولين دعوت حدنصاب مذكورحاصل نشدمجمع براي باردوم دعوت وباحضوردارندگان بيش ازيك سوم سهامي كه حق راي دارند رسميت يافته واتخاذتصميم خواهدنمودبشرط آنكه دردعوت دوم نتيجه دعوت اول قيدشده باشد.
ماده 85 - تصميمات مجمع عمومي فوق العاده همواره به اكثريت دوسوم آراءحاضردرجلسه رسمي معتبرخواهدبود.
ماده 86 - مجمع عمومي عادي مي تواندنسبت به كليه امور شركت بجزآنچه كه درصلاحيت مجمع عمومي موسس وفوق العاده است تصميم بگيرد.
ماده 87 - در مجمع عمومي عادي حضوردارندگان اقلابيش ازنصف سهامي كه حق راي دارندضروري است .اگردراولين دعوت حدنصاب مذكورحاصل نشدمجمع براي باردوم دعوت خواهدشدوباحضورهرعده ازصاحبان سهامي كه حق راي دارد رسميت يافته واخذتصميم خواهدنمود.بشرط آنكه دردعوت دوم نتيجه دعوت اول قيدشده باشد.
ماده 88 - در مجمع عمومي عادي تصميمات همواره به اكثريت نصف بعلاوه يك آراءحاضردرجلسه رسمي معتبرخواهدبود.مگردرموردانتخاب مديران و بازرسان كه اكثريت نسبي كافي خواهدبود.
درموردانتخاب مديران تعدادآراءهرراي دهنده درعدد مديراني كه بايدانتخاب شوندضرب مي شودوحق راي هرراي دهنده برابرحاصل ضرب مذكور خواهدبودراي دهنده مي تواندآراءخودرابه يك نفربدهدياآنرابين چندنفري كه مايل باشدتقسيم كند ، اساسنامه شركت نمي تواندخلاف اين ترتيب رامقرر دارد.
ماده 89 - مجمع عمومي عادي بايدسالي يكباردرموقعي كه در اساسنامه پيش بيني شده است براي رسيدگي به ترازنامه وحساب سود و زيان سال مالي قبل وصورت دارائي ومطالبات وديون شركت وصورتحساب دوره وعملكردساليانه شركت ورسيدگي به گزارش مديران و بازرس يا بازرسان وسايرامورمربوط به حسابهاي سال مالي تشكيل شود.
تبصره - بدون قرائت گزارش بازرس يا بازرسان شركت در مجمع عمومي اخذتصميم نسبت به ترازنامه وحساب سود و زيان سال مالي معتبرنخواهدبود.
ماده 90 - تقسيم سودواندوخته بين صاحبان سهام فقط پس ازتصويب مجمع عمومي جائزخواهدبودودرصورت وجودمنافع تقسيم ده درصدازسودويژه سالانه بين صاحبان سهام الزامي است .
ماده 91 - چنانچه هيئت مديره مجمع عمومي عادي سالانه رادرموعدمقرر دعوت نكند بازرس يا بازرسان شركت مكلفندراسااقدام بدعوت مجمع مزبور بنمايند.
ماده 92 - هيئت مديره وهمچنين بازرس يا بازرسان شركت مي تواننددر مواقع مقتضي مجمع عمومي عادي رابطورفوق العاده دعوت نمايند.دراين صورت دستورجلسه مجمع بايددرآگهي دعوت قيدشود.
ماده 93 - درهرموقع كه مجمع عمومي صاحبان سهام بخواهددرحقوق نوع مخصوصي ازسهام شركت تغييربدهدتصميم مجمع عمومي قطعي نخواهدبودمگربعد ازآنكه دارندگان اين گونه سهام درجلسه خاصي آن تصميم راتصويب كنندوبراي آنكه تصميم جلسه خاص مذكورمعتبرباشدبايددارندگان لااقل نصف اينگونه سهام درجلسه حاضرباشند و اگر در اين دعوت اين حدنصاب حاصل نشوددردعوت دوم حضوردارندگان اقلايك سوم اينگونه سهام كافي خواهدبود.
تصميمات همواره به اكثريت دوسوم آراءمعتبرخواهدبود.
ماده 94 - هيچ مجمع عمومي نمي تواندتابعيت شركت راتغييربدهد و با هيچ اكثريتي نمي تواند برتعهدات صاحبان سهام بيفزايد.
ماده 95 - سهامداراني كه اقلايك پنجم سهام شركت رامالك باشندحق دارندكه دعوت صاحبان سهام رابراي تشكيل مجمع عمومي ازهيئت مديره خواستارشوندوهيئت مديره بايدحداكثرتابيست روزمجمع مورددرخواست رابارعايت تشريفات مقرره دعوت كنددرغيراينصورت درخواست كنندگان مي تواننددعوت مجمع رااز بازرس يا بازرسان شركت خواستارشوندو بازرس يا بازرسان مكلف خواهندبودكه بارعايت تشريفات مقرره مجمع موردتقاضا راحداكثرتاده روزدعوت نمايندوگرنه آن گونه صاحبان سهام حق خواهندداشت مستقيمابدعوت مجمع اقدام كنند بشرط آنكه كليه تشريفات راجع به دعوت مجمع رارعايت نموده ودرآگهي دعوت بعدم اجابت درخواست خودتوسط هيئت مديره و بازرسان تصريح نمايند.
ماده 96 - درمورد ماده 95دستورمجمع منحصراموضوعي خواهدبودكه در تقاضانامه ذكرشده است وهيئت رئيسه مجمع ازبين صاحبان سهام انتخاب خواهدشد.
ماده 97 - دركليه موارددعوت صاحبان سهام براي تشكيل مجامع عمومي بايدازطريق نشرآگهي درروزنامه كثيرالانتشاري كه آگهي هاي مربوطه به شركت درآن نشرمي گرددبعمل آيد.هريك ازمجامع عمومي ساليانه بايدروزنامه كثيرالانتشاري راكه هرگونه دعوت واطلاعيه بعدي براي سهامداران تاتشكيل مجمع عمومي سالانه بعددرآن منتشرخواهدشدتعيين نمايد.اين تصميم بايددر روزنامه كثيرالانتشاري كه تاتاريخ چنين تصميمي جهت نشردعوتنامه و اطلاعيه هاي مربوط به شركت قبلاتعيين شده منتشرگردد.
تبصره - درمواقعي كه كليه سهام درمجمع حاضرباشندنشرآگهي و تشريفات دعوت الزامي نيست .
ماده 98 - فاصله بين نشردعوتنامه مجمع عمومي وتاريخ تشكيل آن حداقل ده روزوحداكثرچهل روزخواهدبود.
ماده 99 - قبل ازتشكيل مجمع عمومي هرصاحب سهمي كه مايل به حضوردر مجمع عمومي باشدبايدباارائه ورقه سهم ياتصديق موقت سهم متعلق بخودبه شركت مراجعه وورقه ورودبه جلسه رادريافت كند.
فقط سهامداراني حق ورودبه مجمع رادارندكه ورقه ورودي دريافت كرده باشند.
ازحاضرين درمجمع صورتي ترتيب داده خواهدشدكه درآن هويت و اقامتگاه وتعدادسهام وتعدادآراءهريك ازحاضرين قيدوبه امضاءآنان خواهدرسيد.
ماده 100 - درآگهي دعوت صاحبان سهام براي تشكيل مجمع عمومي دستور جلسه وتاريخ ومحل تشكيل مجمع باقيدساعت ونشاني كامل بايدقيدشود.
ماده 101 - مجامع عمومي توسط هيئت رئيسه اي مركب ازيك رئيس ويك منشي ودوناظراداره مي شود.درصورتي كه ترتيب ديگري در اساسنامه پيش بيني نشده باشدرياست مجمع بارئيس هيئت مديره خواهدبودمگردرمواقعي كه انتخاب ياعزل بعضي از مديران ياكليه آنهاجزودستورجلسه مجمع باشدكه در اين صورت رئيس مجمع ازبين سهامداران حاضردرجلسه به اكثريت نسبي انتخاب خواهدشد.ناظران ازبين صاحبان سهام انتخاب خواهندشدولي منشي جلسه ممكن است صاحب سهم نباشد.
ماده 102 - دركليه مجامع عمومي حضوروكيل ياقائم مقام قانوني صاحب سهم وهمچنين حضورنماينده يانمايندگان شخصيت حقوقي بشرط ارائه مدارك وكالت يانمايندگي به منزله حضورخودصاحب سهم است .
ماده 103 - دركليه مواردي كه دراين قانون اكثريت آراءدرمجامع عمومي ذكرشده است مراداكثريت آراءحاضرين درجلسه است .
ماده 104 - هرگاه در مجمع عمومي تمام موضوعات مندرج دردستورمجمع مورداخذتصميم واقع نشودهيئت رئيسه مجمع باتصويب مجمع مي توانداعلام تنفس نموده وتاريخ جلسه بعدراكه نبايدديرترازدوهفته باشدتعيين كند ، تمديدجلسه محتاج به دعوت وآگهي مجددنيست ودرجلسات بعدمجمع باهمان حد نصاب جلسه اول رسميت خواهدداشت .
ماده 105 - ازمذاكرات وتصميمات مجمع عمومي صورت جلسه اي توسط منشي ترتيب داده مي شودكه به امضاءهيئت رئيسه مجمع رسيده ويك نسخه ازآن درمركز شركت نگهداري خواهدشد.
ماده 106 - درمواردي كه تصميمات مجمع عمومي متضمن يكي ازامورذيل باشديك نسخه ازصورت جلسه مجمع بايدجهت ثبت به مرجع ثبت شركت هاارسال گردد -
1 - انتخاب مديران و بازرس يا بازرسان .
2 - تصويب ترازنامه .
3 - كاهش ياافزايش سرمايه وهرنوع تغييردر اساسنامه .
4 - انحلال شركت ونحوه تصفيه آن .
بخش 6
هيئت مديره
ماده 107 - شركت سهامي بوسيله هيئت مديره اي كه ازبين صاحبان سهام انتخاب شده وكلايابغضاقابل عزل مي باشنداداره خواهدشد.عده اعضاي هيئت مديره در شركتهاي سهامي عمومي نبايدازپنج نفركمترباشد.
ماده 108 - مديران شركت توسط مجمع عمومي موسس و مجمع عمومي عادي انتخاب مي شوند.
ماده 109 - مدت مديران در اساسنامه معين مي شودليكن اين مدت ازدو سال تجاوزنخواهدكرد.
ماده 110 - اشخاص حقوقي رامي توان به مديريت شركت انتخاب نمود. دراين صورت شخص حقوقي همان مسئوليتهاي مدني شخص حقيقي عضوهيئت مديره راداشته وبايديك نفررابه نمايندگي دائمي خود جهت انجام وظايف مديريت معرفي نمايد.
چنين نماينده اي مشمول همان شرايط وتعهدات ومسئوليتهاي مدني و جزائي عضوهيئت مديره بوده ازجهت مدني باشخص حقوقي كه اورابه نمايندگي تعيين نموده است مسئوليت تضامني خواهدداشت .
شخص حقوقي عضوهيئت مديره مي تواندنماينده خودراعزل كندبشرط آنكه درهمان موقع جانشين اوراكتبابه شركت معرفي نمايدوگرنه غايب محسوب مي شود.

بخش 6
هيئت مديره
ماده 111 - اشخاص ذيل نمي توانندبه مديريت شركت انتخاب شوند.
1 - محجورين وكساني كه حكم ورشكستگي آنهاصادرشده است .
2 - كساني كه بعلت ارتكاب جنايت يايكي ازجنحه هاي ذيل بموجب حكم قطعي ازحقوق اجتماعي كلايابعضامحروم شده باشنددرمدت محروميت .
سرقت ، خيانت درامانت ، كلاهبرداري ، جنحه هائي كه بموجب قانون در حكم خيانت درامانت ياكلاهبرداري شناخته شده است ، اختلاس ، تدليس ، تصرف غير قانوني دراموال عمومي .
تبصره - دادگاه شهرستان به تقاضاي هرذينفع حكم عزل هرمديري راكه برخلاف مفاداين ماده انتخاب شودياپس ازانتخاب مشمول مفاداين ماده گرددصادرخواهدكردوحكم دادگاه مزبورقطعي خواهدبود.
ماده 112 - درصورتي كه براثرفوت يااستعفاياسلب شرايط ازيك يا چندنفراز مديران تعداداعضاءهيئت مديره ازحداقل مقرردراين قانون كمتر شوداعضاءعلي البدل به ترتيب مقرردر اساسنامه والابه ترتيب مقررتوسط مجمع عمومي جاي آنان راخواهندگرفت ودرصورتيكه عضوعلي البدل تعيين نشده باشدوياتعداداعضاءعلي البدل كافي براي تصدي محلهاي خالي درهيئت مديره نباشد مديران باقيمانده بايدبلافاصله مجمع عمومي عادي شركت راجهت تكميل اعضاءهيئت مديره دعوت نمايند.
ماده 113 - درمورد ماده 112هرگاه هيئت مديره حسب موردازدعوت مجمع عمومي براي انتخاب مديري كه سمت اوبلامتصدي مانده خودداري كندهرذينفع حق دارداز بازرس يا بازرسان شركت بخواهدكه به دعوت مجمع عمومي عادي جهت تكميل عده مديران بارعايت تشريفات لازم اقدام كنندو بازرس يا بازرسان مكلف به انجام چنين درخواستي مي باشند.
ماده 114 - مديران بايدتعدادسهامي راكه اساسنامه شركت مقرركرده است داراباشند.اين تعدادسهام نبايدازتعدادسهامي كه بموجب اساسنامه جهت دادن راي درمجامع عمومي لازم است كمترباشد.اين سهام براي تضمين خساراتي است كه ممكن است ازتقصيرات مديران منفردايامشتركابر شركت واردشود.سهام مذكوربااسم بوده وقابل انتقال نيست ومادام كه مديري مفاصا حساب دوره تصدي خوددر شركت رادريافت نداشته است سهام مذكوردرصندوق شركت بعنوان وثيقه باقي خواهدماند.
ماده 115 - درصورتي كه مديري درهنگام انتخاب مالك تعدادسهام لازم بعنوان وثيقه نباشدوهمچنين درصورت انتقال قهري سهام موردوثيقه ويا افزايش يافتن تعدادسهام لازم بعنوان وثيقه وياافزايش يافتن تعدادسهام لازم بعنوان وثيقه مديربايدظرف مدت يكماه تعدادسهام لازم بعنوان وثيقه راتهيه وبه صندوق شركت بسپاردوگرنه مستعفي محسوب خواهدشد.
ماده 166 - تصويب ترازنامه وحساب سود و زيان هردوره مالي شركت به منزله مفاصاحساب مديران براي همان دوره مالي مي باشدوپس ازتصويب ترازنامه وحساب وسود و زيان دوره مالي كه طي آن مدت مديريت مديران منقضي يابهرنحوديگري ازآنان سلب سمت شده است سهام موردوثيقه اينگونه مديران خودبخودازقيدوثيقه آزادخواهدشد.
ماده 117 - بازرس يا بازرسان شركت مكلفندهرگونه تخلفي ازمقررات قانوني و اساسنامه شركت درموردسهام وثيقه مشاهده كنندبه مجمع عمومي عادي گزارش دهند.
ماده 118 - جزدرباره موضوعاتي كه بموجب مقررات اين قانون اخذتصميم واقدام درباره آنهادرصلاحيت خاص مجامع عمومي است مديران شركت داراي كليه اختيارات لازم براي اداره امور شركت مي باشندمشروط برآنكه تصميمات واقدامات آنهادرحدودموضوع شركت باشد.محدودكردن اختيارات مديران در اساسنامه يابموحب تصميمات مجامع عمومي فقط از لحاظ روابط بين مديران وصاحبان سهام معتبربوده ودرمقابل اشخاص ثالث باطل وكان لم يكن است .
ماده 119 - هيئت مديره دراولين جلسه خودازبين اعضاي هيئت مديره يك رئيس ويك نائب رئيس كه بايدشخص حقيقي باشندبراي هيئت مديره تعيين مي نمايد.مدت رياست رئيس ونايب رئيس هيئت مديره بيش ازمدت عضويت آنهادرهيئت مديره نخواهدبود.هيئت مديره درهرموقع مي تواندرئيس و نايب رئيس هيئت مديره راازسمت هاي مذكورعزل كند.هرترتيبي خلاف اين ماده مقررشودكان لم يكن خواهدبود
تبصره 1 - ازنظراجراي مفاداين ماده شخص حقيقي كه بعنوان نماينده شخص حقوقي عضوهيئت مديره معرفي شده باشددرحكم عضوهيئت مديره تلقي خواهدشد.
تبصره 2 - هرگاه رئيس هيئت مديره موقتانتواندوظايف خودراانجام دهدوظايف اورانايب رئيس هيئت مديره انجام خواهدداد.
ماده 120 - رئيس هيئت مديره علاوه بردعوت واداره جلسات هيئت - مديره موظف است كه مجامع عمومي صاحبان سهام رادرمواردي كه هيئت مديره مكلف به دعوت آنهامي باشددعوت نمايد.
ماده 121 - براي تشكيل جلسات هيئت مديره حضوربيش ازنصف اعضاء هيئت مديره لازم است .تصميمات بايدبه اكثريت آراءحاضرين اتخاذگردد مگرآنكه در اساسنامه اكثريت بيشتري مقررشده باشد.
ماده 122 - ترتيب دعوت وتشكيل جلسات هيئت مديره را اساسنامه تعيين خواهدكرد.ولي درهرحال عده اي از مديران كه اقلايك سوم اعضاءهيئت مديره راتشكيل دهندمي تواننددرصورتي كه ازتاريخ تشكيل آخرين جلسه هيئت مديره حداقل يك ماه گذشته باشدباذكردستورجلسه هيئت مديره رادعوت نمايند.
ماده 123 - براي هريك ازجلسات هيئت مديره بايدصورت جلسه اي تنظيم ولااقل به امضاءاكثريت مديران حاضردرجلسه برسد.درصورت جلسات هيئت مديره نام مديراني كه حضوردارندياغايب مي باشندوخلاصه اي ازمذاكرات و همچنين تصميمات متخذدرجلسه باقيدتاريخ درآن ذكرمي گردد.هريك از مديران كه باتمام يابعضي ازتصميمات مندرج درصورت جلسه مخالف باشدنظر اوبايددرصورت جلسه قيدشود.
ماده 124 - هيئت مديره بايداقلايك نفرشخص حقيقي رابه مديريت عامل شركت برگزيندوحدوداختيارات ومدت تصدي وحق الزحمه اوراتعيين كنددر صورتي كه مديرعامل عضوهيئت مديره باشددوره مديريت عامل اوازمدت عضويت اودرهيئت مديره بيشترنخواهدبود.مديرعامل شركت نمي توانددر عين حال رئيس هيئت مديره همان شركت باشدمگرباتصويب سه چهارم آراءحاضر در مجمع عمومي .
تبصره - هيئت مديره درهرموقع مي تواندمديرعامل راعزل نمايد.
ماده 125 - مديرعامل شركت درحدوداختياراتي كه توسط هيئت مديره به اوتفويض شده است نماينده شركت محسوب وازطرف شركت حق امضاءدارد.
ماده 126 - اشخاص مذكوردر ماده 111نمي توانندبه مديريت عامل شركت انتخاب شوندوهمچنين هيچكس نمي توانددرعين حال مديريت عامل بيش از يك شركت راداشته باشد.تصميمات واقدامات مديرعاملي كه برخلاف مفاد اين ماده انتخاب شده است درمقابل صاحبان سهام واشخاص ثالث معتبرو مسئوليت هاي سمت مديريت عامل شامل حال اوخواهدشد.
ماده 127 - هركس برخلاف ماده 126به مديريت عامل انتخاب شودياپس ازانتخاب مشمول ماده مذكورگردددادگاه شهرستان به تقاضاي هرذينفع حكم عزل اوراصادرخواهدكردوچنين حكمي قطعي خواهدبود.
ماده 128 - نام ومشخصات وحدوداختيارات مديرعامل بايدباارسال نسخه اي ازصورت جلسه هيئت مديره به مرجع ثبت شركت هااعلام وپس ازثبت درروزنامه رسمي آگهي شود.
ماده 129 - اعضاءهيئت مديره ومديرعامل شركت وهمچنين موسسات و شركتهائي كه اعضاي هيئت مديره ويامديرعامل شركت شريك ياعضوهيئت مديره يامديرعامل آنهاباشندنمي توانندبدون اجازه هيئت مديره در معاملاتي كه با شركت يابه حساب شركت مي شودبطورمستقيم ياغيرمستقيم طرف معامله واقع وياسهيم شوندودرصورت اجازه نيزهيئت مديره مكلف است بازرس شركت راازمعامله اي كه اجازه آن داده شده بلافاصله مطلع نمايد وگزارش آن رابه اولين مجمع عمومي عادي صاحبان سهام بدهدو بازرس نيزمكلف است ضمن گزارش خاصي حاوي جزئيات معامله نظرخودرادرباره چنين معامله اي به همان مجمع تقديم كند.عضوهيئت مديره يامديرعامل ذينفع درمعامله در جلسه هيئت مديره ونيزدر مجمع عمومي عادي هنگام اخذتصميم نسبت به معامله مذكورحق راي نخواهدداشت .
ماده 130 - معاملات مذكوردر ماده 129درهرحال ولوآنكه توسط مجمع عادي تصويب نشوددرمقابل اشخاص ثالث معتبراست مگردرمواردتدليس و تقلب كه شخص ثالث درآن شركت كرده باشد.درصورتي كه براثرانجام معامله به شركت خسارتي واردآمده باشدجبران خسارت برعهده هيئت مديره و مديرعامل يا مديران ذينفع و مديراني است كه اجازه آن راداده اندكه همگي آنهامتضامنامسئول جبران خسارات وارده معامله به شركت مي باشند.
ماده 131 - درصورتي كه معاملات مذكوردر ماده 129اين قانون بدون اجازه هيئت مديره صورت گرفته باشدهرگاه مجمع عمومي عادي شركت آنهاراتصويب نكندآن معاملات قابل ابطال خواهدبودو شركت مي تواندتاسه سال ازتاريخ انعقادمعامله ودرصورتي كه معامله مخفيانه انجام گرفته باشدتاسه سال از تاريخ كشف آن بطلان معامله راازدادگاه صلاحيتداردرخواست كند.ليكن درهر حال مسئوليت مديرو مديران ويامديرعامل ذينفع درمقابل شركت باقي خواهد بود.تصميم به درخواست بطلان معامله با مجمع عمومي عادي صاحبان سهام است كه پس ازاستماع گزارش بازرس مشعربرعدم رعايت تشريفات لازم جهت انجام معامله دراين موردراي خواهدداد.مديريامديرعامل ذينفع درمعامله حق شركت درراي نخواهدداشت . مجمع عمومي مذكوردراين ماده به دعوت هيئت مديره يا بازرس شركت تشكيل خواهدشد.
ماده 132 - مديرعامل شركت واعضاءهيئت مديره به استثناءاشخاص حقوقي حق ندارندهيچگونه وام يااعتباراز شركت تحصيل نمايندو شركت نمي تواندديون آنان راتضمين ياتعهدكند.اينگونه عمليات بخودي خودباطل است .درموردبانكهاو شركتهاي مالي واعتباري معاملات مذكوردراين ماده به شرط آنكه تحت قيودوشرايط عادي وجاري انجام گيردمعتبرخواهدبود ممنوعيت مذكوردراين ماده شامل اشخاصي نيزكه به نمايندگي شخص حقوقي عضو هيئت مديره درجلسات هيئت مديره شركت مي كنندوهمچنين شامل همسروپدر ومادرواجدادواولادواولاداولادوبرادروخواهراشخاص مذكوردراين ماده مي باشد.
ماده 133 - مديران ومديرعامل نمي توانندمعاملاتي نظيرمعاملات شركت كه متضمن رقابت باعمليات شركت باشدانجام دهند.هرمديري كه ازمقررات اين ماده تخلف كندوتخلف اوموجب ضرر شركت گرددمسئول جبران آن خواهدبود منظورازضرردراين ماده اعم است ازورودخسارت ياتقويت منفعت .
ماده 134 - مجمع عمومي عادي صاحبان سهام مي تواندباتوجه به ساعات حضوراعضاءغيرموظف هيئت مديره درجلسات هيئت مزبورپرداخت مبلغي را به آنهابطورمقطوع بابت حق حضورآنهادرجلسات تصويب كند مجمع عمومي اين مبلغ راباتوجه به تعدادساعات واوقاتي كه هرعضوهيئت مديره درجلسات هيئت حضورداشته است تعيين خواهدكرد.همچنين درصورتي كه در اساسنامه پيش بيني شده باشد مجمع عمومي مي تواندتصويب كندكه نسبت معيني ازسود خالص سالانه شركت بعنوان پاداش به اعضاءهيئت مديره تخصيص داده شود اعضاءغيرموظف هيئت مديره حق ندارندبجزآنچه دراين ماده پيش بيني شده است درقبال سمت مديريت خودبطورمستمرياغيرمستمربابت حقوق ياپاداش ياحق الزحمه وجهي از شركت دريافت كنند.
ماده 135 - كليه اعمال واقدامات مديران ومديرعامل شركت درمقابل اشخاص ثالث نافذومعتبراست ونمي توان بعذرعدم اجراي تشريفات مربوط بطرزانتخاب آنهااعمال واقدامات آنان راغيرمعتبردانست .
ماده 136 - درصورت انقضاءمدت ماموريت مديران تازمان انتخاب مديران جديد مديران سابق كماكان مسئول امور شركت واداره آن خواهندبود.هر گاه مراجع موظف به دعوت مجمع عمومي به وظيفه خودعمل نكنندهرذينفع مي تواندازمرجع ثبت شركت هادعوت مجمع عمومي عادي رابراي انتخاب مديران تقاضانمايد.
ماده 137 - هيئت مديره بايدلااقل هرششماه يكبارخلاصه صورت دارائي و قروض شركت راتنظيم كرده به بازرسان بدهد.
ماده 138 - هيئت مديره موظف است بعدازانقضاي سال مالي شركت ظرف مهلتي كه در اساسنامه پيش بيني شده است مجمع عمومي سالانه رابراي تصويب عمليات سال مالي قبل وتصويب ترازنامه وحساب سود و زيان شركت دعوت نمايد.
ماده 139 - هرصاحب سهم مي تواندازپانزده روزقبل ازانعقاد مجمع عمومي درمركز شركت بصورت حسابهامراجعه كرده وازترازنامه وحساب سودو زيان وگزارش عمليات مديران وگزارش بازرسان رونوشت بگيرد.
ماده 140 - هيئت مديره مكلف است هرسال يك بيستم ازسودخالص شركت رابعنوان اندوخته قانوني موضوع نمايد.همين كه اندوخته به يك دهم سرمايه شركت رسيدموضوع كردن آن اختياري است ودرصورتي كه سرمايه شركت افزايش يابدكسريك بيستم مذكورادامه خواهديافت تاوقتي كه اندوخته قانوني به يك دهم سرمايه بالغ گردد.
ماده 141 - اگربراثرزيانهاي وارده حداقل نصف سرمايه شركت ازميان برودهيئت مديره مكلف است بلافاصله مجمع عمومي فوق العاده صاحبان سهام رادعوت نمايدتاموضوع انحلال يابقاء شركت موردشوروراي واقع شود.هرگاه مجمع مزبورراي به انحلال شركت ندهدبايددرهمان جلسه وبارعايت مقررات ماده 6اين قانون سرمايه شركت رابه مبلغ سرمايه موجودكاهش دهد.
درصورتي كه هيئت مديره برخلاف اين ماده به دعوت مجمع عمومي فوق العاده مبادرت ننمايدويامجمعي كه دعوت مي شودنتواندمطابق مقررات قانوني منعقدگرددهرذينفعي مي تواندانحلال شركت راازدادگاه صلاحيتدار درخواست كند.
ماده 142 - مديران ومديرعامل شركت درمقابل شركت واشخاص ثالث نسبت به تخلف ازمقررات قانوني با اساسنامه شركت ويامصوبات مجمع عمومي برحسب موردمنفردايامشتركامسئول مي باشندودادگاه حدودمسئوليت هريك رابراي جبران خسارت تعيين خواهدنمود.
ماده 143 - درصورتي كه شركت ورشكسته شودياپس ازانحلال معلوم شودكه دارائي شركت براي تاديه ديون آن كافي نيست دادگاه صلاحيتدارمي تواند تقاضاي هرذينفع هريك از مديران ويامديرعاملي راكه ورشكستگي شركت يا كافي نبودن دارائي شركت بنحوي ازانحاءمعلول تخلفات اوبوده است منفردا يامتضامنابه تاديه آن قسمت ازديوني كه پرداخت آن ازدارائي شركت ممكن نيست محكوم نمايد.
بخش 7
بازرسان
ماده 144 - مجمع عمومي عادي درهرسال يك ياچند بازرس انتخاب مي كند تابرطبق قانون به وظايف خودعمل كنند.انتخاب مجدد بازرس يا بازرسان بلامانع است .
مجمع عمومي عادي درهرموقع مي تواند بازرس يا بازرسان راعزل كندبه شرط آنكه جانشين آنهارانيزانتخاب نمايد.
تبصره - درحوزه هائي كه وزارت اقتصاداعلام مي كندوظايف بازرسي شركتهارادر شركتهاي سهامي عام اشخاصي مي توانندايفاكنندكه نام آنهادر فهرست رسمي بازرسان شركتهادرج شده باشد.شرايط تنظيم فهرست واحراز صلاحيت بازرسي در شركتهاي سهامي عام ودرج نام اشخاص صلاحيتداردرفهرست مذكورومقررات وتشكيلات شغلي بازرسان تابع آئيننامه اي مي باشدكه به پيشنهادوزارت اقتصادوتصويب كميسيونهاي اقتصادمجلسين قابل اجرا خواهدبود.
ماده 145 - انتخاب اولين بازرس يا بازرسان شركتهاي سهامي عام در مجمع عمومي موسس وانتخاب اولين بازرس يا بازرسان شركتهاي سهامي خاص طبق ماده 20اين قانون بعمل خواهدآمد.
ماده 146 - مجمع عمومي عادي بايديك ياچند بازرس علي البدل نيز انتخاب كندتادرصورت معذوريت يافوت يااستعفاءياسلب شرايط ياعدم قبول سمت توسط بازرس يا بازرسان اصلي جهت انجام وظايف بازرسي دعوت شوند.
ماده 147 - اشخاص زيرنمي توانندبه سمت بازرسي شركت سهامي انتخاب شوند -
1 - اشخاص مذكوردر ماده 111اين قانون .
2 - مديران ومديرعامل شركت .
3 - اقرباءسببي ونسبي مديران ومديرعامل تادرجه سوم ازطبقه اول ودوم .
4 - هركس كه خودياهمسرش زاشخاص مذكوردربند2موظفاحقوق دريافت مي دارد.
ماده 148 - بازرس يا بازرسان علاوه بروظايفي كه درساير مواد اين قانون براي آنان مقررشده است مكلفنددرباره صحت ودرستي صورت دارائي وصورت حساب دوره عملكردوحساب سود و زيان ترازنامه اي كه مديران براي تسليم به مجمع عمومي تهيه مي كنندوهمچنين درباره صحت مطالب واطلاعاتي كه مديران در اختيارمجامع عمومي گذاشته انداظهارنظركنند. بازرسان بايداطمينان حاصل نمايندكه حقوق صاحبان سهام درحدودي كه قانون و اساسنامه شركت تعيين كرده است بطوريكسان رعايت شده باشدودرصورتي كه مديران اطلاعاتي برخلاف حقيقت دراختيارصاحبان سهام قراردهند بازرسان مكلفندكه مجمع عمومي را ازآن آگاه سازند.
ماده 150 - بازرس يا بازرسان موظفندباتوجه به ماده 148اين قانون گزارش جامعي راجع به وضع شركت به مجمع عمومي عادي تسليم كنند.گزارش بازرسان بايدلااقل ده روزقبل ازتشكيل مجمع عمومي عادي جهت مراجعه صاحبان سهام درمركز شركت آماده باشد.
تبصره - درصورتي كه شركت بازرسان متعددداشته هريك مي توانندبه تنهائي وظايف خودراانجام دهدليكن كليه بازرسان بايدگزارش واحدي تهيه كنند.درصورت وجوداختلاف نظربين بازرسان موارداختلاف باذكردليل در گزارش قيدخواهدشد. 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 

   رساله دکتری  اباذر کاظمی

الجامع العباسی 

 بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین والصلوة والسلام على اشرف الاولین والاخرین محمد سید المرسلین وعلى على بن ابى طالب امیر المؤمنین وافضل الوصیین واولادهما الطاهرین صلوات الله وسلامه علیهم اجمعین اما بعد چون توجه خاطر ملکوت ناظر اشرف اقدس کلب استان على بن ابیطالب شاه عباس الحسینى الموسوى الصفوى بهادر خان که اسم اشرفش از بینات خلد الله ملکه هویدا وظاهر است بانتشار مسائل دینى واشتهار معارف یقینی مصروف ومعطوفست واراده خاطر اقدس آنست کجمیع خلایق وشیعیان وغلامان حضرت امیر المؤمنین علیه السلام عارف بمسائل دین مبین وواقف بر احکام حضرات ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین باشند لهذا امر اشرف اقدس عز صدور یافت که این تنه دعاگوى بهاء الدین محمد عاملى کتابى ترتیب نماید که مشتمل باشد بر مسائل ضرورى دین مثلا وضو وغسل وتیمم ونماز وزکوة وحج وجهاد وزیارت حضرت رسالت پناه وحضرت امیر المؤمنین وباقى حضرات ائمه معصومین وایام مولود ووفات ایشان ومسائلى که اغلب اوقات بآن واقع میشود احتیاج مثل مسائل وقف وتصدق وبیع ونکاح وطلاق ونذر وکفاره دادن وبنده آزاد کردن و مقدار خونبهاى قتل آدمى ومقدار خونبهاى قطع اعضاى او وزخمهاى که شخصى برشخصى زند وآدابى که از حضرات ائمه معصومین صلوات الله وسلامه علیهم اجمعین نقل شده درباب طعام خوردن وآب نوشیدن ورخت پوشیدن وشکار کردن وامثال آن امتثالا لامر الاشرف الا رفع این کتاب سمت تحریر یافت ومسائل آنرا بعبارات واضح نزدیک بفهم مؤدى ساخت تا جمیع خلائق از

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 

 

معرفی زندگی نامه شیخ بهایی 

         

    

بهاء الدين محمد بن عزالدين حسين بن عبدالصمد بن شمس الدين محمد بن حسن بن محمد بن صالح حارثي حمداني(از صحابه معروف حضرت علي (ع) )عاملي جبعي (جباعي) معروف به شيخ بهائي در سال 953 ه.ق 1546 ميلادي در بعلبك متولد شد. او در جبل عامل در ناحيه شام و سوريه در روستايي به نام "جبع" يا "جباع" مي زيسته و از نژاد "حارث بن عبدالله اعور همداني" متوفي به سال 65 هجري از معاريف اسلام بوده است.

ناحيه "جبل عامل" همواره يكي از مراكز شيعه در مغرب آسيا بوده است و پيشوايان و دانشمندان شيعه كه از اين ناحيه برخاسته اند، بسيارند. در هر زمان، حتي امروزه فرق شيعه در جبل عامل به وفور مي زيسته اند و در بنياد نهادن مذهب شيعه در ايران و استوار كردن بنيان آن مخصوصاً از قرن هفتم هجري به بعد ياري بسيار كرده و در اين مدت پيشوايان بزرگ از ميان ايشان برخاسته اند و خاندان بهائي نيز از همان خانواده هاي معروف شيعه در جبل عامل بوده است.

پدر شيخ بهايي از رهبران شيعه و مشايخ بزرگ و از شاگردان و صحابه پيشواي معروف شيعه زين الدين علي بن احمد عاملي جبلي مشهور به شهيد ثاني است كه پس از كشته شدن شهيد ثاني به سال 966 ه.ق به ايران آمد.

صاحب تاريخ عالم آراي عباسي در باره عزالدين گفته است: " شيخ حسين از مشايخ عظام جبل عامل و در جميع فنون بتخصيص فقه و تفسير و حديث و عربيت فاضلي دانشمند بود. و خلاصه ايام شباب و روزگار جواني را در صحبت شهيد ثاني و زنده جاوداني شيخ زين الدين عليه الرحمه بسر برده در تصحيح حديث و رجال و تحصيل مقدمات اشتهار و كسب كمالات مشارك و مصاحب يكديگر بوده اند".

از آنجا كه وي شاگرد شهيد دوم بوده و از سرزميني آمده بود كه مركز ديرين شيعيان بود، پيشرفت و شهرت بسيار يافت و مورد توجه سلطان محمد خدابنده پدر شاه عباس بزرگ قرار گرفت وپس از چندي مقام شيخ الاسلامي دارالسلطنه ي هرات بوي تفويض شد.

بهاءالدين نيز در كودكي به همراه پدرش از جبل عامل به ايران آمد و در پايتخت ايران يعني شهر قزوين كه مركز تجمع دانشمندان شيعه بود سكني گزيد و ظاهرا هنگام سفر پدرش به هرات همراه وي نبوده است زيرا وي در آن هنگام در قزوين به كسب علوم اشتغال داشته است. وي چندي نيز در مشهد به تحصيلات خود ادامه داده و مدتي در هرات به جاي پدر مقام شيخ الاسلامي را عهده دار بوده است.

پس از اتمام تحصيلات، شيخ الاسلام اصفهان شد. چون در سال 991 هجري قمري به قصد حج راه افتاد، به بسياري از سرزمينهاي اسلامي از جمله عراق، شام و مصر رفت و پس از 4 سال در حالي كه حالت درويشي يافته بود، به ايران بازگشت.

وي در علوم فلسفه، منطق، هيئت و رياضيات تبحر داشت، مجموعه تأليفاتي كه از او بر جاي مانده در حدود 88 كتاب و رساله است. وي در سال 1031 ه.ق در اصفهان درگذشت و بنا بر وصيت خودش جنازه او را به مشهد بردند و در جوار مرقد مطهر حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام جنب موزه آستان قدس دفن كردند. مقبره اين دانشمند بين صحن امام و صحن آزادي ،‌و در جايي كه پيشتر محل تدريس اوبوده قراردارد .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 

قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران   بخش اول جزوه درسی

 بسم الله الرحمن الرحيم

 لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط

 مقدمه

           قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مبين نهادهاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي جامعه ايران بر اساس اصول و ضوابط اسلامي است كه انعكاس خواست قلبي امت اسلامي ميباشد. ماهيت انقلاب عظيم اسلامي ايران و روند مبارزه مردم مسلمان از ابتدا تا پيروزي كه در شعارهاي قاطع و كوبنده همه قشرهاي مردم تبلور مي‌يافت اين خواست اساسي را مشخص كرده و اكنون در طليعه اين پيروزي بزرگ، ملت ما با تمام وجود نيل به آنرا مي‌طلبد.

           ويژگي بنيادي اين انقلاب نسبت به ديگر نهضت‌هاي ايران در سده اخير مكتبي و اسلامي بودن آنست. ملت مسلمان ايران پس از گذر از نهضت ضد استبدادي مشروطه و نهضت ضد استعماري ملي شدن نفت به اين تجربه گرانبار دست يافت كه علت اساسي و مشخص عدم موفقيت اين نهضت‌ها مكتبي نبودن مبارزات بوده است. گرچه در نهضت‌هاي اخير خط فكري اسلامي و رهبري روحانيت مبارز سهم اصلي و اساسي را برعهده داشت ولي به دليل دور شدن اين مبارزات از مواضع اصيل اسلامي، جنبش‌ها به سرعت به ركود كشانده شد از اينجا وجدان بيدار ملت به رهبري مرجع عاليقدر تقليد حضرت آيت الله‌العظمي امام خميني ضرورت پي‌گيري خط نهضت اصيل مكتبي و اسلامي را دريافت و اين بار روحانيت مبارز كشور كه همواره در صف مقدم نهضت‌هاي مردمي بوده و نويسندگان و روشنفكران متعهد با رهبري ايشان تحرك نويني يافت. (آغاز ‌نهضت اخير ملت ايران در سال هزار و سيصد و هشتاد و دو هجري قمري برابر با هزار و سيصد و چهل و يك هجري شمسي مي باشد).

  طليعه نهضت

           اعتراض در هم كوبنده امام خميني به توطئه آمريكائي «انقلاب سفيد» كه گامي در جهت تثبيت پايه‌هاي حكومت استبداد و تحكيم وابستگي‌هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي ايران به امپرياليزم جهاني بود عامل حركت يكپارچه ملت گشت و متعاقب آن انقلاب عظيم و خونبار امت اسلامي در خرداد ماه 42 كه در حقيقت نقطه آغاز شكوفائي اين قيام شكوهمند و گسترده بود مركزيت امام را بعنوان رهبري اسلامي تثبيت و مستحكم نمود و علي‌رغم تبعيد ايشان از ايران در پي اعتراض به قانون ننگين كاپيتولاسيون (مصونيت مستشاران امريكائي) پيوند مستحكم امت با امام همچنان استمرار يافت و ملت مسلمان و به‌ويژه روشنفكران متعهد و روحانيت مبارز راه خود را در ميان تبعيد و زندان، شكنجه و اعدام ادامه دادند.

           در اين ميان قشر آگاه و مسئول جامعه در سنگر مسجد، حوزه‌هاي علميه و دانشگاه به روشنگري پرداخت و با الهام از مكتب انقلابي و پربار اسلام تلاش پي‌گير و ثمربخشي را در بالابردن سطح آگاهي و هوشياري مبارزاتي و مكتبي ملت مسلمان آغاز كرد. رژيم استبداد كه سركوبي نهضت اسلامي را با حمله دژخيمانه به فيضيه و دانشگاه و همه كانونهاي پرخروش انقلاب آغاز نموده بود به مذبوحانه‌ترين اقدامات ددمنشانه جهت رهائي از خشم انقلابي مردم، دست زد و در اين ميان جوخه‌هاي اعدام، شكنجه‌هاي قرون وسطائي و زندانهاي دراز مدت، بهائي بود كه ملت مسلمان ما به نشانه عزم راسخ خود به ادامه مبارزه مي‌پرداخت. خون صدها زن و مرد جوان و با ايمان كه سحرگاهان در ميدان تير فرياد «الله‌اكبر» سر مي‌دادند يا در ميان كوچه و بازار هدف گلوله‌هاي دشمن قرار مي‌گرفتند انقلاب اسلامي ايران را تداوم بخشيد بيانيه‌ها و پيامهاي پي‌درپي امام به مناسبت‌هاي مختلف، آگاهي و عزم امت اسلامي را عمق و گسترش هر چه فزون‌تر داد.

  حكومت اسلامي

           طرح حكومت اسلامي بر پايه ولايت فقيه كه در اوج خفقان و اختناق رژيم استبدادي از سوي امام خميني ارائه شد انگيزه مشخص و منسجم نويني را در مردم مسلمان ايجاد نمود و راه اصيل مبارزه مكتبي اسلام را گشود كه تلاش مبارزان مسلمان و متعهد را در داخل و خارج كشور فشرده‌تر ساخت.

           در چنين خطي نهضت ادامه يافت تا سرانجام نارضائي‌ها و شدت خشم مردم بر اثر فشار و اختناق روز افزون در داخل و افشاگري و انعكاس مبارزه بوسيله روحانيت و دانشجويان مبارز در سطح جهاني، بنيانهاي حاكميت رژيم را به شدت متزلزل كرد و به ناچار رژيم و اربابانش مجبور به كاستن از فشار و اختناق و به اصطلاح بازكردن فضاي سياسي كشور شدند تا به گمان خويش دريچه اطميناني بمنظور پيشگيري از سقوط حتمي خود بگشايند اما ملت بر آشفته و آگاه و مصمم به رهبري قاطع و خلل‌ناپذير امام قيام پيروزمند و يكپارچه خود را بطور گسترده و سراسري آغاز نمود.

  خشم ملت

           انتشار نامه توهين‌آميزي به ساحت مقدس روحانيت و بويژه امام خميني در 17 دي 1356 از طرف رژيم حاكم اين حركت را سريعتر نمود و باعث انفجار خشم مردم در سراسر كشور شد و رژيم براي مهاركردن آتشفشان خشم مردم كوشيد اين قيام معترضانه را با به‌خاك و خون كشيدن خاموش كند اما اين خود خون بيشتري در رگهاي انقلاب جاري ساخت و طپش‌هاي پي در پي انقلاب در هفتم‌ها و چهلم‌هاي يادبود شهداي انقلاب، حيات و گرمي و جوشش يكپارچه و هر چه فزون‌تري به اين نهضت در سراسر كشور بخشيد و در ادامه و استمرار حركت مردم تمامي سازمانهاي كشور با اعتصاب يكپارچه خود و شركت در تظاهرات خياباني در سقوط رژيم استبدادي مشاركت فعالانه جستند، همبستگي گسترده مردان و زنان از همه اقشار و جناح‌هاي مذهبي و سياسي در اين مبارزه به طرز چشمگيري تعيين‌كننده بود، و مخصوصا زنان به‌شكل بارزي در تمامي صحنه‌هاي اين جهاد بزرگ حضور فعال و گسترده‌اي داشتند، صحنه‌هائي از آن نوع كه مادري را با كودكي در آغوش، شتابان به‌سوي ميدان نبرد و لوله‌هاي مسلسل نشان مي‌داد بيانگر سهم عمده و تعيين‌كننده اين قشر بزرگ جامعه در مبارزه بود

  بهائي كه ملت پرداخت

           نهال انقلاب پس از يك سال و اندي مبارزه مستمر و پي‌گير با باروري از خون بيش از شصت هزار شهيد و صدهزار زخمي و معلول و با بر جاي نهادن ميلياردها تومان خسارت مالي در ميان فريادهاي «استقلال، آزادي، حكومت اسلامي» به ثمر نشست و اين نهضت عظيم كه با تكيه بر ايمان و وحدت و قاطعيت رهبري در مراحل حساس و هيجان‌آميز نهضت و نيز فداكاري ملت به پيروزي رسيد موفق به در هم كوبيدن تمام محاسبات و مناسبات و نهادهاي امپرياليستي گرديد كه در نوع خود سر فصل جديدي بر انقلابات گسترده مردمي در جهان شد. 21 و 22 بهمن سال يكهزار و سيصد و پنجاه و هفت روزهاي فروريختن بنياد شاهنشاهي شد و استبداد داخلي و سلطه خارجي متكي بر آن را در هم شكست و با اين پيروزي بزرگ طليعه حكومت اسلامي كه خواست ديرينه مردم مسلمان بود نويد پيروزي نهايي را داد. ملت ايران بطور يكپارچه و با شركت مراجع تقليد و علماي اسلام و مقام رهبري در همه پرسي جمهوري اسلامي تصميم نهائي و قاطع خود را بر ايجاد نظام نوين جمهوري اسلامي اعلام كرد و با اكثريت 2/98% به نظام جمهوري اسلامي رأي مثبت داد. اكنون قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران بعنوان بيانگر نهادها و مناسبات سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي جامعه بايد راهگشاي تحكيم پايه‌هاي حكومت اسلامي و ارائه‌دهنده طرح نوين نظام حكومتي بر ويرانه‌هاي نظام طاغوتي قبلي گردد.

  شيوه حكومت در اسلام

           حكومت از ديدگاه اسلام، برخاسته از موضع طبقاتي و سلطه‌گري فردي يا گروهي نيست بلكه تبلور آرمان سياسي ملتي هم‌كيش و هم‌فكر است كه به خود سازمان مي‌دهد تا در روند تحول فكري و عقيدتي راه خود را به سوي هدف نهائي (حركت به سوي الله) بگشايد. ملت ما در جريان تكامل انقلابي خود از غبارها و زنگارهاي طاغوتي زدوده شد و از آميزه‌هاي فكري بيگانه خود را پاك نمود و به مواضع فكري و جهان بيني اصيل اسلامي بازگشت و اكنون بر آنست كه با موازين اسلامي جامعه نمونه (اسوه) خود را بنا كند بر چنين پايه‌اي، رسالت قانون اساسي اين است كه زمينه‌هاي اعتقادي نهضت را عينيت بخشد و شرايطي را بوجود آورد كه در آن انسان با ارزشهاي والا و جهان‌شمول اسلامي پرورش يابد.

           قانون اساسي با توجه به محتواي اسلامي انقلاب ايران كه حركتي براي پيروزي تمامي مستضعفين بر مستكبرين بود زمينه تداوم اين انقلاب را در داخل و خارج كشور فراهم مي‌كند بويژه در گسترش روابط بين المللي، با ديگر جنبش‌هاي اسلامي و مردمي مي‌كوشد تا راه تشكيل امت واحد جهاني را هموار كند (ان هذه امتكم امه واحده و انا ربكم فاعبدون) و استمرار مبارزه در نجات ملل محروم و تحت ستم در تمامي جهان قوام يابد.

           با توجه به ماهيت اين نهضت بزرگ، قانون اساسي تضمين‌گر نفي هر گونه استبداد فكري و اجتماعي و انحصار اقتصادي مي‌باشد و در خط گسستن از سيستم استبدادي، و سپردن سرنوشت مردم به دست خودشان تلاش مي‌كند. (و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التي كانت عليهم).

           در ايجاد نهادها و بنيادهاي سياسي كه خود پايه تشكيل جامعه است بر اساس تلقي مكتبي، صالحان عهده‌دار حكومت و اداره مملكت مي‌گردند (ان الارض يرثها عبادي الصالحون) و قانونگذاري كه مبين ضابطه‌هاي مديريت اجتماعي است بر مدار قرآن و سنت، جريان مي‌يابد بنابراين نظارت دقيق و جدي از ناحيه اسلام‌شناسان عادل و پرهيزگار و متعهد (فقهاي عادل) امري محتوم و ضروري است و چون هدف از حكومت، رشد دادن انسان در حركت به سوي نظام الهي است (و الي‌الله المصير) تا زمينه بروز و شكوفائي استعدادها بمنظور تجلي ابعاد خداگونگي انسان فراهم آيد (تخلقوا باخلاق الله) و اين جز در گرو مشاركت فعال و گسترده تمامي عناصر اجتماع در روند تحول جامعه نمي‌تواند باشد. با توجه به اين جهت قانون اساسي زمينه چنين مشاركتي را در تمام مراحل تصميم‌گيريهاي سياسي و سرنوشت‌ساز براي همه افراد اجتماع فراهم مي‌سازد تا در مسير تكامل انسان هر فردي خود دست‌اندركار و مسئول رشد و ارتقاء و رهبري گردد كه اين همان تحقق حكومت مستضعفين در زمين خواهد بود. (و نريد ان نمن علي‌الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين).

  ولايت فقيه عادل

           بر اساس ولايت امر و امامت مستمر، قانون اساسي زمينه تحقق رهبري فقيه جامع‌الشرايطي را كه از طرف مردم بعنوان رهبر شناخته مي‌شود (مجاري‌الامور بيدالعلماء بالله الامناء علي حلاله و حرامه) آماده مي‌كند تا ضامن عدم انحراف سازمانهاي مختلف از وظايف اصيل اسلامي خود باشد.

  اقتصاد وسيله است نه هدف

           در تحكيم بنيادهاي اقتصادي، اصل، رفع نيازهاي انسان در جريان رشد و تكامل اوست نه همچون ديگر نظام‌هاي اقتصادي تمركز تكاثر ثروت و سودجوئي، زيرا كه در مكاتب مادي، اقتصاد خود هدف است و بدين جهت در مراحل رشد، اقتصاد عامل تخريب و فساد و تباهي مي‌شود ولي در اسلام اقتصاد وسيله است و از وسيله انتظاري جز كارائي بهتر در راه وصول به هدف نمي‌توان داشت.

           با اين ديدگاه برنامه اقتصاد اسلامي فراهم كردن زمينه مناسب براي بروز خلاقيت‌هاي متفاوت انساني است و بدين جهت تأمين امكانات مساوي و متناسب و ايجاد كار براي همه افراد و رفع نيازهاي ضروري جهت استمرار حركت تكاملي او برعهده حكومت اسلامي است.

  زن در قانون اساسي

           در ايجاد بنيادهاي اجتماعي اسلامي، نيروهاي انساني كه تاكنون در خدمت استثمار همه‌جانبه خارجي بودند هويت اصلي و حقوق انساني خود را باز مي‌يابند و در اين بازيابي اصلي طبيعي است كه زنان به‌دليل ستم بيشتري كه تا كنون از نظام طاغوتي متحمل شده‌اند استيفاي حقوق آنان بيشتر خواهد بود.

           خانواده واحد بنيادين جامعه و كانون اصلي رشد و تعالي انسان است و توافق عقيدتي و آرماني در تشكيل خانواده كه زمينه‌ساز اصلي حركت تكاملي و رشديابنده انسان است اصل اساسي بوده و فراهم كردن امكانات جهت نيل به اين مقصود از وظايف حكومت اسلامي است، زن در چنين برداشتي از واحد خانواده، از حالت (شيئ بودن) و يا (ابزار كار بودن) در خدمت اشاعه مصرف‌زدگي و استثمار، خارج شده و ضمن بازيافتن وظيفه خطير و پر ارج مادري در پرورش انسانهاي مكتبي پيش آهنگ و خود همرزم مردان در ميدان‌هاي فعال حيات مي‌باشد و در نتيجه پذيراي مسئوليتي خطيرتر و در ديدگاه اسلامي برخوردار از ارزش و كرامتي والاتر خواهد بود.

  ارتش مكتبي

           در تشكيل و تجهيز نيروهاي دفاعي كشور توجه بر آن است كه ايمان و مكتب، اساس و ضابطه باشد بدين جهت ارتش جمهوري اسلامي و سپاه پاسداران انقلاب در انطباق با هدف فوق شكل داده مي‌شوند و نه تنها حفظ و حراست از مرزها بلكه بار رسالت مكتبي يعني جهاد در راه خدا و مبارزه در راه گسترش حاكميت قانون خدا در جهان را نيز عهده‌دار خواهند بود. (و اعدوالهم مااستطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدوكم و آخرين من دونهم).

  قضاء در قانون اساسي

           مساله قضاء در رابطه با پاسداري از حقوق مردم در خط حركت اسلامي، بمنظور پيشگيري از انحرافات موضعي در درون امت اسلامي امري است حياتي، از اين‌رو ايجاد سيستم قضائي بر پايه عدل اسلامي و متشكل از قضات عادل و آشنا به ضوابط دقيق ديني پيش‌بيني شده است، اين نظام به‌دليل حساسيت بنيادي و دقت در مكتبي بودن آن لازم است به‌دور از هر نوع رابطه و مناسبات ناسالم باشد. (و اذا حكمتم بين‌الناس ان تحكموا بالعدل).

  قوه مجريه

           قوه مجريه بدليل اهميت ويژه‌اي كه در رابطه با اجراي احكام و مقررات اسلامي بمنظور رسيدن به روابط و مناسبات عادلانه حاكم بر جامعه دارد و همچنين ضرورتي كه اين مساله حياتي در زمينه‌سازي وصول به هدف نهائي حيات خواهد داشت بايستي راهگشاي ايجاد جامعه اسلامي باشد نتيجتاً محصور شدن در هر نوع نظام دست و پاگير پيچيده كه وصول به اين هدف را كند و يا خدشه دار كند از ديدگاه اسلامي نفي خواهد شد بدين جهت نظام بوروكراسي كه زائيده و حاصل حاكميت هاي طاغوتي است به شدت طرد خواهد شد تا نظام اجرائي با كارائي بيشتر و سرعت افزون‌تر در اجراي تعهدات اداري بوجود آيد.

  وسائل ارتباط جمعي

           وسائل ارتباط جمعي (راديو - تلويزيون) بايستي در جهت روند تكاملي انقلاب اسلامي در خدمت اشاعه فرهنگ اسلامي قرار گيرد و در اين زمينه از برخورد سالم انديشه‌هاي متفاوت بهره جويند و از اشاعه و ترويج خصلت‌هاي تخريبي و ضد اسلامي جداً پرهيز كند.

           پيروي از اصول چنين قانوني كه آزادي و كرامت ابناء بشر را سر لوحه اهداف خود دانسته و راه رشد و تكامل انسان را مي‌گشايد برعهده همگان است و لازم است كه امت مسلمان با انتخاب مسئولين كاردان و مؤمن و نظارت مستمر بر كار آنان بطور فعالانه در ساختن جامعه اسلامي مشاركت جويند به اميد اينكه در بناي جامعه نمونه اسلامي(اسوه) كه بتواند الگو و شهيدي بر همگي مردم جهان باشد موفق گردد. (و كذالك جعلناكم امه و سطا لتكونوا شهداء علي الناس).

  نمايندگان

           مجلس خبرگان متشكل از نمايندگان مردم، كار تدوين قانون اساسي را براساس بررسي پيش‌نويس پيشنهادي دولت و كليه پيشنهادهائي كه از گروه‌هاي مختلف مردم رسيده بود در دوازده فصل كه مشتمل بر يكصد و هفتاد و پنج اصل مي باشد در طليعه پانزدهمين قرن هجرت پيغمبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم بنيانگذار مكتب رهائي‌بخش اسلام با اهداف و انگيزه‌هاي مشروح فوق به‌پايان رساند به اين اميد كه اين قرن، قرن حكومت جهاني مستضعفين و شكست تمامي مستكبرين گردد.

  اصل 1

           حكومت‏ ايران‏ جمهوري‏ اسلامي‏ است‏ كه‏ ملت‏ ايران‏، براساس‏ اعتقاد ديرينه‏اش‏ به‏ حكومت‏ حق‏ و عدل‏ قرآن‏، در پي‏ انقلاب‏ پيروزمند خود به‏ رهبري‏ مرجع عاليقدر تقليد آيت‏الله‏ العظمي‏ امام‏ خميني‏، در همه‏پرسي‏ دهم‏ و يازدهم‏ فروردين‏ ماه‏ يكهزار و سيصد و پنجاه‏ و هشت‏ هجري‏ شمسي‏ برابر با اول‏ و دوم‏ جمادي‏الاولي‏ سال‏ يكهزار و سيصد و نود و نه‏ هجري‏ قمري‏ با اكثريت 2/98 درصد كليه‏ كساني‏ كه‏ حق‏ رأي‏ داشتند، به‏ آن‏ راي‏ مثبت‏ داد.

  اصل 2

           جمهوري اسلامي‏، نظامي‏ است‏ بر پايه‏ ايمان‏ به‏:

           1- خداي‏ يكتا (لااله‏ الاالله‏) و اختصاص‏ حاكميت‏ و تشريع به‏ او و لزوم‏ تسليم‏ در برابر امر او.

           2- وحي‏ الهي‏ و نقش‏ بنيادي‏ آن‏ در بيان‏ قوانين.

           3- معاد و نقش‏ سازنده‏ آن‏ در سير تكاملي‏ انسان‏ به‏ سوي‏ خدا.

           4- عدل‏ خدا در خلقت‏ و تشريع.

           5- امامت‏ و رهبري‏ مستمر و نقش‏ اساسي‏ آن‏ در تداوم‏ انقلاب‏ اسلام‏.

           6- كرامت‏ و ارزش‏ والاي‏ انسان‏ و آزادي‏ توام‏ با مسئوليت‏ او در برابر خدا، كه‏ از راه:

 الف‏- اجتهاد مستمر فقهاي‏ جامع‌الشرايط براساس‏ كتاب‏ و سنت‏ معصومين‏ سلام‏الله‏ عليهم‏ اجمعين،

 ب- استفاده‏ از علوم‏ و فنون‏ و تجارب‏ پيشرفته‏ بشري‏ و تلاش‏ در پيشبرد آنها،

 ج- نفي‏ هرگونه‏ ستمگري‏ و ستم‏كشي‏ و سلطه‏گري‏ و سلطه‏پذيري‏، قسط و عدل‏ و استقلال‏ سياسي‏ و اقتصادي‏ و

   اجتماعي‏ و فرهنگي‏ و همبستگي‏ ملي‏ را تأمين‏ مي‏كند.

  اصل 3

           دولت‏ جمهوري اسلامي‏ ايران‏ موظف‏ است‏ براي‏ نيل‏ به‏ اهداف‏ مذكور در اصل‏ دوم‏، همه‏ امكانات‏ خود را براي‏ امور زير به‏ كار برد:

           1- ايجاد محيط مساعد براي‏ رشد فضايل‏ اخلاقي‏ بر اساس‏ ايمان‏ و تقوي‏ و مبارزه‏ با كليه‏ مظاهر فساد و تباهي‏.

           2- بالا بردن‏ سطح‏ آگاهي‏هاي‏ عمومي‏ در همه‏ زمينه‏ها‏ با استفاده‏ صحيح‏ از مطبوعات‏ و رسانه‏هاي‏ گروهي‏ و وسايل‏ ديگر.

 

          3- آموزش‏ و پرورش‏ و تربيت‏ بدني‏ رايگان‏ براي‏ همه‏ در تمام‏ سطوح‏، و تسهيل‏ و تعميم‏ آموزش‏ عالي‏.

 

          4- تقويت‏ روح‏ بررسي‏ و تتبع و ابتكار در تمام‏ زمينه‏هاي‏ علمي‏، فني‏، فرهنگي‏ و اسلامي‏ از طريق‏ تاسيس‏ مراكز تحقيق‏ و تشويق‏ محققان‏.

 

          5- طرد كامل‏ استعمار و جلوگيري‏ از نفوذ اجانب‏.

 

          6- محو هرگونه‏ استبداد و خودكامگي‏ و انحصارطلبي‏.

 

          7- تأمين‏ آزاديهاي‏ سياسي‏ و اجتماعي‏ در حدود قانون‏.

 

          8- مشاركت‏ عامه‏ مردم‏ در تعيين‏ سرنوشت‏ سياسي‏، اقتصادي‏، اجتماعي‏ و فرهنگي‏ خويش‏.

 

          9- رفع تبعيضات‏ ناروا و ايجاد امكانات‏ عادلانه‏ براي‏ همه‏، در تمام‏ زمينه‏هاي‏ مادي‏ و معنوي‏.

 

          10- ايجاد نظام‏ اداري‏ صحيح‏ و حذف‏ تشكيلات‏ غيرضرور.

 

          11- تقويت‏ كامل‏ بنيه‏ دفاع‏ ملي‏ از طريق‏ آموزش‏ نظامي‏ عمومي‏ براي‏ حفظ استقلال‏ و تماميت‏ ارضي‏ و نظام‏ اسلامي‏ كشور.

 

          12- پي‏ريزي‏ اقتصاد‏ صحيح‏ و عادلانه‏ برطبق‏ ضوابط اسلامي‏ جهت‏ ايجاد رفاه‏ و رفع فقر و برطرف‏ ساختن‏ هر نوع‏ محروميت‏ در زمينه‏هاي‏ تغذيه‏ و مسكن‏ و كار و بهداشت‏ و تعميم‏ بيمه‏.

 

          13- تأمين‏ خودكفايي‏ در علوم‏ و فنون‏ صنعت‏ و كشاورزي‏ و امور نظامي‏ و مانند اينها.

 

          14- تأمين‏ حقوق‏ همه‏جانبه‏ افراد از زن‏ و مرد و ايجاد امنيت‏ قضايي‏ عادلانه‏ براي‏ همه‏ و تساوي‏ عموم‏ در برابر قانون‏.

 

          15- توسعه‏ و تحكيم‏ برادري‏ اسلامي‏ و تعاون‏ عمومي‏ بين‏ همه‏ مردم‏.

 

          16- تنظيم‏ سياست‏ خارجي‏ كشور بر اساس‏ معيارهاي‏ اسلام‏، تعهد برادرانه‏ نسبت‏ به‏ همه‏ مسلمانان‏ و حمايت‏ بي‏دريغ از مستضعفان‏ جهان‏.

 

 اصل 4

 

          كليه‏ قوانين‏ و مقررات‏ مدني‏، جزايي‏، مالي‏، اقتصادي‏، اداري‏، فرهنگي‏، نظامي‏، سياسي‏ و غير اينها بايد براساس‏ موازين‏ اسلامي‏ باشد. اين‏ اصل‏ بر اطلاق‏ با عموم‏ همه‏ اصول‏ قانون‏ اساسي‏ و قوانين‏ و مقررات‏ ديگر حاكم‏ است‏ و تشخيص‏ اين‏ امر بر عهده‏ فقهاء شوراي‏ نگهبان‏ است‏.

 

 اصل 5

 

          در زمان‏ غيب‏ حضرت‏ ولي‏عصر «عجل‏الله‏ تعالي‏ فرجه» در جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ ولايت‏ امر و امامت‏ امت‏ بر عهده‏ فقيه‏ عادل‏ و با تقوي‏، آگاه‏ به‏ زمان‏، شجاع‏، مدير و مدبر است‏ كه‏ طبق‏ اصل‏ يكصد و هفتم‏ عهده‏دار آن‏ مي‏گردد.1

 

 اصل 6

 

          در جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ امور كشور بايد به‏ اتكاء آرا عمومي‏ اداره‏ شود، از راه‏ انتخابات: انتخاب‏ رييس‏ جمهور، نمايندگان‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏، اعضاي‏ شوراها و نظاير اينها، يا از راه‏ همه‏پرسي‏ در مواردي‏ كه‏ در اصول‏ ديگر اين‏ قانون‏ معين‏ مي‏گردد.

 

 اصل 7

 

          طبق‏ دستور قرآن‏ كريم‏: «و امرهم‏ شوري‏ بينهم» و «شاورهم‏ في‏الامر» شوراها، مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏، شوراي‏ استان‏، شهرستان‏، شهر، محل‏، بخش‏، روستا و نظاير اينها از اركان‏ تصميم‏گيري‏ و اداره‏ امور كشورند. موارد، طرز تشكيل‏ و حدود اختيارات‏ و وظايف‏ شوراها را اين‏ قانون‏ و قوانين‏ ناشي‏ از آن‏ معين‏ مي‏كند.

 

 اصل 8

 

          در جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ دعوت‏ به‏ خير، امر به‏ معروف‏ و نهي‏ از منكر وظيفه‏اي‏ است‏ همگاني‏ و متقابل‏ برعهده‏ مردم‏ نسبت‏ به‏ يكديگر، دولت‏ نسبت‏ به‏ مردم‏ و مردم‏ نسبت‏ به‏ دولت‏. شرايط و حدود و كيفيت‏ آن‏ را قانون‏ معين‏ مي‏كند. «والمؤمنون‏ و المؤمنات‏ بعضهم‏ اولياء بعض‏ يأمرون‏ بالمعروف‏ و ينهون‏ عن‏ المنكر».

 

 اصل 9

 

          در جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ آزادي‏ و استقلال‏ و وحدت‏ و تماميت‏ ارضي‏ كشور از يكديگر تفكيك‏ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه‏ دولت‏ و آحاد ملت‏ است‏. هيچ‏ فرد يا گروه‏ يا مقامي‏ حق‏ ندارد به‏ نام‏ استفاده‏ از آزادي‏، به‏ استقلال‏ سياسي‏، فرهنگي‏، اقتصادي‏، نظامي‏ و تماميت‏ ارضي‏ ايران‏ كمترين‏ خدشه‏اي‏ وارد كند و هيچ‏ مقامي‏ حق‏ ندارد به‏نام‏ حفظ استقلال‏ و تماميت‏ ارضي‏ كشور آزاديهاي‏ مشروع‏ را، هر چند با وضع قوانين‏ و مقررات‏، سلب‏ كند.

 

 اصل 10

 

          از آنجا كه‏ خانواده‏ واحد بنيادي‏ جامعه‏ اسلامي‏ است‏، همه‏ قوانين‏ و مقررات‏ و برنامه‏ريزيهاي‏ مربوط بايد در جهت‏ آسان‏كردن‏ تشكيل‏ خانواده‏، پاسداري‏ از قداست‏ آن‏ و استواري‏ روابط خانوادگي‏ بر پايه‏ حقوق‏ و اخلاق‏ اسلامي‏ باشد.

 

 اصل 11

 

          به‏ حكم‏ آيه‏ كريمه‏ «ان‏ هذه‏ امتكم‏ امه‏ واحده‏ و انا ربكم‏ فاعبدون» همه‏ مسلمانان‏ يك‏ امت‏اند و دولت‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ موظف‏ است‏ سياست‏ كلي‏ خود را بر پايه‏ ائتلاف‏ و اتحاد ملل‏ اسلامي‏ قرار دهد و كوشش‏ پي‌گير به‏عمل‏ آورد تا وحدت‏ سياسي‏، اقتصادي‏ و فرهنگي‏ جهان‏ اسلام‏ را تحقق‏ بخشد.

 

 اصل 12

 

          دين‏ رسمي‏ ايران‏، اسلام‏ و مذهب‏ جعفري‏ اثني‏ عشري‏ است‏ و اين‏ اصل‏ الي‏الابد غيرقابل‏ تغيير است‏ و مذاهب‏ ديگر اسلامي‏ اعم‏ از حنفي‏، شافعي‏، مالكي‏، حنبلي‏ و زيدي‏ داراي‏ احترام‏ كامل‏ مي‏باشند و پيروان‏ اين‏ مذاهب‏ در انجام‏ مراسم‏ مذهبي‏، طبق‏ فقه‏ خودشان‏ آزادند و در تعليم‏ و تربيت‏ ديني‏ و احوال‏ شخصيه‏ (ازدواج‏، طلاق‏، ارث‏ و وصيت) و دعاوي‏ مربوط به‏ آن‏ در دادگاه‏ها رسميت‏ دارند و در هر منطقه‏اي‏ كه‏ پيروان‏ هر يك‏ از اين‏ مذاهب‏ اكثريت‏ داشته‏ باشند، مقررات‏ محلي‏ در حدود اختيارات‏ شوراها برطبق‏ آن‏ مذهب‏ خواهد بود، با حفظ حقوق‏ پيروان‏ ساير مذاهب‏.

 

 اصل 13

 

          ايرانيان‏ زرتشتي‏، كليمي‏ و مسيحي‏ تنها اقليتهاي‏ ديني‏ شناخته‏ مي‏شوند كه‏ در حدود قانون‏ در انجام‏ مراسم‏ ديني‏ خود آزادند و در احوال‏ شخصيه‏ و تعليمات‏ ديني‏ بر طبق‏ آيين‏ خود عمل‏ مي‌كنند.

 

 اصل 14

 

          به‏ حكم‏ آيه‏ شريفه‏ «لاينهاكم‏الله‏ عن‏الذين‏ لم‏ يقاتلوكم‏ في‏الدين‏ و لم‏ يخرجوكم‏ من‏ دياركم‏ ان‏ تبروهم‏ و تقسطوا اليهم‏ ان‏الله‏ يحب‏ المقسطين» دولت‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ و مسلمانان‏ موظفند نسبت‏ به‏ افراد غير مسلمان‏ با اخلاق‏ حسنه‏ و قسط و عدل‏ اسلامي‏ عمل‏ نمايند و حقوق‏ انساني‏ آنان‏ را رعايت‏ كنند. اين‏ اصل‏ در حق‏ كساني‏ اعتبار دارد كه‏ بر ضد اسلام‏ و جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ توطئه‏ و اقدام‏ نكنند.

 

 اصل 15

 

          زبان‏ و خط رسمي‏ و مشترك‏ مردم‏ ايران‏ فارسي‏ است‏. اسناد و مكاتبات‏ و متون‏ رسمي‏ و كتب‏ درسي‏ بايد با اين‏ زبان‏ و خط باشد ولي‏ استفاده‏ از زبانهاي‏ محلي‏ و قومي‏ در مطبوعات‏ و رسانه‏ هاي‏ گروهي‏ و تدريس‏ ادبيات‏ آنها در مدارس‏، در كنار زبان‏ فارسي‏ آزاد است‏.

 

 اصل 16

 

          از آنجا كه‏ زبان‏ قرآن‏ و علوم‏ و معارف‏ اسلامي‏ عربي‏ است‏ و ادبيات‏ فارسي‏ كاملا با آن‏ آميخته‏ است‏ اين‏ زبان‏ بايد پس‏ از دوره‏ ابتدايي‏ تا پايان‏ دوره‏ متوسطه‏ در همه‏ كلاسها و در همه‏ رشته‏ها تدريس‏ شود.

 

 اصل 17

 

          مبداء تاريخ‏ رسمي‏ كشور هجرت‏ پيامبر اسلام‏ (صلي‏الله‏ عليه‏ و آله‏ و سلم) است‏ و تاريخ‏ هجري‏ شمسي‏ و هجري‏ قمري‏ هر دو معتبر است‏، اما مبناي‏ كار ادارات‏ دولتي‏ هجري‏ شمسي‏ است‏. تعطيل‏ رسمي‏ هفتگي‏ روز جمعه‏ است‏.

 

 اصل 18

 

          پرچم‏ رسمي‏ ايران‏ به‏ رنگهاي‏ سبز و سفيد و سرخ‏ با علامت‏ مخصوص‏ جمهوري‏ اسلامي‏ و شعار «الله‏اكبر» است‏.

 

 اصل 19

 

          مردم‏ ايران‏ از هر قوم‏ و قبيله‏ كه‏ باشند از حقوق‏ مساوي‏ برخوردارند و رنگ‏، نژاد، زبان‏ و مانند اينها سبب‏ امتياز نخواهد بود.

 

 اصل 20

 

          همه‏ افراد ملت‏ اعم‏ از زن‏ و مرد يكسان‏ در حمايت‏ قانون‏ قرار دارند و از همه‏ حقوق‏ انساني‏، سياسي‏، اقتصادي‏، اجتماعي‏ و فرهنگي‏ با رعايت‏ موازين‏ اسلام‏ برخوردارند.

 

 اصل 21

 

          دولت‏ موظف‏ است‏ حقوق‏ زن‏ را در تمام‏ جهات‏ با رعايت‏ موازين‏ اسلامي‏ تضمين‏ نمايد و امور زير را انجام‏ دهد:

 

          1- ايجاد زمينه‏هاي‏ مساعد براي‏ رشد شخصيت‏ زن‏ و احيا حقوق‏ مادي‏ و معنوي‏ او.

 

          2- حمايت‏ مادران‏، بالخصوص‏ در دوران‏ بارداري‏ و حضانت‏ فرزند، و حمايت‏ از كودكان‏ بي‏سرپرست‏.

 

          3- ايجاد دادگاه‏ صالح‏ براي‏ حفظ كيان‏ و بقاي‏ خانواده‏.

 

          4- ايجاد بيمه‏ خاص‏ بيوگان‏ و زنان‏ سالخورده‏ و بي‏سرپرست‏.

 

          5- اعطاي‏ قيمومت‏ فرزندان‏ به‏ مادران‏ شايسته‏ در جهت‏ غبطه‏ آنها در صورت‏ نبودن‏ ولي‏ شرعي‏.

 

 اصل 22

 

          حيثيت‏، جان‏، مال‏، حقوق‏، مسكن‏ و شغل‏ اشخاص‏ از تعرض‏ مصون‏ است‏ مگر در مواردي‏ كه‏ قانون‏ تجويز كند.

 

 اصل 23

 

          تفتيش‏ عقايد ممنوع‏ است‏ و هيچكس‏ را نمي‌توان‏ به‏ صرف‏ داشتن‏ عقيده‏اي‏ مورد تعرض‏ و مؤاخذه‏ قرار داد.

 

 اصل 24

 

          نشريات‏ و مطبوعات‏ در بيان‏ مطالب‏ آزادند مگر آن‏ كه‏ مخل‏ به‏ مباني‏ اسلام‏ يا حقوق‏ عمومي‏ باشد تفصيل‏ آن‏ را قانون‏ معين‏ مي‏كند.

 

 اصل 25

           بازرسي‏ و نرساندن‏ نامه‏ها، ضبط و فاش‏ كردن‏ مكالمات‏ تلفني‏، افشاي‏ مخابرات‏ تلگرافي‏ و تلكس‏، سانسور، عدم‏ مخابره‏ و نرساندن‏ آنها، استراق‏ سمع و هر گونه‏ تجسس‏ ممنوع‏ است‏ مگر به‏ حكم‏ قانون‏.

   اصل 26

           احزاب‏، جمعيت‏ها، انجمن‏هاي‏ سياسي‏ و صنفي‏ و انجمنهاي‏ اسلامي‏ يا اقليتهاي‏ ديني‏ شناخته‏ شده‏ آزادند، مشروط به‏ اين‏ كه‏ اصول‏ استقلال‏، آزادي‏، وحدت‏ ملي‏، موازين‏ اسلامي‏ و اساس‏ جمهوري اسلامي‏ را نقض‏ نكنند. هيچكس‏ را نمي‏توان‏ از شركت‏ در آنها منع كرد يا به‏ شركت‏ در يكي‏ از آنها مجبور ساخت‏.

  اصل 27

           تشكيل‏ اجتماعات‏ و راهپيمايي‏ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏ كه‏ مخل‏ به‏ مباني‏ اسلام‏ نباشد آزاد است‏.

  اصل 28

           هر كس‏ حق‏ دارد شغلي‏ را كه‏ بدان‏ مايل‏ است‏ و مخالف‏ اسلام‏ و مصالح‏ عمومي‏ و حقوق‏ ديگران‏ نيست‏ برگزيند. دولت‏ موظف‏ است‏ با رعايت‏ نياز جامعه‏ به‏ مشاغل‏ گوناگون‏، براي‏ همه‏ افراد امكان‏ اشتغال‏ به‏ كار و شرايط مساوي‏ را براي‏ احراز مشاغل‏ ايجاد نمايد.

  اصل 29

           برخورداري‏ از تأمين‏ اجتماعي‏ از نظر بازنشستگي‏، بيكاري‏، پيري‏، ازكارافتادگي‏، بي‏سرپرستي‏، درراه‏ماندگي‏، حوادث‏ و سوانح‏، نياز به‏ خدمات‏ بهداشتي‏ درماني‏ و مراقبتهاي‏ پزشكي‏ به‏ صورت‏ بيمه‏ و غيره‏، حقي‏ است‏ همگاني‏. دولت‏ موظف‏ است‏ طبق‏ قوانين‏ از محل‏ درآمدهاي‏ عمومي‏ و درآمدهاي‏ حاصل‏ از مشاركت‏ مردم‏، خدمات‏ و حمايتهاي‏ مالي‏ فوق‏ را براي‏ يك‏ يك‏ افراد كشور تأمين‏ كند.

  اصل 30

           دولت‏ موظف‏ است‏ وسايل‏ آموزش‏ و پرورش‏ رايگان‏ را براي‏ همه‏ ملت‏ تا پايان‏ دوره‏ متوسطه‏ فراهم‏ سازد و وسايل‏ تحصيلات‏ عالي‏ را تا سر حد خودكفايي‏ كشور به‏طور رايگان‏ گسترش‏ دهد.

  اصل 31

           داشتن‏ مسكن‏ متناسب‏ با نياز، حق‏ هر فرد و خانواده‏ ايراني‏ است‏. دولت‏ موظف‏ است‏ با رعايت‏ اولويت‏ براي‏ آنها كه‏ نيازمندترند به‏خصوص‏ روستانشينان‏ و كارگران‏ زمينه‏ اجراي‏ اين‏ اصل‏ را فراهم‏ كند.

  اصل 32

           هيچكس‏ را نمي‏توان‏ دستگير كرد مگر به‏ حكم‏ و ترتيبي‏ كه‏ قانون‏ معين‏ مي‏كند درصورت‏ بازداشت‏، موضوع‏ اتهام‏ بايد با ذكر دلايل‏ بلافاصله‏ كتباً به‏ متهم‏ ابلاغ‏ و تفهيم‏ شود و حداكثر ظرف‏ مدت‏ بيست‏ و چهار ساعت‏ پرونده‏ مقدماتي‏ به‏ مراجع صالحه‏ قضايي‏ ارسال‏ و مقدمات‏ محاكمه‏، در اسرع‏ وقت‏ فراهم‏ گردد. متخلف‏ از اين‏ اصل‏ طبق‏ قانون‏ مجازات‏ مي‏شود.

  اصل 33

           هيچكس‏ را نمي‏توان‏ از محل‏ اقامت‏ خود تبعيد كرد يا از اقامت‏ در محل‏ مورد علاقه‏اش‏ ممنوع‏ يا به‏ اقامت‏ در محلي‏ مجبور ساخت‏، مگر در مواردي‏ كه‏ قانون‏ مقرر مي‏دارد.

  اصل 34

           دادخواهي‏ حق‏ مسلم‏ هر فرد است‏ و هر كس‏ مي‏تواند به‏منظور دادخواهي‏ به‏ دادگاه‏ هاي‏ صالح‏ رجوع‏ نمايد. همه‏ افراد ملت‏ حق‏ دارند اين‏گونه‏ دادگاه‏ها را در دسترس‏ داشته‏ باشند و هيچكس‏ را نمي‏توان از دادگاهي‏ كه‏ به‏موجب‏ قانون‏ حق‏ مراجعه‏ به‏ آن‏ را دارد منع كرد.

  اصل 35

           در همه‏ دادگاه‏ها طرفين‏ دعوي‏ حق‏ دارند براي‏ خود وكيل‏ انتخاب‏ نمايند و اگر توانايي‏ انتخاب‏ وكيل‏ را نداشته‏ باشند بايد براي‏ آنها امكانات‏ تعيين‏ وكيل‏ فراهم‏ گردد.

 اصل 36

           حكم‏ به‏ مجازات‏ و اجراي آن‏ بايد تنها از طريق‏ دادگاه‏ صالح‏ و به‏موجب‏ قانون‏ باشد.

  اصل 37

           اصل‏، برائت‏ است‏ و هيچكس‏ از نظر قانون‏ مجرم‏ شناخته‏ نمي‏شود، مگر اين‏ كه‏ جرم‏ او در دادگاه‏ صالح‏ ثابت‏ گردد.

  اصل 38

           هر گونه‏ شكنجه‏ براي‏ گرفتن‏ اقرار و يا كسب‏ اطلاع‏ ممنوع‏ است‏. اجبار شخص‏ به‏ شهادت‏، اقرار يا سوگند، مجاز نيست‏ و چنين‏ شهادت‏ و اقرار و سوگندي‏ فاقد ارزش‏ و اعتبار است‏. متخلف‏ از اين‏ اصل‏ طبق‏ قانون‏ مجازات‏ مي‏شود.

  اصل 39

           هتك‏ حرمت‏ و حيثيت‏ كسي‏ كه‏ به‏ حكم‏ قانون‏ دستگير، بازداشت‏، زنداني‏ يا تبعيد شده‏، به‏ هر صورت‏ كه‏ باشد ممنوع‏ و موجب‏ مجازات‏ است‏.

  اصل 40

           هيچكس‏ نمي‏تواند اعمال‏ حق‏ خويش‏ را وسيله‏ اضرار به‏ غير يا تجاوز به‏ منافع عمومي‏ قرار دهد.

  اصل 41

           تابعيت‏ كشور ايران‏ حق‏ مسلم‏ هر فرد ايراني‏ و دولت‏ نمي‏تواند از هيچ‏ ايراني‏ سلب‏ تابعيت‏ كند، مگر به‏ درخواست‏ خود او يا در صورتي‏ كه‏ به‏ تابعيت‏ كشور ديگري‏ درآيد.

  اصل 42

           اتباع‏ خارجه‏ مي‏توانند در حدود قوانين‏ به‏ تابعيت‏ ايران‏ در آيند و سلب‏ تابعيت‏ اينگونه‏ اشخاص‏ در صورتي‏ ممكن‏ است‏ كه‏ دولت‏ ديگري‏ تابعيت‏ آنها را بپذيرد يا خود آنها درخواست‏ كنند.

  اصل 43

           براي‏ تأمين‏ استقلال‏ اقتصادي‏ جامعه‏ و ريشه‏كن‏ كردن‏ فقر و محروميت‏ و برآوردن‏ نيازهاي‏ انسان‏ در جريان‏ رشد، با حفظ آزادگي‏ او، اقتصاد جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ بر اساس‏ ضوابط زير استوار مي‏شود:

          1 - تأمين‏ نيازهاي‏ اساسي‏: مسكن‏، خوراك‏، پوشاك‏، بهداشت‏، درمان‏، آموزش‏ و پرورش‏ و امكانات‏ لازم‏ براي‏ تشكيل‏ خانواده‏ براي‏ همه‏.

           2 - تأمين‏ شرايط و امكانات‏ كار براي‏ همه‏ به‏منظور رسيدن‏ به‏ اشتغال‏ كامل‏ و قرار دادن‏ وسايل‏ كار در اختيار همه‏ كساني‏ كه‏ قادر به‏ كارند ولي‏ وسايل‏ كار ندارند، در شكل‏ تعاوني‏، از راه‏ وام‏ بدون‏ بهره‏ يا هر راه‏ مشروع‏ ديگر كه‏ نه‏ به‏ تمركز و تداول‏ ثروت‏ در دست‏ افراد و گروه‏هاي‏ خاص‏ منتهي‏ شود و نه‏ دولت‏ را به‏صورت‏ يك‏ كارفرماي‏ بزرگ‏ مطلق‏ درآورد. اين‏ اقدام‏ بايد با رعايت‏ ضرورت‏هاي‏ حاكم‏ بر برنامه‏ريزي‏ عمومي‏ اقتصاد كشور در هر يك‏ از مراحل‏ رشد صورت‏ گيرد.

           3 - تنظيم‏ برنامه‏ اقتصادي‏ كشور به‏ صورتي‏ كه‏ شكل‏ و محتوا و ساعت‏ كار چنان‏ باشد كه‏ هر فرد علاوه‏ بر تلاش‏ شغلي، فرصت‏ و توان‏ كافي‏ براي‏ خودسازي‏ معنوي‏، سياسي‏ و اجتماعي‏ و شركت‏ فعال‏ در رهبري‏ كشور و افزايش‏ مهارت‏ و ابتكار داشته‏ باشد.

           4 - رعايت‏ آزادي‏ انتخاب‏ شغل‏، و عدم‏ اجبار افراد به‏ كاري‏ معين‏ و جلوگيري‏ از بهره‏كشي‏ از كار ديگري‏.

           5 - منع اضرار به‏ غير و انحصار و احتكار و ربا و ديگر معاملات‏ باطل‏ و حرام‏.

           6 - منع اسراف‏ و تبذير در همه‏ شئون‏ مربوط به‏ اقتصاد، اعم‏ از مصرف‏، سرمايه‏گذاري‏، توليد، توزيع و خدمات‏.

           7 - استفاده‏ از علوم‏ و فنون‏ و تربيت‏ افراد ماهر به‏ نسبت‏ احتياج‏ براي‏ توسعه‏ و پيشرفت‏ اقتصاد كشور.

           8 - جلوگيري‏ از سلطه‏ اقتصادي‏ بيگانه‏ بر اقتصاد كشور.

           9 - تأكيد بر افزايش‏ توليدات‏ كشاورزي‏، دامي‏ و صنعتي‏ كه‏ نيازهاي‏ عمومي‏ را تأمين‏ كند و كشور را به‏ مرحله‏ خودكفايي‏ برساند و از وابستگي‏ برهاند.

  اصل 44

           نظام‏ اقتصادي‏ جمهوري اسلامي‏ ايران‏ بر پايه‏ سه‏ بخش‏ دولتي‏، تعاوني‏ و خصوصي‏ با برنامه‏ريزي‏ منظم‏ و صحيح‏ استوار است‏. بخش‏ دولتي‏ شامل‏ كليه‏ صنايع بزرگ‏، صنايع مادر، بازرگاني‏ خارجي‏، معادن‏ بزرگ‏، بانكداري‏، بيمه‏، تأمين‏ نيرو، سدها و شبكه‏ هاي‏ بزرگ‏ آبرساني‏، راديو و تلويزيون‏، پست‏ و تلگراف‏ و تلفن‏، هواپيمايي‏، كشتيراني‏، راه‏ و راه‏آهن‏ و مانند اينها است‏ كه‏ به‏صورت‏ مالكيت‏ عمومي‏ و در اختيار دولت‏ است‏. بخش تعاوني شامل شركتها و مؤسسات تعاوني توليد و توزيع است كه در شهر و روستا بر طبق ضوابط اسلامي تشكيل مي‌شود. بخش‏ خصوصي‏ شامل‏ آن‏ قسمت‏ از كشاورزي‏، دامداري‏، صنعت‏، تجارت‏ و خدمات‏ مي‏شود كه‏ مكمل‏ فعاليتهاي‏ اقتصادي‏ دولتي‏ و تعاوني‏ است‏. مالكيت‏ در اين‏ سه‏ بخش‏ تا جايي‏ كه‏ با اصول‏ ديگر اين‏ فصل‏ مطابق‏ باشد و از محدوده‏ قوانين‏ اسلام‏ خارج‏ نشود و موجب‏ رشد و توسعه‏ اقتصادي‏ كشور گردد و مايه‏ زيان‏ جامعه‏ نشود مورد حمايت‏ قانون‏ جمهوري‏ اسلامي‏ است‏. تفصيل‏ ضوابط و قلمرو و شرايط هر سه‏ بخش‏ را قانون‏ معين‏ مي‏كند.

  اصل 45

           انفال‏ و ثروتهاي‏ عمومي‏ از قبيل‏ زمينهاي‏ موات‏ يا رهاشده‏، معادن‏، درياها، درياچهها‏، رودخانه‏ها و ساير آبهاي‏ عمومي‏، كوه‏ها، دره‏ها ، جنگلها، نيزارها، بيشه‏هاي‏ طبيعي‏، مراتعي‏ كه‏ حريم‏ نيست‏، ارث‏ بدون‏ وارث‏، و اموال‏ مجهول‏المالك‏ و اموال‏ عمومي‏ كه‏ از غاصبين‏ مسترد مي‏شود. در اختيار حكومت‏ اسلامي‏ است‏ تا بر طبق‏ مصالح‏ عامه‏ نسبت‏ به‏ آنها عمل‏ نمايد. تفصيل‏ و ترتيب‏ استفاده‏ از هر يك‏ را قانون‏ معين‏ مي‏كند.

  اصل46

           هر كس‏ مالك‏ حاصل‏ كسب‏ و كار مشروع‏ خويش‏ است‏ و هيچكس‏ نمي‏تواند به‏ عنوان‏ مالكيت‏ نسبت‏ به‏ كسب‏ و كار خود امكان‏ كسب‏ و كار را از ديگري‏ سلب‏ كند.

  اصل 47

           مالكيت‏ شخصي‏ كه‏ از راه‏ مشروع‏ باشد محترم‏ است‏. ضوابط آن‏ را قانون‏ معين‏ مي‏كند.

  اصل 48

           در بهره‏برداري‏ از منابع طبيعي‏ و استفاده‏ از درآمدهاي‏ ملي‏ در سطح‏ استانها و توزيع فعاليتهاي‏ اقتصادي‏ ميان‏ استانها و مناطق‏ مختلف‏ كشور، بايد تبعيض‏ در كار نباشد، به‏طوري‏ كه‏ هر منطقه‏ فراخور نيازها و استعداد رشد خود، سرمايه‏ و امكانات‏ لازم‏ در دسترس‏ داشته‏ باشد.

  اصل 49

           دولت‏ موظف‏ است‏ ثروتهاي‏ ناشي‏ از ربا، غصب‏، رشوه‏، اختلاس‏، سرقت‏، قمار، سوء استفاده‏ از موقوفات‏، سوء استفاده‏ از مقاطعه‏كاريها و معاملات‏ دولتي‏، فروش‏ زمينهاي‏ موات‏ و مباحات‏ اصلي‏، داير كردن‏ اماكن‏ فساد و ساير موارد غيرمشروع‏ را گرفته‏ و به‏ صاحب‏ حق‏ رد كند و در صورت‏ معلوم‏ نبودن‏ او به‏ بيت‏المال‏ بدهد. اين‏ حكم‏ بايد با رسيدگي‏ و تحقيق‏ و ثبوت‏ شرعي‏ به‏ وسيله‏ دولت‏ اجرا شود.

  اصل 50

           در جمهوري‏ اسلامي‏، حفاظت‏ محيط زيست‏ كه‏ نسل‏ امروز و نسلهاي‏ بعد بايد در آن‏ حيات‏ اجتماعي‏ رو به‏ رشدي‏ داشته‏ باشند، وظيفه‏ عمومي‏ تلقي‏ مي‏گردد. از اين‏ رو فعاليتهاي‏ اقتصادي‏ و غير آن‏ كه‏ با آلودگي‏ محيط زيست‏ يا تخريب‏ غير قابل‏ جبران‏ آن‏ ملازمه‏ پيدا كند، ممنوع‏ است‏.

  اصل 51

           هيچ‏ نوع‏ ماليات‏ وضع نمي‏شود مگر به‏موجب‏ قانون‏. موارد معافيت‏ و بخشودگي‏ و تخفيف‏ مالياتي‏ به‏موجب‏ قانون‏ مشخص‏ مي‏شود.

  اصل 52

           بودجه‏ سالانه‏ كل‏ كشور به‏ ترتيبي‏ كه‏ در قانون‏ مقرر مي‏شود از طرف‏ دولت‏ تهيه‏ و براي‏ رسيدگي‏ و تصويب‏ به‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ تسليم‏ مي‏گردد. هر گونه‏ تغيير در ارقام‏ بودجه‏ نيز تابع مراتب‏ مقرر در قانون‏ خواهد بود.

  اصل 53

           كليه‏ دريافتهاي‏ دولت‏ در حسابهاي‏ خزانه‏داري‏ كل‏ متمركز مي‏شود و همه‏ پرداختها در حدود اعتبارات‏ مصوب‏ به‏موجب‏ قانون‏ انجام‏ مي‏گيرد.

  اصل 54

           ديوان‏ محاسبات‏ كشور مستقيماً زير نظر مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ مي‏باشد. سازمان‏ و اداره‏ امور آن‏ در تهران‏ و مراكز استانها به‏موجب‏ قانون‏ تعيين‏ خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 

 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران  بخش دوم جزوه درسی

 اصل 55

 

          ديوان‏ محاسبات‏ به‏ كليه‏ حسابهاي‏ وزارتخانه‏ها، موسسات‏، شركتهاي‏ دولتي‏ و ساير دستگاه‏هايي‏ كه‏ به‏نحوي‏ از انحاء از بودجه‏ كل‏ كشور استفاده‏ مي‏كنند به‏ ترتيبي‏ كه‏ قانون‏ مقرر مي‏دارد رسيدگي‏ يا حسابرسي‏ مي‏نمايد كه‏ هيچ‏ هزينه‏اي‏ از اعتبارات‏ مصوب‏ تجاوز نكرده‏ و هر وجهي‏ در محل‏ خود به‏مصرف‏ رسيده‏ باشد. ديوان‏ محاسبات‏، حسابها و اسناد و مدارك‏ مربوطه‏ را برابر قانون‏ جمع‌آوري‏ و گزارش‏ تفريغ بودجه‏ هر سال‏ را به‏ انضمام‏ نظرات‏ خود به‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ تسليم‏ مي‏نمايد. اين‏ گزارش‏ بايد در دسترس‏ عموم‏ گذاشته‏ شود.

 

 اصل 56

 

          حاكميت‏ مطلق‏ بر جهان‏ و انسان‏ از آن‏ خداست‏ و هم‏ او، انسان‏ را بر سرنوشت‏ اجتماعي‏ خويش‏ حاكم‏ ساخته‏ است‏. هيچكس‏ نمي‏تواند اين‏ حق‏ الهي‏ را از انسان‏ سلب‏ كند يا در خدمت‏ منافع فرد يا گروهي‏ خاص‏ قرار دهد و ملت‏ اين‏ حق‏ خداداد را از طرقي‏ كه‏ در اصول‏ بعد مي‏آيد اعمال‏ مي‏كند.

 

 اصل 57

 

          قواي‏ حاكم‏ در جمهوري اسلامي‏ ايران‏ عبارتند از: قوه‏ مقننه‏، قوه‏ مجريه‏ و قوه‏ قضائيه‏ كه‏ زير نظر ولايت‏ مطلقه‏ امر و امامت‏ امت‏ بر طبق‏ اصول‏ آينده‏ اين‏ قانون‏ اعمال‏ مي‏گردند. اين‏ قوا مستقل‏ از يكديگرند.2

 

اصل 58

 

          اعمال‏ قوه‏ مقننه‏ از طريق‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ است‏ كه‏ از نمايندگان‏ منتخب‏ مردم‏ تشكيل‏ مي‏شود و مصوبات‏ آن‏ پس‏ از طي‏ مراحلي‏ كه‏ در اصول‏ بعد مي‏آيد براي‏ اجرا به‏ قوه‏ مجريه‏ و قضائيه‏ ابلاغ‏ مي‏گردد.

 

 اصل 59

 

          در مسايل‏ بسيار مهم‏ اقتصادي‏، سياسي‏، اجتماعي‏ و فرهنگي‏ ممكن‏ است‏ اعمال‏ قوه‏ مقننه‏ از راه‏ همه‏پرسي‏ و مراجعه‏ مستقيم‏ به‏ آرا مردم‏ صورت‏ گيرد. در خواست‏ مراجعه‏ به‏ آرا عمومي‏ بايد به‏ تصويب‏ دو سوم‏ مجموع‏ نمايندگان‏ مجلس‏ برسد.

 

 اصل 60

 

          اعمال‏ قوه‏ مجريه‏ جز در اموري‏ كه‏ در اين‏ قانون‏ مستقيماً برعهده‏ رهبري‏ گذارده‏ شده‏، از طريق‏ رئيس‏ جمهور و وزرا است‏.3

 

 اصل 61

 

          اعمال‏ قوه‏ قضائيه‏ به‏وسيله‏ دادگاه‏هاي‏ دادگستري‏ است‏ كه‏ بايد طبق‏ موازين‏ اسلامي‏ تشكيل‏ شود و به‏ حل‏ و فصل‏ دعاوي‏ و حفظ حقوق‏ عمومي‏ و گسترش‏ و اجراي‏ عدالت‏ و اقامه‏ حدود الهي‏ بپردازد.

 

 اصل 62

 

          مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ از نمايندگان‏ ملت‏ كه‏ به‏طور مستقيم‏ و با رأي‏ مخفي‏ انتخاب‏ مي‏شوند تشكيل‏ مي‏گردد. شرايط انتخاب‏ كنندگان‏ و انتخاب‏ شوندگان‏ و كيفيت‏ انتخابات‏ را قانون‏ معين‏ خواهد كرد.

 

 اصل 63

 

          دوره‏ نمايندگي‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ چهار سال‏ است‏. انتخابات‏ هر دوره‏ بايد پيش‏ از پايان‏ دوره‏ قبل‏ برگزار شود به‏طوري‏ كه‏ كشور در هيچ‏ زمان‏ بدون‏ مجلس‏ نباشد.

 

 اصل 64

 

          عده‏ نمايندگان‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ دويست‏ و هفتاد نفر است‏ و از تاريخ‏ همه‏ پرسي‏ سال‏ يكهزار و سيصد و شصت‏ و هشت‏ هجري‏ شمسي‏ پس‏ از هر ده‏ سال‏، با در نظر گرفتن‏ عوامل‏ انساني‏، سياسي‏، جغرافيايي‏ و نظاير آنها حداكثر بيست‏ نفر نماينده‏ مي‏تواند اضافه‏ شود. زرتشتيان‏ و كليميان‏ هر كدام‏ يك‏ نماينده‏ و مسيحيان‏ آشوري‏ و كلداني‏ مجموعا يك‏ نماينده‏ و مسيحيان‏ ارمني‏ جنوب‏ و شمال‏ هر كدام‏ يك‏ نماينده‏ انتخاب‏ مي‏كنند. محدوده‏ حوزه‏هاي‏ انتخابيه‏ و تعداد نمايندگان‏ را قانون‏ معين‏ مي‏كند.4

 

 اصل 65

 

          پس‏ از برگزاري‏ انتخابات‏، جلسات‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ با حضور دو سوم‏ مجموع‏ نمايندگان‏ رسميت‏ مي‏يابد و تصويب‏ طرحها و لوايح‏ طبق‏ آيين‏نامه‏ مصوب‏ داخلي‏ انجام‏ مي‏گيرد مگر در مواردي‏ كه‏ در قانون‏ اساسي‏ نصاب‏ خاصي‏ تعيين‏ شده‏ باشد. براي‏ تصويب‏ آيين‏نامه‏ داخلي‏ موافقت‏ دو سوم‏ حاضران‏ لازم‏ است‏.

 

 اصل 66

 

          ترتيب‏ انتخاب‏ رييس‏ و هيأت‏ رئيسه‏ مجلس‏ و تعداد كميسيونها و دوره‏ تصدي‏ آنها و امور مربوط به‏ مذاكرات‏ و انتظامات‏ مجلس‏ به‏ وسيله‏ آيين‏نامه‏ داخلي‏ مجلس‏ معين‏ مي‏گردد.

 

 اصل 67

 

          نمايندگان‏ بايد در نخستين‏ جلسه‏ مجلس‏ به‏ترتيب‏ زير سوگند ياد كنند و متن‏ قسم‏ نامه‏ را امضا نمايند. بسم‏الله‏ الرحمن‏ الرحيم‏ «من‏ در برابر قرآن‏ مجيد، به‏ خداي‏ قادر متعال‏ سوگند ياد مي‏كنم‏ و با تكيه‏ بر شرف‏ انساني‏ خويش‏ تعهد مي‏نمايم‏ كه‏ پاسدار حريم‏ اسلام‏ و نگاهبان‏ دستاوردهاي‏ انقلاب‏ اسلامي‏ ملت‏ ايران‏ و مباني‏ جمهوري‏ اسلامي‏ باشم‏، وديعه‏اي‏ را كه‏ ملت‏ به‏ ما سپرده‏ به‏ عنوان‏ اميني‏ عادل‏ پاسداري‏ كنم‏ و در انجام‏ وظايف‏ وكالت‏، امانت‏ و تقوي‏ را رعايت‏ نمايم‏ و همواره‏ به‏ استقلال‏ و اعتلاي‏ كشور و حفظ حقوق‏ ملت‏ و خدمت‏ به‏ مردم‏ پايبند باشم‏، از قانون‏ اساسي‏ دفاع‏ كنم‏ و در گفته‏ها و نوشته‏ها و اظهارنظرها، استقلال‏ كشور و آزادي‏ مردم‏ و تأمين‏ مصالح‏ آنها را مدنظر داشته‏ باشم‏.» نمايندگان‏ اقليتهاي‏ ديني‏ اين‏ سوگند را با ذكر كتاب‏ آسماني‏ خود ياد خواهند كرد. نمايندگاني‏ كه‏ در جلسه‏ نخست‏ شركت‏ ندارند بايد در اولين‏ جلسه‏اي‏ كه‏ حضور پيدا مي‏كنند مراسم‏ سوگند را به‏جاي‏ آورند.

 

 اصل 68

 

          در زمان‏ جنگ‏ و اشغال‏ نظامي‏ كشور به‏ پيشنهاد رئيس‏جمهور و تصويب‏ سه‏ چهارم‏ مجموع‏ نمايندگان‏ و تأييد شوراي‏ نگهبان‏ از انتخابات‏ نقاط اشغال‏ شده‏ يا تمامي‏ مملكت‏ براي‏ مدت‏ معيني‏ متوقف‏ مي‏شود و درصورت‏ عدم‏ تشكيل‏ مجلس‏ جديد، مجلس‏ سابق‏ همچنان‏ به‏ كار خود ادامه‏ خواهد داد.

 

 اصل 69

 

          مذاكرات‏ مجلس‏ شوراي‏ ملي‏ بايد علني‏ باشد و گزارش‏ كامل‏ آن‏ از طريق‏ راديو و روزنامه‏ رسمي‏ براي‏ اطلاع‏ عموم‏ منتشر شود. در شرايط اضطراري‏، درصورتي‏ كه‏ رعايت‏ امنيت‏ كشور ايجاب‏ كند، به‏ تقاضاي‏ رئيس‏جمهور يا يكي‏ از وزرا يا ده‏ نفر از نمايندگان‏، جلسه‏ غيرعلني‏ تشكيل‏ مي‏شود. مصوبات‏ جلسه‏ غيرعلني‏ درصورتي‏ معتبر است‏ كه‏ با حضور شوراي‏ نگهبان‏ به‏تصويب‏ سه‏ چهارم‏ مجموع‏ نمايندگان‏ برسد. گزارش‏ و مصوبات‏ اين‏ جلسات‏ بايد پس‏ از برطرف‏ شدن‏ شرايط اضطراري‏ براي‏ اطلاع‏ عموم‏ منتشر گردد.5

 

 اصل 70

 

          رئيس‏جمهور و معاونان‏ او و وزيران‏ به‏ اجتماع‏ يا به انفراد حق‏ شركت‏ در جلسات‏ علني‏ مجلس‏ را دارند و مي‏توانند مشاوران‏ خود را همراه‏ داشته‏ باشند و درصورتي‏ كه‏ نمايندگان‏ لازم‏ بدانند، وزرا مكلف‏ به‏ حضورند و هرگاه‏ تقاضا كنند مطالبشان‏ استماع‏ مي‏شود.6

 

  اصل 71

 

          مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ در عموم‏ مسائل‏ در حدود مقرر در قانون‏ اساسي‏ مي‏تواند قانون‏ وضع كند.

 

 اصل 72

 

          مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ نمي‏تواند قوانيني‏ وضع كند كه‏ با اصول‏ و احكام‏ مذهب‏ رسمي‏ كشور يا قانون‏ اساسي‏ مغايرت‏ داشته‏ باشد. تشخيص‏ اين‏ امر به‏ ترتيبي‏ كه‏ در اصل‏ نود و ششم‏ آمده‏ برعهده‏ شوراي‏ نگهبان‏ است‏.

 

 اصل 73

 

          شرح‏ و تفسير قوانين‏ عادي‏ در صلاحيت‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ است‏. مفاد اين‏ اصل‏ مانع از تفسيري‏ كه‏ دادرسان‏، در مقام‏ تميز حق‏، از قوانين‏ مي‏كنند نيست‏.

 

 اصل 74

 

          لوايح‏ قانوني‏ پس‏ از تصويب‏ هيأت‏وزيران‏ به‏ مجلس‏ تقديم‏ مي‏شود و طرحهاي‏ قانوني‏ به‏ پيشنهاد حداقل‏ پانزده‏ نفر از نمايندگان‏، در مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ قابل‏ طرح‏ است‏.

 

 اصل 75

 

          طرح‏هاي‏ قانوني‏ و پيشنهادها و اصلاحاتي‏ كه‏ نمايندگان‏ درخصوص‏ لوايح‏ قانوني‏ عنوان‏ مي‏كنند و به‏ تقليل‏ درآمد عمومي‏ يا افزايش‏ هزينه‌هاي‏ عمومي‏ مي‏انجامد، درصورتي‏ قابل‏ طرح‏ در مجلس‏ است‏ كه‏ در آن‏ طريق‏ جبران‏ كاهش‏ درآمد يا تأمين‏ هزينه‏ جديد نيز معلوم‏ شده‏ باشد.

 

اصل 76

 

          مجلس‏ شوري‏ اسلامي‏ حق‏ تحقيق‏ و تفحص‏ در تمام‏ امور كشور را دارد.

 

اصل 77

 

          عهدنامه‏ها، مقاوله‏نامه‏ها، قراردادها و موافقت‏نامه‏هاي‏ بين‏المللي‏ بايد به‏تصويب‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ برسد.

 

اصل 78

 

          هرگونه‏ تغيير در خطوط مرزي‏ ممنوع‏ است‏ مگر اصلاحات‏ جزيي‏ با رعايت‏ مصالح‏ كشور، به‏ شرط اين‏ كه‏ يك‏طرفه‏ نباشد و به‏ استقلال‏ و تماميت‏ ارضي‏ كشور لطمه‏ نزند‏ و به‏تصويب‏ چهار پنجم‏ مجموع‏ نمايندگان‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ برسد.

 

اصل 79

 

          برقراري‏ حكومت‏ نظامي‏ ممنوع‏ است‏. در حالت‏ جنگ‏ و شرايط اضطراري‏ نظير آن‏، دولت‏ حق‏ دارد با تصويب‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ موقتاً محدوديتهاي‏ ضروري‏ را برقرار نمايد، ولي‏ مدت‏ آن‏ به‏ هر حال‏ نمي‏تواند بيش‏ از سي‏ روز باشد و در صورتي‏ كه‏ ضرورت‏ همچنان‏ باقي‏ باشد دولت‏ موظف‏ است‏ مجدداً از مجلس‏ كسب‏ مجوز كند.

 

اصل 80

 

          گرفتن‏ و دادن‏ وام‏ يا كمكهاي‏ بدون‏ عوض‏ داخلي‏ و خارجي‏ از طرف‏ دولت‏ بايد با تصويب‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ باشد.

 

اصل 81

 

          دادن‏ امتياز تشكيل‏ شركتها و مؤسسات‏ در امور تجارتي‏ و صنعتي‏ و كشاورزي‏ و معادن‏ و خدمات‏ به‏ خارجيان‏ مطلقاً ممنوع‏ است‏.

 

اصل 82

 

          استخدام‏ كارشناسان‏ خارجي‏ از طرف‏ دولت‏ ممنوع‏ است‏ مگر در موارد ضرورت‏ با تصويب‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏.

 

اصل 83

 

          بناها و اموال دولتي‏ كه‏ از نفايس‏ ملي‏ باشد قابل‏ انتقال‏ به‏ غير نيست‏ مگر با تصويب‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ آن‏ هم‏ در صورتي‏ كه‏ از نفايس‏ منحصر به‏ فرد نباشد.

 

اصل 84

 

          هر نماينده‏ در برابر تمام‏ ملت‏ مسئول‏ است‏ و حق‏ دارد در همه‏ مسائل‏ داخلي‏ و خارجي‏ كشور اظهار نظر نمايد.

 

اصل 85

 

          سمت‏ نمايندگي‏ قائم‏ به‏ شخص‏ است‏ و قابل‏ واگذاري‏ به‏ ديگري‏ نيست‏. مجلس‏ نمي‏تواند اختيار قانونگذاري‏ را به‏ شخص‏ يا هيأتي‏ واگذار كند ولي‏ در موارد ضروري‏ مي‏تواند اختيار وضع بعضي‏ از قوانين‏ را با رعايت‏ اصل‏ هفتاد و دوم‏ به‏ كميسيون‏هاي‏ داخلي‏ خود تفويض‏ كند، در اين‏صورت‏ اين‏ قوانين‏ در مدتي‏ كه‏ مجلس‏ تعيين‏ مي‏نمايد به‏صورت‏ آزمايشي‏ اجرا مي‏شود و تصويب‏ نهايي‏ آنها با مجلس‏ خواهد بود. همچنين‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ مي‏تواند تصويب‏ دائمي‏ اساسنامه‏ سازمانها، شركتها، مؤسسات‏ دولتي‏ يا وابسته‏ به‏ دولت‏ را با رعايت‏ اصل‏ هفتاد و دوم‏ به‏ كميسيونهاي‏ ذي‌ربط واگذار كند و يا اجازه‏ تصويب‏ آنها را به‏ دولت‏ بدهد. در اين‏ صورت‏ مصوبات‏ دولت‏ نبايد با اصول‏ و احكام‏ مذهب‏ رسمي‏ كشور و يا قانون‏ اساسي‏ مغايرت‏ داشته‏ باشد، تشخيص‏ اين‏ امر به‏ ترتيب‏ مذكور در اصل‏ نود و ششم‏ با شوراي‏ نگهبان‏ است‏. علاوه‏ بر اين‏، مصوبات‏ دولت‏ نبايد مخالف‏ قوانين‏ و مقررات‏ عمومي‏ كشور باشد و به‏منظور بررسي‏ و اعلام‏ عدم‏ مغايرت‏ آنها با قوانين‏ مزبور بايد ضمن‏ ابلاغ‏ براي‏ اجرا به‏ اطلاع‏ رئيس‏مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ برسد.7

 

اصل 86

 

          نمايندگان‏ مجلس‏ در مقام‏ ايفاي‏ وظايف‏ نمايندگي‏ در اظهار نظر و رأي‏ خود كاملاً آزادند و نمي‏توان‏ آنها را به‏سبب‏ نظراتي‏ كه‏ در مجلس‏ اظهار كرده‏اند يا آرائي‏ كه‏ در مقام‏ ايفاي‏ وظايف‏ نمايندگي‏ خود داده‏اند تعقيب‏ يا توقيف‏ كرد.

 

اصل 87

 

          رئيس‏جمهور براي‏ هيأت‏وزيران‏ پس‏ از تشكيل‏ و پيش‏ از هر اقدام‏ ديگر بايد از مجلس‏ رأي‏ اعتماد بگيرد. در دوران‏ تصدي‏ نيز در مورد مسايل‏ مهم‏ و مورد اختلاف‏ مي‏تواند از مجلس‏ براي‏ هيأت‏وزيران‏ تقاضاي‏ رأي‏ اعتماد كند.8

 

اصل 88

 

          در هر مورد كه‏ حداقل‏ يك‏ چهارم‏ كل‏ نمايندگان‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ از رئيس‏جمهور و يا هر يك‏ از نمايندگان‏ از وزير مسئول‏، درباره‏ يكي‏ از وظايف‏ آنان‏ سؤال‏ كنند، رئيس‏جمهور يا وزير موظف‏ است‏ در مجلس‏ حاضر شود و به‏ سوال‏ جواب‏ دهد و اين‏ جواب‏ نبايد در مورد رئيس‏جمهور بيش‏ از يك‏ ماه‏ و در مورد وزير بيش‏ از ده‏ روز به‏ تأخير افتد مگر با عذر موجه‏ به‏ تشخيص‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏.9

 

اصل 89

 

          1- نمايندگان‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ مي‏توانند در مواردي‏ كه‏ لازم‏ مي‏دانند هيأت‏وزيران‏ يا هر يك‏ از وزرا را استيضاح‏ كنند، استيضاح‏ وقتي‏ قابل‏ طرح‏ در مجلس‏ است‏ كه‏ با امضاي‏ حداقل‏ ده‏ نفر از نمايندگان‏ به‏ مجلس‏ تقديم‏ شود. هيأت‏وزيران‏ يا وزير مورد استيضاح‏ بايد ظرف‏ مدت‏ ده‏ روز پس‏ از طرح‏ آن‏ در مجلس‏ حاضر شود و به‏ آن‏ پاسخ‏ گويد و از مجلس‏ رأي‏ اعتماد بخواهد. در صورت‏ عدم‏ حضور هيأت‏وزيران‏ يا وزير براي‏ پاسخ‏، نمايندگان‏ مزبور درباره‏ استيضاح‏ خود توضيحات‏ لازم‏ را مي‏دهند و در صورتي‏ كه‏ مجلس‏ مقتضي‏ بداند اعلام‏ رأي‏ عدم‏ اعتماد خواهد كرد. اگر مجلس‏ رأي‏ اعتماد نداد هيأت‏وزيران‏ يا وزير مورد استيضاح‏ عزل‏ مي‏شود. در هر دو صورت‏ وزراي‏ مورد استيضاح‏ نمي‏توانند در هيأت‏وزيراني‏ كه‏ بلافاصله‏ بعد از آن‏ تشكيل‏ مي‏شود عضويت‏ پيدا كنند.

 

          2- در صورتي‏ كه‏ حداقل‏ يك‏ سوم‏ از نمايندگان‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ رئيس‏جمهور را در مقام‏ اجراي‏ وظايف‏ مديريت‏ قوه‏ مجريه‏ و اداره‏ امور اجرايي‏ كشور مورد استيضاح‏ قرار دهند، رئيس‏جمهور بايد ظرف‏ مدت‏ يك‏ ماه‏ پس‏ از طرح‏ آن‏ در مجلس‏ حاضر شود و درخصوص‏ مسايل‏ مطرح‏ شده‏ توضيحات‏ كافي‏ بدهد. در صورتي‏ كه‏ پس‏ از بيانات‏ نمايندگان‏ مخالف‏ و موافق‏ و پاسخ‏ رئيس‏جمهور، اكثريت‏ دو سوم‏ كل‏ نمايندگان‏ به‏ عدم‏ كفايت‏ رئيس‏جمهور رأي‏ دادند مراتب‏ جهت‏ اجراي‏ بند ده‏ اصل‏ يكصد و دهم‏ به‏ اطلاع‏ مقام‏ رهبري‏ مي‏رسد.10

 

اصل 90

 

          هر كس‏ شكايتي‏ از طرز كار مجلس‏ يا قوه‏ مجريه‏ يا قوه‏ قضائيه‏ داشته‏ باشد، مي‏تواند شكايت‏ خود را كتباً به مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ عرضه‏ كند. مجلس‏ موظف‏ است‏ به‏ اين‏ شكايات‏ رسيدگي‏ كند و پاسخ‏ كافي‏ دهد و در مواردي‏ كه‏ شكايت‏ به‏ قوه‏ مجريه‏ و يا قوه‏ قضاييه‏ مربوط است‏ رسيدگي‏ و پاسخ‏ كافي‏ از آنها بخواهد و در مدت‏ متناسب‏ نتيجه‏ را اعلام‏ نمايد و در موردي‏ كه‏ مربوط به‏ عموم‏ باشد به‏ اطلاع‏ عامه‏ برساند.

 

اصل 91

 

          به‏منظور پاسداري‏ از احكام‏ اسلام‏ و قانون‏ اساسي‏ از نظر عدم‏ مغايرت‏ مصوبات‏، مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ با آنها، شورايي‏ به‏ نام‏ شوراي‏ نگهبان‏ با تركيب‏ زير تشكيل‏ مي‏ شود:

 

          1 - شش‏ نفر از فقهاي‏ عادل‏ و آگاه‏ به‏ مقتضيات‏ زمان‏ و مسايل‏ روز. انتخاب‏ اين‏ عده‏ با مقام‏ رهبري‏ است‏.

 

          2 - شش‏ نفر حقوقدان‏، در رشته‏هاي‏ مختلف‏ حقوقي‏، از ميان‏ حقوقدانان‏ مسلماني‏ كه‏ به‏ وسيله‏ رئيس‏ قوه‏ قضائيه‏ به‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ معرفي مي‏شوند و با رأي‏ مجلس‏ انتخاب‏ مي‏گردند.11

 

اصل 92

 

          اعضاي‏ شوراي‏ نگهبان‏ براي‏ مدت‏ شش‏ سال‏ انتخاب‏ مي‏شوند ولي‏ در نخستين‏ دوره‏ پس‏ از گذشتن‏ سه‏ سال‏، نيمي‏ از اعضاي‏ هر گروه‏ به‏ قيد قرعه‏ تغيير مي‏يابند و اعضاي‏ تازه‏اي‏ به‏جاي‏ آنها انتخاب‏ مي‏شوند.

 

اصل 93

 

          مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ بدون‏ وجود شوراي‏ نگهبان‏ اعتبار قانوني‏ ندارد مگر درمورد تصويب‏ اعتبارنامه‏ نمايندگان‏ و انتخاب‏ شش‏ نفر حقوقدان‏ اعضاي‏ شوراي‏ نگهبان‏.

 

اصل 94

 

          كليه‏ مصوبات‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ بايد به‏ شوراي‏ نگهبان‏ فرستاده‏ شود. شوراي‏ نگهبان‏ موظف‏ است‏ آن‏ را حداكثر ظرف‏ ده‏ روز از تاريخ‏ وصول‏ از نظر انطباق‏ بر موازين‏ اسلام‏ و قانون‏ اساسي‏ مورد بررسي‏ قرار دهد و چنانچه‏ آن‏ را مغاير ببيند براي‏ تجديد نظر به‏ مجلس‏ بازگرداند. در غير اين‏ صورت‏ مصوبه‏ قابل‏ اجرا است‏.

 

اصل 95

 

          در مواردي‏ كه‏ شوراي‏ نگهبان‏ مدت‏ ده‏ روز را براي‏ رسيدگي‏ و اظهار نظر نهايي‏ كافي‏ نداند، مي‏تواند از مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ حداكثر براي‏ ده‏ روز ديگر با ذكر دليل‏ خواستار تمديد وقت‏ شود.

 

اصل 96

 

          تشخيص‏ عدم‏ مغايرت‏ مصوبات‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ با احكام‏ اسلام‏ با اكثريت‏ فقهاي‏ شوراي‏ نگهبان‏ و تشخيص‏ عدم‏ تعارض‏ آنها با قانون‏ اساسي‏ بر عهده‏ اكثريت‏ همه‏ اعضاي‏ شوراي‏ نگهبان‏ است‏.

 

اصل 97

 

          اعضاي‏ شوراي‏ نگهبان‏ به‏منظور تسريع در كار مي‏توانند هنگام‏ مذاكره‏ درباره‏ لايحه‏ يا طرح‏ قانوني‏ در مجلس‏ حاضر شوند و مذاكرات‏ را استماع‏ كنند. اما وقتي‏ طرح‏ يا لايحه‏اي‏ فوري‏ در دستور كار مجلس‏ قرار گيرد، اعضاي‏ شوراي‏ نگهبان‏ بايد در مجلس‏ حاضر شوند و نظر خود را اظهار نمايند.

 

اصل 98

 

          تفسير قانون‏ اساسي‏ به‏ عهده‏ شوراي‏ نگهبان‏ است‏ كه‏ با تصويب‏ سه‏ چهارم‏ آنان‏ انجام‏ مي‏شود.

 

 اصل 99

 

          شوراي‏ نگهبان‏ نظارت‏ بر انتخابات‏ مجلس‏ خبرگان‏ رهبري‏، رياست‏ جمهوري‏، مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ و مراجعه‏ به‏ آراء عمومي‏ و همه‏ پرسي‏ را برعهده‏ دارد.12

 

اصل 100

 

          براي‏ پيشبرد سريع برنامه‏هاي‏ اجتماعي‏، اقتصادي‏، عمراني‏، بهداشتي‏، فرهنگي‏، آموزشي‏ و ساير امور رفاهي‏ از طريق‏ همكاري‏ مردم‏ با توجه‏ به‏ مقتضيات‏ محلي‏، اداره‏ امور هر روستا، بخش‏، شهر، شهرستان‏ يا استان‏ با نظارت‏ شورايي‏ به‏ نام‏ شوراي‏ ده‏، بخش‏، شهر، شهرستان‏ يا استان‏ صورت‏ مي‏گيرد كه‏ اعضاي‏ آن‏ را مردم‏ همان‏ محل‏ انتخاب‏ مي‏كنند. شرايط انتخاب‏كنندگان‏ و انتخاب‏شوندگان‏ و حدود وظايف‏ و اختيارات‏ و نحوه‏ انتخاب‏ و نظارت‏ شوراهاي‏ مذكور و سلسله‏ مراتب‏ آنها را كه‏ بايد با رعايت‏ اصول‏ وحدت‏ ملي‏ و تماميت‏ ارضي‏ و نظام‏ جمهوري‏ اسلامي‏ و تابعيت‏ حكومت‏ مركزي‏ باشد قانون‏ معين‏ مي‌كند.

 

اصل 101

 

          به‏منظور جلوگيري‏ از تبعيض‏ و جلب‏ همكاري‏ در تهيه‏ برنامه‏هاي‏ عمراني‏ و رفاهي‏ استانها و نظارت‏ بر اجراي‏ هماهنگ‏ آنها، شوراي‏عالي‏ استانها مركب‏ از نمايندگان‏ شوراهاي‏ استانها تشكيل‏ مي‏شود. نحوه‏ تشكيل‏ و وظايف‏ اين‏ شورا را قانون‏ معين‏ مي‏كند.

 

اصل 102

 

          شوراي‏عالي‏ استانها حق‏ دارد در حدود وظايف‏ خود طرحهايي‏ تهيه‏ و مستقيماً يا از طريق‏ دولت‏ به‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ پيشنهاد كند. اين‏ طرحها بايد در مجلس‏ مورد بررسي‏ قرار گيرد.

 

اصل 103

 

          استانداران‏، فرمانداران‏، بخشداران‏ و ساير مقامات‏ كشوري‏ كه‏ از طرف‏ دولت‏ تعيين‏ مي‏شوند در حدود اختيارات‏ شوراها ملزم‏ به‏ رعايت‏ تصميمات‏ آنها هستند.

 

اصل 104

 

          به‏منظور تأمين‏ قسط اسلامي‏ و همكاري‏ در تهيه‏ برنامه‏ها و ايجاد هماهنگي‏ در پيشرفت‏ امور در واحدهاي‏ توليدي‏، صنعتي‏ و كشاورزي‏، شوراهايي‏ مركب‏ از نمايندگان‏ كارگران‏ و دهقانان‏ و ديگر كاركنان‏ و مديران‏، و در واحدهاي‏ آموزشي‏، اداري‏، خدماتي‏ و مانند اينها شوراهايي‏ مركب‏ از نمايندگان‏ اعضا اين‏ واحدها تشكيل‏ مي‏شود. چگونگي‏ تشكيل‏ اين‏ شوراها و حدود وظايف‏ و اختيارات‏ آنها را قانون‏ معين‏ مي‏كند.

 

اصل 105

 

          تصميمات‏ شوراها نبايد مخالف‏ موازين‏ اسلام‏ و قوانين‏ كشور باشد.

 

اصل 106

 

          انحلال‏ شوراها جز در صورت‏ انحراف‏ از وظايف‏ قانوني‏ ممكن‏ نيست‏. مرجع تشخيص‏ انحراف‏ و ترتيب‏ انحلال‏ شوراها و طرز تشكيل‏ مجدد آنها را قانون‏ معين‏ مي‏كند. شورا در صورت‏ اعتراض‏ به‏ انحلال‏ حق‏ دارد به‏ دادگاه‏ صالح‏ شكايت‏ كند و دادگاه‏ موظف‏ است‏ خارج‏ از نوبت‏ به‏ آن‏ رسيدگي‏ كند.

 

اصل 107

 

          پس‏ از مرجع عاليقدر تقليد و رهبر كبير انقلاب‏ جهاني‏ اسلام‏ و بنيانگذار جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ حضرت‏ آيت‏الله‏ العظمي‏ امام‏ خميني‏ «قدس‏ سره‏ الشريف» كه‏ از طرف‏ اكثريت‏ قاطع مردم‏ به‏ مرجعيت‏ و رهبري‏ شناخته‏ و پذيرفته‏ شدند، تعيين‏ رهبر به‏عهده‏ خبرگان‏ منتخب‏ مردم‏ است‏. خبرگان‏ رهبري‏ درباره‏ همه‏ فقها واجد شرايط مذكور در اصول‏ پنجم‏ و يكصد و نهم‏ بررسي‏ و مشورت‏ مي‏كنند هر گاه‏ يكي‏ از آنان‏ را اعلم‏ به‏ احكام‏ و موضوعات‏ فقهي‏ يا مسايل‏ سياسي‏ و اجتماعي‏ يا داراي‏ مقبوليت‏ عامه‏ يا واجد برجستگي‏ خاص‏ در يكي‏ از صفات‏ مذكور در اصل‏ يكصد و نهم‏ تشخيص‏ دهند او را به‏ رهبري‏ انتخاب‏ مي‏كنند و در غير اين‏ صورت‏ يكي‏ از آنان‏ را به‏ عنوان‏ رهبر انتخاب‏ و معرفي‏ مي‏نمايند. رهبر منتخب‏ خبرگان‏، ولايت‏ امر و همه‏ مسئوليت‏هاي‏ ناشي‏ از آن‏ را برعهده‏ خواهد داشت‏. رهبر در برابر قوانين‏ با ساير افراد كشور مساوي‏ است‏.13

 

اصل 108

 

          قانون‏ مربوط به‏ تعداد و شرايط خبرگان‏، كيفيت‏ انتخاب‏ آنها و آئين‏نامه‏ داخلي‏ جلسات‏ آنان‏ براي‏ نخستين‏ دوره‏ بايد به‏وسيله‏ فقها اولين‏ شوراي‏ نگهبان‏ تهيه‏ و با اكثريت‏ آراء آنان‏ تصويب‏ شود و به‏ تصويب‏ نهايي‏ رهبر انقلاب‏ برسد. از آن‏ پس‏ هر گونه‏ تغيير و تجديدنظر در اين‏ قانون‏ و تصويب‏ ساير مقررات‏ مربوط به‏ وظايف‏ خبرگان‏ در صلاحيت‏ خود آنان‏ است‏. 14

 

اصل 109

 

          شرايط و صفات‏ رهبر:

 

          1- صلاحيت‏ علمي‏ لازم‏ براي‏ افتاء در ابواب‏ مختلف‏ فقه‏.

 

          2- عدالت‏ و تقواي‏ لازم‏ براي‏ رهبري‏ امت‏ اسلام‏.

 

          3- بينش‏ صحيح‏ سياسي‏ و اجتماعي‏، تدبير، شجاعت‏، مديريت‏ و قدرت‏ كافي‏ براي‏ رهبري‏. در صورت‏ تعدد واجدين‏ شرايط فوق‏، شخصي‏ كه‏ داراي‏ بينش‏ فقهي‏ و سياسي‏ قوي‏تر باشد مقدم‏ است‏.15

 

اصل 110

 

          وظايف‏ و اختيارات‏ رهبر:

 

          1- تعيين‏ سياستهاي كلي‏ نظام‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ پس‏ از مشورت‏ با مجمع تشخيص‏ مصلحت‏ نظام‏.

 

          2- نظارت‏ بر حسن‏ اجراي‏ سياستهاي‏ كلي‏ نظام‏.

 

          3- فرمان‏ همه‏ پرسي‏.

 

          4- فرماندهي‏ كل‏ نيروهاي‏ مسلح‏.

 

          5- اعلان‏ جنگ‏ و صلح‏ و بسيج‏ نيروها‏.

 

          6- نصب‏ و عزل‏ و قبول‏ استعفاء‏:

 

الف‏- فقهاي‏ شوراي‏ نگهبان‏.

 

ب‏- عالي‌ترين‏ مقام‏ قوه‏ قضائيه‏.

 

ج‏- رئيس‏ سازمان‏ صدا و سيماي‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏.

 

د- رئيس‏ ستاد مشترك‏.

 

هـ- فرمانده‏ كل‏ سپاه‏ پاسداران‏ انقلاب‏ اسلامي‏.

 

و- فرماندهان‏ عالي‏ نيروهاي‏ نظامي‏ و انتظامي‏.

 

          7- حل‏ اختلاف‏ و تنظيم‏ روابط قواي‏ سه‏ گانه‏.

 

          8- حل‏ معضلات‏ نظام‏ كه‏ از طرق‏ عادي‏ قابل‏ حل‏ نيست‏، از طريق‏ مجمع تشخيص‏ مصلحت‏ نظام‏.

 

          9- امضاء حكم‏ رياست‏ جمهوري‏ پس‏ از انتخاب‏ مردم.

 

          صلاحيت‏ داوطلبان‏ رياست‏ جمهوري‏ از جهت‏ دارا بودن‏ شرايطي‏ كه‏ در اين‏ قانون‏ مي‏آيد، بايد قبل‏ از انتخابات‏ به‏ تاييد شوراي‏ نگهبان‏ و در دوره‏ اول‏ به‏ تأييد رهبري‏ برسد.

 

          10- عزل‏ رئيس‏جمهور با در نظر گرفتن‏ مصالح‏ كشور پس‏ از حكم‏ ديوان‏عالي‏ كشور به‏ تخلف‏ وي‏ از وظايف‏ قانوني‏، يا رأي‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ به‏ عدم‏ كفايت‏ وي‏ بر اساس‏ اصل‏ هشتاد و نهم‏.

 

          11- عفو يا تخفيف‏ مجازات‏ محكومين‏ در حدود موازين‏ اسلامي‏ پس‏ از پيشنهاد رئيس‏ قوه‏ قضائيه‏.

 

          رهبر مي‏تواند بعضي‏ از وظايف‏ و اختيارات‏ خود را به‏ شخص‏ ديگري‏ تفويض‏ كند.16

 

اصل 111

 

          هر گاه‏ رهبر از انجام‏ وظايف‏ قانوني‏ خود ناتوان‏ شود. يا فاقد يكي‏ از شرايط مذكور در اصول‏ پنجم‏ و يكصد و نهم‏ گردد، يا معلوم‏ شود از آغاز فاقد بعضي‏ از شرايط بوده‏ است‏، از مقام‏ خود بركنار خواهد شد. تشخيص‏ اين‏ امر به‏عهده‏ خبرگان‏ مذكور در اصل‏ يكصد و هشتم‏ مي‏باشد. در صورت‏ فوت‏ يا كناره‏گيري‏ يا عزل‏ رهبر، خبرگان‏ موظفند، در اسرع‏ وقت‏ نسبت‏ به‏ تعيين‏ و معرفي‏ رهبر جديد اقدام‏ نمايند. تا هنگام‏ معرفي‏ رهبر، شورايي‏ مركب‏ از رئيس‏جمهور، رئيس‏ قوه‏ قضائيه‏ و يكي‏ از فقهاي‏ شوراي‏ نگهبان‏ به انتخاب‏ مجمع تشخيص‏ مصلحت‏ نظام‏، همه‏ وظايف‏ رهبري‏ را به‏طور موقت‏ به‏عهده‏ مي‏گيرد و چنانچه‏ در اين‏ مدت‏ يكي‏ از آنان‏ به‏ هر دليل‏ نتواند انجام‏ وظيفه‏ نمايد، فرد ديگري به‏ انتخاب‏ مجمع، با حفظ اكثريت‏ فقها، در شورا به‏جاي‏ وي‏ منصوب‏ مي‏گردد. اين‏ شورا درخصوص‏ وظايف‏ بندهاي‏ 1 و 3 و 5 و 10 و قسمت‏ هاي‏ (د) و (هـ) و (و) بند 6 اصل‏ يكصد و دهم‏، پس‏ از تصويب‏ سه‏ چهارم‏ اعضاء مجمع تشخيص‏ مصلحت‏ نظام‏ اقدام‏ مي‏كند. هرگاه‏ رهبر بر اثر بيماري‏ يا حادثه ديگري‏ موقتاً از انجام‏ وظايف‏ رهبري‏ ناتوان‏ شود، در اين‏ مدت‏ شوراي‏ مذكور در اين‏ اصل‏ وظايف‏ او را عهده‏دار خواهد بود.17

 

اصل 112

 

          مجمع تشخيص‏ مصلحت‏ نظام‏ براي‏ تشخيص‏ مصلحت‏‏ در مواردي‏ كه‏ مصوبه‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ را شوراي‏ نگهبان‏ خلاف‏ موازين‏ شرع‏ و يا قانون‏ اساسي‏ بداند و مجلس‏ با در نظر گرفتن‏ مصلحت‏ نظام‏ نظر شوراي‏ نگهبان‏ را تأمين‏ نكند و مشاوره‏ در اموري‏ كه‏ رهبري‏ به‏ آنان‏ ارجاع‏ مي‏دهد و ساير وظايفي‏ كه‏ در اين‏ قانون‏ ذكر شده‏ است‏ به‏ دستور رهبري‏ تشكيل‏ مي‏شود. اعضاء ثابت‏ و متغير اين‏ مجمع را مقام‏ رهبري‏ تعيين‏ مي‏نمايد. مقررات‏ مربوط به‏ مجمع توسط خود اعضاء تهيه‏ و تصويب‏ و به‏ تأييد مقام‏ رهبري‏ خواهد رسيد.18

 

اصل 113

 

          پس‏ از مقام‏ رهبري‏ رئيس‏جمهور عالي‌ترين‏ مقام‏ رسمي‏ كشور است‏ و مسئوليت‏ اجراي‏ قانون‏ اساسي‏ و رياست‏ قوه‏ مجريه‏ را جز در اموري‏ كه‏ مستقيماً به‏ رهبري‏ مربوط مي‏شود، برعهده‏ دارد.19

 

اصل 114

 

          رئيس‏جمهور براي‏ مدت‏ چهار سال‏ با رأي‏ مستقيم‏ مردم‏ انتخاب‏ مي‏شود و انتخاب‏ مجدد او به‏صورت‏ متوالي‏ تنها براي‏ يك‏ دوره‏ بلامانع است‏.

 

اصل 115

 

          رئيس‏جمهور بايد از ميان‏ رجال‏ مذهبي‏ و سياسي‏ كه‏ واجد شرايط زير باشند انتخاب‏ گردد: ايراني‏الاصل‏، تابع ايران‏، مدير و مدبر، داراي‏ حسن‏ سابقه‏ و امانت‏ و تقوي‏، مؤمن‏ و معتقد به‏ مباني‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ و مذهب‏ رسمي‏ كشور.

 

اصل 116

 

          نامزدهاي‏ رياست‏ جمهوري‏ بايد قبل‏ از شروع‏ انتخابات‏ آمادگي‏ خود را رسماً اعلام‏ كنند. نحوه‏ برگزاري‏ انتخاب‏ رئيس‏جمهوري‏ را قانون‏ معين‏ مي‏كند.

 

اصل 117

 

          رئيس‏جمهور با اكثريت‏ مطلق‏ آراء شركت‏كنندگان‏ انتخاب‏ مي‏شود، ولي‏ هرگاه‏ در دور‏ نخست‏ هيچيك‏ از نامزدها چنين‏ اكثريتي‏ بدست‏ نياورد، روز جمعه‏ هفته‏ بعد براي‏ بار دوم‏ رأي‏ گرفته‏ مي‏شود. در دور دوم‏ تنها دو نفر از نامزدها كه‏ در دور نخست‏ آراء بيشتري‏ داشته‏اند شركت‏ مي‏كنند، ولي‏ اگر بعضي‏ از نامزدهاي‏ دارنده‏ آراء بيشتر، از شركت‏ در انتخابات‏ منصرف‏ شوند، از ميان‏ بقيه‏، دو نفر كه‏ در دور نخست‏ بيش‏ از ديگران‏ رأي‏ داشته‏اند براي‏ انتخاب‏ مجدد معرفي‏ مي‏شوند.

 

اصل 118

 

          مسئوليت‏ نظارت‏ بر انتخابات‏ رياست‏ جمهوري‏ طبق‏ اصل‏ نود و نهم‏ برعهده‏ شوراي‏ نگهبان‏ است‏ ولي‏ قبل‏ از تشكيل‏ نخستين‏ شوراي‏ نگهبان‏ بر عهده‏ انجمن‏ نظارتي‏ است‏ كه‏ قانون‏ تعيين‏ مي‏كند.

 

اصل 119

 

          انتخاب‏ رئيس‏جمهور جديد بايد حداقل‏ يك‏ ماه‏ پيش‏ از پايان‏ دوره‏ رياست‏ جمهوري‏ قبلي‏ انجام‏ شده‏ باشد و در فاصله‏ انتخاب‏ رئيس‏جمهور جديد و پايان‏ دوره‏ رياست‏ جمهوري‏ سابق‏، رئيس‏جمهور پيشين‏ وظايف‏ رئيس‏جمهوري‏ را انجام‏ مي‏دهد.

 

اصل 120

 

          هر گاه‏ در فاصله‏ ده‏ روز پيش‏ از رأي‏گيري‏ يكي‏ از نامزدهايي‏ كه‏ صلاحيت‏ او طبق‏ اين‏ قانون‏ احراز شده‏ فوت‏ كند، انتخابات‏ به‏ مدت‏ دو هفته‏ به‏ تأخير مي‏افتد. اگر در فاصله‏ دور نخست‏ و دور دوم‏ نيز يكي‏ از دو نفر حايز اكثريت‏ دور نخست‏ فوت‏ كند، مهلت‏ انتخابات‏ براي‏ دو هفته‏ تمديد مي‏شود.

 

اصل 121

 

          رئيس‏جمهور در مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ در جلسه‏اي‏ كه‏ با حضور رئيس‏ قوه‏ قضائيه‏ و اعضاي‏ شوراي‏ نگهبان‏ تشكيل‏ مي‏شود به‏ترتيب‏ زير سوگند ياد مي‏كند و سوگندنامه‏ را امضا مي‏نمايد. بسم‏الله‏ الرحمن‏ الرحيم‏ «من‏ به‏ عنوان‏ رئيس‏جمهور در پيشگاه‏ قرآن‏ كريم‏ و در برابر ملت‏ ايران‏ به‏ خداوند قادر متعال‏ سوگند ياد مي‏كنم‏ كه‏ پاسدار مذهب‏ رسمي‏ و نظام‏ جمهوري‏ اسلامي‏ و قانون‏ اساسي‏ كشور باشم‏ و همه‏ استعداد و صلاحيت‏ خويش‏ را در راه‏ ايفاي‏ مسئوليتهايي‏ كه‏ برعهده‏ گرفته‏ام‏ به‏كار گيرم‏ و خود را وقف‏ خدمت‏ به‏ مردم‏ و اعتلاي‏ كشور، ترويج‏ دين‏ و اخلاق‏، پشتيباني‏ از حق‏ و گسترش‏ عدالت‏ سازم‏ و از هرگونه‏ خودكامگي‏ بپرهيزم‏ و از آزادي‏ و حرمت‏ اشخاص‏ و حقوقي‏ كه‏ قانون‏ اساسي‏ براي‏ ملت‏ شناخته‏ است‏ حمايت‏ كنم‏. در حراست‏ از مرزها و استقلال‏ سياسي‏ و اقتصادي‏ و فرهنگي‏ كشور از هيچ‏ اقدامي‏ دريغ نورزم‏ و با استعانت‏ از خداوند و پيروي‏ از پيامبر اسلام‏ و ائمه‏ اطهار عليهم‏السلام‏ قدرتي‏ را كه‏ ملت‏ به‏عنوان‏ امانتي‏ مقدس‏ به‏ من‏ سپرده‏ است‏ همچون‏ اميني‏ پارسا و فداكار نگاهدار باشم‏ و آن‏ را به‏ منتخب‏ ملت‏ پس‏ از خود بسپارم‏.»20

 

 اصل 122

 

          رئيس‏جمهور در حدود اختيارات‏ و وظايفي‏ كه‏ به‏ موجب‏ قانون‏ اساسي‏ و يا قوانين‏ عادي‏ به‏عهده‏ دارد در برابر ملت‏ و رهبر و مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ مسئول‏ است‏.21

 

اصل 123

 

          رئيس‏جمهور موظف‏ است‏ مصوبات‏ مجلس‏ يا نتيجه‏ همه‏پرسي‏ را پس‏ از طي‏ مراحل‏ قانوني‏ و ابلاغ‏ به‏ وي‏ امضا كند و براي‏ اجرا در اختيار مسئولان‏ بگذارد.

 

 اصل 124

 

          رئيس‏جمهور مي‏تواند براي‏ انجام‏ وظايف‏ قانوني‏ خود معاوناني‏ داشته‏ باشد. معاون‏ اول‏ رئيس‏جمهور با موافقت‏ وي‏ اداره‏ هيأت‏وزيران‏ و مسئوليت‏ هماهنگي‏ ساير معاونتها را به‏ عهده‏ خواهد داشت‏.22

 

 اصل 125

 

          امضاء‏ عهدنامه‏ها، مقاوله‏نامه‏ها، موافقت‏نامه‏ها و قراردادهاي‏ دولت‏ ايران‏ با ساير دولتها و همچنين‏ امضاء‏ پيمان‏هاي‏ مربوط به‏ اتحاديه‏هاي‏ بين‏المللي‏ پس‏ از تصويب‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ با رئيس‏جمهور يا نماينده‏ قانوني‏ او است‏.

 

 اصل 126

 

          رئيس‏جمهور مسئوليت‏ امور برنامه‏ و بودجه‏ و امور اداري‏ و استخدامي‏ كشور را مستقيماً برعهده‏ دارد و مي‏تواند اداره‏ آنها را به‏عهده‏ ديگري‏ بگذارد.23

 

 اصل 127

 

          رئيس‏جمهور مي‏تواند در موارد خاص‏، بر حسب‏ ضرورت‏ با تصويب‏ هيأت‏وزيران‏ نماينده‏، يا نمايندگان‏ ويژه‏ با اختيارات‏ مشخص‏ تعيين‏ نمايد. در اين‏ موارد تصميمات‏ نماينده‏ يا نمايندگان‏ مذكور در حكم‏ تصميمات‏ رئيس‏جمهور و هيأت‏وزيران‏ خواهد بود.24

 

 اصل 128

 

          سفيران‏ به‏ پيشنهاد وزير امور خارجه‏ و تصويب‏ رئيس‏جمهور تعيين‏ مي‏شوند. رئيس‏جمهور استوارنامه‏ سفيران‏ را امضا مي‏كند و استوارنامه‏ سفيران‏ كشورهاي‏ ديگر را مي‏پذيرد.25

 

 اصل 129

 

          اعطاي‏ نشانهاي‏ دولتي‏ با رئيس‏جمهور است‏.

 

 اصل 130

 

          رئيس‏جمهور استعفاي‏ خود را به‏ رهبر تقديم‏ مي‏كند و تا زماني‏ كه‏ استعفاي‏ او پذيرفته‏ نشده‏ است‏ به‏ انجام‏ وظايف‏ خود ادامه‏ مي‏دهد.26

 

 اصل 131

 

          در صورت‏ فوت‏، عزل‏، استعفا، غيبت‏ يا بيماري‏ بيش‏ از دو ماه‏ رئيس‏جمهور و يا درموردي‏ كه‏ مدت‏ رياست‏ جمهوري‏ پايان‏ يافته‏ و رئيس‏جمهور جديد بر اثر موانعي‏ هنوز انتخاب‏ نشده‏ و يا امور ديگري‏ از اين‏ قبيل‏، معاون‏ اول‏ رئيس‏جمهور با موافقت‏ رهبري‏ اختيارات‏ و مسئوليتهاي‏ وي‏ را بر عهده‏ مي‏گيرد و شورايي‏ متشكل‏ از رئيس‏مجلس‏ و رئيس‏ قوه‏ قضائيه‏ و معاون‏ اول‏ رئيس‏جمهور موظف‏ است‏ ترتيبي‏ دهد كه‏ حداكثر ظرف‏ مدت‏ پنجاه‏ روز رئيس‏جمهور جديد انتخاب‏ شود، در صورت‏ فوت‏ معاون‏ اول‏ و يا امور ديگري‏ كه‏ مانع انجام‏ وظايف‏ وي‏ گردد و نيز در صورتي‏ كه‏ رئيس‏جمهور معاون‏ اول‏ نداشته‏ باشد مقام‏ رهبري‏ فرد ديگري‏ را به‏جاي‏ او منصوب‏ مي‏كند.27

 

 اصل 132

 

          در مدتي‏ كه‏ اختيارات‏ و مسئوليتهاي‏ رئيس‏جمهور برعهده‏ معاون‏ اول‏ يا فرد ديگري‏ است‏ كه‏ به‏موجب‏ اصل‏ يكصد و سي‏ و يكم‏ منصوب‏ مي‏گردد، وزرا را نمي‏توان‏ استيضاح‏ كرد يا به‏ آنان‏ رأي‏ عدم‏ اعتماد داد و نيز نمي‏توان‏ براي‏ تجديد نظر در قانون‏ اساسي‏ و يا امر همه‏ پرسي‏ اقدام‏ نمود.28

 

 اصل 133

 

          وزرا توسط رئيس‏جمهور تعيين‏ و براي‏ گرفتن‏ رأي‏ اعتماد به‏ مجلس‏ معرفي‏ مي‏شوند با تغيير مجلس‏، گرفتن‏ رأي‏ اعتماد جديد براي‏ وزرا لازم‏ نيست‏. تعداد وزيران‏ و حدود اختيارات‏ هر يك‏ از آنان‏ را قانون‏ معين‏ مي‏كند.29

 

 اصل 134

 

          رياست‏ هيات‏وزيران‏ با رئيس‏جمهور است‏ كه‏ بر كار وزيران‏ نظارت‏ دارد و با اتخاذ تدابير لازم‏ به‏ هماهنگ‏ ساختن‏ تصميم‏هاي‏ وزيران‏ و هيأت‏دولت‏ مي‏پردازد و با همكاري‏ وزيران‏، برنامه‏ و خط مشي‏ دولت‏ را تعيين‏ و قوانين‏ را اجرا مي‏كند. در موارد اختلاف‏ نظر و يا تداخل‏ در وظايف‏ قانوني‏ دستگاه‏هاي‏ دولتي‏ درصورتي‏ كه‏ نياز به‏ تفسير يا تغيير قانون‏ نداشته‏ باشد، تصميم‏ هيأت‏وزيران‏ كه‏ به‏ پيشنهاد رئيس‏جمهور اتخاذ مي‏شود لازم‏الاجرا است‏. رئيس‏جمهور در برابر مجلس‏ مسئول‏ اقدامات‏ هيأت‏وزيران‏ است‏.30

 

 اصل 135

 

          وزرا تا زماني‏ كه‏ عزل‏ نشده‏اند و يا بر اثر استيضاح‏ يا درخواست‏ رأي‏ اعتماد، مجلس‏ به‏ آنها رأي‏ عدم‏ اعتماد نداده‏ است‏ در سمت‏ خود باقي‏ مي‏مانند. استعفاي‏ هيأت‏وزيران‏ يا هر يك‏ از آنان‏ به‏ رئيس‏جمهور تسليم‏ مي‌شود و هيأت‏وزيران‏ تا تعيين‏ دولت‏ جديد به‏ وظايف‏ خود ادامه‏ خواهند داد. رئيس‏جمهور مي‏تواند براي‏ وزارتخانه‏هايي‏ كه‏ وزير ندارند حداكثر براي‏ مدت‏ سه‏ ماه‏ سرپرست‏ تعيين‏ نمايد.31

 

 اصل 136

 

          رئيس‏جمهور مي‏تواند وزرا را عزل‏ كند و در اين‏ صورت‏ بايد براي‏ وزير يا وزيران‏ جديد از مجلس‏ رأي‏ اعتماد بگيرد، و در صورتي‏ كه‏ پس‏ از ابراز اعتماد مجلس‏ به‏ دولت‏ نيمي‏ از هيأت‏وزيران‏ تغيير نمايد بايد مجدداً از مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ براي‏ هيأت‏وزيران‏ تقاضاي‏ رأي‏ اعتماد كند32

 

 اصل 137

 

          هر يك‏ از وزيران‏ مسئول‏ وظايف‏ خاص‏ خويش‏ در برابر رئيس‏جمهور و مجلس‏ است‏ و در اموري‏ كه‏ به‏تصويب‏ هيأت‏وزيران‏ مي‏رسد مسئول‏ اعمال‏ ديگران‏ نيز هست‏.33

 

 اصل 138

 

          علاوه‏ بر مواردي‏ كه‏ هيأت‏وزيران‏ يا وزيري‏ مأمور تدوين‏ آئين‏نامه‏هاي‏ اجرايي‏ قوانين‏ مي‏شود، هيأت‏وزيران‏ حق‏ دارد براي‏ انجام‏ وظايف‏ اداري‏ و تأمين‏ اجراي‏ قوانين‏ و تنظيم‏ سازمانهاي‏ اداري‏ به‏ وضع تصويب‏نامه‏ و آئين‏نامه‏ بپردازد. هر يك‏ از وزيران‏ نيز در حدود وظايف‏ خويش‏ و مصوبات‏ هيأت‏وزيران‏ حق‏ وضع آئين‏نامه‏ و صدور بخشنامه‏ را دارد ولي‏ مفاد اين‏ مقررات‏ نبايد با متن‏ و روح‏ قوانين‏ مخالف‏ باشد. دولت‏ مي‏تواند تصويب‏ برخي‏ از امور مربوط به‏ وظايف‏ خود را به‏ كميسيونهاي‏ متشكل‏ از چند وزير واگذار نمايد. مصوبات‏ اين‏ كميسيونها در محدوده‏ قوانين‏ پس‏ از تأييد رئيس‏جمهور لازم‏الاجراء است‏. تصويب‏نامه‏ها و آئين‏نامه‏هاي‏ دولت‏ و مصوبات‏ كميسيونهاي‏ مذكور در اين‏ اصل‏، ضمن‏ ابلاغ‏ براي‏ اجراء به‏ اطلاع‏ رئيس‏مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ مي‏رسد تا در صورتي‏ كه‏ آنها را بر خلاف‏ قوانين‏ بيابد با ذكر دليل‏ براي‏ تجديدنظر به‏ هيأت‏وزيران‏ بفرستند.34

 

 اصل 139

 

          صلح‏ دعاوي‏ راجع به‏ اموال‏ عمومي‏ و دولتي‏ يا ارجاع‏ آن‏ به‏ داوري‏ در هر مورد، موكول‏ به‏تصويب‏ هيأت‏وزيران‏ است‏ و بايد به‏ اطلاع‏ مجلس‏ برسد. در مواردي‏ كه‏ طرف‏ دعوي‏ خارجي‏ باشد و در موارد مهم‏ داخلي‏ بايد به‏تصويب‏ مجلس‏ نيز برسد. موارد مهم‏ را قانون‏ تعيين‏ مي‏كند.

 

 اصل 140

 

          رسيدگي‏ به‏ اتهام‏ رئيس‏جمهور و معاونان‏ او و وزيران‏ در مورد جرايم‏ عادي‏ با اطلاع‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ در دادگاه‏هاي‏ عمومي‏ دادگستري‏ انجام‏ مي‏شود.35

 

 اصل 141

 

          رئيس‏جمهور، معاونان‏ رئيس‏جمهور، وزيران‏ و كارمندان‏ دولت‏ نمي‏توانند بيش‏ از يك‏ شغل‏ دولتي‏ داشته‏ باشند و داشتن‏ هر نوع‏ شغل‏ ديگر در مؤسساتي‏ كه‏ تمام‏ يا قسمتي‏ از سرمايه‏ آن‏ متعلق‏ به‏ دولت‏ يا مؤسسات‏ عمومي‏ است‏ و نمايندگي‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ و وكالت‏ دادگستري‏ و مشاوره‏ حقوقي‏ و نيز رياست‏ و مديريت‏ عامل‏ يا عضويت‏ در هيأت‏مديره‏ انواع‏ مختلف‏ شركتهاي‏ خصوصي‏، جز شركتهاي‏ تعاوني‏ ادارات‏ و مؤسسات‏ براي‏ آنان‏ ممنوع‏ است‏. سمتهاي‏ آموزشي‏ در دانشگاه‏ها و مؤسسات‏ تحقيقاتي‏ از اين حكم‏ مستثني‏ است‏.36

 

اصل 142

 

          دارايي‏ رهبر، رئيس‏جمهور، معاونان‏ رئيس‏جمهور، وزيران‏ و همسر و فرزندان‏ آنان‏ قبل‏ و بعد از خدمت‏، توسط رئيس‏ قوه‏ قضائيه‏ رسيدگي‏ مي‏شود كه‏ بر خلاف‏ حق‏، افزايش‏ نيافته‏ باشد.37

 

 اصل 143

 

          ارتش‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ پاسداري‏ از استقلال‏ و تماميت‏ ارضي‏ و نظام‏ جمهوري‏ اسلامي‏ كشور را بر عهده‏ دارد.

 

 اصل 144

 

          ارتش‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ بايد ارتشي‏ اسلامي‏ باشد كه‏ ارتشي‏ مكتبي‏ و مردمي‏ است‏ و بايد افرادي‏ شايسته‏ را به‏ خدمت‏ بپذيرد كه‏ به‏ اهداف‏ انقلاب‏ اسلامي‏ مؤمن‏ و در راه‏ تحقق‏ آن‏ فداكار باشند.

 

 اصل 145

 

          هيچ‏ فرد خارجي‏ به‏ عضويت‏ در ارتش‏ و نيروهاي‏ انتظامي‏ كشور پذيرفته‏ نمي‏شود.

 

اصل 146

 

          استقرار هرگونه‏ پايگاه‏ نظامي‏ خارجي‏ در كشور هر چند به‏عنوان‏ استفاده‏هاي‏ صلح‏آميز باشد ممنوع‏ است‏.

 

 اصل 147

 

          دولت‏ بايد در زمان‏ صلح‏ از افراد و تجهيزات‏ فني‏ ارتش‏ در كارهاي‏ امدادي‏، آموزشي‏، توليدي و جهاد سازندگي‏، با رعايت‏ كامل‏ موازين‏ عدل‏ اسلامي‏ استفاده‏ كند در حدي‏ كه‏ به‏ آمادگي‏ رزمي‏ ارتش آسيبي‏ وارد نيايد.

 

 اصل 148

 

          هر نوع‏ بهره‏برداري‏ شخصي‏ از وسايل‏ و امكانات‏ ارتش‏ و استفاده‏ شخصي‏ از افراد آنها به‏صورت‏ گماشته‏، راننده‏ شخصي‏ و نظاير اينها ممنوع‏ است‏.

 

 اصل 149

           ترفيع درجه‏ نظاميان‏ و سلب‏ آن‏ به‏موجب‏ قانون‏ است‏.

  اصل 150

           سپاه‏ پاسداران‏ انقلاب‏ اسلامي‏ كه‏ در نخستين‏ روزهاي‏ پيروزي‏ اين‏ انقلاب‏ تشكيل‏ شد، براي‏ ادامه‏ نقش‏ خود در نگهباني‏ از انقلاب‏ و دستاوردهاي‏ آن‏ پابرجا مي‏ماند. حدود وظايف‏ و قلمرو مسئوليت‏ اين‏ سپاه‏ در رابطه‏ با وظايف‏ و قلمرو مسئوليت‏ نيروهاي‏ مسلح‏ ديگر با تأكيد بر همكاري‏ و هماهنگي‏ برادرانه‏ ميان‏ آنها به‏وسيله‏ قانون‏ تعيين‏ مي‏شود.

  اصل 151

           به‏ حكم‏ آيه‏ كريمه‏ «و اعدوا لهم‏ مااستطعتم‏ من‏ قوه‏ و من‏ رباط الخيل‏ ترهبون‏ به‏ عدوالله‏ و عدوكم‏ و آخرين‏ من‏ دونهم‏ لا تعلمونهم‏ الله‏ يعلمهم» دولت‏ موظف‏ است‏ براي‏ همه‏ افراد كشور برنامه‏ و امكانات‏ آموزش‏ نظامي‏ را بر طبق‏ موازين‏ اسلامي‏ فراهم‏ نمايد، به‏طوري‏ كه‏ همه‏ افراد همواره‏ توانايي‏ دفاع‏ مسلحانه‏ از كشور و نظام‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ را داشته‏ باشند، ولي‏ داشتن‏ اسلحه‏ بايد با اجازه‏ مقامات‏ رسمي‏ باشد.

  اصل 152

           سياست‏ خارجي‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ بر اساس‏ نفي‏ هرگونه‏ سلطه‏جويي‏ و سلطه‏پذيري‏، حفظ استقلال‏ همه‏جانبه‏ و تماميت‏ ارضي‏ كشور، دفاع‏ از حقوق‏ همه‏ مسلمانان‏ و عدم‏ تعهد در برابر قدرت‏هاي‏ سلطه‏گر و روابط صلح‏آميز متقابل‏ با دول‏ غير محارب‏ استوار است‏.

  اصل 153

           هرگونه‏ قرارداد كه‏ موجب‏ سلطه‏ بيگانه‏ بر منابع طبيعي‏ و اقتصادي‏، فرهنگ‏، ارتش‏ و ديگر شئون‏ كشور گردد ممنوع‏ است‏.

  اصل 154

           جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ سعادت‏ انسان‏ در كل‏ جامعه‏ بشري‏ را آرمان‏ خود مي‏داند و استقلال‏ و آزادي‏ و حكومت‏ حق‏ و عدل‏ را حق‏ همه‏ مردم‏ جهان‏ مي‏شناسد. بنابراين‏ در عين‏ خودداري‏ كامل‏ از هرگونه‏ دخالت‏ در امور داخلي‏ ملتهاي‏ ديگر، از مبارزه‏ حق‏طلبانه‏ مستضعفين‏ در برابر مستكبرين‏ در هر نقطه‏ از جهان‏ حمايت‏ مي‏كند.

  اصل 155

           دولت‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ مي‏تواند به‏ كساني‏ كه‏ پناهندگي‏ سياسي‏ بخواهند پناه‏ دهد مگر اين‏كه‏ بر طبق‏ قوانين‏ ايران‏ خائن‏ و تبهكار شناخته‏ شوند.

  اصل 156

           قوه‏ قضائيه‏ قوه‏اي‏ است‏ مستقل‏ كه‏ پشتيبان‏ حقوق‏ فردي‏ و اجتماعي‏ و مسئول‏ تحقق‏ بخشيدن‏ به‏ عدالت‏ و عهده‏دار وظايف‏ زير است‏:

           1- رسيدگي‏ و صدور حكم‏ درمورد تظلمات‏، تعديات‏، شكايات‏، حل‏ و فصل‏ دعاوي‏ و رفع خصومات‏ و اخذ تصميم‏ و اقدام‏ لازم‏ در آن‏ قسمت‏ از امور حسبيه‏، كه‏ قانون‏ معين‏ مي‏كند.

           2- احياي‏ حقوق‏ عامه‏ و گسترش‏ عدل‏ و آزاديهاي‏ مشروع‏.

           3- نظارت‏ بر حسن‏ اجراي‏ قوانين‏.

           4- كشف‏ جرم‏ و تعقيب‏ مجازات‏ و تعزير مجرمين‏ و اجراي‏ حدود و مقررات‏ مدون‏ جزايي‏ اسلام‏.

           5- اقدام‏ مناسب‏ براي‏ پيشگيري‏ از وقوع‏ جرم‏ و اصلاح‏ مجرمين‏.

  اصل 157

           به‏منظور انجام‏ مسئوليت‏هاي‏ قوه‏ قضائيه‏ در كليه‏ امور قضائي‏ و اداري‏ و اجرائي‏ مقام‏ رهبري‏ يك‏ نفر مجتهد عادل‏ و آگاه‏ به‏ امور قضائي‏ و مدير و مدبر را براي‏ مدت‏ پنج‏ سال‏ به‏ عنوان‏ رئيس‏ قوه‏ قضائيه‏ تعيين‏ مي‏نمايد كه‏ عالي‌ترين‏ مقام‏ قوه‏ قضائيه‏ است‏.38

  اصل 158

           وظايف‏ رئيس‏ قوه‏ قضائيه‏ به‏شرح‏ زير است‏:

           1- ايجاد تشكيلات‏ لازم‏ در دادگستري‏ به‏تناسب‏ مسئوليت‏هاي‏ اصل‏ يكصد و پنجاه‏ و ششم‏.

           2- تهيه‏ لوايح‏ قضايي‏ متناسب‏ با جمهوري‏ اسلامي‏.

           3- استخدام‏ قضات‏ عادل‏ و شايسته‏ و عزل‏ و نصب‏ آنها و تغيير محل‏ مأموريت‏ و تعيين‏ مشاغل‏ و ترفيع آنان‏ و مانند اينها از امور اداري‏، طبق‏ قانون‏.39

  اصل 159

           مرجع رسمي‏ تظلمات‏ و شكايات‏، دادگستري‏ است‏. تشكيل‏ دادگاه‏ها و تعيين‏ صلاحيت‏ آنها منوط به‏ حكم‏ قانون‏ است‏.

  اصل 160

           وزير دادگستري‏ مسئوليت‏ كليه‏ مسايل‏ مربوط‏ به‏ روابط قوه‏ قضائيه‏ با قوه‏ مجريه‏ و قوه‏ مقننه‏ را برعهده‏ دارد و از ميان‏ كساني‏ كه‏ رئيس‏ قوه‏ قضائيه‏ به‏ رئيس‏جمهور پيشنهاد مي‏كند انتخاب‏ مي‏گردد. رئيس‏ قوه‏ قضائيه‏ مي‏تواند اختيارات‏ تام‏ مالي‏ و اداري‏ و نيز اختيارات‏ استخدامي‏ غير قضات‏ را به‏ وزير دادگستري‏ تفويض‏ كند. در اين‏ صورت‏ وزير دادگستري‏ داراي‏ همان‏ اختيارات‏ و وظايفي‏ خواهد بود كه‏ در قوانين‏ براي‏ وزراء به‏عنوان‏ عالي‌ترين‏ مقام‏ اجرايي‏ پيش‏بيني‏ مي‏شود.40

  اصل 161

           ديوان‏عالي‏ كشور به‏منظور نظارت‏ بر اجراي‏ صحيح‏ قوانين‏ در محاكم‏ و ايجاد وحدت‏ رويه‏ قضائي‏ و انجام‏ مسئوليتهايي‏ كه‏ طبق‏ قانون‏ به‏ آن‏ محول‏ مي‏شود بر اساس‏ ضوابطي‏ كه‏ رئيس‏ قوه‏ قضائيه‏ تعيين‏ مي‏كند تشكيل‏ مي‏گردد.41

  اصل 162

           رئيس‏ ديوان‏عالي‏ كشور و دادستان‏ كل‏ بايد مجتهد عادل‏ و آگاه‏ به‏ امور قضائي‏ باشند و رئيس‏ قوه‏ قضائيه‏ با مشورت‏ قضات‏ ديوان‏عالي‏ كشور آنها را براي‏ مدت‏ پنج‏ سال‏ به‏ اين‏ سمت‏ منصوب‏ مي‏كند.42

  اصل 163

           صفات‏ و شرايط قاضي‏ طبق‏ موازين‏ فقهي‏ به‏وسيله‏ قانون‏ معين‏ مي‏شود.

  اصل 164

           قاضي‏ را نمي‏توان‏ از مقامي‏ كه‏ شاغل‏ آن‏ است‏ بدون‏ محاكمه‏ و ثبوت‏ جرم‏ يا تخلفي‏ كه‏ موجب‏ انفصال‏ است‏ به‏طور موقت‏ يا دائم‏ منفصل‏ كرد يا بدون‏ رضاي‏ او محل‏ خدمت‏ يا سمتش‏ را تغيير داد مگر به‏ اقتضاي‏ مصلحت‏ جامعه‏ با تصميم‏ رئيس‏ قوه‏ قضائيه‏ پس‏ از مشورت‏ با رئيس‏ ديوان‏عالي‏ كشور و دادستان‏ كل‏. نقل‏ و انتقال‏ دوره‏اي‏ قضات‏ برطبق‏ ضوابط كلي‏ كه‏ قانون‏ تعيين‏ مي‏كند صورت‏ مي‏گيرد.43

  اصل 165

           محاكمات‏، علني‏ انجام‏ مي‏شود و حضور افراد بلامانع است‏ مگر آن‏ كه‏ به‏ تشخيص‏ دادگاه‏، علني‏ بودن‏ آن‏ منافي‏ عفت‏ عمومي‏ يا نظم‏ عمومي‏ باشد يا در دعاوي‏ خصوصي‏ طرفين‏ دعوا تقاضا كنند كه‏ محاكمه‏ علني‏ نباشد.

  اصل 166

           احكام‏ دادگاه‏ها بايد مستدل‏ و مستند به‏ مواد قانون‏ و اصولي‏ باشد كه‏ بر اساس‏ آن‏ حكم‏ صادر شده‏ است‏.

  اصل 167

           قاضي‏ موظف‏ است‏ كوشش‏ كند حكم‏ هر دعوا را در قوانين‏ مدونه‏ بيابد و اگر نيابد با استناد به‏ منابع معتبر اسلامي‏ يا فتاواي‏ معتبر، حكم‏ قضيه‏ را صادر نمايد و نمي‏تواند به‏ بهانه‏ سكوت‏ يا نقص‏ يا اجمال‏ يا تعارض‏ قوانين‏ مدونه‏ از رسيدگي‏ به‏ دعوا و صدور حكم‏ امتناع‏ ورزد.

  اصل 168

           رسيدگي‏ به‏ جرائم‏ سياسي‏ و مطبوعاتي‏ علني‏ است‏ و با حضور هيأت‏ منصفه‏ در محاكم‏ دادگستري‏ صورت‏ مي‏گيرد. نحوه‏ انتخاب‏، شرايط، اختيارات‏ هيأت‏ منصفه‏ و تعريف‏ جرم‏ سياسي‏ را قانون‏ بر اساس‏ موازين‏ اسلامي‏ معين‏ مي‏كند.

  اصل 169

           هيچ‏ فعلي‏ يا ترك‏ فعلي‏ به‏ استناد قانوني‏ كه‏ بعد از آن‏ وضع شده‏ است‏ جرم‏ محسوب‏ نمي‏شود.

  اصل 170

           قضات‏ دادگاه‏ها مكلفند از اجراي‏ تصويب‏نامه‏ها و آئين‏نامه‏هاي‏ دولتي‏ كه‏ مخالف‏ با قوانين‏ و مقررات‏ اسلامي‏ يا خارج‏ از حدود اختيارات‏ قوه‏ مجريه‏ است‏ خودداري‏ كنند و هركس‏ مي‏تواند ابطال‏ اين‏گونه‏ مقررات‏ را از ديوان‏ عدالت‏ اداري‏ تقاضا كند.

  اصل 171

           هر گاه‏ در اثر تفسير يا اشتباه‏ قاضي‏ در موضوع‏ يا در حكم‏ يا در تطبيق‏ حكم‏ بر مورد خاص‏، ضرر مادي‏ يا معنوي‏ متوجه‏ كسي‏ گردد، در صورت‏ تقصير، مقصر طبق‏ موازين‏ اسلامي‏ ضامن‏ است‏ و در غير اين‏ صورت‏ خسارت‏ به‏وسيله‏ دولت‏ جبران‏ مي‏شود، و در هر حال‏ از متهم‏ اعاده‏ حيثيت‏ مي‏گردد.

  اصل 172

           براي‏ رسيدگي‏ به‏ جرائم‏ مربوط به‏ وظايف‏ خاص‏ نظامي‏ يا انتظامي‏ اعضاي ارتش‏، ژاندارمري‏، شهرباني‏ و سپاه‏ پاسداران‏ انقلاب‏ اسلامي‏، محاكم‏ نظامي‏ مطابق‏ قانون‏ تشكيل‏ مي‏گردد، ولي‏ به‏ جرائم‏ عمومي‏ آنان‏ يا جرائمي‏ كه‏ در مقام‏ ضابط دادگستري‏ مرتكب‏ شوند در محاكم‏ عمومي‏ رسيدگي‏ مي‏شود. دادستاني‏ و دادگاه‏هاي‏ نظامي‏، بخشي‏ از قوه‏ قضائيه‏ كشور و مشمول‏ اصول‏ مربوط به‏ اين‏ قوه‏ هستند.

  اصل 173

           به‌منظور رسيدگي‏ به‏ شكايات‏، تظلمات‏ و اعتراضات‏ مردم‏ نسبت‏ به‏ مأمورين‏ يا واحدها با آئين‏نامه‏هاي‏ دولتي‏ و احقاق‏ حقوق‏ آنها، ديواني‏ به‏نام «ديوان‏ عدالت‏ اداري» زير نظر رئيس‏ قوه‏ قضائيه‏ تأسيس‏ مي‏گردد. حدود اختيارات‏ و نحوه‏ عمل‏ اين‏ ديوان‏ را قانون‏ تعيين‏ مي‏كند.44

  اصل 174

           براساس‏ حق‏ نظارت‏ قوه‏ قضائيه‏ نسبت‏ به‏ حسن‏ جريان‏ امور و اجراي‏ صحيح‏ قوانين‏ در دستگاه‏هاي‏ اداري‏ سازماني‏ به‏ نام‏ «سازمان‏ بازرسي‏ كل‏ كشور» زيرنظر رئيس‏ قوه‏ قضائيه‏ تشكيل‏ مي‏گردد. حدود اختيارات‏ و وظايف‏ اين‏ سازمان‏ را قانون‏ تعيين‏ مي‏كند.45 

 اصل 175

           در صدا و سيماي‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏، آزادي‏ بيان‏ و نشر افكار با رعايت‏ موازين‏ اسلامي‏ و مصالح‏ كشور بايد تأمين‏ گردد. نصب‏ و عزل‏ رئيس‏ سازمان‏ صدا و سيماي‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ با مقام‏ رهبري‏ است‏ و شورايي‏ مركب‏ از نمايندگان‏ رئيس‏جمهور و رئيس‏ قوه‏ قضائيه‏ و مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ (هركدام‏ دو نفر) نظارت‏ بر اين‏ سازمان‏ خواهند داشت‏. خط مشي‏ و ترتيب‏ اداره‏ سازمان‏ و نظارت‏ بر آن‏ را قانون‏ معين‏ مي‏كند.46

  اصل 176

           به‏منظور تأمين‏ منافع ملي‏ و پاسداري‏ از انقلاب‏ اسلامي‏ و تماميت‏ ارضي‏ و حاكميت‏ ملي‏ «شوراي‏عالي‏ امنيت‏ ملي» به‏ رياست‏ رئيس‏جمهور، با وظايف‏ زير تشكيل‏ مي‏گردد:

           1- تعيين‏ سياستهاي‏ دفاعي‏ - امنيتي‏ كشور در محدوده‏ سياستهاي‏ كلي‏ تعيين‏شده‏ از طرف‏ مقام‏ رهبري‏.

           2- هماهنگ‏ نمودن‏ فعاليت‏هاي‏ سياسي‏، اطلاعاتي‏، اجتماعي‏، فرهنگي‏ و اقتصادي‏ در ارتباط با تدابير كلي‏ دفاعي‏ - امنيتي‏.

           3- بهره‏ گيري‏ از امكانات‏ مادي‏ و معنوي‏ كشور براي‏ مقابله‏ با تهديدهاي‏ داخلي‏ و خارجي‏.

           اعضاي‏ شورا عبارتند از:

 - روساي‏ قواي‏ سه‏ گانه

 - رئيس‏ ستاد فرماندهي‏ كل‏ نيروهاي‏ مسلح

 - مسئول‏ امور برنامه‏ و بودجه

 - دو نماينده‏ به‏ انتخاب‏ مقام‏ رهبري

 - وزراي‏ امور خارجه‏، كشور، اطلاعات‏

 - حسب‏ مورد وزير مربوط و عالي‌ترين‏ مقام‏ ارتش‏ و سپاه‏

           شوراي‏عالي‏ امنيت‏ ملي‏ به‏تناسب‏ وظايف‏ خود شوراهاي‏ فرعي‏ از قبيل‏ شوراي‏ دفاع‏ و شوراي‏ امنيت‏ كشور تشكيل‏ مي‌دهد. رياست‏ هر يك‏ از شوراهاي‏ فرعي‏ با رئيس‏جمهور يا يكي‏ از اعضاي‏ شوراي‏عالي‏ است‏ كه‏ از طرف‏ رئيس‏جمهور تعيين‏ مي‏شود. حدود اختيارات‏ و وظايف‏ شوراهاي‏ فرعي‏ را قانون‏ معين‏ مي‏كند و تشكيلات‏ آنها به‏تصويب‏ شوراي‏عالي‏ مي‏رسد. مصوبات‏ شوراي‏عالي‏ امنيت‏ ملي‏ پس‏ از تأييد مقام‏ رهبري‏ قابل‏ اجراست‏.

  اصل 177

           بازنگري‏ در قانون‏ اساسي‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏، در موارد ضروري‏ به‏ترتيب‏ زير انجام‏ مي‏گيرد. مقام‏ رهبري‏ پس‏ از مشورت‏ با مجمع تشخيص‏ مصلحت‏ نظام‏ طي‏ حكمي‏ خطاب‏ به‏ رئيس‏جمهور موارد اصلاح‏ يا تتميم‏ قانون‏ اساسي‏ را به‏ شوراي‏ بازنگري‏ قانون‏ اساسي‏ با تركيب‏ زير پيشنهاد مي‏نمايد:

           1- اعضاي‏ شوراي‏ نگهبان‏.

           2- روساي‏ قواي‏ سه‏گانه‏.

           3- اعضاي‏ ثابت‏ مجمع تشخيص‏ مصلحت‏ نظام‏.

           4- پنج‏ نفر از اعضاي‏ مجلس‏ خبرگان‏ رهبري‏.

           5- ده‏ نفر به‏ انتخاب‏ مقام‏ رهبري‏.

           6- سه‏ نفر از هيأت‏وزيران‏.

           7- سه‏ نفر از قوه‏ قضائيه‏.

           8- ده‏ نفر از نمايندگان‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏.

           9- سه‏ نفر از دانشگاهيان‏.

           شيوه‏ كار و كيفيت‏ انتخاب‏ و شرايط آن‏ را قانون‏ معين‏ مي‏كند. مصوبات‏ شورا پس‏ از تأييد و امضاي‏ مقام‏ رهبري‏ بايد از طريق‏ مراجعه‏ به‏ آراء عمومي‏ به‏تصويب‏ اكثريت‏ مطلق‏ شركت‏كنندگان‏ در همه‏پرسي‏ برسد. رعايت‏ ذيل‏ اصل‏ پنجاه‏ و نهم‏ در مورد همه‏پرسي‏ «بازنگري‏ در قانون‏ اساسي» لازم‏ نيست‏. محتواي‏ اصول‏ مربوط به‏ اسلامي‏ بودن‏ نظام‏ و ابتناي‏ كليه‏ قوانين‏ و مقررات‏ بر اساس‏ موازين‏ اسلامي‏ و پايه‏هاي‏ ايماني‏ و اهداف‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ و جمهوري‏ بودن‏ حكومت‏ و ولايت‏ امر و امامت‏ امت‏ و نيز اداره‏ امور كشور با اتكاء به‏ آراء عمومي‏ و دين‏ و مذهب‏ رسمي‏ ايران‏ تغييرناپذير است‏.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 

ب) ژرفای دموکراسی:

همان‌گونه که پهناوری دموکراسی به وسیله عمومیت اعضای شرکت‌کننده تعیین می‌شود؛ ژرفای دموکراسی زاییده کمال و کیفیت مشارکتی است که انجام می‌پذیرد؛ بعد ژرفا، به یک مفهوم، امری ثانوی است، زیرا که باید پهناوری مهمی از مشارکت وجود داشته باشد تا دموکراسی به وجود آید که بتوان ژرفایش را ارزیابی کرد. کامل‌ترین و کاراترین مشارکت از جانب اقلیتی ناچیز از افراد اجتماع، تشکیل دموکراسی نمی‌دهد. بلکه در دموکراسی حضور گسترده ( پهناوری) و حضور عمیق و آگاهانه (ژرفا) هر دو با هم ضرورت دارد، گاهی مردم در اجتماعات شرکت می‌کنند، ولی اغلب سطحی است. و کمک به جریانی است بر خلاف مصالح و خواسته اکثریت مردم؛ اما مشارکت کامل(ژرفا) متضمن فعالیت زیادی است؛ و مقدم بر تصمیم نهایی یعنی رأی دادن، و آن هم آگاهی دادن به افراد با حضور و مشارکت آگاهانه و مؤثر است.

ج) بُرد دموکراسی:

برد دموکراسی موضوعی است ظریف، زیرا که در اجتماع معین، تعیین اینکه صدای مردم درباره مسائل تصمیم چه اندازه مؤثر است، اغلب فوق‌العاده دشوار است. طبق نظر لئون‌دوگی حقوق‌دان مشهور: در میان هر گروه‌بندی انسان، دو مقوله وجود دارد،: فرمان روایان، و فرمان‌بران؛ سیاست، حاصل رابطه میان این دو گروه است. حال برد حاکم( فرمان‌روا) و برد مؤثر(فرمان‌بران) در مقابل هم قرار دارند. برد دموکراسی عبارتست از قدرت برد فرمابران بر فرمان‌روایان. و تأثیر آن در راستای تحقق خواسته مردم.

با مقدمات عرضه شده، هر گاه مردم آگاهانه در عرصه مسائل اجتماعی و سیاسی حضور فعال، گسترده و آگاهانه داشته باشند، قوی‌ترین ابزار برای تحقق حقوق شهروندی و برنده‌ترین ابزار برای پیش‌گیری از نقض حقوق بشر است.

2- احزاب و نهادهای مدنی:

دومین عنصر که تأثیر در قدرت سیاسی (فرمان‌روایان) دارد احزاب سیاسی هستند. بدون تردید احزاب، حلقه‌ای اساسی در روابط میان مردم و قدرتهای حاکم هستند وعهده‌دار سازمان دادن به افکار عمومی و تجلی بخشیدن به خواست و اراده مردم می‌‌شوند. به گونه‌ای که به سادگی می‌توان از طریق انتخابات، رفراندوم و یا جابه‌جا شدن اکثریت نمایندگان پارلمان، از سمت‌وسوی افکار عمومی آگاهی یافت. بدین‌سان احزاب، مدارسی برای تربیت توده‌ها، و هدایت آنان در امور اجتماعی و سیاسی، و سازمان دادن به آنها، و بیان خواست و اراده آنان هستند، بخش اصلی از دستگاه نظام دموکراسی، عرصه‌ای پربار و پرثمر و سرانجام موضوعی مهم از موضوعات حقوق اساسی هستند. به طور کلی در هر جامعه‌ی سیاسی، حضور احزاب بیانگر نوعی حاکمبت و استقرار دموکراتیک است که فضا را باز نموده و بستر را فراهم کرده است برای تشکیل احزاب و سازمان دادن لایه‌های اجتماع- البته به شرطی که احزاب و نهادها در خدمت مردم باشند نه تکیه‌گاه محکم برای تثبیت حاکمیت- حضور مردم و فعالیت احزاب با حاکمیت دولتها رابطه معکوس دارد، یعنی هر چه فضای سیاسی آزادی عمل به احزاب و مردم را فراهم کند، از قدرت و سلطه استبدادی حاکمیت می‌کاهد و به قول منتسکیو: « قدرت، قدرت را متوقف می‌کند »چون رابطه بین فرمان‌روا و فرمان‌بران در عرصه سیاسی،‌ همانند دو کفه ترازو است، هر گاه کفه قدرت حاکمیت سنگین‌تر باشد، حقوق شهروندی آسیب‌پذیرتر است و به قول «ژرژ سل» به سوی مطلق‌گرایی و توتالیتر گام بر می‌دارند. و در اینجاست احزاب سیاسی و نهادهای مردمی علاوه بر اینکه توده مردم را سازمان‌دهی کرده و فضای روشنگری، برای افراد جامعه فراهم می‌کنند، خود ابزاری برای فشار بر حاکمیت، و کاهش قدرت حاکمیت هستند. و در چنین شرایطی است حقوق شهروندی و حقوق بشر محفوظ، و از نقض آن جلوگیری می‌گردد. پس به طور خلاصه عوامل مؤثر در پیش‌گیری از نقض حقوق بشر در مرحله اول مردم و احزاب سیاسی و در مرحله دوم سازمانهای بین‌المللی و در مرحله سوم قدرت حاکم در هر جامعه است و التزام قدرت حاکم هر جامعه ناشی از دو اهرم مردمی و جهانی است.

 

سیر اجمالی حقوق در طول تاریخ

از آنجایی که بشر متمدن همواره با آیین زندگی و مقررات اجتماعی بسر میبرده ،زندگی اجتماعی او با یک سلسله قواعد لازم الاجرا همراه بوده است که در طول مسیر تاریخی خود تحولاتی در آن رخ داده و کاملتر شده.

سری تاریخی حقوق بشر به ترتیب عبارت بوده از:

1- قوانین حمورابی

2- منشور کورش کبیر

3- الواح دوازده گانه

4- حقوق در یونان باستان

5- اصول جمهوری افلاطون

6- مکتب فلاسفه رواقی

7- نظرات حقوقی سیسرون

8- اقدام بزرگ پوستی نین

که در زیر در مورد هرکدام توضیحات مختصری ارائه شده است.

1- قوانین حمورابی:

بررسی های تاریخی نشان می دهد،قدیمیترین قوانین در کشور بابل به دست حمورابی تنظیم شده است.

حمورابی پادشاه عادل بابل پس از فتوحات فراوان برای از بین بردن بیعدالتیها دستور داد منشوری که دارای 282 ماده بود روی سنگهائی حک کرده و در معابر عمومی قرار دهند.

محتویات این منشور بیشتر مربوط به امور زیر بود:

افتراء،قسم دروغ،دادن رشوه به قاضی،خریدن شهود،بیعدالتی قضات،جنایات بر ضد مالکیت، روابط ارباب و رعیت،حقوق تجارتی،حقوق خانواده،تعدی بر شخص،حق الزحمه طبیب، حق الزحمه معمار،کشتی سازی ،اجاره کشتیها،کرایه حیوانات و خساراتی که از این بابت وارد می آید،حقوق و تکالیف ارباب نسبت به غلام و کنیز و بعکس و ...

در آن زمان مردم سه دسته بودن :آزاد ،آزاد شده و برده.

در قوانین حمرابی تمام آزاد ها در برابر قانون مساویند و مزایای ملی وجود ندارد.

از خصایص قوانین حمرابی این بود که انتقام کشیدن ممنوع است.این قانون حدود4000 و اندی سال پیش تنظیم وتدوین شده است.

 

2- منشور کورش کبیر

پس از حمورابی در قرن 5 قبل از میلاد کورش کبیر بابل را فتح و منشوری جدید صادر کرد که در ان برخی از حقوق و آزادیها از جمله آزادی عقیده و ایمان به ان اضافه شد.

کورش فرمان داد که((به مردم شهر بابل آزاری نرسد،همه مردم در پرستش خدای خود آزادند و بی دینان تحت فشار قرار نگیرند،خنه های انانکه خراب شده بود دوباره نوسازی شده و معابد آنان را باز کرده خدایان معبد را بجای خود بازگردانید)).

 

3- الواح دوازده گانه:

در قرن 5 میلاد در سنه449 پیش از میلاد،مجلس سنای رم تصمیم گرفت هیاتی مرکب از سه نفر برای تحقیق درباره قوانین بسوی یونان اعزام کند.نتیجه تحقیق این سه نفر پس از بازگشت توسط 10نفر به صورت مقرارتی بنام قانون تنظیم شده و در 12 میز مفروغی که بعدا به الواح دوازده گانه معرف شد کنده شد.

الواح دوازده گانه تساوی حقوق عموم را در مقابل قانون اعلام کرده مگر ازدواج خواص با عوام را جایز نمیدانست.

 

4- حقوق در یونان باستان

گرچه کشور یونان در فلسفه و حقوق مترقی تر از بقیه کشورها بو اما دوران طلایی فلسفه حقوق آن مقارن با سه فیلسوف :سقراط ،افلاطون و ارسطو است.

نظریه سقراط:

سقراط  بشر را در اعمال و رفتار ،قواعد و قوانین طبیعی میدانست ومعتقد بود که باید جائی باشد که افکار و استعدادهای افراد بتواند در انجا شکوفاشده و باعث ترقی فرد شود.

عقاید و فلسفه سیاسی او به این شرح است:

1-      رابطه فرد با جامعه و دولت

2-      آزادی مسکن و مهاجرت

3-      اطاعت سیاسی

4-      ماهیت دولت

5-      قانون و قرارداد اجتماعی

6-      آزادی فردی

 

5- اصول جمهوری افلاطون

افلاطون در کتاب جمهوریت خود یک مدینه فاظله خیالی ترسم کرده و اصول ضروری برای اداره آن را این چنین بیان کرده است:

1-      باید یا فلاسفه زمامدار شوند یا زمامداران فیلسوف شوند

2-      زمامداران باید قدرت بی حد وحصر داشته باشند

3-      مردم باید به سه طبقه:کوچک زمامدار،بزرگ بازرگانان و ارباب و طبقه بردگان تفسیم شوند

4-      کشور باید مانند کشورهای کمونیستی اداره شود

5-      ازدواج باید براساس اصلاح نژاد انسان باشد نه عشق

6-      دستگاه تعلیم و تربیت باید هرکس را براساس لیاقتش تربیت کند

7-      ملیت هر فرد متعلق به جامعه ای است که در آن زندگی می کند

8-      جنگ سبب وجود حکومت است و حکومت بر اساس دولت

9-      کشورهای جهان باید از هم جدا و دارای استقلال اقتصادی باشند

ارسطو نیز به تبعیت از استاد خود افلاطون اصولی را به شرح زیر اعلام کرد:

1-      جامعه و دولت مقدم بر فرد است و فرد بی نیاز از جامعه نیست

2-      دولت بای پرورش دهنده استعدادهای مردم باشد

3-      دولت باید کشور را به سوی ترقی و تکامل سوق دهد

4-      افرادمساوی خلق نشده و یکسان نیستند و براساس لیاقت شخصی،تمول و نزاد فرق دارند

5-      غلامان در ذاتا غلام خلق شده اند و خارجیان در حد غلامان هستند پس مردم کشور شامل سه طبقه: اول اتباع،دوم غلامان و سوم خارجیان است.

6-      بهترین شکل حکومت حکومت سلتنطی مشروطه است

 

6-مکتب فلاسفه رواقی

مکتب رواقیون پس از فلاسفه یونان توسط زتون در آتن تاسیس شد که در ان از آزادی و برابری و جامعه جهانی طرفداری نمود.

اصول ان عبارت است از :

1-      تنها کار عقل کشف قوانین طبیعت است

2-      منافع فردی باید فدای جامعه جهانی شود

3-      مردم عضو جامعه جهانی هستند

4-      همه مردم جاهن برادر یکدیگر و دارای حقوق مساوی هستند

5-      قانون کشور باید مطابق قانون بشری و بر وقف قانون طبیعت باشد

6-      جامعه جهانی تنها جامعه ایدال است

7-      نپژاد پرستی مفهومی ندارد

8-      شان آدمی مورد احترام است

9-      تقوی عبارت است از عالی ترین خیر و صلاح

 

7-      نظرات حقوقی سیسرون

سیسرون در رم  با الهام از رواقیون و افلاطون و ارسطو در کتاب ((جمهوری)) و ((قوانین)) نظرات زیر را ارائه کرد:

1-      قانون چیزی است آسمانی و جاودانی که به وسیله عقل و خرد کشف میشود.

2-      حقوق از راه قرار داد اجتماعی کشف میشود

3-      اگر قوانین با حقوق طبیعت مطابقت نداشته باشد انسان الزامی برای رعایت آن ندارد

4-      تام جهان یک جامعه مشترکالمنافع را تشکیل میدهد

5-      انسان هم تبعه جامعه جهانی و هم تبعه دولت و تابع هم قوانین جاودانی و هم قانون مطلق است

6-      تمام افراد در مقابل قانون برابرند

 

8-اقدام بزرگ ژوستی نین

ژوستی نین امپراطور بزرگ رم برای حفظ مواریث گذشته دست به تجدید نظر و گردآوری الواح و نوشته های پراکنده حقوق رم کرد که باعث ترقی اروپا شد.

وی مجموعه قوانین رم را در سه کتاب توسط علمای حقوق خلاصه کرد.

 

 

نهضت قانونگذاری در اروپا وغرب

در اکتبر 1648 عهدنامه وستفالی  بعنوان صلح میان دو مذهب کاتولیک و پروتستان و دولتهای طرفدار انها تنظیم و تصویب شد و مبدا روابط حقوق بین الملل و عامل موثری برای تامین آزادی و مساوات بشمار آمد.

 

کنفرانس صلح لاهه

در 1899 به ابتکار  نیکلای امپراطور روسیه کنفرانس صلح لاهه که 26 کشور از جمله ایران در آن نماینده داشتند تشکیل شد. هدف کنفرانس این بود که تسلیحات را محدود کنند و از این طریق صلح عمومی برقرار شود که بعدا 3 موضوع اساسی زیر در آن مورد توجه قرار گرفت:

1-      تنظیم قواعد جنگ

2-      جلوگیری از جنگ به وسیله داوری و میانجیگری

3-      کاهش مخارج صلح مسلح از طریق افزایش بودجه های نظامی و سعی در تقلیل تسلیحات

پس از آن کنفرانس دوم لاهه راجع به بیطرفی و جنگ دریائی به امضاء رسید

 

جامعه ملل و عهدنامه ورسای

پس از جنگ جهانی اول نمایندگان 32 ملت در ورسای گرد آمدند و پناهگاهی به نام جامعه ملل را برای نگهدار تمامیت ارضی همه ملل عضو ایجاد کردند.

از جله اقدامات مفید جامعه ملل که در ژنو تمرکز داشت :بوجود آوردن سازمان بهداشت جهانی،سازمان بین المللی کار و دیوان بین المللی دادگستری بود.

 

تشکیل سازمان ملل متحد

در بهبوهه جنگ جهانی دوم ،2 ماه پس از تنظیم منشور آتلانتیک توسط رئیس جمهور آمریکا و نخست وزیر انگلیس ،منشور ملل متحد با تبادل نظر نمایندگان 50 کشور تهیه و به امضاء رسید.

مقصود از تشکیل سازمان ملل متحد نگهدار صلح و امنیت بین المللی بود.سازمان ملل متحد از نظر تشکیلات دارای 6 قسمت بزرگ و عمده به شرح زیر است:

1-      مجمع عمومی

2-      شورای امنیت

3-      شورای اقتصادی و اجتماعی

4-      شورای قیمومت

5-      دیوان دادگستری بین المللی

6-      دبیرخانه سازمان ملل

 

سازمان بین الملل علاوه بر ارکان ششگانه ذکر شده سازمانها و اتحادیه های دیگری از قبیل:سازمان بین المللی کار،سازمان خواربار و کشاورزی،سازمان فرهنگی و... نیز مباشد که هدف همه آنها بوجود آوردن نوعی وحدت میان ملل جهان ،ورفع هرگونه عوامل نفاق و جنگ و برخوردار ساختن تام افراد بشر از یک زندگانی است.

و سر انجام طبق ماده 68 منشور ملل متحد کمسیون حقوق بشر تشکیل شد و پیش نویسی در جهت حمایت از حقوق بشر به تصویب 48 دولت از 58 دولت رسید و از آن روز که مصادف با 19/9/1327 بود اعلامیه حقوق بشر بعنوان عالیترین حقوق انسانی در جهان جلوه کرد و این روز را روز جهانی حقوق بشر اعلام کردند.

سر پیدایش حقوق:

 

انسان چون به خودش علاقه مند است،می خواهد:هر چه بیشتر از مواهب زندگی استفاده کند،و از هر عاملی که در بهتر زیستن او موثر است،بهره برداری نماید.او به خوبی می داند برای آن که بهتر بتواند نیروهای سرکش طبیعت را مهار کند و موانع و مشکلاتی که در سر راه او قرار دارد،به شکل صحیح تری از جلو بردارد،چاره ای جز این ندارد که از زندگی انفرادی دست کشیده به زندگی اجتماعی تن دردهد.

وقتی که زندگی اجتماعی بر اساس تعاون و همزیستی پدید آمد مسئله حدود مسئولیتها و تعیین وظایف افراد جامعه نسبت به یکدیگر،پیش می آید.مخصوصا با این که انسان دارای حس خودخواهی است و این حس ایجاب می کند که به حقوق دیگران تجاوز کند.و از همان جاست که پای قانون به میان می آید.بر این اساس می توان حقوق را چنین معنی کرد:

"مجموع قواعد و قوانین لازم الاجرائی که به منظور حفظ نظام جامعه و تنظیم روابط افراد و ملل،و بهبود وضعیت جامعه،وضع گردیده است"

 

سرچشمه حقوق:

در این که قوانین از کجا سرچسمه میگیرند به طور کلی دانشمندان علم حقوق و فلاسفه در مقام پاسخ به پرسش دو گروه جدا از یکدیگر را تشکیل داده اند:

الف: قانون از وجدان و عقل سرچشمه میگیرد:

یک نیروی تشخیص خوب از بد،زشت از زیبا و ... وجود دارد که افراد نکته سنج و باریک بین نی توانند به راهنمایی آن راه و رسم صحیح زندگی را تعیین و قلمرو فعالیت افراد و جماعات را مشخص کند.

ب: قانون باید از ناحیه جهان آفرین تشریع گردد:

در مقابل گروه یاد شده پیروان بسیاری از ادیان بزرگ عالم و همچنین عده زیادی از فلاسفه الهی عقیده دارند قوانین زندگی و حدود مسئولیتها وظایف افراد جامعه بایستی از ناحیه خدا تعیین و به وسیله انبیاء و مردانی که ارتباط مستقیم با او دارند به مردم ابلاغ گردد.این گروه برای اثبات نظطیه خود و رد نظریه گروه اول دلایای آورده اند:

1.      خاصیت رنگ پذیری عقل و وجدان !

عادات و رسوم،طرز تعلیم و تربیت،اعتقادات و آداب ملی در چگونگی تشخیص انسان تاثیر دارند. 

 

2.      با این دانش محدود چگونه می شود این منصب خظیر را اشغال کرد؟!

یک قانون گذار کامل باید دارای اطلاعات زیر باشد:

•        1- یک انسان شناس کامل باشد.

•        2- از کیفیت رابطه افراد با هم بداند.

•        3- از تمام استعدادها و شایستگی های انسان مطلع باشد.

•        4- حوادث آینده را پیش بینی کند.

 

3.      خودخواهی و منافع شخصی مانع رعایت مصالح وافعی است!

قانون گذاران بشری مانند دیگر افراد بشر دارای عواطف و امیال و خواسته ها و افکار مخصوصی هستند که از طرز زندگی و شرایط محیط و حس منفعت جویی و خودخواهی آنان ناشی می شود.

 

4.      این زنگوله را کی باید به گردن گربه بیاندازد؟!

ضامن اجرای این قانون چیست؟و چه کسی باید زنگوله این قانون را به گردن بشر بیاندازد؟

 

منابع حقوق اسلامی و ضمانت اجرای آن

 

حقوق اسلامی بر خلاف قوانین موضوعه تنها از عقل و وجدان سرچشمه می گیرد،سرچشمه،قوانین اسلامی خدای جهان آقرین است اوست که از مصالح و مفاسد کارها و روابط آگهی درستی دارد و در هنگام قانون گذاری تنها سعادت جامعه را در نظر می گیرد نه منافع شخصی زیرا او از همه چیز بی نیاز است و ما فوق همه چیز است و به همین جهت مقام قانون گذاری منحصر به اوست، و برای دریافت حکم الله و قوانین الهی از نظر شیعه چهار مرجع صلاحیتدار وجود دارد که در زمان ما منابع حقوق اسلامی را تشکیل می دهد:

1.      قرآن مجید

قرآن نخستین منبع اساسی قانون گذاری اسلام محسوب می شود.این کتاب مشامل  بر 6342آیه و114 سوره ،77934 کلمه و 3303670حرف است و در ظرف23 سال محمد(ص) به وسیله وحی نازل شد،وبه عنوان بزرگترین منبع قانون شناخته شده است.

 

2.      سنت

قوانین زندگی بیشتر از آن است که ممکن باشد تمام جزئیات با 500 آیه بیان شود هر کدام از نماز،روزه،حج،جهاد و... مسائل جزئی فراوان دارند و به سنت نیاز است:

سنت عبارتند از:

 

الف:گفتار معصوم

ب:رفتار معصوم

ج:تقریر معصوم

 

مهمترین مجموعه های حدیث میان اهل سنت  عبارتند از:

•        الکافی

•        من لا یحضره الفقیه

•        تهذیب الاحکام

•        الاستبصار

بعد از این 4 کتاب احادیث فراوانی نوشته شده که معروفترین آنها عبارتند از:

•        بهارالانوار

•        وسائل شیعه

•        الوافی

•        مستدرک الوسائلپ

 

سنجش صحت و سقم احادیث

از همان ابتدای اسلام گروهی خرابکار مقدار زیادی از مطالب دروغ و بی اساس را داخل ستون احادیث نمودند.و گروهی به خاطر تقرب به امراء وقت،دسته ای برای تخریب اسلام و قرآن شروع به جعل احادیث کردند و آنها را به پیغمبر و امام نسبت دادند.گرچه برای کسی که با روح اسلام آشنایی داردساختگی بودن این احادیث معلوم خواهد بود ولی برای اکثریت مردم موجب انحراف فکر و عقیده و نفاق می شود. پیامبر اسلام و جانشینان بر حق او برای آنکه جلوی این گروه خرابکار را بگیرند در مرحله اول:مسلمین را از جعل احادیث بر حذر داشتند و فرمودند"هر کس از من چیزی را که نگفته ام روایت کند جایگاه خود را در آتش فراهم سارد.و در مرحله دوم:معیار صحت و سقم اخبار را موافقت و مخالفت با کتاب خدا دانسته اند و فرمودند"هر آنچه نوافق قرآن است بگیرید و آنچه که مخالف کتاب خدا است صحیح نبوده ترکش نمائید.

 

3.      اجماع

منظور این است که تمام دانشمندان اسلامی درباره حکمی شرعی اتفاق نظر و وحدت عقیده داشته باشند.

اهل سنت معتقدند همانطور که قرآن و سنت سرچشمه های حقوق اسلامی هستند اجماع امت،نیز سرچشمه ی دیگری برای قانونگذاری اسلام،به شمار می رود.ولی شیعه اجماع را به عنوان یک اصل مستقل نمی شناسد بلکه معتقد است چون این اتفاق نظر حکایت از رای معصوم می کند به عنوان سومین منبع قانونگذاری شناخته شده و گرنه صرف وحدت نظر دانشمندان نمی تواند تکلیفی را واجب یا حرام کند.

 

4.      عقل

اهل سنت معتقدند همانطور که قرآن و سنت و اجماع منابع حقوق اسلامی به شمار می روند با توسعه ی جوامع اسلامی و پدید آمدن مسائل تازه و نیازمندی های جدید چاره ای جز این نیست که از عقل در به وجو اوردن یک نظام صحیح حقوقی استفاده گردد.در مقابل این گروه گروهی قرار دارند که معتقدند چون عقل بشر ناقص و خطاکار است به هیچ وجه حق ندارد سرنوشت حقوقی مردم را به عهده بگیرد.در مقابل این دو دسته دسته ی دیگری وجود دارد که معتقد است در مسائلی که عقل حکم قطعی دارد و در درک مصالح و مفاسد آن قاطع و بدون تردید است عقل به عنوان منبع قانونگذاری شناخته شده است.

 

•        در کل قوانین اسلامی هم سعادت بخش است و هم دارای ضمانت اجراء

 

حق مساوات از ديدگاه اسلام وحقوق بشر:

اساس اين حق از نظر اسلام عبارت است از اينکه تمامی انسانها در نشأت وخلقت خود مساوی وبرابراند،تمامی بشريت اولاده آدم وحواء هستند،همچنان تمامی بشريت نه ماه در رحم مادر می مانند،واز يک موضوع بدنيا می آيند مگر در حالت اظطرار که طفل بواسطه جراحی بدنيا می ايد.

وهمچنان مصير تمامی بشريت يک است که همه شان در آخر ميمرند،وهيچ کس ولو اگر عمر طولانی هم داشته باشد دائم نمی ماند چنانچه که خداوند پاک در قرآن شريف می فرمايد: {كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ} [الرحمن : 26]؛همه موجودات که در روی زمين است فنا وختم شدنی است.

از آيه مبارکه(يَا أَيُّهَا النَّاسُ...) چنين فهميده ميشود که اختلاف رنگ وجنس در ميان طائفه ها وقبيله ها نيست مگر بخاطر شناسائی وهمکاری وهيچ فرق بين سياه پوست وسفيد پوست نيست وبين سرمايه دار وفقير،در پيشگاه خداوند پاک همه برابر اند. وهمه مخلوق خداوند جل جلاله وبنده گان اوست،هيچ فرق بين شان از نگاه حسب ونسب نيست ونه از نگاه اوضاع اجتماعی،وفرق بين انسانها در دنيا بعلم ودر دنيا وآخرت به تقوی است وبس.

ونفس اين مفهوم را رسول خدا صلی الله عليه وسلم در ذکر نموده است چنانچه که می فرمايد:

«الناس سواسية کأسنان المشط ولا فضل لعربی علی آعجمی ولا لأبيض علی آحمر إلا بالتقوی» رسول اکرم صلی الله عليه وسلم در خطبه حجة الوداع تاکيد شديد با اين مبدا نموده است که ما اين  را خلاصه ومجمل رسالت اسلام هم گفته ميتوانيم ودر ين حديث رسول خدا صلی الله عليه وسلم اساس مبدآ مساوات را ذکر کرده است (آیها الناس إن ربکم واحد وإنا أباکم )ای مردم! بدانید که پروردگارتان پروردگاری واحد وپدرتان يکی است! بدانيد که هيچ عربی را بر غير عرب وغير عربی را بر عرب وسرخ پوستی را بر سياه پوست وسياه پوستی رل بر سرخ پوست،جز به وسيله ی تقوا وپرهيزگاری،هيچ بر تری نيست.

همچنان حضرت عمر بن الخطاب( رضی الله تعالی عنه) را می بينيم که چطور انصاف ميکند وعدالت می نمايد با آن پسر قبطی(مصری) که آنرا پسر حضرت عمروابن العاص (رضی الله عنه) (والی مصر در آن وقت) لت کوب نموده بود حضرت عمر( رضی الله عنه) پدر وپسر هر دو را ميخواهد وتازيانه را بدست قبطی ميدهد ودر پيش چشمان عمر وبن العاص رضی الله عنه از فرزندش قصاص آن مصری را ميگرد مصری را ميگويد بزن همانگونه که شما را زده است.

تا به اين حد بود اساس مجتمع مسلمان وصحابه کرام خاصة در سايه بيرق مساوات وبرابريکه قرآن وسنت نبوی ( صلی الله عليه وسلم) بما ثابت نموده است.

بارز ترين مثالها از حيث وضاحت درين مقام موقف صحابی جليل حضرت ابو ذز غفاری (رضی الله عنه) است،وقتی که مشاجره می نمايد با يک غلام سياه پوست،ومشاجره بين شان طول ميکشد حضرت ابوذر( رضی الله عنه) به آن برده ميگويد ای بچه سياه تو با من مشاجره می نمائی. رسول اکرم(صلی الله عليه وسلم) سخن او ذر( رضی الله عنه) را ميشنود وبسيار غصه ميشود به اندازه که رنگ مبارک سرخ می شود ومی فرمايد:«طف الصاع يا أباذر... طف الصاع (یعنی جاوز الآمر حده) ليس لابن البيضاء علی ابن السوداء فضل إلا بالتقوی آو بعمل صالح»؛کار ازحد گذشت يا ابا ذر،کار از حد گذشت نيست فرزند سفيد را بالای فرزند سياه بر تری وفضيلت مگر به تقوی ويا عمل صالح ونيکو.وابو ذر الغفاری اين صحابی بزرگ روی خود را به زمين می ماند واز آن غلام ميخواهد که پايش را بالای رويش بماند رويش را پامال کند.

اين بود اعتراف اسلام به مبدأ مساوات وبرابری. که چه بهتر مسلمانان  در صدر اسلام اين اصل را رعايت وبه آن تمسک مي نمودند.

مبدأ مساوات دراسلام بزرگترين اصل بعد از آزادی می باشد. ودارائی اساساتی است که حق ازادی روی آن استوار است.

چنانچه که خداوند پاک می فرمايد:{ يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً}[النساء:1]؛ای مردمان بترسيد از پروردگارتان آن پروردگاريکه شما را از يک نفس خلق کرده است واز او همر او را خلق نموده است وتولد نموده ومنتشر نموده از اين هردو مردهای بسيار وزنهای بسيار را.

همچنان حق مساوات در اسلام قائم بر اساس بندگی برای خداوند متعال است،آن ذاتی که امر نموده که تنها تسبيح وپاکی او را بيان نمايم. چنانچه که می فرمايد:{سبح اسم ربک الأعلی} ؛تسبيح بگوييد بنام پروردگار عالی وبلند مرتبه"

تمامی انسانها بنده خداوند جل جلاله است پس برای هيچ يک از انسانها نيست که بالی ديگران طلب علو وبلندی کند ويا تکبر نمايد زيرا که همه شان در رتبه ومنزلت مساوی اند وهمه بنده خداوند پاک است.

حق مساوات در اسلام از حق مساوات وبرابری در ديگر تشريعات بشری اين فرق وامتياز را دارد که به سبب اختلاف ويا تفاوت طبقاتی هيچ نوع استثناء وتجاوز را اجازه نمی دهد.

در باره حديث مخزوميه وشفاعت اسامة بن زيد وغضب رسول الله صلی الله عليه وسلم بهترين شاهد است،چنانچه که رسول صلی الله عليه وسلم درين باره به اسامه می فرمايد:« أتشفع فی حد من حدود الله يا أسامة والله لو أن فاطمة بنت محمد سرقت لقطعت يدها»آيا شفاعت ميکنی ای أسمامة در حد از حدود خدا قسم به خدا اگر فاطنة بنت محمد صلی الله عليه وسلم دزدی نمايد دستش را قطع ميکنم.

حق مساواتی را که اسلام برای انسان ثابت کرده است اثر مثبت در تطبيق ديگر حقها دارد مثل حق زندگی،حق آزادی،حق اظهار رأی،حق عدم اکراه در دين،حق معيشت که از اندازه کفايت کم نباشد،حق مساوت وبرابری در برابر قانون وحق های ديگر تمامی انسانها در تطبيق اين حقها برابر هستند زيراکه همه بنده خدانود پاک اند.

اعتراف اسلام به مساوات اين معنی را ندارد که فرقهای فردی وخلقی در بين انسانها ملغی است. واين معنی را ندارد که همه انسانها مثل يک اجزاء دسگاه است،که يک جزء آن از اجزاء ديگر هيچ فرقی نداشته باشد. زيراکه مطلق مساوات مقصود نيست بخاطريکه الله تعالی انسانها را متفاوت در قدرتهای فردی وخلقی ونفسی وغيره خلق کرده است.

پس اين فرقها در نزد اسلام اعتبار دارد ورعايت آنها ضروری است. به سبیل مثال صحيح نيست مساوات بين شخص بينا ونا بينا در اداء واجباتی که اداء آن احتياج به سلامت بصر دارد.

همچنان مساوات صحيح بر قرار نمی شود بين يک شخص معيوب وشخص سالم در انجام واجباتی که احتياج به سلامت جسم دارد.

پس از ارشادات دين مبين اسلام بر ميايد که انسانها در افرينش يکسان ومساوی خلق شده اند وجز به پرهيزگاری ودانش بريکد يگر برتری ندارند واين حق مساوات را بايد همه انسانها بدانند وبه موازين آن عمل کنند تا حقوق اساسی وبشری به صورت درست حفظ ورعايت شود.

 

 

 

 

 

 

اعلامیه جهانی حقوق بشر

 

اعلامیه حقوق بشر شامل یك دیباچه و 30 ماده، در تاریخ 10 دسامبر 1948 مطابق با 19 آذر 1327 شمسی در مجمع عمومی سازمان ملل تصویب شد و همه ساله  جهانیان این روز را به نام " روز حقوق بشر" جشن می گیرند.با توجه به اهمیت جهانی این اعلامیه واینکه امروزه میزان پایبندی کشورها نسبت به حقوق بشر با این سند سنجیده می شود متن کامل آن ارائه می گردد

مقدمه

از آنجا كه شناسایی حیثیت ذاتی كلیه اعضای بشری و حقوق یكسان و انتقال ناپذیر آنان اساس آزادی، عدالت و صلح را در جهان تشكیل می دهد.

از آنجا كه عدم شناسایی و تحقیر حقوق بشر منتهی به اعمال وحشیانه ای گردیده است بشریت را كه رو به عصیان واداشته و ظهور دنیایی كه درآن افراد بشر در بیان عقیده، آزاد و از ترس و فقر، فارغ باشند به عنوان بالاترین آمال بشر اعلام شده است.

از آنجا كه اساسا" حقوق انسانی را باید با اجرای قانون حمایت كرد تا بشربه عنوان آخرین علاج، به قیام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد.

ازآنجا كه اساسا" لازم است توسعه روابط دوستانه بین ملل را مورد تشویق قرار داد.

از آنجا كه مردم ملل متحد، ایمان خود را به حقوق اساسی بشر و مقام و ارزش فرد انسانی حقوق مرد و زن و تساوی مجددا" در منشور، اعلام كرده اند و تصمیم راسخ گرفته اند كه به پیشرفت اجتمایی كمك كنند و در محیطی آزادتر وضع زندگی بهتری بوجود آورند.

از آنجا كه دول عضو متعهد شده اند كه احترام جهانی و رعایت واقعی حقوق بشر و آزادیهای اساسی را با همكاری سازمان ملل تامین كنند.

از آنجا كه حسن تفاهم مشتركی نسبت به این حقوق و آزادیها برای اجرای كامل این تعهد، كمال اهمیت را دارد، مجمع عمومی این اعلامیه جهانی حقوق بشر را آرمان مشتركی برای تمام مردم و كلیه ملل، اعلام میكند و افراد همه اركان اجتماع، این اعلامیه را دایما"، در مد نظر داشته باشند و مجاهدت كنند كه به وسیله تعلیم و تربیت, احترام این حقوق و آزادیها توسعه یابد و با تدابیر تدریجی ملی و بین المللی، شناسایی و اجرای واقعی و حیاتی آنها چه در میان خود و چه در بین مردم كشورهایی كه در قلمرو آنها می باشد، تامین گردد.

ماده 1- همه افراد بشر آزاد و با حیثیت و حقوق یكسان زاییده می شوند و دارای موهبت خرد و وجدان می باشند و با یكدیگر با روحیه برادری رفتار كنند.

ماده 2- هركس می تواند از كلیه آزادیها كه در اعلامیه حاضر به آن تصریح شده، بی هیچگونه برتری، منجمله برتری از نظر نژاد و رنگ و جنس و زبان و دین یا هر عقیده دیگر، و از نظر زاد و بوم یا موقعیت اجتماعی، و از نظر توانگری یا نسب یا هر وضع دیگر بهره مند گردد. نیز هیچ امتیازی بر اساس نظام سیاسی یا قانونی یا بین المللی مربوط به كشور یا سرزمینی كه شخص از تبعه آن محسوب است وجود نخواهد داشت، خواه سرزمین مزبورمستقل باشد یا زیر سرپرستی خواه فاقد خود مختاری باشد یا سرزمینی كه حاكمیت آن به شرطی از شروط محدود شده باشند.

 

ماده 3- هر كس حق دارد از زندگی و آزادی و امنیت شخصی خویش برخوردار باشد.

ماده 4- هیچ كس را نمی توان به بنده گی یا برده گی گرفت. بنده گی و سوداگری بنده در هر شكل كه باشد ممنوع است.

ماده 5- هیچ كس را نمی توان شكنجه كرد یا مورد عقوبت با روش وحشیانه و غیر انسانی یا اهانت آمیز قرار داد.

ماده 6- هر كس دارای این حق است كه شخصیت حقوقی او در همه جا مراعات گردد.

ماده 7- همه افراد در پیشگاه قانون یكسانند و حق دارند كه بی هیچ تفاوت از پشتیبانی قانون بطور برابر استفاده كنند.

هر كس حق دارد در مقابل هرگونه تبعیض كه ناقض این اعلامیه باشد ودر مقابل هرگونه عملی كه چنین تبعیضی را تشویق كند، از حمایت یكسان قانون برخوردار گردد.

ماده 8- هركس می تواند از تعدی به حقوق اصلی كه به موجب قانون اساسی یا قانونهای دیگر برای او شناخته شده است به دادگاههای صلاحیت دار ملی متوسل گردد تا حقش استیفا شود.

ماده 9- هیچ كس را نمی توان خودسرانه بازداشت كرد یا زندانی ساخت یا تبعید نمود.

ماده 10- هركس حق دارد با استفاده كامل از تساوی حقوق با دیگران، دعوای او در یك دادگاه مستقل و بی طرف عادلانه و علنی رسیدگی شود و آن دادگاه در باره حقوق و تعهدات او، یا صحت هرگونه اتهام كیفری كه به او متوجه باشد حكم دهد.

ماده 11- الف) هركس متهم به ارتكاب جرمی باشد, تا وقتی تقصیر او طی محا كمه علنی كه در آن هر گونه تضمین ضروری برای دفاع تامین شده باشد قانونا" به ثبوت نرسد، بیگناه محسوب می شود.

ب) همچنین هیچكس به علت ارتكاب عملی یا خودداری از عملی محكوم نخواهد شد مگر وقتی كه آن كار بموجب قوانین ملی یا بین المللی در هنگام ارتكاب، جرم محسوب باشد.نیز هیچكس به مجازاتی بیش از مجازات مقرر در هنگام ارتكاب جرم محكوم نخواهد شد.

ماده 12- زندگانی خصوصی یا امور خانوادگی یا محل سكونت، یا مراسلات كسی نباید در معرض دخالت خود سرانه واقع شود.نیز به حیثیت و حسن شهرت هیچكس نمی توان حمله كرد.هركس حق دارد در این گونه دخالت ها یا این گونه تجاوزها, از پشتیبانی قانون برخوردار باشد.

ماده 13- الف) هركس حق دارد در داخل هر كشور آزادانه نقل مكان كند و هر كجا بخواهد اقامت گزیند.

ب) هركس می تواند هر كشوری را كه بخواهد، منجمله كشور خود را،ترك كند و می تواند به كشور خود باز گردد.

 

ماده 14- الف) هركس حق دارد برای گریز از هر گونه شكنجه و فشار به جایی پناهنده شود. نیز می تواند در سایر كشورها از پناهندگی استفاده كند.

ب) در جرایم غیر سیاسی یا اموری كه مخالف با اصول و هدفهای ملل متحد باشد نمی توان از حق پناهندگی استفاده كرد.

ماده 15- الف) هركس می تواند هر ملیتی را بخواهد بپذیرد.

ب) هیچ كس را نمی توان خود سرانه از ملیت او محروم ساخت یا حق تغییر ملیت از اورا سلب نمود.

 ماده 16- الف) زن و مرد وقتی به سن ازدواج برسند می توانند بدون هیچ قید نژادی و ملی و دینی ازدواج كنند، و خانواده بنیاد گذارند. آنان به هنگام زناشویی و در اثنا و هنگام انحلال آن، دارای حقوق متساوی می باشند.

ب) عقد ازدواج جز با رضای آزادانه همسران آینده، قانونی نیست.

ج) خانواده عنصر طبیعی و اساسی اجتماع است و باید از پشتیبانی جامعه برخوردار باشد.

ماده 17- الف) هركس به تنهایی یا با شراكت دیگری دارای حق مالكیت است.

ب) مالكیت هیچ كس را نمی توان بر خلاف قانون از وی سلب كرد.

ماده 18- هركس دارای حق آزادی فكر و ضمیر و دین است. لازمه این حق آن است كه هر كس خواه به تنهایی یا با دیگران علنی یا خصوصی از راه تعلیم و پیگیری و ممارست، یا از طریق شعاییر و انجام مراسم دینی،بتواند آزادانه،دین و یقینیات خود را ابراز كند.

ماده 19- هر كس آزاد است هر عقیده ای را بپذیرد و آن را به زبان بیاورد و این حق شامل پذیرفتن هرگونه رای بدون مداخله اشخاص می باشد و می تواند به هر وسیله كه بخواهد بدون هیچ قید و محدودیت به حدود جغرافیایی، اخبار و افكار را تحقیق نماید و دریافت كند و انتشار دهد.

 

ماده 20- الف)هر كس حق دارد آزادانه در احزاب و جماعت های مسالمت آمیز شركت جوید.

 

ب) هیچ كس را نمی توان وادار ساخت به حزبی بپیوندد.

 

ماده 21- الف) هركس حق دارد مستقیما" یا به وسیله نمایندگانی كه آزادانه انتخاب شده باشند در اداره امور عمومی كشور خود شركت جوید.

ب) اراده ملت اساس قدرت اختیارات ملی است,این اراده به وسیله انتخابات شرافتمندانه صورت می گیرد كه دوره به دوره از طریق انتخابات عمومی یكسان, با رای مخفی یا بنا به روشی مشابه با آن كه آزادی رای را تامین , انجام می یابد.

ماده 22- هر كس از حیث اینكه عضو جامعه محسوب است حق دارد از تامین اجتماعی برخوردار گردد، و می تواند به كمك كوشش ملی و یاری بین المللی با توجه به سازمان و امكانات هر كشور از حقوق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی كه با حیثیت و تكامل آزاد شخصیت انسانی ملازمه داشته باشد بهره ور گردد.

ماده 23- الف) هر كس حق كار و حق برگزیدن آزادانه كار با شرایط عادلانه و ارضا كننده دارد، نیز حق دارد كه در مقابل بیكاری حمایت شود.

ب) هر كس در مقابل كار مساوی، بدون هیچ گونه رعایت امتیاز، حق دستمزد مساوی دارد.

ج) هر كس در مقابل كار، حق دارد دستمزدی منصفانه و ارضا كننده دریافت كند كه برای او و خانواده اش وجه معیشتی فراهم آورد كه شایسته حیثیت كمال یافته انسانی باشد و در صورت مقتضی حق دارد از كلیه وسایل حمایت اجتماعی استفاده نماید.

د) هر كس حق دارد برای پشتیبانی از منافع خود، با دیگران تشكیل سندیكا بدهد و عضو سندیكایی شود.

ماده 24- هر كس حق استراحت و استفاده از ایام فراغت دارد، منجمله حق دارد ساعات كارش بطور معقول محدود باشد و از مرخصی نوبتی با دریافت حقوق استفاده كند.

ماده 25- الف) هركس حق دارد از سطح یك زندگانی برخوردار باشد كه سلامت و رفاه او و خانواده اش، منجمله خوراك و لباس و مسكن و رسیدگی های پزشكی آنان را تامین كند. همچنین حق دارد از خدمات ضروری اجتماعی در هنگام بیكاری و بیماری و درمانده گی و بیوه گی و پیری یا در سایر مواردی كه بنا به اوضاع و احوالی بیرون از اراده او، وسایل معاش وی مختل گردد استفاده كند.

ب) مادر بودن و فرزند بودن، استفاده از كمك و مساعدت مخصوص را ایجاب می كند.هر كودك خواه حاصل زناشویی قانونی باشد یا غیر قانونی، از حمایت اجتماعی برابر برخوردار می گردد.

ماده 26- الف) هر كس حق دارد از تعلیم و تربیت استفاده كند. تعلیم و تربیت باید دست كم در مورد آموزش ابتدایی و اساسی رایگان باشد. تعلیمات فنی و حرفه ای باید برای همه ممكن باشد. دسترسی به تعلیمات عالیه باید برای همه و بنا به شایستگی هر كس امكان پذیر باشد.

ب)هدف تعلیم و تربیت باید شكوفایی كامل شخصیت بشری و تقویت احترام به حقوق بشر و آزادیهای اساسی باشد. تعلیم و تربیت باید حسن تفاهم و گذشت ودوستی بین همه ملتها و همه گروهها از هر نژاد یا هر دین، همچنین گسترش فعالیتهای ملل متحد را برای حفظ صلح تسهیل كند.

ج) پدر و مادر برای تعیین نوع تعلیم و تربیت فرزند خود حق اولویت دارند.

ماده 27- الف) هر كس حق دارد آزادانه در زندگانی فرهنگی اجتماع شركت جوید و از اقسام هنرها استفاده كند و در پیشرفت علمی و بركات حاصل از آن سهیم باشد.

ب) هر كس حق دارد از منافع اخلاقی و مادی ناشی از هرگونه دستاورد علمی و ادبی یا هنری كه بوجود آورده باشد حمایت شود.

ماده 28- هركس حق دارد بكوشد تا در سطح اجتماعی و جهانی چنان سامان و نظمی حكمفرما شود كه حقوق و آزادیهایی كه در این اعلامیه اعلام شده است در آن سطح به نتیجه كامل برسد.

ماده 29- الف) هركس نسبت به اجتماعی كه فقط در آن اجتماع رشد آزاد و كامل شخصیت او امكان پذیر است تكالیفی بر عهده دارد.

ب)هركس در اجرای حقوق و در مقام برخورداری از آزادیهای خویش، تنها از محدودیت هایی پیروی می كند كه قانون منحصرا" به منظور تامین شناسایی و حرمت به حقوق و آزادیهای دیگران، بالجمله برای تحقق بخشیدن به مقتضیات عادله اخلاق و نظام اجتماعی و مصلحت عمومی، در یك جامعه دموكرات وضع كرده باشد.

ج) در هیچ حال نمی توان حقوق و آزادیهای مزبور را به نحوی بكار برد كه با هدفها و اصول ملل متحد منافی باشد.

ماده 30- هیچ یك از مقررات اعلامیه حاضر را نمیتوان بنحوی تفسیر كرد كه برای دولتی یا گروهی یا فردی متضمن حقی شود كه بنا بر آن، بتواند به فعالیتی دست زند یا كاری انجام دهد كه هدف آن از بین بردن حقی از حقوق و آزادیهای مذكور در این اعلامیه باشد

 

 

 

بررسی تفاوت‌های حقوق بشر در اسلام با اعلامیه جهانی حقوق بشر 

 طبق دیدگاه اسلامی، بشر تكویناً و تشریعاً بنده خداوند متعال است و برخلاف متفكران غربی كه انسان را در برابر خدا هم آزاد می‌پندارند، بر تسلیم و فرمانبرداری انسان‌ها در برابر خدا تأكید می‌ورزد. 

 

 طبق دیدگاه اسلامی، بشر تكویناً و تشریعاً بنده خداوند متعال است و برخلاف متفكران غربی كه انسان را در برابر خدا هم آزاد می‌پندارند، بر تسلیم و فرمانبرداری انسان‌ها در برابر خدا تأكید می‌ورزد. از فردای پایان جنگ جهانی دوم، تمام مردم جهان و دولت‌ها، كه از جنگ و كشتار به ستوه آمده بودند، درصدد تشكیل سازمان ملل برآمدند. حقوق بشر اسلامی آنچه موجب پدید آمدن حقوق بشر اسلامی شد، فرهنگ خاص جوامع اسلامی است كه قوانین و مقررات نیز بر آن مبنا تنظیم شده است. در حالی كه اساس حقوق بشر جهانی بر تطابق با فرهنگ غرب و دین مسیحیت است. از یك سو، بخشی از این سازمان، متولی حقوق بشر شد و منشوری را در سال ۱۹۴۸ به تصویب رساند كه مشتمل بر یك مقدمه و ۳۰ ماده می‌باشد. این منشور به انواع آزادی‌های فردی، نژادی، مذهبی، برابری و كرامت انسان‌ها می‌پردازد. از سوی دیگر، كشورهای مسلمان دست به تدوین و تصویب حقوق بشر اسلامی زده‌اند; چون این كشورها معتقدند كه در حقوق بشر غرب، تعارضات و نواقصی وجود دارد كه نمی‌توان آن را در كشورهای اسلامی به طور كلی و بی‌قید و شرط اجرا كرد. آنچه موجب پدید آمدن حقوق بشر اسلامی شد، فرهنگ خاص جوامع اسلامی است كه قوانین و مقررات نیز بر آن مبنا تنظیم شده است. در حالی كه اساس حقوق بشر جهانی بر تطابق با فرهنگ غرب و دین مسیحیت است.

 

حقوق بشر جهانی اسلام، تعارضی با جوامع اسلامی و مقررات حاكم بر آن‌ها ندارد، از این رو، در این كشورها قابل اجرا می‌باشد. جوامع اسلامی به دلیل فرهنگ، دین و مذهب خاص و ویژه خود نیازمند حقوقی متناسب با جامعه اسلامی خود هستند. مفهوم حقوق بشر به معنای حقوق اساسی و اولیه‌ای می‌باشد كه تمام انسان‌ها در آن از جهت انسانیت شریك‌اند. اسلام آخرین دین الهی است كه توسط خاتم انبیاء و آخرین سفیر وحی، حضرت محمد(صلی الله علیه وآله)، آورده شده است. در این نوشتار درصددیم به بیان تعارضات و بررسی راه‌حل‌های ارائه شده و نواقص حقوق بشر و مقایسه آن با حقوق بشر اسلامی بپردازیم. در ضمن مروری بر حقوق افراد و اقلیت‌ها در جمهوری اسلامی ایران خواهیم داشت و به بیان موضوع و دیدگاه اسلام و قانون اساسی ایران نسبت به حقوق اقلیت‌ها خواهیم پرداخت. علاوه بر اینكه، قابل اجرا نبودن قوانین و بیانیه‌های منشور حقوق بشر در مورد اقلیت‌ها در ایران بررسی خواهد شد. حال باید ببینیم تفاوت‌ها و تعارضات حقوق بشر اسلامی و غرب در چیست؟ حقوق اقلیت‌ها و افراد در حقوق بشر اسلامی و غربی چگونه لحاظ شده است؟

 

حقوق داخلی و حقوق بین‌الملل  

 

الف) رابطه حقوق داخلی و حقوق بین‌الملل از دیدگاه غرب.

 

نظریه وحدت دو حقوق طبق نظریه وحدت دو حقوق، كشورها برای هماهنگی با مقررات بین‌الملل از همه ارزش‌های مكتبی خویش باید چشم بپوشند و در داخل كشورشان نیز درصدد اجرای كامل این ارزش‌ها نباشند و این چیزی است كه لااقل از دیدگاه اسلام، نادرستی آن آشكار است در این زمینه می‌توان به سه دیدگاه اشاره كرد كه دو دیدگاه را حقوقدانان غرب و دیدگاه سوم را اندیشمندان اسلامی ارائه نموده‌اند. حقوقدانان غربی در زمینه رابطه حقوق بین‌الملل، دو دیدگاه كاملا متفاوت ارائه كرده‌اند: یك دیدگاه، كه در قدیم طرفداران بیشتری داشته است، نظریه ثنویت یا دوگانگی حقوق بین‌الملل و حقوق داخلی است. این نظریه بر این امر تأكید دارد كه اصولا حقوق بین‌الملل از نظر مبانی، تشكیلات، قلمرو و موضوع و نیز از جنبه اجرا با حقوق داخلی كاملا متفاوت است. بنابراین حقوق بین‌الملل برای افراد كشور الزامی نیست و هر یك از دو حقوق در قلمرو مخصوص به خود لازم‌الاجرا هستند و در ظرف تعارض، حقوق داخلی بر حقوق بین‌الملل مقدم است، مگر اینكه قوه مقننه مقررات بین‌الملل را همانند مقررات داخلی تصویب كند.(۱) دیدگاه دیگر، نظریه وحدت دو حقوق است كه بیشتر حقوقدانان كنونی بدان معتقدند. بر اساس این دیدگاه، تمام اختلافات بین حقوق داخلی و حقوق بین‌الملل صوری است و این اختلافات به معنای دوگانگی این دو حقوق و عدم ارتباط این دو با یكدیگر نیست. بنابراین نظر، در مواردی كه كشوری موجبات ضرر و زیان كشور دیگر یا اتباع آن را از طریق وضع مقررات داخلی متضاد با حقوق بین‌الملل یا هر عامل دیگری فراهم كرده باشد، عذر او در برابر سازمان‌های بین‌الملل به استناد قانون اساسی یا دیگر مقررات داخلی، پذیرفته نیست.

 

ب) رابطه حقوق داخلی با حقوق بین‌الملل از دیدگاه اسلام

 

خداوند به مؤمنان اجازه نمی‌دهد كه به بهانه همسویی با حقوق بین‌الملل از اصول اسلامی خود دست بردارند. بر این اساس، در تعارض حقوق بین‌الملل با حقوق داخلی كشورها، در صورتی كه حقوق داخلی بر اساس معیارهای صحیح و خصوصیات مكتبی یك ملت به وجود آمده باشد، بر حقوق بین‌الملل مقدم است. طبق نظریه وحدت دو حقوق، كشورها برای هماهنگی با مقررات بین‌الملل از همه ارزش‌های مكتبی خویش باید چشم بپوشند و در داخل كشورشان نیز درصدد اجرای كامل این ارزش‌ها نباشند و این چیزی است كه لااقل از دیدگاه اسلام، نادرستی آن آشكار است. دولت اسلامی نه تنها در چارچوب معیارهای اسلامی می‌تواند مقرراتی وضع كند یا به پیشنهادهایی پاسخ مثبت دهد، حقوق بین‌الملل موظف است كه روشی را برگزیند كه در عین هماهنگی با ارزش‌ها و ایدئولوژی‌های متفاوت ملت‌ها، مشكلات جهانی را حل كند. اسلام پا را از این فراتر گذاشته و دیگران را موظف می‌كند كه از دیدگاهای متعارض با توحید و خداپرستی دست بردارند و به سوی حقوق بین‌الملل الهی گام بردارند: (قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَی كَلَمَهٔ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَیْئاً وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ) (آل عمران: ۶۴); بگو ای اهل كتاب به سوی كلمه حقی كه بین ما و شما یكسان است، بیایید و آن كلمه حق، این است كه جز خداوند، كس دیگر را عبادت نكنیم و چیزی را شریك او قرار ندهیم و برخی از ما برخی دیگر را غیر از خدا ارباب و صاحب خود نگیریم، پس اگر آنها از حق روی برگرداندند، شما بگویید كه شهادت می‌دهید كه ما تسلیم امر خداییم. در این آیه شریفه مشاهده می‌كنیم كه خداوند به مؤمنان اجازه نمی‌دهد كه به بهانه همسویی با حقوق بین‌الملل از اصول اسلامی خود دست بردارند. بر این اساس، در تعارض حقوق بین‌الملل با حقوق داخلی كشورها، در صورتی كه حقوق داخلی بر اساس معیارهای صحیح و خصوصیات مكتبی یك ملت به وجود آمده باشد، بر حقوق بین‌الملل مقدم است.

 

۲) حقوق بشر از منظر اسلام و غرب بین اندیشمندان اسلامی و متفكران غربی در مسئله حقوق بشر، اختلافات مبنایی وجود دارد. یك مورد اساسی و مبنایی به تعریف قانون صحیح و معتبر بر می‌گردد. متفكران غربی قانونی را معتبر می‌دانند كه موافق با خواسته‌های انسان‌ها و در راستای انسان محوری باشد، از این رو، منشاء اعتبار قانون را آراء و خواسته‌های مردم می‌دانند. بررسی اعلامیه‌های جهانی حقوق بشر و میثاقین و... نشان می‌دهد كه اینان، محور تمام تصمیم‌گیری‌ها را امیال نفسانی افراد می‌دانند و در واقع امیال نفسانی مشترك بین غربی‌ها را در قالب قوانین و به نام حقوق بشر جای داده‌اند. اما از دیدگاه اسلام قانونی صحیح و معتبر است كه از سوی خدا و از طریق وحی به دست ما رسیده باشد و مطابق با مصالح واقعی انسان‌ها باشد و از این رو، ارزش قانون به مطابقت با مصالح مادی و معنوی انسان‌ها است. طبق این دیدگاه، بشر تكویناً و تشریعاً بنده خداوند متعال است و برخلاف متفكران غربی كه انسان را در برابر خدا هم آزاد می‌پندارند، بر تسلیم و فرمانبرداری انسان‌ها در برابر خدا تأكید می‌ورزد.

 

مقدّمه اعلامیه اسلامی حقوق بشر «با در نظر گرفتن عقیده توحید ناب، كه ساختار اسلام بر پایه آن استوار شده است; عقیده‌ای كه بشریت را فراخواند تا جز خدا كسی را پرستش نكرده و شریكی برای او قایل نشوند و احدی را به عنوان خدا به جای الله نگیرند. ... ـ این شریعت، معنویات و ماده را با هم درآمیخت.» در مقدّمه اعلامیه اسلامی حقوق بشر آمده است: «با در نظر گرفتن عقیده توحید ناب، كه ساختار اسلام بر پایه آن استوار شده است; عقیده‌ای كه بشریت را فراخواند تا جز خدا كسی را پرستش نكرده و شریكی برای او قایل نشوند و احدی را به عنوان خدا به جای الله نگیرند. ... ـ این شریعت، معنویات و ماده را با هم درآمیخت.» این قسمت از اعلامیه برگرفته از آیه ۶۴ سوره آل عمران است كه بر اطاعت انسان‌ها از خداوند تأكید نموده و از شرك ورزیدن نهی فرموده است. دعوت انبیا هم بر اساس عبودیت خداوند شكل گرفته است: (وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ)(بقره: ۸۳); و زمانی كه از بنی‌اسرائیل عهد و پیمان گرفتیم كه جز خدا كسی را پرستش نكنند.

 

از دیدگاه اسلام، واضع قوانین خداوند است و در قرآن كریم در مورد افرادی كه بدون توجه به این نكته، به وضع قوانین می‌پردازند، آمده است: (إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِیلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ یَسْتَكْبِرُونَ) (صافات: ۳۵); اینان این گونه بودند كه تا به آنها گفته می‌شد، خدایی جز خدای یگانه نیست، سرپیچی می‌كردند. پس از آنچه بیان شد، معلوم می‌شود كه اساس تفكر اسلامی در منشأ قانونگذاری و مشروعیت مقررات حقوقی، خداوند متعال و وحی (توحیدمحوری) است و در اندیشه غرب اساس، انسان و خواسته‌های فردی او (انسان‌محوری) است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 

 

 

جزوه حقوق اجتماعی وسیاسی                                   ارديبهشت 89

تعريف واژه حق :

واژه حق در ادب فارسی به معنی درست ، راست ، ثابت ، سزا و عقل آمده است وقتی گفته می شود سخن حق به معنی راست و درست و مطابقت با حقیقت است در جمله ی حق بود طلب پرداخت می شد به این معنی است که سزاوار و شایسته بود که طلب پرداخت می شد،یا در جمله دادگاه به حق حکم داد یعنی به عدل و داد ، داوری کرد  و دستور داد :

« قُل الحقّّ ولو کانَ علیکَ »

ایزد همه آفاق بدو داد گرچه به حق داد/ نا حق نبود آنچه بود کار خدایی.

حق را بگو گر چه بر علیه تو باشد

کلمه حق در اصل و ریشه در زبان عرب به معنای ثبوت و تحقق است وقتی می گوییم چیزی تحقق دارد یعنی ثبوت دارد از نظر عرفی و اصطلاحی حق معانی متعددی دارد اگر چه در همه آنها ریشه لغوی  یعنی ثبوت حفظ شده است اما نوع ثبوت در هر یک با دیگری متفاوت است همین علّت هم باعث شده است  که معانی مختلفی از حق وجود داشته باشد از جمله :

1)حق در مقابل باطل : سوره مباركه ی حج آیه ی شريفه64 می فرماید :

« ذلک باّن اللّه هو الحق و انّ ما یدعونَ مِن دونهِ هو الباطل »

 و آن به این خاطر است  که تنها خدا حق است و آنچه که غیر از خدا می خوانند آن باطل است.

 2)حق در برابر گمراهی : « فَماذا بعد الحق الا الضلال»سوره  یونس32 پس چیست بعد از حق مگر گمراهی.
 3)حق در مقابل تکلیف : « و فی اموالهم حق لُلسائل و المحروم»زاریات19و در اموال آنها حقی برای مسکین و محروم است.

 4)حق در برابر توهم و خواب و خیال: یکی از انواع حق حقی است که افراد نسبت به یکدیگر دارند و طرف دیگر حق یا حقوق تکالیف است  مثلا بین کار فرما و کارگر رابطه ی حق و تكليف برقرار است كار فرما حق دارد مطابق قرارداد از كارگر كار بخواهد وكارگر حق دارد در مقابل انجام كار دستمزد مطالبه نماید انجام کار از طرف کارگر تکلیف کارگر و حق کار فرماست و پرداخت دستمزد تکلیف کارفرما و حق کارگر است پس حق بدون تکلیف و تکلیف بدون حق معنا ندارد منشا و سرچشمه ی حقوق و تکالیف مرز بندی های اجتماعی است و هر نوعی از روابط بین انسانها نوع خاصی از حقوق را بوجود می آورد بنابراین :

 الف)روابط متقابل افراد جامعه با هم دیگر: حقوقی که از مرز بندی این روابط ناشی ميشود حقوق خصوصي است مانند حقوق مدني حقوق تجاري...

ب)روابط متقابل افراد و دولت متبوع آنها : به حقوقی که از این نوع روابط ناشی می شود حقوق عمومی می گویند.

 ج) روابط متقابل بین دولت ها : این نوع رابطه حقوق عمومی خارجی یا حقوق بین الملل عمومی را بوجود می آورد که بیشتر به حقوق بین الملل معروف است با توجه به این که در برابر هر حقی وظیفه ای وجود دارد حق و تکلیف متقابل (در برابر هم)،لازم و ملزوم یکدیگرند زیرا هر حقی برای کسی وجود دارد . تکلیف و وظیفه ای وجود دارد که دیگران ملزّم به رعایت آن و عدم تعدّی به آن هستند. اگر حق را به این معنا در نظر بگیریم جمع آن حقوق است و حقوق در اصطلاح نام خاص علمی است که از حق انسانها،سازمانها و حکومت ها سخن می گوید و آنها را بررسي و تبيين مينمايد.حدود و ثغور (مرزها) آنها را مشخص می کند و مسائل و موضوعات این علم را علم حقوق می گویند.

معنای فلسفی حق :

 علمای علم منطق قضیه ای را که مطابق با واقع و موافق با نفس الامر باشد حق می نامند. فلاسفه از واژه ی حق گاهی وجود عینی و خارجی را اراده می کنند و گاهی موجود واجبی که قائم بذات است مد نظر دارند.

مفهوم حق در فقه:

 در فقه وقتی از حق سخن گفته می شود،نوعی از سلطه وسلطنت در آن نهفته است.
 « الحَقُّ سلطنتٌه فعلیة لا یُعقَلُ طرفیها بشخصٍ واحدٍ»

حق سلطنت فعلیه ای است که با فرض یک طرف قابل تصور نیست،بلکه باید دو طرفه باشد یک طرف صاحب حق که از آن بهره مند می شود و دیگر طرف آنکه حق بر ذمه ی (گردن) اوست و ادای آن را عهده دار است .

تقسیمات مختلف از حقوق:

1-              حق تکوینی و تشریعی :

وقتی در مسائل و معارف دینی از حق سخن گفته می شود دو معنا از آن قابل تصوراست معنایی که به نظام تکوین و امور تکوینی عالم مربوط می شود و معنایی که به امور ارزشی و اعتباری مربوط است .

« خَلَقَ السماواه و الارضَ بالحق »   تعاون/ آیه ی 3

« ولا تلسبوا الحقَ و انتم تکتمونَ الحقَ »  بقره/ آیه ی 42

 مراد در آیات فوق حق تکوینی است

« و فی اموالهم حق للسائل و المحروم »حق تشریعی است.

2-              حق به اعتبار مستحِق (صاحب حق):  

حق به این اعتبار دو قسم است گاهی صاحب حق مقوّم است و حق متقوّم به او ( وابسته شده و ناشی شده از او) و هرگز از او جدا نخواهد شد و گاهی صاحب حق مستحق حق است فرق این دو در آن است که در  قسم اول حق قابل نقل و انتقال  نیست  ولی در قسم دوم که شخص مورد حق است حق قابل انفکاک است مانند تملک اموال که صاحب حق می تواند آن را انتقال دهد امّا در مورد مضاجعه (حق همسری) که قابل نقل و انتقال نیست .

3-              حق طبیعی (فطری) و وضعی ( اعتباری ):

بخشی از حقوق انسان که از جهت انسان بودن آن را داراست  و این حق را خالق در ابتدای تولد به او داده مانند حق حیات و حق آزادی  اما گاهی گفته می شود حق طبیعی حقی است که طبیعت به او داده است و این گفته غلط است  زیرا فاقد شی نمی تواند معطي شی باشد اما حق وضعی عبارت است از حقی که شا لوده ی (پایه ی) آن قرار دادهای اجتماعی یعنی قوانینی که برای بهبود اوضاع مدنی ، سیاسی، اجتماعی و غیره وضع شده است و حفظ و رعایت حقوق شهروندی یا قومی و قبیله ای قرار داد می گردد .

4-              حقوق قانونی و اخلاقی:

برخی امتیازات و حقوق در جامعه وجود دارد که حفظ و عدم تعدی ازآنها لازم است و ترک آن موجب هرج و مرج و گسستن نظم عمومی است مانند رعایت امانت ، پرهیز ازخیانت ، پرهیز از رشوه خواری که برای آنها نیاز به قانون است و در صورت عدم پشتوانه ی قانونی امنیتِ اجتماعی درمعرض خطر قرار می گیرد این امور را  حقوق قانونی  می گویند اما ، ترک حقوق اخلاقی وجدان عمومی را جریحه دار می کند مانند عدم احترام به بزرگتر تفاوت حقوق اخلاقی  و قانونی در پشتوانه ی قانونی داشتن است. حقوق بالفعل و بالقوه:

حق از لحاظ لزوم استیفا و عدم لزوم استیفا به دو قسم بالفعل و بالقوه تقسیم می شود بالفعل حقی را گویند که واجب الاستیفا است و بالقوه حقی است که واجب الاستیفا نیست . حق واجب الاستیفا حقی است که گرفتن آن واجب است مانند اعمال ولایت و جکومت برای امام معصوم و در صورت بیت امت با او و آمادگی آنان برای وفای به عهد. امّا قبل ازآن احیا و استیفای آن حق برای او به حد وجوب نرسیده است .

خطبه سوم نهج البلاغه : اگر حضور حاضران (بیعت کنندگان ) نبود و یاری کنندگان حجت را بر من تمام نمی کردند و نیزخداوند ازعلما عهد و پیمان نمی گرفت که برسیری ظالمان و گرسنگی مظلومان سکوت نكنند. افسار خلافت را برپشت آن انداخته و آن را رها می ساختم و پایان خلافت را با کاسه ی نخستین آن سیراب می کردم .

بنابراین قبل ازحضور مردم در صحنه ی اجتماع و حمایت آنان از ولی خود استیفا ء آن واجب نیست

5-              حق الله و حق الناس:

همه ی الزام های شرعی اعم از امر و نهی شارع را حق الله می نامند این حق می تواند
جنبه ی عبادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و مانند آن را داشته باشد مثل نماز، روزه، حق، خمس، زکات و همچنین همه ی مقرراتی که مصالح و منافع خصوصی و یا عمومی راتامين كند مصداق حق الناس است.
علمای علم اصول حق را به حق خدا و بنده تقسیم کرده اند حق خدا آنست که اگر بنده آن را اسقاط کند ساقط نمی شود مثن نماز ، روزه ، ... 

-                     حق بنده حقی است که به اسقاط او ساقط میشود مثل قصاص می گویند.

-                      حق الله حقی است که نفع عمومی در آن مراعات شده است و به فرد یا شخصی اختصاص نیافته است مانند حرمت کار های قبیح .

-                     و منظور از حق بنده حقی است که مصلحت و منفعت شخص در آن باشد حرمت مال غیر حق بنده که بااباحه مالک مباح نمی گردد مثال حرمت زنان که با اباحه ی زوج مباح نمی شود و حقوقی مثل نماز، روزه، ... برای بدست آوردن کمال، ثواب و رفع کفران و عقاب تشریع شده که منفعت عمومی است بر خلاف حرمت مال غیر.

6-                « من لَه الحق و من الیهِ الحق  »  حق از آن جهت که طرفینی است به دو قسم تقسیم شده است کسی که حق برای او قرار داده شده است و او مورد حق می باشد و کسی که وظیفه ای دارد .

7-              حقوق فطری و طبیعی:

مجموعه قواعدی است که ازابتدای آفرینش انسان و جامعه به وجود آمده و به موجب آن وظایف و اختیارات افراد معین میگردد مانند آزادی فردی و مساوات در برابر قانون حق تملک اموال منقول و غیر منقول، آزادی عقاید مذهبی و سیاسی، آزادی بیان و...به عقیده ی طرفداران حقوق طبیعی این دسته ازحقوق چون ازطرف خود طبیعت مقدّر گردیده است و سنت آفرینش هم دائمی و خلل نا پذیر است لذا در تمام زمانها و در تمام انسان ها نافذ و ساری و لازم الاجرااست و موافق با مصالح و منافع نوع بشر می باشد و نمی شود این حقوق را از انسان سلب و یا نقصان و کاهش در آن ایجاد کرد .

نظریه ی حقوق طبیعی ابتدا توسط فلاسفه یونان مانند سقراط، افلاطون و ارسطو ابراز شد بعدا حقوقدانان رم مانند سیسرون و فلورانتن به انتشار آن پرداختند ، در قرن 17 و 18 دانشمندانی مانند کانت، ولتر، ژان ژاک رسو ، لایب نیتس ،مونتسكيو آن را احیا کردند.

حقوق موضوعه (وضع شده) مجموعه قواعدی است که از طرف خود افراد بشر وضع می شود مانند بسیاری از حقوق اداری  ، مدنی و جزائی ، حقوق بازرگانی و بین المللی ، حقوق موضوعه مطابق اوضاع و احوال زمانی و خصوصیات مکانی مقرر می گردد با توجه به اینکه شرایط و خصوصیات زمانی  و مکانی ثابت و یکسان نیست لذا حقوق موضوعه هم فقط با بقای شرایط و خصوصیات مذکور قابل دوام و اجرا می باشد حقوق موضوعه بر خلاف طبیعی نه دائمی است و نه عمومی و قوانین  آن فقط  درباره ی ملّت معینی قابل اجراست .

تلازم بین حق و تکلیف:

حق و تکلیف دو نوع تلازم دارند اول اینکه جعل حق برای یک نفر زمانی معنا دارد که دیگران ملزم و مکلف به رعایت آن باشند در غیر این صورت جعل آن حق لغو و بیهوده است مثلا زمانی که می گوییم انسان حق حیات دارند که انسانهای دیگر ملزم باشند این حق او را محترم شمرده و در آن خللی ایجاد نکنند ویا در حقی که زن نسبت به شوهر خود دارد  وقتی فایده دارد که شوهر مکلف باشد. این حق را مراعات کند دوم اینکه در قبال اثبات هر حقی برای افراد در امور اجتماعی تکلیفی هم برای همان فرد اثبات می شود یعنی شخص در مقابل همان انتفاعی که از جامعه می برد باید وظیفه ای هم بپذیرد. مثلا اگر از بهداشت برخوردار است در مقابل تکلیف دارد که به جامعه خدمت نماید به عبارت دیگر اثبات حق در جامعه یک طرفه نیست بلکه اگر امتیازاتی به افراد داده می شود به ازای آن الزاماتی نیز برای او در نظر گرفته می شود .

 امام علی (ع) می فرمایند: حقی بر کسی نیست مگر اینکه بر عهده اش هم حقی است و به عهده ی کسی حقی نیست مگر اینکه به او هم و به نفع او هم هست یعنی حق و تکلیف از یکدیگر جدا نیستند اگر کسی حقی دارد  تکلیفی دارد که همراه اوست .

پیامبر اسلام می فرمایند :«  ملعونٌ من القی کله علی الناس »   

ملعون کسی که کارهایش را بر گردن دیگران بیاندازد ملعون است

 تکلیف:

در زبان اهل لغت تکلیف از ریشه ی کلّف  به معنای امر کردن به چیزی است که انجام آن دشوار است در اصطلاح فرهنگ دین تکلیف به فرمان الهی اطلاق می شود .

مرحوم لاهيجي در کتاب گوهر مراد می فرمایند :  که تکلیف خطاب الهی را گویند که متعلق  به افعال بندگان است ازجهت اتصاف به حسن و قبح برسبیل اقتضا یا بر سبیل تخییر و مراد ازاقتضا خواستن است و طلب یا متعلق به فعل یا ترک و تخییر تسویه است میان ترک و فعل بر همین اساس او امر الهی را در مورد افعال انسان به اقسامی تقسیم کرده اند  وجوب ، حرمت ، ندب (مستحب)، کراهت ، اباهت (مباح) این احکام ازاقسام حسن و قبح است گاهی حسن و قبح عقلی است که متصف به عقل است یعنی عقل را تشخیص می دهد و گاهی نقلی است یعنی متصف به ستون دینی است پس هرتکلیفی از تکالیف بندگان هم عقلی است هم نقلی که هر دو از منابع شریعت اند.

منشا و خواستگاه حق و تکلیف:

در بیان مبانی و تکالیف باید به آرا و دیدگاه های گوناگون توجه داشت چرا که ادیان و مذاهب بر اساس مبانی (فکری) خویش نظر ها و دید گاه های مختلفی را ارائه کرده اند منبع حقوق از نظر ادیان الهی امر واحدی است اما مکاتب غیر الهی هر کدام نظرخاصی را مطرح کرده اند .

برخی مکاتب بشری نیاز به حاجت انسان را منشا حقوق می دانند برخی دیگر اراده، قدرت، و یا قانون را منشا حقوق می دانند در شناسائی منبع حقوق مواردی قابل توجه است که عبارتند:

1-                منظور ازمنشا حق نقطه ی شروع حقوق فردی و اجتماعی یا مقام قانون گذاری یعنی واضع تکلیف و حقوق است و هدف این است که چه کسی و حه مقامی قادر به وضع قوانین حقوقی است اعم ازفردی و اجتماعی .

2-        موضوع حقوق بشر و شناسائی منبع، محتوا و آثار آن جزعلوم انسانی است و مفهوم حق اعتباری محض نیست و بدون اعتماد به واقعیت خارجی تحقق پیدا نمی کند .

3-                حقوق انسان در ادیان الهی به ویژه در اسلام ازمهمترین مباحث است.

4-                منابع ، مبانی و فروع با یکدیگر متناوتند  فروع برگرفته از مبانی و مبانی بر گرفته ازمنابع

منبع هستی شناسی حق و تکلیف:

منبع گاهی مربوط به هستی شناسی می شود و گاهی مربوط به  معرفت.

در هستی شناسی سخن از ایجاد و تکوین و پدید آمدن پدیده هاست مثلا دین ازکجا پدید آمده و تکوین آن به دست چه کسی است و چه کسی لایق تصویب و تدوین قوانین بوده و چه کسی باید قوانین دینی را وضع کند این موارد جزقلمرو هستی شناسی است وقتی در هستی شناسی روشن شد که منشا پیدایش دین قانون و حق و تکلیف است در معرفت شناسی بیان می شود که دلیل و علت آن چه بوده است

در اسلام حق و تکلیف شعبه ای ازاصل دین و قانون است و منبع معرفتی حق و تکلیف دو چیزاست عقل و نقل  کتاب و سنت دلیل نقل اند و هر یک حجیّت خاص خود را دارند  عقل در حوزه ی اهل توحید معنایی واحد در میان موحدان دارد ولی نزد ملهدان مغالطه هم عقل محسوب می شود.

 امام صادق (ع) در مورد معاویه تعبیر شیطنت را بکار برده اند شخصی از امام پرسید عقل چیست فرمودند:

 « ما عبدَ بِه الرحمن و اکتُسِبَ به الجنان »

آنچه که به وسیله ی آن خداوند را عبادت می کنند و به وسیله ی آن بهشت را بدست می آورند باز پرسیده شد که آنچه معاویه می کرد آن چه بود.

فرمود:تلك النكرا،تلك الشيطنه و هي شبيهه بالعقل و ليس بالعقل

 منشا حقوق ازدیدگاه  متفکران غربی:

از نظر متفکران غربی منشا حقوق همان قرار داد های اجتماعی است معتقدند شکل گیری جوامع بشری بر اساس قرار داد های اجتماعی بوده و حقوق انسانها بر اساس همین قواعد تامین می شود تردیدی نیست که حقوق بشر باید از این قرار داد های احتماعی سر چشمه بگیرد حقوق بدون جامعه تحقق نخواهد داشت وقتی جامعه شکل گیرد حقوق ازقوانین اجتماعی اخذ می شود منظور ازقوانین اجتماعی مجموعه مقرراتی است که حاکمان یا قوای مقننه آن را تنظیم کرده باشد.

 توماس هابز می گوید همه ی حقوق از حاکم سر چشمه می گیرد  وهیچ  حقوق طبیعی یا الهی وجود ندارد . وضع طبیعی انسان، وضع جنگ است که آدمیان بی خردانه رفتارمی کنند و برای آنان جهت کنترل حاکم مطلقی لازم است)اگرانسان تنها یک بعد وجودی داشت و آن هم بعد مادی بود این نظریه شاید می توانست درست باشد اما انسان یک بعد روحانی و غیر مادی هم دارد که طرفداران این نظریه آن را فراموش کرده اند همه عقاید اخلاق و احکام و حقوق او سازنده ی هویت تکاملی است تمام قوانین او باید بر اصول اولی آفرینش وی تکیه کند وبه مرجع نهایی او بعد ازمرگ مراجعه کند .

منشا حقوق ازمنکران  وحی:

برخی منکرین وحی معتقدند تنها عقل انسان برای هدایت و سعادت او کافی است و نیازی به وحی نمی باشد عقل انسان پاسخگوی همه ی نیازهای انسانی است برخی مکاتب جدید در غرب هم این اندیشه را تبلیغ میکنند و کامل ترین نظام حقوقی را اعلامیه جهانی حقوق بشر می دانند که متضامن سعادت بشری است می گویند نیازی به بعثت انبیا نبوده چون اگر ره آورد انبیا موافق عقل باشد انسان نیازی به آن ندارد و فایده ای به گرایش به وحی وجود ندارد و اگر مخالف عقل باشد پذیرش آن سود مند نخواهد بود ، افراطیون حسن و قبح عقلی مانند : گروسیوس در کتاب حقوق جنگ و صلح دکارت فرانسوی و دیگران به عقل بسیار بها داده اند و حقوق طبیعی را محصول عقل می دانند .

پاسخ اسلام: اگر چه درک عمیق عقل می تواند منشا معرفت حقوق به شمار آید ولی صلاحیت کامل در این امر را ندارند زیرا قلمرو ادراک عقل در مقابل وحی محدود است و شعاع وحی بسی وسیع تر از آن است بسیاری از مصالحی که وحی تبیین می کند عقل از فهم آن عاجزاست اسا س وحی و بیان نبوت بر تامین منافع انسانی استوار است انبیا برای تامین حقوق و تبیین تکالیف بشر ازطریق وحی آمده اند.

منشا حق ازدید گاه آرمان گرایان :

آرمان گرایان منبع حق فردی و اجتماعی افراد را اراده ی الهی یا عقول بشری میدانند ایشان به قوانین حقوقی که نشات گرفته از قدرت حاکمه یا هر ناحیه ی دیگر باشد بی اعتنا هستند و به حقوق اجتماعی مدون ازطرف دولت ارزشی قائل نیستند حقوق انسانها را محدود به حقوق فطری و طبیعی می دانند و معتقدند سایر قوانین موضوعه باید مظهر حق طبیعی باشد .

منشا حق در تفکر واقع گرایان :

اینان توجهی به حقوق فطری و طبیعی ندارند بلکه به نظم بخشی حقوق اجتماعی در روابط مدنی افراد معتقدند تفکر ایشان غالبا در راستای واقعیت های اجتماعی خلاصه می شود به خواسته ی مردم بیش از اراده ی الهی توجه ندارند لذا خواسته ی مردم و قدرت حاکم ازدیدگاه آنها منشا حق است .

منشا حقوق و تکالیف در اسلام:

مانند احکام و قوانین مستند به وحی و نبوت است زیرا

1-              انسان موجودی است که همه ی هستی اش منحصر به تولد و مرگ نیست

2-              حیات واقعی انسان پس ازانتقال به آخرت  « وَ لَلاخره خیر لک من الاولی»

« ما هذهِ الحیوة الدنیا الّا لهو و لعب و انَّ الدار الاخرةَ لهی الحیوان »

3-              انسان در ردیف سایر موجودات مادی نیست بلکه ازجمیع جهات ممتاز است

« انی جاعلٌ فی الارض خلیفه »

4-              عناصر محوری وجود انسان ترکیبی از جسم و روح است جسم او ازعالم طبیعت و روح او ازعالم اراده است بخشی ازحقوق طبیعی و بخشی فرا طبیعی است  . مربوطبه بعد معنوی اوست .

5-              خداوند همه ی نظام هستی را در راستای هدف خلقت انسان آفریده است .

6-              غایت خلقت انسان وصول به کمال دنیا و رستگاری آخرت است و تنها طریق کمال و فلاح عبودیت خداوند است.

7-              هرچند کمال واقعی انسان تحصیل رضایت الهی است ولی این به معنای مذمت دنیا و زمین وآسمان نیست چون دنیا در اسلام نردبان ترقی و مهد کمال است. و محل بدست آوردن مقامات عالیه و محل عبور فرشتگان است.

آنچه مذموم است حب و دلبستگی و تعلق خاطر به مال و مکنت و مقام دنیاست که موجب فراموشی خدا و آخرت است.(هر آنچه را که نباید دلبستگی نشاید)

8-              در جنبه معرفتی قلمرو عقل فراتر از تست و تجربه است اما همه علوم محدوذد به عقل نیست و بسیاری ازعلوم عالیه توسط وحی کسب میشود.

9-   عقل برهانی از ادله شرع محسوب میشود. نه عقل وهم آلود و خیال زده. اراده و علم ازلی خداوند که منشا پیدایش دین و تکمیل شدن قوانین اعتقادی ، اخلاقی و حقوقی است به وسیله عقل برهانی و نقل معتبر کشف میشود و به این دلیل باید عقل از آفت وهم و خیال آزاد باشد. همچنین دلیل معتبر نقلی در کنار عقل باشد. با توجه به این دلایل حدود  حقوق و تکالیف باید براساس سعه وجودی انسان باشد و بر ابعاد وجودی انسان هیچ کس جز صانع او احاطه کامل ندارد پس  تعیین کننده واقعی حقوق و تکالیف انسان باید محیط بر او وعالم به نیازهای او باشد و حق باید از چنین قدرتی سر چشمه بگیرد. و گرنه هر مبدا دیگری غیر از این چون دارای نقص وجودی است نمی تواند منشا واقعی حق و حقوق انسان باشد.

10-  برخی ازاصول وکلیات حقوقی انسان در اسلام

الف) حقوق اساسی مانند :

1-   حق حیات  ، آزادی، حق تدین ، حق عدم رقیت (زندانی نبودن)

2-    حق آزادی : مراد از آزادی، آزادی مطلق نیست که شخص هر آنچه بخواهد انجام دهد آزادی اراده و عمل بر اساس خواهش های نفسانی بندگی هوا و هوس و بی بند و باری را به دنبال خواهد داشت.

3-      موارد قابل تامل پیرامون آزادی

الف) وسعت یا محدودیت حق مرحون درجه وجودی صاحب حق است.

ب) انسان هر چند دارای ابعاد وسیع وجودی است اما محدود و مقید است.

ج) همه حقوق از جمله حق حریت محدود است.

د) محدود کردن حق آزادی به اموری است .

ذ) تنها مبدا صلاحیت دار برای محدود کردن حقوق تفسیر و تعیین مرز عدالت خداوند است.

ه) حق تدین: زندگی بدون دین ورزی حیات ایستا و راکدی است. دکتر عدنان خطیب و محمد زحیری و امیر عبدالعزیز در کتاب حقوق انسان در اسلام دین را جز ضروریات حیات انسان می دانند و آن را اساسی ترین حق به شمار می آورند.پذیرش دین اوری فطرت است. سوره رم آیه 30

آزادی فکر و وجدان:

 آزادی فکر و وجدان طبیعی ترین واصیل ترین حق برای افراد است زیرا اقسام دیگرآزادی قابل سلب است اما آزادی فکر این قابلیت را سلب کرد.

افکار و ادراکات هر فردی معلول سلسله عوامل خاصی است که هرگاه آن عوامل موجود شود افکار و ادراکات هم به دنبال آن پدید می آیند. بنابراین هر کس حق دارد درباره هر موضوعی که بخواهد فکرکند بدون آنکه کسی حق داشته باشد افکار او را کنترل نماید وعواملی پدید آورد كه منجر به اختناق فکری و مانع رشد فکری و ادراکات صحیح گردد. عواملی که در تضییع حق طبیعی فکر کردن اثر زیادی دارد و اختناق در جامعه به وجود می آورد.  عبارتند از:

1-                پوشش برای بی اطلاع نگه داشتن مردم

2-                سانسور افکار و عقاید

3-                تقویت روح تقلید کورکورانه و خرافه پرستی و عوام گرایی در جامعه

4-                پیروی از غرایض و امیال

5-                واقعیت جلوه دادن کارهای نادرست و بر عکس

6-                كنترل و محدود كردن و چاپ كتب ونشريات

ممکن است پدر هم تجارت خانه و هم خانه و ملک مزروعی داشته باشد ولی نظر به اینکه قبلا فرزندان خود را استعداد یابی کرده به یکی امکان تجاری می دهد و به دیگری وسایل کشاورزی یعنی آنچه که به فرزندان می دهد با توجه به استعدادهای آنها و توانایی ایشان می باشد که ممکن است این امکانات مشابه هم نباشند اما ارزش مساوی داشته باشد. پس می توان نتيجه گرفت که تفاوت میان زن و مرد بسته به اموری است از جمله

1- جایگاه زن در آفرینش

 2- تفاوت های طبیعی در آفرینش زن و مرد

3-فلسفه نا همانندی حقوق و وظایف زن و مرد باشد.

حق تعالی زن در پرتو احکام الهی  

حق تعلیم و تربیت، حقوق فرزندان، حقوق والدین

«  اموال و فرزندان زینت زندگی دنیا هستند  »

=================================================

  حقوق شهروندی در اسلام

برای تداوم حیات انسان در زمین، و حفظ روابط اجتماعی و سیاسی انسانها، شناخت حقوق و رعایت آن ضروری است. بدون رعایت حقوق همدیگر زندگی تبدیل به جهنمی می‌گردد که بشریت در لابه‌لای شعله‌هایش می‌سوزد. مجموعه‌ای از حقوق محوری شهروند از دیدگاه اسلام به صورت مختصر عبارت است از:

 1- حق حیات:

 اولین حقوق شهروندی که در اسلام مطرح و حائز اهمیت است حق حیات می‌باشد، چون تمام حقوق، به حیات انسان تعلق دارد. یعنی جان و حیات انسان محترم و کسی حق تعرض و تعدی به آن ندارد. و در باور و عقیده اسلامی، انسان تا حدی محترم و ارزشمند است، فلسفه وجود هستی بخاطر انسان است.

«هُوَالذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی‌الأَرضِ جَمِیعَاً». سوره‌بقره/29

«خدا آن کسی است که همه موجودات و پدیده‌های روی زمین را برای شما آفریده...».

 این مخلوق با کرامت، حق حیات از مسلم‌ترین حقوق اوست، و سلب حق حیات از او جایز نیست؛ مگر در مواردی که قانون اسلام تشخیص بدهد آن هم در محکمه‌ای که بر اساس عدالت حکم صادر گردد. سلب حق حیات یک فرد بدون جرم (قصاص، فساد) همانند قتل تمام بشریت است. یعنی مرگ شخصی در جامعه انسانی مرگ همه است؛ و حیات فردی همانند زنده کردن و حیات بخشیدن به جامعه است.

 «مَنْ قَتَلَ نَفْسَاً بِغَیرِ نَفْس أَوْ فَسَادَاً فِی‌الأَرْض فَکَأَنَما قَتَلَ‌الناسَ جَمِیعَاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکأَنَما أَحْیا‌الناس جَمِیعَاً». سوره مائده/32.

 «از این رو بر فرزندان اسرائیل مقرر نمودیم که هر کس، کسی را جز به قصاص و قتل، یا کیفر فسادی در زمین بکشد، چنان است که گویی همه‌ی مردم را کشته باشد، و هر کس، کسی را زنده بدارد، چنان است که همه مردم را زندگی داده باشد».

 و با ملاحظه مقاصد شریعت، به عمق و فلسفه حقوق شهروند و بشریت، بیشتر و بهتر متوجه می‌شویم؛ که شارع مقدس چه هدفی را تعقیب می‌کند. از دیدگاه امام غزالی، و استادش اما‌م‌الحرمین و سایر علمای اصولی، مقاصد شریعت بر پنج اصل اساسی است. که مجموع حقوق شهروندی و حقوق بشر صادره از اعلامیه حقوق بشر، در راستای حفظ موارد پنج‌گانه است. و نادیده گرفتن حقوق انسانی و نقض حقوق، تعدی به یکی از این حقوق است و حقوق آنها عبارتند از:

1- حفظ دین 2- حفظ جان 3- حفظ عقل 4- حفظ نسل 5- حفظ مال، ملاحظه می‌کنیم که بعد از حفظ دین، به عنوان منشور زندگی حیات دنیای انسان؛ حفظ جان مطرح است و قصد شارع مقدس، حفظ جان انسانها است. و تمام حقوق، قوانین و مقررات دینی و غیر دینی همگی برای حفاظت از موارد چهارگانه فوق است.

 در نظام اسلامی، شخص (شهروند) موجودی است که دارای حق و تکلیف است، به عبارت دیگر دو عنصر تشکیل‌دهنده شخصیت انسان«حق و تکلیف» است. یعنی نظام اسلامی به همان اندازه از نظر دینی، سیاسی و اجتماعی تکالیفی را بر عهده انسان نهاده است، در مقابل آن مجموعه تعهداتی بنام «حقوق» در مقابل او برعهده دارد که اولین آن حق «حیات» است.

حقوق حیات جنین:

در نظام اسلامی، علاوه بر محترم بودن حق حیات، ‌حق قبل از حیات دوران جنین هم محترم است. و پاسداری از آن بر عهده حقوق اسلامی است، به همین خاطر سقط جنین جرم محسوب می‌شود و حتی اموال و دارایی جنین هم مورد حمایت و پاسداری حقوق اسلامی است. تا در دوران جنینی و دوران کودکی، به سرمایه، ملک و ثروت او آسیبی وارد نشود که همان اصول چهارگانه مقاصد شریعت است. به همین خاطر است که ارث، وصیت، به جنین تعلق می‌گیرد و این بیانگر رعایت حقوق مادی او قبل از تولد، می‌باشد.

2- حقوق اجتماعی شهروند در اسلام:

بعد از حق حیات، صاحب‌نظران مسائل حقوقی، و حقوق بشر، مجموعه‌ی حقوق انسان‌ها را در سه دسته تقسیم‌بندی می‌کنند که نظر دو نفر از صاحب‌نظران را نقل می‌کنیم: محمد مجتهد شبستری اصول و مواد و اعلامیه حقوق بشر را در سه اصل کلی دسته‌بندی نموده است:

1- آزادی فکر، عقیده، بیان و اندیشه.

2- مساودت همه انسان‌ها در حقوق و تکالیف.

3- مشارکت همه انسان‌ها در ساختن زندگی اجتماعی.

دکتر عبدالکریم زیدان فقیه و حقوق دان، حقوق افراد در حکومت اسلامی به دو دسته تقسیم بندی می‌کند:

الف - حقوق سیاسی:

حقوق سیاسی از نظر حقوق دانان عبارتست از؛ حقوقی که شخص به اعتبار اینکه عضوی از یک مجموعه سیاسی است بدست می‌آورد. مانند حق انتخاب کردن،

- کاندید شدن و بر عهده گرفتن وظایف عمومی و مسئولیت اجتماعی،

- حق نظارت؛ حق نظارت از حقوق موکل بر وکیل است.

- حق مشورت؛ که در واقع دنباله حق اُمت در انتخاب رئیس حکومت است.

- حق عزل و برکناری رئیس دولت؛ مردم در جایگاه موکِّل و رئیس دولت در جایگاه وکیل، رابطه بین آنان.

ب - حقوق عمومی:

حقوق عمومی به حقوقی گفته می‌شود که برای انسان به اعتبار اینکه فردی از جامعه است تعلق می‌گیرد، و نمی‌تواند از آن بی‌نیاز باشد و برای حراست از جان، مال و آزادی انسان وضع شده‌ است.

3- آزادی عقیده :

شاید یکی از حقوق شهروندان در نظام اسلامی بیشتر مورد توجه قرار گیرد،موضوع آزادی عقیده است. عقیده در اسلام آزاد است و کسی را به جرم عقیده نباید مورد آزار و اذیت قرار داد. و از نظر اسلام اکراهی در پذیرش عقیده نیست، دعوت به سوی اسلام به معنی اجبار به پذیرش اسلام نیست، اصولاً فراخوان و دعوت امری است طبیعی و هر فکر و اندیشه چنین حقی را دارا می‌باشد.

و از بیان روش دعوت اسلامی برمی‌آید که هیچ جبر و اکراهی در پذیرش نیست و عدم پذیرش هم تهدیدی متوجه فرد دعوت شونده نمی‌باشد.

«ادع الی سبیل ربِّکَ بالحکمة والموعظة‌ الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن» نحل/120.

«(ای پیغمبر) مردمان را با سخنان استوار و بجا و اندرزهای نیکو و زیبا به راه پروردگارت فراخوان، و با ایشان به شیوه هر چه نیکوتر و بهتر گفتگو کن...».

چون در کار دین، و پذیرش دین اکراه و اجباری نیست. انتخاب و پذیرش و عدم پذیرش بیانگر آزادی در اسلام است.

«لا اکراه فی‌الدین قد تبین‌الرشد من‌الغی» بقره/256.

«در کار دین اکراه روا نیست، چرا که راه از بیراهه به روشنی آشکار شده است».

4- آزادی بیان:

در مورد آزادی بیان،‌ نظام اسلامی برای ابراز اندیشه و بیان؛ حق ویژه‌ای قائل است. خالق انسان همزمان با خلقت انسان یکی از نعمتهای مورد توجه بعد از خلقت انسان را نام ببرید و آن هم « بیان» است. «الرحمن* علم ‌القرآن* خلق ‌الإنسان* علمه‌ البیان».

«خداوند مهربان، قرآن را یاد داد، انسان را آفرید* به او بیان آموخت».

بیان، سخن گفتن برای ابراز و اظهار مافی‌الضمیر و آنچه در دل دارد. موضوع بیان موضوعی صوری و نمایشی نیست؛ بلکه خداوند تمام نعمتهای وجودی را به انسان بخشیده تا در حد اعلا و در مسیر صحیح، از آنها به نفع خودش و جامعه بهره گیرد.

و برای اینکه آموزش قرآن را مقدم آورده است؛ قرآن نعمت اصلی است و انسان در سایه آن از نعمتهای الهی بهره درست و صحیح می‌برد. و بیان و اندیشه اگر در سایه قرآن باشد،‌ برای انسان مفید است. بیان اندیشه‌ را آزاد گذاشته است، و شنیدن اندیشه دیگران و انتخاب صحیح را هم آزاد گذاشته و انسان را مختار کرده است. چون در نظام اسلامی فضای گفتگو آزاد است؛ اما به شرطی که بر اساس «حکمت و موعظه حسنه» باشد و حدود و مرز دیگران،اندیشه و عقیده دیگران را مورد تجاوز و تعدی قرار نگیرد. نص صریح قرآن آزادی بیان و گفت‌وگو را مشخص و معلوم نموده است.

«فبشر عباد، الذین یستمعون ‌القول فیتبعون احسنه، اولئک‌ الذین هداهم ‌الله و اولئک هم‌ أولوا الألباب». سوره زمر/18.

«مژده بده به بندگانم، آن کسانی که به همه سخنان گوش فرا می‌دهند، و از نیکوترین و زیباترین آنها پیروی می‌کنند. آنان کسانیند که خدا هدایت‌شان بخشیده است و ایشان واقعاً خردمندند».

در این آیه چند نکته اساسی به چشم می‌خورد:

1- آزادی بیان برای تمام بندگان خدا، چون در آیه کلمه «قول» مراد هرگونه سخن و گفتاری است.

2- گفتار و‌آزادی بیان و اندیشه یک طرفه نیست، فرد مسلمان هم اظهار‌نظر می‌کند، و هم به نظر دیگران گوش می‌دهد؛ و آثار دیگران را مطالعه می‌کند سپس قول احسن را برمی‌گزید اسلام حجر فرهنگی و فکری را برداشته، و انسان را به اظهار نظر و پذیرش نظر احسن دیگران تشویق می‌کند.

3- عباد هدایت یافته و فرزانه، کسانی هستند که برای آراء و نظرات و اندیشه و قول دیگران گوش فرا می‌دهند. و در صورت برتری قول‌ و نظر او بر قول خویش، آن را بپذیرد. این نهایت آزادی بیان و اندیشه در اسلام است، و تمام انسانها را شامل می‌شود به شرط اینکه حقوق و حدود دیگران را رعایت نمایند.

عدالت پشتوانه حقوق اجتماعی در اسلام:

محور دعوت آسمانی، و سلسله دعوت انبیاء(ع) بر اساس عدالت برای جامعه انسانی است. در دعوت انبیاء نقاط مشترک به چشم می‌خورد که بعد از دعوت به سوی خدای یگانه،ودوری از طاغوت در ناحیه عقیده، در ناحیه اجتماعی (عدالت اجتماعی) است. عدالت بر اساس تعریف آن دادگری، عدالتی که همه افراد جامعه از آن برخوردار باشند. « لقد أرسلنا رسلنا بالبینت و أنزلنا معهم‌الکتب والمیزان لیقوم‌الناس بالقسط...». حدید/25.

«ما پیغمبران خود را همراه با دلائل متقن، و معجزات روشن( به میان مردم) روانه کردیم و با آنان کتاب‌های (آسمانی و قوانینی) و موازین (شناسایی حق و عدالت) نازل کردیم تا مردمان (برابر آن در میان خود) دادگرانه رفتار کنند».

برای بهره‌مندی تمام انسان‌ها و رعایت حقوق شهروندان، آیه مبارکه تصریح به کلمه «ناس» فرمود، و عدالت حقی است سرلوحه دعوت تمام پیامبران، ایجاد عدالت برای بشریت بدون در نظر گرفتن رنگ، نژاد، فقیر،‌غنی، مؤمن و غیر مؤمن... و در سایه عدالت، تمام حقوق شهروندی محقق می‌شود. چون عدالت جوهری است که تمام امور و جریانات حاکم بر نظام زندگی انسان را تنظیم می‌کند. به قول دکتر محمدعماره: تمدن اسلامی حقوق بشر را در گذشته دور نه تنها مجرد حقوق بشر، بلکه به عنوان فرایض الهی و تکالیف و واجبات شرعی انسان شناخته و انجام داده است. به گونه‌ای که برای انسان [مسلمان] روا نیست تا از آن چشم بپوشد یا در آن زیاده‌روی و یا کوتاهی کند... بلکه محافظت از جان، عقل، دین، ناموس، مال، وطن، علم،‌عدالت، برابری، آزادی و مشارکت انسانها در امور عمومی از راه مشورت، و امر به معروف و نهی از منکر،‌تنها مجرد حقوق بشر نیست؛ هر گاه خواست آن را انجام دهد و هر گاه خواست از آن چشم بپوشد؛ و تنها حکم یک اعلامیه و بیانیه را ندارد. بلکه همه اینها از فرایض الهی و تکلیف شرعی و ضرورت‌های واجب به شمار می‌آیند، و کسانی که مسؤولیت انجام آنها را بر عهده دارند در صورت تخلف و کوتاهی مؤاخذه و مجازات می‌شوند.

حقوق شهروندان غیر مسلمان:

بر اساس نص صریح، اکراه و اجبار در پذیرش دین نیست این بیانگر آزادی در پذیرش عقیده اندیشه است. و در راستای آن طبق آیه 20 سوره حدید عدالت اجتماعی همانند سایر شهروندان مشمول حال شهروندان غیر مسلمان هم می‌شود بدون تبعیض، در مورد رعایت عدالت نسبت به آنان به صورت خاص قرآن دستور به رعایت عدالت نسبت به آنان صادر فرموده است. «لا ینهاکم الله عن‌الذین لم یقتلوکم فی‌الدین و لم یخرجوکم من دیرکم و أن تبووهم و تقسطوا و إلیهم ان‌ الله یحب‌المقسطین» ممتحنه/ 8

«خداوند شما را باز نمی‌دارد از اینکه نیکی و بخشش بکنید به کسانی که به سبب دین با شما نجنگیده‌اند و از شهر و دیارتان شما را بیرون نرانده‌اند خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد».

تمام تلاش، قبول محرومیت و محدودیتی که جلو پای فرد مؤمن و مسلمان است؛ برای جلب رضایت خداوند و محبت الهی است. در آیه خداوند اشاره به محبوبیت مقسطین می‌کند مقسطین چه کسانی هستند؟‌کسانی که نسبت به غیر مسلمان نیکی نموده و رفتار همراه با قسط و عدالت را با آنان دارند.

 در مورد اهل کتاب خداوند به حضرت دستور می‌دهد که در صورت حکمیت بین آنها حق و عدالت را رعایت کن و در بین آنان به عدالت حکم کن «فأن جاؤوک فاحکم بینهم أو اعرض عنهم وان تَعْرِضْ عنهم فلن یضروک شیئاً، و ان حکمت فاحکم بینهم بالقسط». مائده/42.

«اگر ایشان نزد تو آمدند (و داوری از تو خواستند) در میانشان داوری کن، یا از ایشان روی بگردان (و کاری به داوری آنان نداشته باش و مترس که) اگر از آنان روی بگردانی، هیچ زیانی نمی‌توانند به تو برسانند ولی اگر در میانشان داوری کردی، داد گرانه داوری کن چرا که بیگمان خداوند داد گران را دوست می‌دارد».

رسول گرامی در دفاع از حقوق شهروندی و تأمین امنیت فرد «ذّمی»، آزار دهنده‌ی آنان را دشمن خود تلقی می‌کند. و این نهایت دلسوزی و دفاع نسبت به حقوق شهروندان غیر مسلمان است:

«من اذی ذمیاً فأنا خَصْمُهُ، و من کنتُ خَصْمُهُ خَصَمْتُهُ یومَ‌القِیامِه»[ جامع‌الصغیر، سیوطی ج2ص473 به نقل از فرد و حکومت دکتر زیدان].

«هر کسی فردی ذمی را اذیت کند من دشمن او هستم،‌و هرکسی که من دشمن وی باشم در قیامت هم با او دشمن خواهم بود».

و برای آزادیهای فردی غیر مسلمان فقهای اسلامی قاعده‌ای بیان کرده‌اند، که در آن قاعده، حقوق طرفین محفوظ است. شهروندان نسبت به همدیگر و حاکم اسلامی نسبت به آنان و اصولاً روابط اجتماعی بر پایه رعایت حقوق طرفین استوار و محفوظ است.

«لهم ما لنا، و علیهم ما علینا».

«آنچه برای ماست بر آنان نیز هست، و بر آنان است هر آنچه که بر ماست»[ جامع‌الصغیر، سیوطی ج2ص473 به نقل از فرد و حکومت دکتر زیدان].

تمام وارد فوق که به صورت مختصر بیان گردید، بیانگر رعایت حقوق شهروندی – اعم از مسلمان و غیرمسلمان – در جامعه و نظام اسلامی است و اگر کسانی در لباس اسلام مسؤول و غیر مسؤول حقوق شهروندی را نقض کند گناه جرم او به خودش بر می‌گردد نه به اسلام.

راه‌کارهای مناسب برای حفظ حقوق بشر

نظر به اینکه سه عامل جمعیت(ملت)،سرزمین (جغرافیا)و قدرت سیاسی در تشکیل حکومت نقش محوری دارند، برای پیش‌گیری از نقض«حقوق بشر» دو عنصر آن، یعنی قدرت سیاسی و جمعیت( توده مردم) صاحب نقش، و مؤثرند. ولی علاوه بر این دو عنصر درون مرزی، یعنی استقرار یافته در محدوده جغرافیایی، قدرت سومی هم صاحب نقش اساسی است، و آن خود مجمع عمومی سازمان ملل، و نهادهای وابسته به آن است. بر این اساس برای جلوگیری از نقض«حقوق بشر» سه عامل مؤثرند: 1- مجمع عمومی سازمان ملل 2- جمعیت( توده مردم) 3- قدرت حاکم.

حمایت خارجی حفظ حقوق بشر:

1- سازمان ملل:

یکی از ارکان محوری و اساسی، سازمان ملل، شورای امنیت است. دو وظیفه از وظایف شورای امنیت، یکی حفظ صلح و امنیت است. و دیگری تأسیس ارکان‌های فرعی که برای انجام وظایف خود لازم می‌داند. «شورای اقتصادی و اجتماعی» مشترک بین شورای امنیت و مجمع عمومی یکی از زیر مجموعه‌های و ارکان فرعی شورای امنیت است. و شورای اقتصادی واجتماعی، دارای کمیته‌ها و کمسیون‌های گوناگونی است، که مهمترین آن‌ها کمسیون« حقوق بشر» است. که کمسیون «حقوق بشر» و سازمان دیده‌بان حقوق بشر، طبق مقررات بین‌المللی دفاع از حقوق بشر و جلوگیری از نقض قوانین را به عهده دارند. در واقع آنچه مسلم، منطقی و حقوقی است، برای هویت بخشیدن به سازمان حقوق بشر، اولین سازمان و نهادی که لازم است مدافع اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد و از نقض آن جلوگیری نماید خود سازمان ملل متحد و ارگان‌های فرعی آن است.

اولین جمله مقدمه منشور ملل متحد، جمله مشهوری است:« ما مردم ملل متحد»؛ طبق این گفته تمام دولت‌ها نماینده مردم هستند و رسالت آنان حفظ حقوق انسانها و جلوگیری از نقض آن است. طبق این تعاریف بازوی تضمینی و قدرت بین‌المللی، سازمان ملل است، و موظف است؛ در تمام جوانب سیاسی، حقوقی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی... از اعلامیه سازمان و از حقوق بشر پاسداری نماید.

2- حمایت داخلی حفظ حقوق بشر:

الف) قدرت سیاسی

قدرت سیاسی نظام حاکم در هر کشور، که محور سوم در تشکیل یک جامعه سیاسی متشکل، و نماینده مردم در جوامع بین‌المللی است؛ حاکمیت و قدرت او برگرفته از«ملت» است. چون طبق تعریف حقوقی حاکمیت عبارتست از: مجموعه‌ی قدرت‌های دولت- کشور، که متعلق به کلیتی به نام«ملت» است. این قدرت بنام نظام سیاسی با عضویت در مجامع بین‌المللی موظف است در اجرای دستورات ومنشورات بین‌المللی التزام سیاسی خویش را حفظ نموده و قرارات سازمان ملل را محترم بشمارد. و اعلامیه جهانی حقوق بشر یکی از کامل‌ترین و فراگیرترین قوانین جهانی، هر دولت عضو را ملزم می‌کند به رعایت آن، در چهارچوب مرز داخلی(جغرافیا) کشور خودش، و پاسداری در خارج از مرز جغرافیایی نسبت به حقوق سایر ملل دیگر.

ب) ملت یا امت:

قبلاً اشاره کردیم، در تشکیل یک جامعه سیاسی سه محور نقش اصلی دارند:

1- سرزمین (جغرافیا) 2- جمعیت(ملت) و 3- قدرت سیاسی.

هنگامی که صحبت از حقوق بشر، و حقوق شهروندی می‌شود منظور حفظ حقوق ملت است. و در واقع ملت از میان خودش به کسانی اعتبار سیاسی و حقوقی می‌بخشند بنام «دولت»، برای پاسداری از همان حقوق است. ولی این قاعده همیشه درست از آب در نیامده است. و اکثریت قریب به اتفاق قدرتهای سیاسی و نماینده آنان (دولت‌ها) به محض به قدرت رسیدن میثاق بین ملت و دولت را فراموش کرده و آنچه را که به آن عنایت نمی‌کنند، حقوق ملت است. و تاریخ و وضعیت موجود گویای این واقعیت است. طبق نظر «ژرژسل» «جوهر هر قدرتی، همه گیر و توتالیتر است، یا اینکه هر قدرت سیاسی در صدد مطلق شدن در درون، و جهان گیرشدن در برون است».

هنگامی که قدرتها در درون مطلق می‌شوند، و اولین اقدام آنان ضایع نمودن حقوق ملتها، و به صورت کامل‌تر نقض حقوق بشر است. و مطلق شدن هر قدرت سیاسی در درون مقدمه‌ای،برای جهانی شدن قدرت،ونقض حقوق ملل دیگر، در بیرون است.و امروزه شاهد و ناظر این موضوع به صورت گسترده هستیم.

راهکار مطلق شدن در درون و جلوگیری از نقض حقوق بشر به دو صورت امکان‌پذیر است. یعنی ابزار و اهرمی باید جلو این قدرت را بگیرد، به قول منتیسکیو: قدرت، قدرت را متوقف می‌کند.

1- دمکراسی و حضور مردم در صحنه سیاسی و اجتماعی

دمکراسی دارای معانی و مفاهیمی بسیار است که هر صاحب نظری تعریفی را ارائه نموده است. تعریفی که مورد اتفاق همه صاحب‌نظران است: «حکومت بوسیله مردم است». در تعریفی کامل‌تر که پوپو از دمکراسی ارائه نموده است، بیشتر با منظور ما هم ‌خوانی دارد. طبق تعریف پوپر: دمکراسی ابزاری برای پرهیز از حکومت خود کامه و راه نگه داشتن حکومت قانون است» طبق این تعریف حضور مردم در عرصه سیاسی و اجتماعی مشارکت قدرت سیاسی و دولت را ملزم می‌کند به اجرای قوانین، حال خواه این قوانین،قوانین و قراردادهای اجتماعی همان جامعه باشد، یا قوانین جهانی و منشور بین‌المللی حقوق بشرباشد، و از طرفی حضور مردم از استبداد و خودکامگی دولتها ومطلق شدن آنان است، پیشگیری می‌کند و تجلی مشارکت این حضور،در گرو سه مقوله زیر ضروری است. الف) ژرفای دموکراسی ب) بُرد دموکراسی ج) پهناوری دموکراسی

الف) پهناوری دموکراسی:

پهناوری دموکراسی مسأله‌ای است کمّی، که با نسبت تعداد افراد اجتماع که از تصمیمی تأثیر می‌پذیرند و در گرفتن آن تصمیم شرکت دارند یا می‌توانند شرکت داشته باشند،تعیین می‌شود. در دموکراسی کامل، همه کسانی که بدین نحو تحت تأثیر قرار می‌گیرندنقش مهمی را بر عهده دارند. و به قول «روسو»: فرض کنیم که دولت- کشور از ده‌هزار شهروند ترکیب یافته باشد، که هر عضو دولت- کشور یک ده هزارم قدرت حاکم است». پس چون موضوع کمّی مشارکت است؛ حضور گسترده واجب می‌باشد.

عوامل عدم مشارکت: ‌محدودیت‌های ساختاری در پهناوری و دموکراسی، شرکت نکردن بر اثر کوتاهی، عدم مشارکت در نتیجه فشار اجتماعی عدم مشارکت بر اثر اختیار آگاهانه است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 

جزوه تکمیلی آشنایی باقانون اساسی

مقدمه

قبل ازپرداختن به بحث قانون اساسی لازم است به نکاتی درباره  مفاهیم و کلیات حقوق اساسی اشاره شود . این رشته از حقوق مارابا اساسی ترین مسائل جامعه وتشکیلات بشری مثل: دولت،حکومت،رژیم سیاسی،نهادهای  سیاسی ،ساختمان حکومت وارکان آن و حدود و وظایف واختیارات قوای مقننه،مجریه وقضائیه وکیفیت روابط آنها ونهایتاً باحقوق وآزادیهای فردی وقلمرو اقتدارات حکومت دربرابرمردم آشنا می کند.

 

  حقوق اساسی در دو بخش عمده:

1- حقوق اساسی عمومی  2- حقوق اساسی اختصاصی می باشد

 1- حقوق اساسی عمومی: که مشتمل برمباحث کلی درزمینه های اصول و قواعد عمومی سازمانهای سیاسی کشورهای مختلف جهان می باشد و مباحث و مفاهیم قابل طرح در این بخش مختص کشور خاصی نیست، بلکه هدف این بخش از حقوق اساسی آشنایی با مبانی این رشته و مفاهیمی از قبیل :دولت،حکومت و... می باشد.

2- حقوق اساسی اختصاصی : که منحصراً درباره تشکیلات و سازمانهای سیاسی کشور خاصی بحث می کند. مثل:بحث درباره حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران. براساس برنامه مصوبه ستاد انقلاب فرهنگی این دو بخش از حقوق اساسی تحت عناوین حقوق اساسی یک و دوتدریس میشود. واما یک بخش دیگری از حقوق اساسی مطرح است که بدان حقوق اساسی تطبیقی گفته می شود. این بخش ازحقوق اساسی بیانگرروش مطالعه و تحقیق مخصوصی درباره حقوق اساسی چندکشور میباشد و اساساً حقوق تطبیقی یکی از رشته های مهم حقوق است که طی آن قوانین کشورهای مختلف مورد مقایسه و تطبیق قرارداده می شود. مطالعه تطبیقی مخصوص زمان ما نیست بلکه از قدیم هم متداول و معمول بوده است.

 تقسیمات حقوق اساسی

مباحث حقوقی براساس تمایز درمنشأ ، موضوع و اهداف به رشته های مختلفی تقسیم می شود که اهم آنها تقسیم حقوق به خصوصی و عمومی می باشد.

برای تمایز بیشتر دو رشته حقوق خصوصی و عمومی توجه به نکات زیر ضروری است:

1- درحقوق خصوصی روابط افراد که عمدتاً مبتنی براراده ها ی شخصی است مطرح می باشد اما درحقوق عمومی مثلاً رابطه قوه مقننه یا قوه مجریه یا سایر نهادهای سیاسی با یکدیگر مورد بحث می باشد که درآنها اراده جمعی مطرح است. 

2- روابطی که در حقوق خصوصی ،موضوع قواعد و مقررات حقوقی است ساده تر از روابط پیچیده و عمیقی است که در حقوق عمومی مطرح است.

3- دربخش عمومی آثار و نتایج آن دربرگیرنده حقوق عموم افراد یا بخش وسیعی ازیک ملت می باشد درصورتی که درحقوق خصوصی چنین نیست .

4- بالاخره می توان گفت:چون حقوق عمومی با حاکمیت ملازمه دارد و جدای از اقتدار عمومی نیست لذا حقوق عمومی قواعد حاکم بر تشکیلات دولت و روابط سازمانهای وابسته آن با مردم است تا جایی که  این سازمانها در مقام اعما ل حق حاکمیت و اجرای اقتدار عمومی هستند.

حقوق عمومی و حقوق خصوصی هردو شامل داخلی و خارجی می باشند . که حقوق عمومی داخلی عبارتنداز: حقوق اسا سی ، حقوق اداری ، حقوق مالیه ،حقوق جزا و حقوق عمومی خارجی شامل :حقوق بین الملل عمومی می باشد. اما حقوق خصوصی داخلی شامل: حقوق مدنی ، حقوق بازرگانی (تجارت) ، حقوق کار هستند و حقوق خارجی شامل: حقوق بین الملل خارجی می باشد.

 معنای واژه حقوق اسا سی

این واژه درزبان فارسی اولین بار توسط منصور السلطنه عدل در کتاب خود به نام حقوق اسا سی و یا اصول مشروطیت در سال 1327 از کلمه  فرانسوی که مأخذ از می باشد، به کار برده شد و به معنای تأسیس نمودن ، مشروطیت و اساسنامه و نظامنامه و قانون آمده است. طرح قوانین سازمان دهنده کشور و قانون اسا سی ابتدا به منظور مشروط کردن اقتدارات رژیمهای سلطنتی که تا قبل از قرن 18 رایج ترین نظامهای سیاسی بودند برسر زبانها افتاد و به همین دلیل به معنای اصول مشروطیت نیز به کار برده شد.

 منابع حقوق اسا سی

منابع حقوق یعنی کلیه عواملی که در ایجاد و توسعه و تکامل حقوق نقش داشته و قواعد حقوقی از آن ریشه می گیرد. به تعبیر دیگر ، پدیده هایی مثل قانون و عرف که حقوق و تکالیف جامعه و مردم از انها سرچشمه می گیرند منابع حقوق نامیده می شود.

در هر کشوری منبع آن مقام و قدرتی است که حق وضع قواعد و تحمیل رعایت ان را برعهده دارد. بنابراین درحکومت های آزاد و نظام های لائیک که حکومت مبتنی برآرا و اراده ملت می باشد ، اراده وآرای ملت منبع موجودات عالم از طرف خدا وند متعال قرار داده شده است ،به عنوان قانون طبیعت که حاکی از نظام تکوین و خلقت موجودات است،نامیده می شود.

مفهوم دیگری که مفهوم تشریعی ووضعی آن است در امور اعتباری به کار می رود مثل قوانین موضوعه و جعل شده که در این مورد لفظ قانون اشاره دارد به حکم کلی بشری روابط بین خالق و مخلوق و همچنین روابط بین مخلوقات جوامع بشری تهیه و تنظیم شده است. که منظور از قانون همین مفهوم تشریعی و قراردادی آن می باشد.

قانون اسا سی همان طوری که از نامش پیداست مجموعه قواعد و مقرراتی است که حاکم بر اساس حکومت و صلاحیت قوای مملکت و حقوق و آزادیهای فرد و جامعه و روابط فیما بین آنهاست . ضمناً قانون اسا سی برخلاف سایر قوانین شامل دسته یا طبقه خاصی ا زافراد اجتماع نمی باشد بلکه بیانگر حقوق و تکالیف تمامی افراد یک ملت کشور است که صرفنظر از مقام و حرفه و شغل و موقعیتشان در این قانون سهیم می باشند.

درگذشته ها قانون اسا سی یا به صورت مقررات موضوعه پراکنده یا مدون یا عرفی یا مخلوطی از انواع آن در جوامع بزرگی مانند مصر قدیم و ایران باستان و یونان یاستان و رم و چین وجود داشته است. لکن از قرن18 شکل جدیدی یافته و به صورت سندی د رآمده است که اسا سی ترین قواعد و مقررات و اصول حاکم را در خود گردآورده است.

 انواع قانون اساسی

قانون اساسی ازدیدگاه های مختلف تقسیم می شود:

قانون اساسی عرفی و قانون اساسی موضوعه

 قانون اساسی عرفی نیز مانند قانون اساسی موضوعه مربوط به انتقال و اجرای قدرت و ساختار سیاسی هر کشور که در اثر تحولات تدریجی به وجود آورده است . قانون اساسی عرفی مجموعه ای از اعلامیه ها ، منشورها و مصوبات مجلس قانونگذاری است مانند قانون اساسی بریتانیا. اما قانون اساسی اصلی به شمار می رود. برخلاف حکومتهای مبتنی بر تفکر توحیدی و جهان بینی اسلامی که تنها اراده باریتعالی منبع ومنشأ اصلی حقوق

 می باشد. بنابراین منابع اصلی حقوق اساسی ماقرآن وسنت می باشند که قانون اساسی مابراساس آن تهیه و تنظیم شده است.

 اما حقوقدانان منابع چندی رابرای حقوق اساسی ذکرکرده اند که ذیلاً به آنها می پردازیم:

 الف) قانون اساسی

قانون اساسی که شالوده سیستم حکومت هر کشور و چهارچوب و اساس حقوق آن محسوب می شود، معمولا دارای اصول و قواعد اساسی شکل حکومت و قوای آن و حدود اختیارات و وظایف هر یک و تشکیلات و وظایف نهاد های اساسی و حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی و سیاستگذاریهای کلی فرهنگی و اقتصادی و سیاسی کشور می باشد. ودر کشورهایی که اداره اجنماع و حکومتشان بر مبنای یک سند نوشته به نام قانون اساسی است، این سند به عنوان مهم ترین منبع حقوق اساسی آنها به شمار می رود. لذا بجاست که به 10 مبحثی که شرح مختصری درباره این سند مهم سیاسی – اجتماعی میباشد بپردازیم.

 1) تعریف قانون و تعریف قانون اساسی  

واژه قانون اگر چه برکتاب طب بوعلی سینا گذارده شده است و در موسیقی هم از مخترعات معلم ثانی(فارابی) می باشد، اما در لغت از واژه یونانی < KANON> گرفته شده که دارای معانی متعددی بوده، از جمله روش ، قاعده،ترتیب،سنت، دستور واصل هر چیزنیزتعبیر شده است. اما در اصطلاح دانشمندان

<قانون به ضابطه ای گفته می شود  که بر جمعی از افراد منطبق شده و حکم همه آن افراد از آن ضابطه شناخته می شود و معمولاً لفظ قانون به یک سلسله حقوق و تکالیف اطلاق می گردد>

ضمناً واژه قانون به دواعتباردیگر هم به کارمی رود که هر یک دارای مفهوم جداگانه ای می باشند. روابط بین علت و معلول ورابطه ای که دردرون موضوعه توسط ارکان های موسس(مجلس موسسان،آراء مردم یا سایر دستگاه هایی که برای این منظور به وجود می آیند)در یک یا چند متن تهیه و به تصویب می رسد. مثل قانون اساسی سوئیس

 قانون اساسی سخت(انعطاف ناپذیر) و قانون اساسی نرم(انعطاف پذیر)

قانون اساسی سخت و نرم را از جهت نحوه تجدیدنظر(بازنگری)به این نام می خوانند.زیراقانون اساسی نرم را مانند قانون اساسی عادی از طریق مجالس مقننه با همان تشریفات قانونگذاری تجدیدنظرقرار می دهند. اما قانون اساسی سخت را توسط مجلس ویژه(مجلس موسسان،مجلس خبرگان) یا به وسیله آراء مردم(همه پرسی) یا مخلوطی از شیوه های مختلف انجام می پذیرد.

 2) قانون اساسی یکدست و قانون اساسی مختلط 

در قانون اساسی یکدست کلیه اصول آن دارای ارزش مساوی باشد اما در قانون اساسی مختلط از لحاظ قابلیت تجدید نظر اصول با هم تفاوت دارند. قانون اساسی از لحاظ منشا شکل دیگری

که این قسم خود به 3 نوع دیگر تقسیم می شود:

 1-      قانون اساسی اقتداری : قانون اساسی است که ازسوی زمامدار بلا منازعی به عنوان امتیاز به مردم داده شود،مانند قانون اساسی لوئی هجدهم فرانسه

2-      قانون اساسی نیمه اقتداری:گاهی شکل گیری قانون اساسی به وسیله حاکم مطلق ولی با همکاری یک یا دومجلس انجام می گیرد مانند:قانون اساسی زمان مشروطیت ایران که مظفرالدین شاه قاجارآن رابا همکاری عده ای از رجال مذهبی و سیاسی صادر کرد.

3-      قانون اساسی مردم سالار:این نوع قانون اساسی که در نتیجه نهضت ها و انقلاب ها بوجود می آید، ازطریق مردم یا نمایندگان آنها تصویب می شود.

 3) چگونگی و طرق وضع قانون اساسی

از انجا که قانون اساسی در هرکشوراز جایگاه و منزلت ویژه ای برخوردار است لذا درتدوین آن از شیوه های خاصی که مشمول مقررات پیچیده ا ی می باشد استفاده می شود و ضمناً با تشریفات جداگانه ای از سایر قوانین تهیه وتنظیم می گردد. به همین جهت معمولاً کشورهای مختلف جهان در این امراز شیوه های مختلفی استفاده می کنند که ذیلاً به شرح آنها می پردازیم:

 1- در بعضی از کشورها مقام صلاحیتدار برا ی وضع و تدوین قانون اساسی،سلطان یا حاکم آن کشور می باشد.چنانچه در گذشته در کشورهای سلطنتی قانون اساسی اغلب توسط سلاطین تهیه وبه ملت اعطاء می گردید. واین ساطان بودکه در مقررات حاکم برنظام و حتی شکل حکومت راتعیین می کرد.چنانچه درکشورمانیزدر14جمادی الثانی 1285 شمسی(1324 قمری) فرمان مشروطیت ازطرف مظفرالدین شاه قاجار به ملت داده شده که متعاقب ان مجلس ملی تشکیل شد واقدام به تدوین قانون اساسی نمود.

 2- امروزه دربرخی ازکشورهای دموکراتیک،معمولا مردم رامقام صلاحیتداردانسته و تدوین قانون اساسی را

برعهده ملت ها وبراساس خواست واراده انها قرار داده اند که این شیوه خودبه دو طریق اعمال می گردد:

 الف)طریقه مستقیم و بی واسطه که مردم مباشرتاً باانجام رفراندوم به تدوین قانون اساسی می کنند.

ب) طریقه غیرمستقیم وبا واسطه که مردم با اعطای نیابت و وکالت به نمایندگان یا وکلای خود حق تدوین قانون اساسی رابه منتخبین خود واگذارمیکنند که نمایندگان انها درمجمعی به نام <مجلس موسسان> و< مجلس خبرگان > و... جمع شده و به تدوین قانون اساسی می پردازند.

ازآنجایی که هریک ازشیوه های فوق الذکر دارای اشکالات ومعایبی هستند لذا بعضی ازکشورها تلفیقی ازهردو طریق فوق را برگزیده اند.

 3- طریقه خبرگان – رفراندوم یا طریقه موسسان –رفراندوم، که در این شیوه مضاعف ابتدا مردم عده ای را برای تهیه و تنظیم قانون اساسی انتخاب می کنند که پس از تهیه آن به وسیله منتخبین مردم دوباره توسط خود مردم تایید و یا رد می گردد که در این شیوه چنانچه خواسته های مردم درمرحله اول درمتن قانون برآورده نشده باشد مورد قبول واقع نشده و مجدداً تهیه و تنظیم می گرددوبه عنوان مثال ،قانون اساسی سال 1946 فرانسه پس از تصویب مجلس آن کشور طی رفراندومی ازطرف مردم رد شد و برای باردوم مجلس موسسان تشکیل دادند و متن مورد قبول دیگری  را تصویب کردند.

4- درنظام جمهوری اسلامی که قانون منبعث ازاراده و خواست مردم نیست بلکه منشا آن دستورات و احکام صادره ازجانب خالق متعال و حکیم و علیم و قادر مطلق است و توسط کتاب و سنت دراختیارماست به وسیله خبرگان دردین و مکتب تنظیم وبا نظرخواهی ازمردم براستنباط خبرگان ازمکتب و قوانین اسلامی صحه گذارده شده وقانون اساسی جمهوری اسلامی ایران درهمه پرسی 12آذر 1358 مورد تایید نهایی ملت قرارگرفته و به مورد اجرا گذاشته شد.  

 4) تجدید نظردرقانون اساسی

تجدید نظردرقانون اساسی یعنی کسر، الحاق و یا تغییر یک یا چند اصل از اصول آن. و اما اینکه آیا اساساً تجدید نظر درقانون اساسی ممکن است یا نه ودرصورت امکان،عملی درست و صحیح می باشد یا نه، خود بحث مهمی است که آرای مختلفی دراین رابطه ارائه شده است:  

 دسته ای از اندیشمندان این رشته معتقدند از آنجایی که قانون زاییده نیازها و شرایط خاص بشر است و از طرفی هم این نیازها و شرایط دائماً درحال تغییر هستند لذا قانون هم باید متناسب با آن شرایط و نیازها تغییر و اصلاح گردد.

عده ای دیگر معتقدند تجدید نظر درقانون اساسی تابع ملاحضات سیاسی یک کشور می باشد و به همین جهت این امر درکشورهای دنیا متفاوت است.

تجدید نظر به دو منظوردرقانون اساسی ممکن است صورت بگیرد:

1- اصلاح    2- تکمیل

درکشورهایی که لزوم تجدید نظر را پذیرفته اند دو مساله مطرح است:

الف) مقام تشخیص دهنده تجدید نظر: یعنی لزوم تجدید نظر وفرا رسیدن آن را یا قوه مجریه یا مجالس قانونگذاری و یا هر دوی آنها و یا ازطریق رفراندوم طبق قانون معین کرده و پیشنهاد و یا درخواست هریک ازاین مقامات رادرمرجع دیگریا خودشان مطرح می نماید.

 ب) مقام تجدیدنظر کننده: ازآنجایی که ممکن است مقام تشخیص دهنده با مقام تجدید نظر کننده درکشوری متفاوت باشد و یا کشوری بخواهد به دلایلی این دو را جدای ازهم بداند،لذا ممکن است درقوانین کشوری مطرح شود که درصورت پیشنهاد تجدید نظر ازطرف یک یا چندمرجع و مقام تشخیص دهنده، مقام یا مقامات دیگری باید بدان مبادرت نمایند.

 شیوه های تجدید نظر درقانون اساسی

معمولا طریقه تجدید نظر درخود قانون اساسی پیش بینی می شود ودرتمام کشورهای دنیا بجزانگلستان ،تشریفاتی را که برای وضع قوانین عادی و متعارف اعمال می شود درباره تغییرات و وضع قانون اساسی به کار نمی برند. اما فقط درانگلستان چون فرقی بین قوانین عادی و اساسی نیست لذا از تشریفات خاصی هم برخوردار نیست.درکشورهایی که قانون اساسی مدون دارند ممکن است یکی ازروشهای زیر اعمال شود:

1- حضور دوثلث نمایندگان مجلس واحد یا مجلسین مثل آلمان مطابق با قانون  اساسی سال 1919 ویا اصل 146 قانون اساسی شوروی سابق. 

2- باتشکیل مجلس واحدازمجالس مقننه و با رأی اکثریت آنها،مثل قانون اساسی فرانسه درسال1875

3- تصویب اکثریت نمایندگان مجلس یا مجلسین و تصویب نهایی با رفراندوم 

4- مجالس مقننه لزوم تجدید نظر راتشخیص داده،سپس منحل می شوند و پس ازانتخابات جدید مجالس جدید با رأی دومثلث نمایندگان حاضردرجلسه تغییرات لازم رابه عمل می آورند.این روش دربلژیک معمول است.        

  5) محتوای قانون اساسی:

محتوای قوانین اساسی دنیا معمولاً ازدوبخش یا بیشتر تشکیل می شود:

الف) مقدمه قانون اساسی معمولاً حاوی کلیات،اهداف،اصول کلی و آرمانهای ملت هاست که الهام بخش قانونگذاری عادی است. مقدمه قانون اساسی اعلام کننده ایدئولوژی،فلسفه سیاسی دولت و نظام حاکم و طرز تلقی آن ازجامعه و انسان و حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی می باشد.

ب) قسمت اصلی قانون اساسی و به معنای اخص آن که دربرگیرنده اصول و احکام حقوقی هر قانونی بوده و ضمن اینکه دارای ضمانت اجراست، بیان کننده ساختارتشکیلات حکومت و دولت و روابط بین نهادها و سازمانهای نظام مربوطه و نیز روابط بین دولت و ملت و... است.

ج)موخره یا خاتمه که ممکن است حاوی مبانی و نکات زیر بنایی و مستندات قانون و یا نکاتی ازاین قبیل باشد،نظیر آنچه درقانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آورده شده است.

 6) تمایزات قانون اساسی ازسایر قوانین

قانون اساسی درهرکشوری به دلیل دلشتن اهمیت خاص خود معمولاً تفاوتهایی با سایر قوانین دارد که البته این تمایزات درکشورهایی که قوانین مدون دارند بیشترمحسوس و مشهود است اهم این تمایزات عبارتند از:

 1- از لحاظ وضع وتصویب 

معمولاً همان طوری که گفته شد وضع وتصویب قانون اساسی درهرکشوری دارای تشریفات ومقرراتی است که برای وضع و تصویب عادی رعایت نمی شود.

 2- ازلحاظ تفسیر

بدیهی است همان طوری که تصویب قانون اساسی به عهده مرجع خاصی قرارداده می شود، تفسیرآن هم توسط مراجع یا محاکم خاصی انجام می شود،مثلاً:درجمهوری اسلامی ایران تفسیر قوانین عادی با مجلس شورای اسلامی است (اصل 73) ولی تفسیرقانون اساسی به عهده شورای نگهبان می باشد.(اصل 98)

3- ازلحاظ تجدید نظریاثبات و دوام

قوانین اساسی کمترازعادی دچار تغییر و تبدیل واقع می شوند.

4-    ازلحاظ رتبه ودرجه اعتبار

قانون اساسی دررأس قوانین هرکشورقرارداردوبه عنوان محوراصلی و اساسی تمامی قوانین به شمار میرود.

 7) ضمانت اجرای قانون اساسی

یکی ازصفات بارز قاعده یا قواعد حقوقی،صفت ضمانت اجرایی آن می باشد و چون قانون اساسی پس از تصویب و امضاء و انتشار به صورت یک قاعده حقوقی درمی آید برهمگان واجب است از آن تبعیت نموده و بدان احترام گذارند.

نکته ای که دراینجا قابل اهمیت و ذکر است این است که ،اجرای مقررات قانون اساسی چگونه باید تضمین گردد؟درپاسخ به این سوال کشورهای مختلف دنیا شیوه های متفاوتی رابرگزیده اند. بعضی ازکشورها نظارت براجرای مقررات قانون اساسی رابرعهده یک دستگاه قضایی می گذارند،نظیرآمریکا که این نظارت برعهده دیوانعالی کشورش قرارداده است.ویا ممکن است کشوری این نظارت رابرعهده یک دستگاه سیاسی  قرار دهد اما در ایران ضمانت اجرای مقررات قانون اساسی برعهده دستگاههای مختلفی قرارداده شده است که بعضاً دارای جنبه قضایی و سیاسی و یا عمومی هستند ازآن جمله:

الف) مردم

طبق اصل هشتم قانون اساسی ایران دعوت به خیر،امربه معروف و نهی ازمنکر وظیفه ای است همگانی  و متقابل برعهده مردم نسبت به یکدیگر،دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت.که بدین ترتیب یک نظارت همگانی راایجاد و مردم را بدان ملف نموده است.

ب) نهادرهبری

طبق اصل 57 قانون اساسی کلیه قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران تحت نظر ولایت مطلقه امربوده  وتحت نظارت آن نهاد مقدس وظایف خودرااعمال و اجرا می کنند واین نهاد عالی ترین دستگاهی است که نظارت برعهده عملکرد قوای سه گانه رابرعهده دارد.

ج)نهاد ریاست جمهوری

براساس اصل113 قانون اساسی عالی ترین مقام رسمی کشور از مقام رهبری رئیس جمهور می باشد که مسئولیت اجرای قانون اساسی و وظایف محوله رابرعهده دارد و همچنین طبق اصل 126 رئیس جمهور مسئولیت امور برنامه و بودجه و امور اداری و استخدامی کشور را نیز عهده دار می باشد.

د) شورای نگهبان

یکی از مهم ترین دستگاههای ضمانت اجرای قانون اساسی در جمهوری اسلامی ایران طبق اصل92  قانون اساسی نگهبان است که هدف از تاسیس و تشکیل آن پاسداری ازاحکام اسلام و قانون اساسی است که موظف است کلیه مقررات و قوانینی را که ازطریق مجلس شورای اسلامی تصویب می شوند،کنترل نموده و مانع از تصویب و اجرای آنچه خلاف اصول قانون اساسی است.

م)مجلس شورای اسلامی

طبق اصل 90 قانون اساسی یکی از وظایف مجلس شورای اسلامی رسیدگی به شکایات و اعتراضات هر شخص حقیقی یا حقوقی ازطرز کار مجلس یا سایر قوا می باشد و بدین ترتیب بر حسن اجرای قوانین و مقررات حاکم در جمهوری اسلامی نظارت می نماید.

و)قوه قضائیه

طبق اصل 156 قانون اساسی قوه قضائیه موظف است ازحقوق فردی و اجتماعی و تحقق ارزشهای مقرردر قانون اساسی نظیر عدالت و آزادیهای مشروع و حسن اجرای قوانین و گسترش عدل در جامعه، حمایت و پشتیبانی نموده ودر اجرای قوانین از جمله قانون اساسی مداخله نماید.

 8)ویژگیهای لازم قانون اساسی

قانون اساسی که مهم ترین  منبع حقوق اساسی است باید واجد شرایطی که مهم ترین آنها به شرح زیراست باشد:

1- قانون اساسی هرکشوری باید مبتنی بریکسری اصول و معیارهای خاص ملت و اجتماع مختص خود باشد. و بادرنظر گرفتن ارزشهای خاص جامعه خود تهیه و تنظیم گشته و اصول مختلف آن هم نتیجه منطقی همان اصول و معیارها و ارزشها ی زیر بنایی مورد نظر باشد.

2- قانون اساسی هرکشوری چه درمحتوا و چه در شکل نباید صرفاً تقلیدی باشد بلکه باید با اوضاع سیاسی و اقتصادی و مذهبی و فرهنگی جامعه خود کاملاً مطابقت لازم راداشته باشد.

3- در قانون اساسی فقط باید به امورکلی و مسائل سیاسی اساسی پرداخته شود و از مسائل غیرسیاسی همانند شرایط انتخابات وسازمانها ووزارتخانه ها که باید درقوانین عادی به آنها اشاره گردد،خودداری گردد. قانون اساسی نباید با پرداختن به مسائل جزئی و امور غیر اساسی از حالت بنیادی خارج گردد چنانچه درقانون اساسی مشروطه بیشترین اصول آن فقط مربوط به تشکیل مجلسین و نحوه اظهار به مجلس و یا عنوان مطالب از طرف مجلس بود

4- تمامی مواد قانونی اساسی باید قابل اجرا باشد و از ذکر مواردی که قابل اجرا نیست جدداً پرهیز گردد.

5- مقررات و اصول قانون اساسی باید کاملاً واضح و صریح وروشن باشد و از هرگونه پیچیدگی و ابهام خودداری گردد، تا این امر سبب نشود در تفسیر و تحلیل اصول آن به حسب شرایط و اوضاع متغییر دستخوش تفاسیر سلیقه ای (شخصی) و یا هر گروهی گردد.

6- اصول قانون اساسی باید دربیان مطالب و اعطای مسئولیت ها و وظایف به گونه ای تنظیم گردد که هیچ اصلی با اصل یا اصول دیگر تعارض و تنافی نداشته باشد

7- ازانجایی که تمامی قوانین خصوصاً قوانین اساسی صرفتظر از بعضی اصول و معیارهای مبنایی و بنیادی آنها ثابت و لا یتغیر هستند ،بسیاری از اصول و مواد آن خصوصاً ازنظر شکل و تنظیم روابط بین نهادها و ارگانها ناشی از اراده مقننین و نمایندگان هرملت و کشوری می باشند که با توجه به امکان هر گونه خطا و ضعف و نقص درتقنین انسانها ،لازم است اصل یا اصولی راجه به شیوه و یا طرق بازنگری و تجدید نظردر قانون اساسی قید شود. ضمناً نباید مقررات مربوط به تجدیدنظر وبازنگری و تشریفات مربوط به آن به گونه ای سخت و مشکل باشد که این امررا غیر ممکن یا غیرمقدور نماید و ازطرفی هم نباید چندان سهل و آسان باشد که با هر درخواست و تقاضایی قابل تجدید نظر و تغییرات گردد.

 9)اقسام قانون اساسی

طبقه بندی  و تقسیم قوانین اساسی به چند اعتبار و ملاحظه ممکن است صورت گیرد: 

1- تقسیم به اعتبارمدون و غیرمدون بودن قانون اساسی

امروزه غالب قوانین اساسی ملل مختلف دنیا به صورت مدون یا نوشته است یعنی تمامی مقررات و قوانین مربوط به تشکیلات دولت و سازمانها و نهادها های هر کشوری به صورت نوشته یا سندی د رمجموعه ای به نام قانون اساسی گردآوری شده است.

اما در میان اینها بعضی از کشورها به دلایل متعددی ازنوشتن و تدوین یک قانون اساسی منضبط و منظم خودداری می کنند ،از جمله این کشورها انگلستان است که در این کشور عرف و عادات ملی برقانون غلبه داشته و تکلیف اکثر امور به موجب عرف و عادت معین می گردد و هر روز برقانون اساسی این کشور مثل سایر قوانین عادی آن ممکن است اسناد و مقررات ویژه ای اضافه گردد. همچنین رژیم اشغالگرقدس نیز پس از کودتای نظامی 1948 و تشکیل کشور متجاوز اسرائیل بنا بر ماهیت متجاوزگرانه اش وقتی در مجلس موسسان سال 1949 مساله تهیه و طرح قانون اساسی به میان آمد،التزام به یک قانون مدون را رد کرد تا بدین طریق دست تجاوزگرش رادر مسأله حکومت و مرزهای کشورو مسائل خارجی منطقه بازگذارد.

2- تقسیم به اعتبار تعداد متن

در این تقسیم قوانین اساسی بسیاری از کشورها از یک متن تشکیل شده و همچنین دیده می شود که بعضاً از 2 متن یا بیشتر تشکیل شده اند. مثالاً قانون اساسی دوره سوم جمهوری فرانسه که از 3 متن جداگانه تشکیل می شد و نیز قانون اساسی دوره مشروطیت ایران که متشکل از 2 متن بود.

3- تقسیم به اعتبارتعیین مرجع صالح برای تشخیص مغایرت قوانین عادی با قانون اساسی

در این قسمت ،قوانین اساسی به 2 گروه تقسیم می شوند:

الف)قانون اساسی صریح

یعنی در این نوع از قانون اساسی به صراحت تکلیف قوانین با قانون اساسی مشخص شده است و اختیار اتخاذ تصمیم در این زمینه را یا به دادگاهها و قوه قضائیه داده اند و یا آنها را ازاین عمل منع کرده اند و یا این عمل را به نهادی از خود قوه مقننه واگذار نموده اند. نمونه اول ،قانون اساسی ایرلند و نمونه دوم قانون اساسی هلند و نمونه سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می باشد.

ب) قانون اساسی غیر صریح

در بعضی از کشور ها با اینکه در حال تعارض بین قوانین عادی با قانون اساسی صراحتی نیست اما در عمل قوه قضائیه خود این صلاحیت را داشته و عمل می کند،چنانچه در ایالات متحده آمریکا دیوان عالی کشور چنین عمل نماید و قانون عادی مغایر با قانون اساسی را ملغی الاثر می کند.

البته در بعضی از کشورها هم به دلیل سکوت از مسأله تجدید نظرقضائی عقیده رایج این است که اصولاً محاکم نمی توانند در این خصوص اقدامی بکنند.

10) نکاتی چند درباره تاریخچه تدوین قانون اساسی ایران

الف) درگذشته دور

اگرچه در گذشته دور نظامات و قوانین ثابتی بوده است ، اما بسیاری از محققین اسلامی معتقدند د رهیچ یک از جوامع گذشته قانون مدون و مشخصی که متمایز از سایر قوانین عادی باشد تا قبل از ظهور اسلام نبوده است.

البته گفته می شود مانوا سمیرتی 500 سال قبل از میلاد وظایف و تکالیف پادشاه را متذکر شده و آرتاساسترا تألیفی در علم سیاست توسط کوتیلیا 300 سال قبل از میلاد و کتابهای ارسطو که برای 158 دولت مرگزی معاصرش قوانینی راارائه داده است و قانون اساسی آن را نوشته است اما هیچ یک از این نوشته ها اهمیت و ارزش اینکه به عنوان مدرک و منشأ قانون اساسی را باید در شروع رسالت رسول اکرم (ص) دانست.

ب)قانون اساسی در ایران

در ایران گذشته سالیان دراز شاهان مستبدی بدون ایتکه هیچگونه محدودیتی داشته باشند صاحب اقتدار و قدرت بودند و از هیچ تعدی و ظلمی دریغ نمی کردند و با حکومت ناعادلانه و سیاه خود ملت این مرزو بوم را مورد استثمار و بهره کشی قرارمی دادند وهر چند وقتی عده ای از مردم که از شدت بیچارگی و ذلت و خواری و استبداد شاهان به ستوه آمده می آمدند از گوشه و کنار کشور علیه مستبدان قیام می کردند اما معمولاً محدود ومقطعی بود،از جمله قیام مردم به رهبری روحانیت بیداراو آگاه دردوران ستمشاهی ناصرالدین شاه که تا حدودی پیروزیهایی ولو مقطعی و اندک را به همراه داشت اما در اثر همین قیامها و اعتصابات و اعتراضات دردوران سلطنت مظفرالدین شاه وی مجبور شد به اجرای قوانین اسلام بیشتر توجه کند و سپس اقدام به تأسیس عدالتخانه نمود که با فرمانی به صدر اعظم (عین الدوله) تأسیس آن را دستور داد.

پس از تأسیس آن بنا تقاضای مردم که خواستارتهیه و تنظیم قانون اساسی شده بودند ومظفرالدین شاه دستور تشکیل مجلس شورا را صادر نموده و با تشکیل اولین مجلس شورا در ایران تهیه قانون اساسی به عهده عده ای ازاعیان و اشراف و تحصیل کرده های فرنگ رفته همانند <حسن پیرنیا> معروف به <مشیرالدوله> و صنیع الدوله هدایت و مهدی قلی خان هدایت واگذار گردید. سرانجام این افراد به تقلید از قوانین اساسی کشورهای بلژیک، فرانسه،بلغارستان،چیزی را تهیه و تنظیم کردند و با اندکی رنگ و بوی اسلامی که به آن دادند به نام قانون اساسی ایران در 51 اصل ،12 روز پس از افتتاح مجلس از سوی مشیرالدوله به مجلس داده شد اما با اختلاف نظری که بین دربار پیش آمد،سرانجام کمیسیون حل اختلاف مرکب از نمایندگان مجلس و عده ای از دربارتشکیل شد و با رفع اختلافات هم به نفع دربار و هم به نفع مجلس ،متنی را به نام قانون اساسی تهیه و به صحه همایونی رسانید و اما به دلیل نواقص بسیار زیاد آن مجبورشدند متممی را در 107 اصل تهیه و تنظیم و تصویب کنند که آن نیز سرنوشت بدی داشت و پس از بارها تغییر و اصلاح خصوصاً در دوران رژیم ننگین پیلوی بالاخره عمر 72 ساله آن در سال 1357 به پایان رسید. و سرانجام با پیروزی شکوهمندانه انفلاب اسلامی ایران برای اولین در سال 1358 ،ایران اسلامی دارای قانون اساسی مبتنی بر قرآن و سنت رسول گرامی اسلام و ائمه اطهار (ع)گردید.

ب)سایر منابع حقوق اساسی

  سایر منابع حقوق اساسی عبارتنداز:

1- قوانین عادی درواقع همان مصوبات مجالس قانونگذاری هستند که به عنوان مهم ترین منبع حقوق اساسی بعد از قانون اساسی به شمار می رود.ودر قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران موارد زیادی از مسائل حقوق اساسی به قوانین عادی واگذار شده است نظیر مفاد اصول 7، 8، 25، 33، 36، 44، 47، 51، 62، 101، 104، 116، 122 .      

2- قوانین ساختاری که تکمیل کننده متن قانون اساسی به شمار می رود.   

3- عرف و عادات ورسوم: مثل تفویض قانونگذاری به کمسیون ها یا اعضای هیأت وزراء.   

مقصود ازعرف در حقوق اساسی رفتارهای واقعی است که تکرار گردیده،عادت شده و ترک آن ها به آشفتگی اجتماعی یا اعتراض می انجامد. هم چنان که کنوانیسون های حقوق اساسی انگلستان محصول نقش آفرینی مجدّانۀ عرف آن جامعه است که بخش اعظم منابع حقوق این کشور را تشکیل می دهند. 

4- احکام و فرامین رؤسای کشورها یا رهبران آنها   

5- نظریات علما ی حقوق(دکترین) و نظیر آراء وتفاسیرشورای نگهبان از قانون اساسی جمهوری ایران   

6- رویه های قضایی  

7- آیین نامه داخلی مجالس مقننه: و مذاکرات مجالس قانونگذاری نظیر سؤال ها و استیضاح

8- اعمال قوۀ مجریّه نظیر تصویب نامه ها و تقسیمات هیأت دولت و مسئولان سیاسی کشور

9- سایر اسناد و مدارک همانند آثار علمای حقوق اساسی،اساس نامه ها و مرام نامه ها ی احزاب.

10- سایر علوم اجتماعی:استفاده از شیوه های علوم اجتماعی مانند علوم آماری ،نظر سنجی های عمومی،جمعیّت شناسی، جامعه شناسی و غیره حقوق دان آگاه را به واقعیت های حقوقی آشناتر می کند،به شرط آنکه از مرزهای  کاری خود خارج نشده و از رشتۀ خود منحرف نشود.

 دادگاه قانون اساسی

هم اینک در 49 کشورجهان دادگاههای ویژه ای به نام دادگاه قانون اساسی وجود دارد که کار اصلی آن بررسی سازگاری قوانین مصوبه با قانون اساسی کشور است.

 نتیجه گیری از مطالب موضوع:

ازآنجا که در مطالب اشاره شده است قانون اساسی مجموعه قواعد و مقررات حاکم برحکومت و نهادهای سیاسی و سازمانهای وابسته به آنها و روابط بین آنها همچنین حقوق و آزادیهای افراد جامعه می باشد پس نتیجه گیری می شود که وجود حد ومرز توسط قانون و رعایت مقررات مانع ازتضییع حق افراد جامعه و تنظیم روابط سیاسی متقابل حکومت و کاربرد اصول صحیح درشکل حکومتها و نهادهای سیاسی می شود. مردم موظف هستند با رعایت اصول و قوانین خاصی مثل قانون اساسی به ایجاد نظم و وحدت در جامعه کمک بنمایند وجود قانون اساسی باعث امنیت اجتماعی ، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و هکچنین نظم و استقلال آنها در جامعه می شود. قانون اساسی عالی ترین سند حقوق یک کشور و راهنمایی برای تنظیم قوانین دیگر است. قانون اساسی تعریف کنندۀ اصول سیاسی،ساختار،سلسله مراتب،جایگاه و حدود قدرت سیاسی دولت یک کشور و تعیین و تضمین کنندۀ حقوق شهروندان کشوراست. هیچ قانونی نباید با قانون اساسی مغایرت داشته باشد. به عبارت دیگر ،قانون اساسی قانون تعیین کننده نظام حاکم است،قانونی که مشخص می کند قدرت درکجا متمرکز است ،روابط این قدرت حاکم با آزادی ها و حقوق افراد ملت چگونه است و این قوای حاکمه اعم ازقوه مجریه ،قوه مقننه و قوه قضائیه چه اقتدارات و مسئولیت هایی دربرابرملت دارند. قانون اساسی بر رعایت حقوق و آزادی مردم و حق مشارکت مردم در رأی گیری و نظرخواهی پس از مراحل تدوین و تصویب و بررسی نهایی اصول قانون اساسی سعی می کند. ولی همه اینها بستگی به نحوه این اصول ها می باشد که اگر کامل و صحیح اجرا شود به نفع جامعه و ملت خواهد بود و شکل حکومت هم عادلانه می شود. اما اگر قانونی اجرای غیر اصولی و نادرست داشته باشد آن موقع به ضررافراد جامعه ومملکت و ایجاد هرج ومرج و نا آرامی درانجا خواهد بود که در این صورت شکل حکومت ناعادلانه توزیع می شود،پس مراحل نحوه اجرا و میزان کیفیت اجرای قانون اساسی از عوامل مهم می باشد با توجه به اصول مهم قانون اساسی درمی یابیم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران از آنچنان ظرفیت اجرایی برخوردار است که در صورت تحقق کامل و صحیح اصول ان می توان ضمن پایبندی به مبانی حکومت دینی،درجهت توسعه همه جانبه(ازجمله توسعه سیاسی) و پاسخگویی به نیازهای روز و رسیدن به رفاه عمومی گام برداشت، مشروط براینکه احزاب و مدعیان دفاع از حقوق و آزادیهای ملت مبانی اعتقادی مردم را که دراصول قانون اساسی تجلی یافته است،پاس بدارند ودردفاع ازحقوق وآزادیها به محدودیت ها و الزاماتی که در قانون اساسی ما برای اعمال آنها درنظر گرفته است ،توجه داشته باشند.قانون اساسی امروز ایران درمقایسه با قانون اساسی دوره مشروطه و استبدادی بسیار سامان یافته و کامل ترو پیشرفته تر شده است ودارای رابطه اختیارات حکومت ملت و حمایت ازحقوق و آزادی ملت می باشد.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 

 

  حقوق شهروندی در اسلام

برای تداوم حیات انسان در زمین، و حفظ روابط اجتماعی و سیاسی انسانها، شناخت حقوق و رعایت آن ضروری است. بدون رعایت حقوق همدیگر زندگی تبدیل به جهنمی می‌گردد که بشریت در لابه‌لای شعله‌هایش می‌سوزد. مجموعه‌ای از حقوق محوری شهروند از دیدگاه اسلام به صورت مختصر عبارت است از:

 1- حق حیات:

 اولین حقوق شهروندی که در اسلام مطرح و حائز اهمیت است حق حیات می‌باشد، چون تمام حقوق، به حیات انسان تعلق دارد. یعنی جان و حیات انسان محترم و کسی حق تعرض و تعدی به آن ندارد. و در باور و عقیده اسلامی، انسان تا حدی محترم و ارزشمند است، فلسفه وجود هستی بخاطر انسان است.

«هُوَالذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی‌الأَرضِ جَمِیعَاً». سوره‌بقره/29

«خدا آن کسی است که همه موجودات و پدیده‌های روی زمین را برای شما آفریده...».

 این مخلوق با کرامت، حق حیات از مسلم‌ترین حقوق اوست، و سلب حق حیات از او جایز نیست؛ مگر در مواردی که قانون اسلام تشخیص بدهد آن هم در محکمه‌ای که بر اساس عدالت حکم صادر گردد. سلب حق حیات یک فرد بدون جرم (قصاص، فساد) همانند قتل تمام بشریت است. یعنی مرگ شخصی در جامعه انسانی مرگ همه است؛ و حیات فردی همانند زنده کردن و حیات بخشیدن به جامعه است.

 «مَنْ قَتَلَ نَفْسَاً بِغَیرِ نَفْس أَوْ فَسَادَاً فِی‌الأَرْض فَکَأَنَما قَتَلَ‌الناسَ جَمِیعَاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکأَنَما أَحْیا‌الناس جَمِیعَاً». سوره مائده/32.

 «از این رو بر فرزندان اسرائیل مقرر نمودیم که هر کس، کسی را جز به قصاص و قتل، یا کیفر فسادی در زمین بکشد، چنان است که گویی همه‌ی مردم را کشته باشد، و هر کس، کسی را زنده بدارد، چنان است که همه مردم را زندگی داده باشد».

 و با ملاحظه مقاصد شریعت، به عمق و فلسفه حقوق شهروند و بشریت، بیشتر و بهتر متوجه می‌شویم؛ که شارع مقدس چه هدفی را تعقیب می‌کند. از دیدگاه امام غزالی، و استادش اما‌م‌الحرمین و سایر علمای اصولی، مقاصد شریعت بر پنج اصل اساسی است. که مجموع حقوق شهروندی و حقوق بشر صادره از اعلامیه حقوق بشر، در راستای حفظ موارد پنج‌گانه است. و نادیده گرفتن حقوق انسانی و نقض حقوق، تعدی به یکی از این حقوق است و حقوق آنها عبارتند از:

1- حفظ دین 2- حفظ جان 3- حفظ عقل 4- حفظ نسل 5- حفظ مال، ملاحظه می‌کنیم که بعد از حفظ دین، به عنوان منشور زندگی حیات دنیای انسان؛ حفظ جان مطرح است و قصد شارع مقدس، حفظ جان انسانها است. و تمام حقوق، قوانین و مقررات دینی و غیر دینی همگی برای حفاظت از موارد چهارگانه فوق است.

 در نظام اسلامی، شخص (شهروند) موجودی است که دارای حق و تکلیف است، به عبارت دیگر دو عنصر تشکیل‌دهنده شخصیت انسان«حق و تکلیف» است. یعنی نظام اسلامی به همان اندازه از نظر دینی، سیاسی و اجتماعی تکالیفی را بر عهده انسان نهاده است، در مقابل آن مجموعه تعهداتی بنام «حقوق» در مقابل او برعهده دارد که اولین آن حق «حیات» است.

حقوق حیات جنین:

در نظام اسلامی، علاوه بر محترم بودن حق حیات، ‌حق قبل از حیات دوران جنین هم محترم است. و پاسداری از آن بر عهده حقوق اسلامی است، به همین خاطر سقط جنین جرم محسوب می‌شود و حتی اموال و دارایی جنین هم مورد حمایت و پاسداری حقوق اسلامی است. تا در دوران جنینی و دوران کودکی، به سرمایه، ملک و ثروت او آسیبی وارد نشود که همان اصول چهارگانه مقاصد شریعت است. به همین خاطر است که ارث، وصیت، به جنین تعلق می‌گیرد و این بیانگر رعایت حقوق مادی او قبل از تولد، می‌باشد.

2- حقوق اجتماعی شهروند در اسلام:

بعد از حق حیات، صاحب‌نظران مسائل حقوقی، و حقوق بشر، مجموعه‌ی حقوق انسان‌ها را در سه دسته تقسیم‌بندی می‌کنند که نظر دو نفر از صاحب‌نظران را نقل می‌کنیم: محمد مجتهد شبستری اصول و مواد و اعلامیه حقوق بشر را در سه اصل کلی دسته‌بندی نموده است:

1- آزادی فکر، عقیده، بیان و اندیشه.

2- مساودت همه انسان‌ها در حقوق و تکالیف.

3- مشارکت همه انسان‌ها در ساختن زندگی اجتماعی.

دکتر عبدالکریم زیدان فقیه و حقوق دان، حقوق افراد در حکومت اسلامی به دو دسته تقسیم بندی می‌کند:

الف - حقوق سیاسی:

حقوق سیاسی از نظر حقوق دانان عبارتست از؛ حقوقی که شخص به اعتبار اینکه عضوی از یک مجموعه سیاسی است بدست می‌آورد. مانند حق انتخاب کردن،

- کاندید شدن و بر عهده گرفتن وظایف عمومی و مسئولیت اجتماعی،

- حق نظارت؛ حق نظارت از حقوق موکل بر وکیل است.

- حق مشورت؛ که در واقع دنباله حق اُمت در انتخاب رئیس حکومت است.

- حق عزل و برکناری رئیس دولت؛ مردم در جایگاه موکِّل و رئیس دولت در جایگاه وکیل، رابطه بین آنان.

ب - حقوق عمومی:

حقوق عمومی به حقوقی گفته می‌شود که برای انسان به اعتبار اینکه فردی از جامعه است تعلق می‌گیرد، و نمی‌تواند از آن بی‌نیاز باشد و برای حراست از جان، مال و آزادی انسان وضع شده‌ است.

3- آزادی عقیده :

شاید یکی از حقوق شهروندان در نظام اسلامی بیشتر مورد توجه قرار گیرد،موضوع آزادی عقیده است. عقیده در اسلام آزاد است و کسی را به جرم عقیده نباید مورد آزار و اذیت قرار داد. و از نظر اسلام اکراهی در پذیرش عقیده نیست، دعوت به سوی اسلام به معنی اجبار به پذیرش اسلام نیست، اصولاً فراخوان و دعوت امری است طبیعی و هر فکر و اندیشه چنین حقی را دارا می‌باشد.

و از بیان روش دعوت اسلامی برمی‌آید که هیچ جبر و اکراهی در پذیرش نیست و عدم پذیرش هم تهدیدی متوجه فرد دعوت شونده نمی‌باشد.

«ادع الی سبیل ربِّکَ بالحکمة والموعظة‌ الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن» نحل/120.

«(ای پیغمبر) مردمان را با سخنان استوار و بجا و اندرزهای نیکو و زیبا به راه پروردگارت فراخوان، و با ایشان به شیوه هر چه نیکوتر و بهتر گفتگو کن...».

چون در کار دین، و پذیرش دین اکراه و اجباری نیست. انتخاب و پذیرش و عدم پذیرش بیانگر آزادی در اسلام است.

«لا اکراه فی‌الدین قد تبین‌الرشد من‌الغی» بقره/256.

«در کار دین اکراه روا نیست، چرا که راه از بیراهه به روشنی آشکار شده است».

4- آزادی بیان:

در مورد آزادی بیان،‌ نظام اسلامی برای ابراز اندیشه و بیان؛ حق ویژه‌ای قائل است. خالق انسان همزمان با خلقت انسان یکی از نعمتهای مورد توجه بعد از خلقت انسان را نام ببرید و آن هم « بیان» است. «الرحمن* علم ‌القرآن* خلق ‌الإنسان* علمه‌ البیان».

«خداوند مهربان، قرآن را یاد داد، انسان را آفرید* به او بیان آموخت».

بیان، سخن گفتن برای ابراز و اظهار مافی‌الضمیر و آنچه در دل دارد. موضوع بیان موضوعی صوری و نمایشی نیست؛ بلکه خداوند تمام نعمتهای وجودی را به انسان بخشیده تا در حد اعلا و در مسیر صحیح، از آنها به نفع خودش و جامعه بهره گیرد.

و برای اینکه آموزش قرآن را مقدم آورده است؛ قرآن نعمت اصلی است و انسان در سایه آن از نعمتهای الهی بهره درست و صحیح می‌برد. و بیان و اندیشه اگر در سایه قرآن باشد،‌ برای انسان مفید است. بیان اندیشه‌ را آزاد گذاشته است، و شنیدن اندیشه دیگران و انتخاب صحیح را هم آزاد گذاشته و انسان را مختار کرده است. چون در نظام اسلامی فضای گفتگو آزاد است؛ اما به شرطی که بر اساس «حکمت و موعظه حسنه» باشد و حدود و مرز دیگران،اندیشه و عقیده دیگران را مورد تجاوز و تعدی قرار نگیرد. نص صریح قرآن آزادی بیان و گفت‌وگو را مشخص و معلوم نموده است.

«فبشر عباد، الذین یستمعون ‌القول فیتبعون احسنه، اولئک‌ الذین هداهم ‌الله و اولئک هم‌ أولوا الألباب». سوره زمر/18.

«مژده بده به بندگانم، آن کسانی که به همه سخنان گوش فرا می‌دهند، و از نیکوترین و زیباترین آنها پیروی می‌کنند. آنان کسانیند که خدا هدایت‌شان بخشیده است و ایشان واقعاً خردمندند».

در این آیه چند نکته اساسی به چشم می‌خورد:

1- آزادی بیان برای تمام بندگان خدا، چون در آیه کلمه «قول» مراد هرگونه سخن و گفتاری است.

2- گفتار و‌آزادی بیان و اندیشه یک طرفه نیست، فرد مسلمان هم اظهار‌نظر می‌کند، و هم به نظر دیگران گوش می‌دهد؛ و آثار دیگران را مطالعه می‌کند سپس قول احسن را برمی‌گزید اسلام حجر فرهنگی و فکری را برداشته، و انسان را به اظهار نظر و پذیرش نظر احسن دیگران تشویق می‌کند.

3- عباد هدایت یافته و فرزانه، کسانی هستند که برای آراء و نظرات و اندیشه و قول دیگران گوش فرا می‌دهند. و در صورت برتری قول‌ و نظر او بر قول خویش، آن را بپذیرد. این نهایت آزادی بیان و اندیشه در اسلام است، و تمام انسانها را شامل می‌شود به شرط اینکه حقوق و حدود دیگران را رعایت نمایند.

عدالت پشتوانه حقوق اجتماعی در اسلام:

محور دعوت آسمانی، و سلسله دعوت انبیاء(ع) بر اساس عدالت برای جامعه انسانی است. در دعوت انبیاء نقاط مشترک به چشم می‌خورد که بعد از دعوت به سوی خدای یگانه،ودوری از طاغوت در ناحیه عقیده، در ناحیه اجتماعی (عدالت اجتماعی) است. عدالت بر اساس تعریف آن دادگری، عدالتی که همه افراد جامعه از آن برخوردار باشند. « لقد أرسلنا رسلنا بالبینت و أنزلنا معهم‌الکتب والمیزان لیقوم‌الناس بالقسط...». حدید/25.

«ما پیغمبران خود را همراه با دلائل متقن، و معجزات روشن( به میان مردم) روانه کردیم و با آنان کتاب‌های (آسمانی و قوانینی) و موازین (شناسایی حق و عدالت) نازل کردیم تا مردمان (برابر آن در میان خود) دادگرانه رفتار کنند».

برای بهره‌مندی تمام انسان‌ها و رعایت حقوق شهروندان، آیه مبارکه تصریح به کلمه «ناس» فرمود، و عدالت حقی است سرلوحه دعوت تمام پیامبران، ایجاد عدالت برای بشریت بدون در نظر گرفتن رنگ، نژاد، فقیر،‌غنی، مؤمن و غیر مؤمن... و در سایه عدالت، تمام حقوق شهروندی محقق می‌شود. چون عدالت جوهری است که تمام امور و جریانات حاکم بر نظام زندگی انسان را تنظیم می‌کند. به قول دکتر محمدعماره: تمدن اسلامی حقوق بشر را در گذشته دور نه تنها مجرد حقوق بشر، بلکه به عنوان فرایض الهی و تکالیف و واجبات شرعی انسان شناخته و انجام داده است. به گونه‌ای که برای انسان [مسلمان] روا نیست تا از آن چشم بپوشد یا در آن زیاده‌روی و یا کوتاهی کند... بلکه محافظت از جان، عقل، دین، ناموس، مال، وطن، علم،‌عدالت، برابری، آزادی و مشارکت انسانها در امور عمومی از راه مشورت، و امر به معروف و نهی از منکر،‌تنها مجرد حقوق بشر نیست؛ هر گاه خواست آن را انجام دهد و هر گاه خواست از آن چشم بپوشد؛ و تنها حکم یک اعلامیه و بیانیه را ندارد. بلکه همه اینها از فرایض الهی و تکلیف شرعی و ضرورت‌های واجب به شمار می‌آیند، و کسانی که مسؤولیت انجام آنها را بر عهده دارند در صورت تخلف و کوتاهی مؤاخذه و مجازات می‌شوند.

حقوق شهروندان غیر مسلمان:

بر اساس نص صریح، اکراه و اجبار در پذیرش دین نیست این بیانگر آزادی در پذیرش عقیده اندیشه است. و در راستای آن طبق آیه 20 سوره حدید عدالت اجتماعی همانند سایر شهروندان مشمول حال شهروندان غیر مسلمان هم می‌شود بدون تبعیض، در مورد رعایت عدالت نسبت به آنان به صورت خاص قرآن دستور به رعایت عدالت نسبت به آنان صادر فرموده است. «لا ینهاکم الله عن‌الذین لم یقتلوکم فی‌الدین و لم یخرجوکم من دیرکم و أن تبووهم و تقسطوا و إلیهم ان‌ الله یحب‌المقسطین» ممتحنه/ 8

«خداوند شما را باز نمی‌دارد از اینکه نیکی و بخشش بکنید به کسانی که به سبب دین با شما نجنگیده‌اند و از شهر و دیارتان شما را بیرون نرانده‌اند خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد».

تمام تلاش، قبول محرومیت و محدودیتی که جلو پای فرد مؤمن و مسلمان است؛ برای جلب رضایت خداوند و محبت الهی است. در آیه خداوند اشاره به محبوبیت مقسطین می‌کند مقسطین چه کسانی هستند؟‌کسانی که نسبت به غیر مسلمان نیکی نموده و رفتار همراه با قسط و عدالت را با آنان دارند.

 در مورد اهل کتاب خداوند به حضرت دستور می‌دهد که در صورت حکمیت بین آنها حق و عدالت را رعایت کن و در بین آنان به عدالت حکم کن «فأن جاؤوک فاحکم بینهم أو اعرض عنهم وان تَعْرِضْ عنهم فلن یضروک شیئاً، و ان حکمت فاحکم بینهم بالقسط». مائده/42.

«اگر ایشان نزد تو آمدند (و داوری از تو خواستند) در میانشان داوری کن، یا از ایشان روی بگردان (و کاری به داوری آنان نداشته باش و مترس که) اگر از آنان روی بگردانی، هیچ زیانی نمی‌توانند به تو برسانند ولی اگر در میانشان داوری کردی، داد گرانه داوری کن چرا که بیگمان خداوند داد گران را دوست می‌دارد».

رسول گرامی در دفاع از حقوق شهروندی و تأمین امنیت فرد «ذّمی»، آزار دهنده‌ی آنان را دشمن خود تلقی می‌کند. و این نهایت دلسوزی و دفاع نسبت به حقوق شهروندان غیر مسلمان است:

«من اذی ذمیاً فأنا خَصْمُهُ، و من کنتُ خَصْمُهُ خَصَمْتُهُ یومَ‌القِیامِه»[ جامع‌الصغیر، سیوطی ج2ص473 به نقل از فرد و حکومت دکتر زیدان].

«هر کسی فردی ذمی را اذیت کند من دشمن او هستم،‌و هرکسی که من دشمن وی باشم در قیامت هم با او دشمن خواهم بود».

و برای آزادیهای فردی غیر مسلمان فقهای اسلامی قاعده‌ای بیان کرده‌اند، که در آن قاعده، حقوق طرفین محفوظ است. شهروندان نسبت به همدیگر و حاکم اسلامی نسبت به آنان و اصولاً روابط اجتماعی بر پایه رعایت حقوق طرفین استوار و محفوظ است.

«لهم ما لنا، و علیهم ما علینا».

«آنچه برای ماست بر آنان نیز هست، و بر آنان است هر آنچه که بر ماست»[ جامع‌الصغیر، سیوطی ج2ص473 به نقل از فرد و حکومت دکتر زیدان].

تمام وارد فوق که به صورت مختصر بیان گردید، بیانگر رعایت حقوق شهروندی – اعم از مسلمان و غیرمسلمان – در جامعه و نظام اسلامی است و اگر کسانی در لباس اسلام مسؤول و غیر مسؤول حقوق شهروندی را نقض کند گناه جرم او به خودش بر می‌گردد نه به اسلام.

راه‌کارهای مناسب برای حفظ حقوق بشر

نظر به اینکه سه عامل جمعیت(ملت)،سرزمین (جغرافیا)و قدرت سیاسی در تشکیل حکومت نقش محوری دارند، برای پیش‌گیری از نقض«حقوق بشر» دو عنصر آن، یعنی قدرت سیاسی و جمعیت( توده مردم) صاحب نقش، و مؤثرند. ولی علاوه بر این دو عنصر درون مرزی، یعنی استقرار یافته در محدوده جغرافیایی، قدرت سومی هم صاحب نقش اساسی است، و آن خود مجمع عمومی سازمان ملل، و نهادهای وابسته به آن است. بر این اساس برای جلوگیری از نقض«حقوق بشر» سه عامل مؤثرند: 1- مجمع عمومی سازمان ملل 2- جمعیت( توده مردم) 3- قدرت حاکم.

حمایت خارجی حفظ حقوق بشر:

1- سازمان ملل:

یکی از ارکان محوری و اساسی، سازمان ملل، شورای امنیت است. دو وظیفه از وظایف شورای امنیت، یکی حفظ صلح و امنیت است. و دیگری تأسیس ارکان‌های فرعی که برای انجام وظایف خود لازم می‌داند. «شورای اقتصادی و اجتماعی» مشترک بین شورای امنیت و مجمع عمومی یکی از زیر مجموعه‌های و ارکان فرعی شورای امنیت است. و شورای اقتصادی واجتماعی، دارای کمیته‌ها و کمسیون‌های گوناگونی است، که مهمترین آن‌ها کمسیون« حقوق بشر» است. که کمسیون «حقوق بشر» و سازمان دیده‌بان حقوق بشر، طبق مقررات بین‌المللی دفاع از حقوق بشر و جلوگیری از نقض قوانین را به عهده دارند. در واقع آنچه مسلم، منطقی و حقوقی است، برای هویت بخشیدن به سازمان حقوق بشر، اولین سازمان و نهادی که لازم است مدافع اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد و از نقض آن جلوگیری نماید خود سازمان ملل متحد و ارگان‌های فرعی آن است.

اولین جمله مقدمه منشور ملل متحد، جمله مشهوری است:« ما مردم ملل متحد»؛ طبق این گفته تمام دولت‌ها نماینده مردم هستند و رسالت آنان حفظ حقوق انسانها و جلوگیری از نقض آن است. طبق این تعاریف بازوی تضمینی و قدرت بین‌المللی، سازمان ملل است، و موظف است؛ در تمام جوانب سیاسی، حقوقی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی... از اعلامیه سازمان و از حقوق بشر پاسداری نماید.

2- حمایت داخلی حفظ حقوق بشر:

الف) قدرت سیاسی

قدرت سیاسی نظام حاکم در هر کشور، که محور سوم در تشکیل یک جامعه سیاسی متشکل، و نماینده مردم در جوامع بین‌المللی است؛ حاکمیت و قدرت او برگرفته از«ملت» است. چون طبق تعریف حقوقی حاکمیت عبارتست از: مجموعه‌ی قدرت‌های دولت- کشور، که متعلق به کلیتی به نام«ملت» است. این قدرت بنام نظام سیاسی با عضویت در مجامع بین‌المللی موظف است در اجرای دستورات ومنشورات بین‌المللی التزام سیاسی خویش را حفظ نموده و قرارات سازمان ملل را محترم بشمارد. و اعلامیه جهانی حقوق بشر یکی از کامل‌ترین و فراگیرترین قوانین جهانی، هر دولت عضو را ملزم می‌کند به رعایت آن، در چهارچوب مرز داخلی(جغرافیا) کشور خودش، و پاسداری در خارج از مرز جغرافیایی نسبت به حقوق سایر ملل دیگر.

ب) ملت یا امت:

قبلاً اشاره کردیم، در تشکیل یک جامعه سیاسی سه محور نقش اصلی دارند:

1- سرزمین (جغرافیا) 2- جمعیت(ملت) و 3- قدرت سیاسی.

هنگامی که صحبت از حقوق بشر، و حقوق شهروندی می‌شود منظور حفظ حقوق ملت است. و در واقع ملت از میان خودش به کسانی اعتبار سیاسی و حقوقی می‌بخشند بنام «دولت»، برای پاسداری از همان حقوق است. ولی این قاعده همیشه درست از آب در نیامده است. و اکثریت قریب به اتفاق قدرتهای سیاسی و نماینده آنان (دولت‌ها) به محض به قدرت رسیدن میثاق بین ملت و دولت را فراموش کرده و آنچه را که به آن عنایت نمی‌کنند، حقوق ملت است. و تاریخ و وضعیت موجود گویای این واقعیت است. طبق نظر «ژرژسل» «جوهر هر قدرتی، همه گیر و توتالیتر است، یا اینکه هر قدرت سیاسی در صدد مطلق شدن در درون، و جهان گیرشدن در برون است».

هنگامی که قدرتها در درون مطلق می‌شوند، و اولین اقدام آنان ضایع نمودن حقوق ملتها، و به صورت کامل‌تر نقض حقوق بشر است. و مطلق شدن هر قدرت سیاسی در درون مقدمه‌ای،برای جهانی شدن قدرت،ونقض حقوق ملل دیگر، در بیرون است.و امروزه شاهد و ناظر این موضوع به صورت گسترده هستیم.

راهکار مطلق شدن در درون و جلوگیری از نقض حقوق بشر به دو صورت امکان‌پذیر است. یعنی ابزار و اهرمی باید جلو این قدرت را بگیرد، به قول منتیسکیو: قدرت، قدرت را متوقف می‌کند.

1- دمکراسی و حضور مردم در صحنه سیاسی و اجتماعی

دمکراسی دارای معانی و مفاهیمی بسیار است که هر صاحب نظری تعریفی را ارائه نموده است. تعریفی که مورد اتفاق همه صاحب‌نظران است: «حکومت بوسیله مردم است». در تعریفی کامل‌تر که پوپو از دمکراسی ارائه نموده است، بیشتر با منظور ما هم ‌خوانی دارد. طبق تعریف پوپر: دمکراسی ابزاری برای پرهیز از حکومت خود کامه و راه نگه داشتن حکومت قانون است» طبق این تعریف حضور مردم در عرصه سیاسی و اجتماعی مشارکت قدرت سیاسی و دولت را ملزم می‌کند به اجرای قوانین، حال خواه این قوانین،قوانین و قراردادهای اجتماعی همان جامعه باشد، یا قوانین جهانی و منشور بین‌المللی حقوق بشرباشد، و از طرفی حضور مردم از استبداد و خودکامگی دولتها ومطلق شدن آنان است، پیشگیری می‌کند و تجلی مشارکت این حضور،در گرو سه مقوله زیر ضروری است. الف) ژرفای دموکراسی ب) بُرد دموکراسی ج) پهناوری دموکراسی

الف) پهناوری دموکراسی:

پهناوری دموکراسی مسأله‌ای است کمّی، که با نسبت تعداد افراد اجتماع که از تصمیمی تأثیر می‌پذیرند و در گرفتن آن تصمیم شرکت دارند یا می‌توانند شرکت داشته باشند،تعیین می‌شود. در دموکراسی کامل، همه کسانی که بدین نحو تحت تأثیر قرار می‌گیرندنقش مهمی را بر عهده دارند. و به قول «روسو»: فرض کنیم که دولت- کشور از ده‌هزار شهروند ترکیب یافته باشد، که هر عضو دولت- کشور یک ده هزارم قدرت حاکم است». پس چون موضوع کمّی مشارکت است؛ حضور گسترده واجب می‌باشد.

عوامل عدم مشارکت: ‌محدودیت‌های ساختاری در پهناوری و دموکراسی، شرکت نکردن بر اثر کوتاهی، عدم مشارکت در نتیجه فشار اجتماعی عدم مشارکت بر اثر اختیار آگاهانه است.

ب) ژرفای دموکراسی:

همان‌گونه که پهناوری دموکراسی به وسیله عمومیت اعضای شرکت‌کننده تعیین می‌شود؛ ژرفای دموکراسی زاییده کمال و کیفیت مشارکتی است که انجام می‌پذیرد؛ بعد ژرفا، به یک مفهوم، امری ثانوی است، زیرا که باید پهناوری مهمی از مشارکت وجود داشته باشد تا دموکراسی به وجود آید که بتوان ژرفایش را ارزیابی کرد. کامل‌ترین و کاراترین مشارکت از جانب اقلیتی ناچیز از افراد اجتماع، تشکیل دموکراسی نمی‌دهد. بلکه در دموکراسی حضور گسترده ( پهناوری) و حضور عمیق و آگاهانه (ژرفا) هر دو با هم ضرورت دارد، گاهی مردم در اجتماعات شرکت می‌کنند، ولی اغلب سطحی است. و کمک به جریانی است بر خلاف مصالح و خواسته اکثریت مردم؛ اما مشارکت کامل(ژرفا) متضمن فعالیت زیادی است؛ و مقدم بر تصمیم نهایی یعنی رأی دادن، و آن هم آگاهی دادن به افراد با حضور و مشارکت آگاهانه و مؤثر است.

ج) بُرد دموکراسی:

برد دموکراسی موضوعی است ظریف، زیرا که در اجتماع معین، تعیین اینکه صدای مردم درباره مسائل تصمیم چه اندازه مؤثر است، اغلب فوق‌العاده دشوار است. طبق نظر لئون‌دوگی حقوق‌دان مشهور: در میان هر گروه‌بندی انسان، دو مقوله وجود دارد،: فرمان روایان، و فرمان‌بران؛ سیاست، حاصل رابطه میان این دو گروه است. حال برد حاکم( فرمان‌روا) و برد مؤثر(فرمان‌بران) در مقابل هم قرار دارند. برد دموکراسی عبارتست از قدرت برد فرمابران بر فرمان‌روایان. و تأثیر آن در راستای تحقق خواسته مردم.

با مقدمات عرضه شده، هر گاه مردم آگاهانه در عرصه مسائل اجتماعی و سیاسی حضور فعال، گسترده و آگاهانه داشته باشند، قوی‌ترین ابزار برای تحقق حقوق شهروندی و برنده‌ترین ابزار برای پیش‌گیری از نقض حقوق بشر است.

2- احزاب و نهادهای مدنی:

دومین عنصر که تأثیر در قدرت سیاسی (فرمان‌روایان) دارد احزاب سیاسی هستند. بدون تردید احزاب، حلقه‌ای اساسی در روابط میان مردم و قدرتهای حاکم هستند وعهده‌دار سازمان دادن به افکار عمومی و تجلی بخشیدن به خواست و اراده مردم می‌‌شوند. به گونه‌ای که به سادگی می‌توان از طریق انتخابات، رفراندوم و یا جابه‌جا شدن اکثریت نمایندگان پارلمان، از سمت‌وسوی افکار عمومی آگاهی یافت. بدین‌سان احزاب، مدارسی برای تربیت توده‌ها، و هدایت آنان در امور اجتماعی و سیاسی، و سازمان دادن به آنها، و بیان خواست و اراده آنان هستند، بخش اصلی از دستگاه نظام دموکراسی، عرصه‌ای پربار و پرثمر و سرانجام موضوعی مهم از موضوعات حقوق اساسی هستند. به طور کلی در هر جامعه‌ی سیاسی، حضور احزاب بیانگر نوعی حاکمبت و استقرار دموکراتیک است که فضا را باز نموده و بستر را فراهم کرده است برای تشکیل احزاب و سازمان دادن لایه‌های اجتماع- البته به شرطی که احزاب و نهادها در خدمت مردم باشند نه تکیه‌گاه محکم برای تثبیت حاکمیت- حضور مردم و فعالیت احزاب با حاکمیت دولتها رابطه معکوس دارد، یعنی هر چه فضای سیاسی آزادی عمل به احزاب و مردم را فراهم کند، از قدرت و سلطه استبدادی حاکمیت می‌کاهد و به قول منتسکیو: « قدرت، قدرت را متوقف می‌کند »چون رابطه بین فرمان‌روا و فرمان‌بران در عرصه سیاسی،‌ همانند دو کفه ترازو است، هر گاه کفه قدرت حاکمیت سنگین‌تر باشد، حقوق شهروندی آسیب‌پذیرتر است و به قول «ژرژ سل» به سوی مطلق‌گرایی و توتالیتر گام بر می‌دارند. و در اینجاست احزاب سیاسی و نهادهای مردمی علاوه بر اینکه توده مردم را سازمان‌دهی کرده و فضای روشنگری، برای افراد جامعه فراهم می‌کنند، خود ابزاری برای فشار بر حاکمیت، و کاهش قدرت حاکمیت هستند. و در چنین شرایطی است حقوق شهروندی و حقوق بشر محفوظ، و از نقض آن جلوگیری می‌گردد. پس به طور خلاصه عوامل مؤثر در پیش‌گیری از نقض حقوق بشر در مرحله اول مردم و احزاب سیاسی و در مرحله دوم سازمانهای بین‌المللی و در مرحله سوم قدرت حاکم در هر جامعه است و التزام قدرت حاکم هر جامعه ناشی از دو اهرم مردمی و جهانی است.

--------------

منابع و مآخذ:

1- نفسیر نور، دکتر مصطفی خرم‌دل

2- فرهنگ معین جلد 4- جلد 2 ص2279

3- درس‌های دموکراسی، دکتر حسین بشیریه ص41-40

4- سیر تحول حقوق بشر، اسماعیل منصور لاریجانی، انتشارات تابان

5- حقوق اساسی و نهادهای سیاسی، دکتر سیدابولفضل قاضی، نشر میزان

6- حقوق بین‌المللی عمومی،دکتر محمد رضا ضیائی بیکدلی، کتاب خانه گنج دانش

7-دموکراسی، کارکوهن، انتشارات خوارزمی

8- آزادیهای عمومی، راشدالغنوشی

9- هفته‌نامه آبان، پوپر، شهریور 80

10- هفته‌نامه آبان، دکتر حسین بشیریه شهریور 80

11- بیانیه جهانی حقوق انسان در اسلام، محمد غزالی، پرتو بیان ص54

12- فقه‌المنهجی جلد 2، دکتر مصطفی‌البغا ص285

13- فرد و حکومت، دکتر عبدالکریم زیدان

14- امنیت اجتماعی در اسلام، دکتر محمد عماره ص124

15- نقدی بر قرائت رسمی از دین، محمد مجتهد شبستری، طرح نو

16- دکتر محمدرضا بیکدلی، حقوق بین‌المللی عمومی، ص245

17-دکتر سید ابوالفضل قاضی، حقوق و نهادهای سیاسی، صفحات 150- 186- 187- 189

18- کارکوهن، دموکراسی،انتشارات خوارزمی، ص21-29

19- راشد الغنوشی، آزادیهای عمومی، انتشارات علمی فرهنگی، ص339

20- پوپر، هفته‌نامه آبان، نیمه دوم شهریور 80

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 

 

 دهم آذرماه ، سالگرد تصويب اعلاميه جهاني حقوق بشر است اين اعلاميه كه منشور رهايي بخش انسانها از قيد وبند ستمگران محسوب مي شود متضمن برخي از اساسي ترين حقوق فطري انسانهاست. دراين منشور، برتساوي انسانها در عرصه هاي علمي ، آموزشي ، فعاليت هاي اجتماعي واقتصادي وسياسي و… تأكيد شده است. دراين نوشتار، با بررسي اصول حاكم براعلاميه مذكور، مباني اين اصول را در تاريخ ايران كاوش مي كنيم.

حقوق بشر در ايران باستان

نخستين اعلاميه حقوق بشر درجهان، درايران باستان و در زمان كوروش بزرگ هخامنشي ، صادر شده است . كوروش ذوالقرنين دراين منشور، برده داري و اسيرآزاري را ممنوع اعلام كرده و به بازگرداندن همه اسيران وبردگان به سرزمين هاي متبوعشان، دستور داده است . با مطالعه در بخشهايي ازاين اعلاميه كه به هنگام فتح بابل از سال ۵۵۰سال قبل از ميلاد صادر شد مي فهميم كه كوروش بزرگ دست به سنت شكني زده واز شيوه مرسوم آن زمان كه اعمال سياست زمين سوخته و قتل عام مغلوبين بوده احتراز مي كند ومي گويد:

«سپاهيان من ، بدون مزاحمت، درميان شهر بابل حركت كردند من به هيچ كس اجازه نمي دادم كه سرزمين سومر و اكد را دچار هراس كند… من احتياجات بابل و همه عبادتگاههايش را در نظر داشتم و در بهبود وضعشان كوشيدم. من يوغ ناپسند بابل را برداشتم ، خانه هاي مخروبه آنان را آباد كردم ، من به بدبختي هاي آنان، پايان بخشيدم.» در عصر داريوش هخامنشي نيز شاهد يك قانون جامع هستيم كه به «دادنامه داريوش» شهرت يافته است . سلسله مقررات آيين زردشت ـ كه ونديداد ناميده مي شود ـ مبتني برهمين دادنامه است . يكي از مظاهر حقوق بشر در دوران هخامنشي ، بردباري مذهبي است. داريوش بزرگ، دادگري وعدالتخواهي را به بهترين شيوه در زمان خودش برقرار كرد ودراين ميان، از دادرسان ويژه در مسائل دشوار حقوقي ياري مي جست. او قانون اساسي كشور را برمبناي بردباري ديني و رعايت حقوق اقليتهاي مذهبي، تدوين كرده بود و در نگارش اين قانون، آداب و رسوم وسنتها وقوانين ومقررات ملل مغلوب را تاجايي كه به كيان امپراتوري هخامنشي لطمه نمي زد، لحاظ كرده بود. او براي اجراي هرچه بهتر قانون اساسي، شورايي متشكل از دادرسان خانواده شاهنشاهي وموبدان را مسؤول نظارت براجراي قانون قرار داده بود. اين شورا، گزارشهايي را كه از شهربانان وايالتهاي امپراتوري اخذ مي كرد به اطلاع پادشاه مي رسانيد. به اين ترتيب راه برهرگونه اعمال تبعيض نژادي ومذهبي، بسته مي شد و كليه ملل مغلوب با وجود تفاوتهاي نژادي ، مذهبي ، زباني و… با هم داشتند، تحت لواي امپراتوري هخامنشي ، در صلح و صفا به سر مي بردند و اين مرهون سياست تبعيض زدايي حكمرانان وقت بوده است . قرنها بعد است كه در اعلاميه حقوق بشر، چنين حقي براي انسانها به رسميت شناخته شده است. در ماده دوم اين اعلاميه آمده است: «هركس مي تواند بدون هيچ گونه تمايز، مخصوصاً از حيث نژاد، رنگ، جنس، زبان ، مذهب، عقيده سياسي يا هرعقيده ديگر وهمچنين مليت ، وضع اجتماعي ، ثروت، ولادت يا هر موقعيت ديگر، از تمام حقوق وكليه آزادي هايي كه در اعلاميه حاضر ذكر شده است ، بهره مند گردد. به علاوه هيچ تبعيضي به عمل نخواهد آمد كه مبتني بروضع سياسي، اداري ، قضايي يا بين المللي كشور يا سرزميني باشد كه شخص به آن تعلق دارد. خواه اين كشور، مستقل ، تحت قيمومت يا غيرخودمختار بوده يا حاكميت آن به شكلي محدود شده باشد.»

در عصر هخامنشي ، حق پناهندگي افراد به كشورها، مراعات مي شد. ماجراي پناهندگي «تميستوكل» سردار بزرگ يوناني به دربار اردشير هخامنشي نمونه اي از اعمال اصل رعايت حق پناهندگي اتباع كشورهاي بيگانه است كه در ماده ۱۴ اعلاميه جهاني حقوق بشر برآن تأكيد شده است :

«هركس حق دارد در برابر تعقيب، پناهندگي جست وجو كند ودر كشورهاي ديگر ، پناه اختيار كند.»

رعايت حقوق اجتماعي افراد، يكي ديگر از نمونه هاي تضميني حقوق فطري انسانها و توجه به حقوق بشر دراين دوران است . در اسناد به دست آمده از تخت جمشيد در لوح هاي معروف به الواح گنجينه ، پرداخت مزد كار كارگران كه در املاك شاهنشاهي كار مي كرده اند، ذكر شده است وحتي براي كارگران ، تسهيلات ويژه اي مانند مرخصي زايمان وجود داشته است . زنان دراين دوره، حقوق و مزايايي برابر با مردان داشتند وحتي در برخي مشاغل مانند كارگاههاي خياطي، زنان سرگروه كارگران مرد وزن، بوده اند. قرنها بعد است كه در ماده ۲۳ اعلاميه جهاني حقوق بشر، برشرايط منصفانه ورضايت بخش براي كار و رفع تبعيض افراد در اخذ اجرت مساوي در مقابل كار برابر، تأكيد شده است.

در زمان اشكانيان نيز برحق اساسي مردم در تعيين سرنوشت سياسي واجتماعي شان، توجه مي شده است . در اين زمان ،دو مجلس شورا وجود داشته است كه يكي متشكل از شاهزادگان و ديگري از گردهم آمدن بزرگان قوم و مغان تشكيل مي شد. مجلس مؤسسان كه حاصل جلسات مشترك اين دو مجلس بود ، وظيفه عزل ونصب پادشاه را برعهده داشت. انتخاب حكام ولايات و سرداران نظامي برعهده مجلس شاهزادگان بود. بنابراين حكومت اشكاني مبتني برتمركز زدايي بود و برمشاركت مردم در اداره امور كشور تأكيد داشت اين امر در ماده ۲۱ اعلاميه جهاني حقوق بشر نيز ذكر شده است . اين ماده، برمشاركت مردم در اداره امور كشور بطور مستقيم يا از طريق نمايندگان منتخب تأكيد كرده است . همچنين اصل تساوي حقوق زوجين كه در ماده ۱۶ اعلاميه جهاني حقوق بشر تصريح شده، در عصر اشكاني مراعات مي شده است در اين دوره، زن و مرد حق طلاق داشتند و درصورتي كه زن از افكار همسر خود ناخشنود بود و پاكدامني خود را ثابت مي نمود، مي توانست از مرد طلاق بگيرد. براي مرد نيز تنها در صورتي كه زن نازا بود يا فاقد بكارت اخلاقي بود و يا به جادوگري مي پرداخت، حق طلاق منظور مي شد. در دوران ساسانيان نيز زن و مرد، بطور مساوي از حقوق اجتماعي و سياسي برخوردار بوده اند. دراين دوره، زنان نيز مانند مردان حق آموزش وپرورش، انجام مراسم ديني ومذهبي وحتي داوري و قضاوت را عهده دار بوده اند. حق طلاق براي آنها موجود بود. دراين دوره، حق فعاليتهاي اقتصادي وسياسي كه بيشتر زنان جهان تاچندين سال پيش از آن محروم بوده اند ، منظور مي شد ودر امور سياسي برخي زنان به مقامات بالاي سياسي دست يافتند. در زمينه علوم مذهبي نيز زناني وجود داشتند كه در فقه زردشت ، حتي از مردان نيز متبحرتر بودند. دراين دوره، كودكان نيز حقوق مخصوصي داشتند . اطفال ۷تا۸سال مسؤوليت جزايي نداشتند واز ۸سال تا ۱۶ساله به مجازات تأديبي مي رسيدند.

عصر اسلامي و دوران معاصر

پس از ورود اسلام به ايران بيش از گذشته به حقوق بشر توجه شد و نظامي مبتني برتساوي حقوق انسانها ، پايه ريزي شد. دراين نظام هرگونه فاصله طبقاتي نفي شد و تقوي ملاك برتري انسانها شد. بنابراين در حقوق اسلامي ، همه افراد، اعم از زن ومرد، پير وجوان، سياه و سپيد ، داراي حقوق يكسان هستند. آيه شريفه «اناخلقناكم من ذكر وانثي وجعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقاكم» برهمين معني تأكيد مي كند.

در حقوق اسلامي ، مهمترين اصل حاكم برحقوق بشر كه ممنوعيت مجازات فاقد اين قصد مجرمانه است ، تأكيد شده است . در حديث «رفع القلم» عوامل رافعه مسؤوليت كيفري (خواب ، مستي ، صغر، جنون، اجبار و…) موردتوجه قرار گرفته است . بنابراين هزار وچهارصدسال پيش از اينكه مكاتب حقوق جزا و جرم شناسي به اين نتيجه برسند كه مجازات اشخاص منوط به اثبات عنصر معنوي ومادي جرم است ، درآيين اسلام، مسؤوليت كيفري اشخاص منوط به احراز قصد مجرمانه شده است.

يكي ديگر از اصول اساسي حقوق بشر كه در عصر اسلامي بدان توجه مي شده است ، قاعده «لاضرر و لاضرار في الاسلام» است. براساس اين قاعده، هيچ ضرر و زياني در آيين اسلام، بدون جبران خسارت نيست. بنابراين هركس حق دارد در قبال خسارتي كه ديده است به زيان رساننده مراجعه كند واز او حق قانوني و شرعي خويش را مطالبه كند.

در حقوق بشر اسلامي اصل تساوي مجازاتها نيز مراعات مي گردد . با نگاهي به آيات الاحكام جزايي اسلام اين نكته ثابت مي شود كه در هركجاي قرآن براي جرمي مجازات تعيين شده است ، بر زن و مرد، بطور يكسان مجازات اعمال مي شود. براي نمونه آيه شريفه «الزانيه والزاني فاجلد و مائه جلده » برتساوي مجازات شلاق (صدضربه) براي زن ومرد زناكار تأكيد مي كند ويا آيه شريفه «السارقه والسارق فاقطعوا ايديهما» ناظر بر اجراي حد قطع دست براي زن و مرد سارق است واز اين حيث ، تفاوتي در اعمال مجازات به دليل تفاوت جنسيت وجود ندارد. تساوي زن و مرد در ساير حقوق اجتماعي نيز در آيين اسلام مراعات مي گردد. اصل بيستم قانون اساسي نيز دراين باره مي گويد: «همه افراد ملت اعم از زن و مرد، يكسان در حمايت قانون قرار دارند واز همه حقوق انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با رعايت موازين اسلام برخوردارند».

همه افراد از حقوق اجتماعي بدون درنظرگرفتن تفاوتهاي نژادي ومذهبي وقومي و جنسي ، در اعلاميه جهاني حقوق بشر نيز تأكيد شده است . ماده (۷) اعلاميه مذكور، مي گويد: «همه در برابر قانون» مساوي هستند وحق دارند بدون تبعيض وبطور مساوي از حمايت قانون برخوردار شوند…»

در حقوق اسلامي حق اقامه دعوي براي مردم در قبال تخلفات مقامات دولتي پيش بيني شده است. وجود ديوان مظالم در دوره هاي مختلف كه به شكايات مردم از كاركنان دولت رسيدگي مي كرد نمونه اي از نهادهاي ضامن حقوق بشر در عصر اسلامي است كه در حال حاضر ، ديوان عدالت اداري را مي توان با اندكي مسامحه جايگزين آن دانست. اين نهاد براساس اصل يكصد وهفتاد وسوم قانون اساسي ، «به منظور رسيدگي به شكايات تظلمات واعتراضات مردم نسبت به مأمورين يا واحدها يا آيين نامه هاي دولتي واحقاق حقوق آنها…» تشكيل شده است كه زيرنظر قوه قضاييه به انجام وظيفه مي پردازد. همچنين «سازمان بازرسي كل كشور» يكي ديگر از نهادهاي ضامن حقوق بشر است كه مستند به اصل يكصد وهفتاد وچهارم قانون اساسي ، برحسن جريان امور واجراي صحيح قوانين در دستگاههاي اداري ، نظارت مي كند.

باتوجه به جميع آنچه گفته شد، مشخص مي گردد كه در ميهن عزيزمان ، اصول حاكم برحقوق بشر، بالقوه موجود است و بسياري از حقوق فطري انسانها، مراعات مي گردد واگر نواقصي به چشم مي آيد، با تلاش مردم عزيز و نمايندگان محترم مجلس ، مرتفع خواهد شد.

منابع :

۱) تاريخ ايران باستان ـ حسن پيرنيا

۲) كوروش ذوالقرنين ـ ابوكلام آزاد

۳) سهم ايران در سياست كشورداري ـ دكتر عسگر حقوقي

۴) قانون و دادگستري در شاهنشاهي ايران باستان ـ اشرف احمدي

۵) زن در حقوق ساساني ـ بارتلمه ـ مترجم دكتر ميرزماني

۶) حقوق بشر در اسلام ـ دكتر مهرپور.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 

 

با سلام

آزمون

 آشنایی با قانون اساسی از متن قانون اساسی وجزوه ومطالب مطروحه در کلاس خواهد بود

وآزمون

آشنایی با حقوق سیاسی واجتماعی از مطالب کلاسی وجزوه خواهد بود

موفق وموید باشید

کاظمی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 

تعريف واژه حق :

واژه حق در ادب فارسی به معنی درست ، راست ، ثابت ، سزا و عقل آمده است وقتی گفته می شود سخن حق به معنی راست و درست و مطابقت با حقیقت است در جمله ی حق بود طلب پرداخت می شد به این معنی است که سزاوار و شایسته بود که طلب پرداخت می شد،یا در جمله دادگاه به حق حکم داد یعنی به عدل و داد ، داوری کرد  و دستور داد :

« قُل الحقّّ ولو کانَ علیکَ »

ایزد همه آفاق بدو داد گرچه به حق داد/ نا حق نبود آنچه بود کار خدایی.

حق را بگو گر چه بر علیه تو باشد

کلمه حق در اصل و ریشه در زبان عرب به معنای ثبوت و تحقق است وقتی می گوییم چیزی تحقق دارد یعنی ثبوت دارد از نظر عرفی و اصطلاحی حق معانی متعددی دارد اگر چه در همه آنها ریشه لغوی  یعنی ثبوت حفظ شده است اما نوع ثبوت در هر یک با دیگری متفاوت است همین علّت هم باعث شده است  که معانی مختلفی از حق وجود داشته باشد از جمله :

1)حق در مقابل باطل : سوره مباركه ی حج آیه ی شريفه64 می فرماید :

« ذلک باّن اللّه هو الحق و انّ ما یدعونَ مِن دونهِ هو الباطل »

 و آن به این خاطر است  که تنها خدا حق است و آنچه که غیر از خدا می خوانند آن باطل است.

 2)حق در برابر گمراهی : « فَماذا بعد الحق الا الضلال»سوره  یونس32 پس چیست بعد از حق مگر گمراهی.
 3)حق در مقابل تکلیف : « و فی اموالهم حق لُلسائل و المحروم»زاریات19و در اموال آنها حقی برای مسکین و محروم است.

 4)حق در برابر توهم و خواب و خیال: یکی از انواع حق حقی است که افراد نسبت به یکدیگر دارند و طرف دیگر حق یا حقوق تکالیف است  مثلا بین کار فرما و کارگر رابطه ی حق و تكليف برقرار است كار فرما حق دارد مطابق قرارداد از كارگر كار بخواهد وكارگر حق دارد در مقابل انجام كار دستمزد مطالبه نماید انجام کار از طرف کارگر تکلیف کارگر و حق کار فرماست و پرداخت دستمزد تکلیف کارفرما و حق کارگر است پس حق بدون تکلیف و تکلیف بدون حق معنا ندارد منشا و سرچشمه ی حقوق و تکالیف مرز بندی های اجتماعی است و هر نوعی از روابط بین انسانها نوع خاصی از حقوق را بوجود می آورد بنابراین :

 الف)روابط متقابل افراد جامعه با هم دیگر: حقوقی که از مرز بندی این روابط ناشی ميشود حقوق خصوصي است مانند حقوق مدني حقوق تجاري...

ب)روابط متقابل افراد و دولت متبوع آنها : به حقوقی که از این نوع روابط ناشی می شود حقوق عمومی می گویند.

 ج) روابط متقابل بین دولت ها : این نوع رابطه حقوق عمومی خارجی یا حقوق بین الملل عمومی را بوجود می آورد که بیشتر به حقوق بین الملل معروف است با توجه به این که در برابر هر حقی وظیفه ای وجود دارد حق و تکلیف متقابل (در برابر هم)،لازم و ملزوم یکدیگرند زیرا هر حقی برای کسی وجود دارد . تکلیف و وظیفه ای وجود دارد که دیگران ملزّم به رعایت آن و عدم تعدّی به آن هستند. اگر حق را به این معنا در نظر بگیریم جمع آن حقوق است و حقوق در اصطلاح نام خاص علمی است که از حق انسانها،سازمانها و حکومت ها سخن می گوید و آنها را بررسي و تبيين مينمايد.حدود و ثغور (مرزها) آنها را مشخص می کند و مسائل و موضوعات این علم را علم حقوق می گویند.

معنای فلسفی حق :

 علمای علم منطق قضیه ای را که مطابق با واقع و موافق با نفس الامر باشد حق می نامند. فلاسفه از واژه ی حق گاهی وجود عینی و خارجی را اراده می کنند و گاهی موجود واجبی که قائم بذات است مد نظر دارند.

مفهوم حق در فقه:

 در فقه وقتی از حق سخن گفته می شود،نوعی از سلطه وسلطنت در آن نهفته است.
 « الحَقُّ سلطنتٌه فعلیة لا یُعقَلُ طرفیها بشخصٍ واحدٍ»

حق سلطنت فعلیه ای است که با فرض یک طرف قابل تصور نیست،بلکه باید دو طرفه باشد یک طرف صاحب حق که از آن بهره مند می شود و دیگر طرف آنکه حق بر ذمه ی (گردن) اوست و ادای آن را عهده دار است .

تقسیمات مختلف از حقوق:

1-              حق تکوینی و تشریعی :

وقتی در مسائل و معارف دینی از حق سخن گفته می شود دو معنا از آن قابل تصوراست معنایی که به نظام تکوین و امور تکوینی عالم مربوط می شود و معنایی که به امور ارزشی و اعتباری مربوط است .

« خَلَقَ السماواه و الارضَ بالحق »   تعاون/ آیه ی 3

« ولا تلسبوا الحقَ و انتم تکتمونَ الحقَ »  بقره/ آیه ی 42

 مراد در آیات فوق حق تکوینی است

« و فی اموالهم حق السائل و المحروم »حق تشریعی است.

2-              حق به اعتبار مستحِق (صاحب حق):  

حق به این اعتبار دو قسم است گاهی صاحب حق مقوّم است و حق متقوّم به او ( وابسته شده و ناشی شده از او) و هرگز از او جدا نخواهد شد و گاهی صاحب حق مستحق حق است فرق این دو در آن است که در  قسم اول حق قابل نقل و انتقال  نیست  ولی در قسم دوم که شخص مورد حق است حق قابل انفکاک است مانند تملک اموال که صاحب حق می تواند آن را انتقال دهد امّا در مورد مضاجعه (حق همسری) که قابل نقل و انتقال نیست .

3-              حق طبیعی (فطری) و وضعی ( اعتباری ):

بخشی از حقوق انسان که از جهت انسان بودن آن را داراست  و این حق را خالق در ابتدای تولد به او داده مانند حق حیات و حق آزادی  اما گاهی گفته می شود حق طبیعی حقی است که طبیعت به او داده است و این گفته غلط است  زیرا فاقد شی نمی تواند معطي شی باشد اما حق وضعی عبارت است از حقی که شا لوده ی (پایه ی) آن قرار دادهای اجتماعی یعنی قوانینی که برای بهبود اوضاع مدنی ، سیاسی، اجتماعی و غیره وضع شده است و حفظ و رعایت حقوق شهروندی یا قومی و قبیله ای قرار داد می گردد .

4-              حقوق قانونی و اخلاقی:

برخی امتیازات و حقوق در جامعه وجود دارد که حفظ و عدم تعدی ازآنها لازم است و ترک آن موجب هرج و مرج و گسستن نظم عمومی است مانند رعایت امانت ، پرهیز ازخیانت ، پرهیز از رشوه خواری که برای آنها نیاز به قانون است و در صورت عدم پشتوانه ی قانونی امنیتِ اجتماعی درمعرض خطر قرار می گیرد این امور را  حقوق قانونی  می گویند اما ، ترک حقوق اخلاقی وجدان عمومی را جریحه دار می کند مانند عدم احترام به بزرگتر تفاوت حقوق اخلاقی  و قانونی در پشتوانه ی قانونی داشتن است. حقوق بالفعل و بالقوه:

حق از لحاظ لزوم استیفا و عدم لزوم استیفا به دو قسم بالفعل و بالقوه تقسیم می شود بالفعل حقی را گویند که واجب الاستیفا است و بالقوه حقی است که واجب الاستیفا نیست . حق واجب الاستیفا حقی است که گرفتن آن واجب است مانند اعمال ولایت و جکومت برای امام معصوم و در صورت بیت امت با او و آمادگی آنان برای وفای به عهد. امّا قبل ازآن احیا و استیفای آن حق برای او به حد وجوب نرسیده است .

خطبه سوم نهج البلاغه : اگر حضور حاضران (بیعت کنندگان ) نبود و یاری کنندگان حجت را بر من تمام نمی کردند و نیزخداوند ازعلما عهد و پیمان نمی گرفت که برسیری ظالمان و گرسنگی مظلومان سکوت نكنند. افسار خلافت را برپشت آن انداخته و آن را رها می ساختم و پایان خلافت را با کاسه ی نخستین آن سیراب می کردم .

بنابراین قبل ازحضور مردم در صحنه ی اجتماع و حمایت آنان از ولی خود استیفا ء آن واجب نیست

5-              حق الله و حق الناس:

همه ی الزام های شرعی اعم از امر و نهی شارع را حق الله می نامند این حق می تواند
جنبه ی عبادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و مانند آن را داشته باشد مثل نماز، روزه، حق، خمس، زکات و همچنین همه ی مقرراتی که مصالح و منافع خصوصی و یا عمومی راتامين كند مصداق حق الناس است.
علمای علم اصول حق را به حق خدا و بنده تقسیم کرده اند حق خدا آنست که اگر بنده آن را اسقاط کند ساقط نمی شود مثن نماز ، روزه ، ... 

-                     حق بنده حقی است که به اسقاط او ساقط میشود مثل قصاص می گویند.

-                      حق الله حقی است که نفع عمومی در آن مراعات شده است و به فرد یا شخصی اختصاص نیافته است مانند حرمت کار های قبیح .

-                     و منظور از حق بنده حقی است که مصلحت و منفعت شخص در آن باشد حرمت مال غیر حق بنده که بااباحه مالک مباح نمی گردد مثال حرمت زنان که با اباحه ی زوج مباح نمی شود و حقوقی مثل نماز، روزه، ... برای بدست آوردن کمال، ثواب و رفع کفران و عقاب تشریع شده که منفعت عمومی است بر خلاف حرمت مال غیر.

6-                « من لَه الحق و من الیهِ الحق  »  حق از آن جهت که طرفینی است به دو قسم تقسیم شده است کسی که حق برای او قرار داده شده است و او مورد حق می باشد و کسی که وظیفه ای دارد .

7-              حقوق فطری و طبیعی:

مجموعه قواعدی است که ازابتدای آفرینش انسان و جامعه به وجود آمده و به موجب آن وظایف و اختیارات افراد معین میگردد مانند آزادی فردی و مساوات در برابر قانون حق تملک اموال منقول و غیر منقول، آزادی عقاید مذهبی و سیاسی، آزادی بیان و...به عقیده ی طرفداران حقوق طبیعی این دسته ازحقوق چون ازطرف خود طبیعت مقدّر گردیده است و سنت آفرینش هم دائمی و خلل نا پذیر است لذا در تمام زمانها و در تمام انسان ها نافذ و ساری و لازم الاجرااست و موافق با مصالح و منافع نوع بشر می باشد و نمی شود این حقوق را از انسان سلب و یا نقصان و کاهش در آن ایجاد کرد .

نظریه ی حقوق طبیعی ابتدا توسط فلاسفه یونان مانند سقراط، افلاطون و ارسطو ابراز شد بعدا حقوقدانان رم مانند سیسرون و فلورانتن به انتشار آن پرداختند ، در قرن 17 و 18 دانشمندانی مانند کانت، ولتر، ژان ژاک رسو ، لایب نیتس ،مونتسكيو آن را احیا کردند.

حقوق موضوعه (وضع شده) مجموعه قواعدی است که از طرف خود افراد بشر وضع می شود مانند بسیاری از حقوق اداری  ، مدنی و جزائی ، حقوق بازرگانی و بین المللی ، حقوق موضوعه مطابق اوضاع و احوال زمانی و خصوصیات مکانی مقرر می گردد با توجه به اینکه شرایط و خصوصیات زمانی  و مکانی ثابت و یکسان نیست لذا حقوق موضوعه هم فقط با بقای شرایط و خصوصیات مذکور قابل دوام و اجرا می باشد حقوق موضوعه بر خلاف طبیعی نه دائمی است و نه عمومی و قوانین  آن فقط  درباره ی ملّت معینی قابل اجراست .

تلازم بین حق و تکلیف:

حق و تکلیف دو نوع تلازم دارند اول اینکه جعل حق برای یک نفر زمانی معنا دارد که دیگران ملزم و مکلف به رعایت آن باشند در غیر این صورت جعل آن حق لغو و بیهوده است مثلا زمانی که می گوییم انسان حق حیات دارند که انسانهای دیگر ملزم باشند این حق او را محترم شمرده و در آن خللی ایجاد نکنند ویا در حقی که زن نسبت به شوهر خود دارد  وقتی فایده دارد که شوهر مکلف باشد. این حق را مراعات کند دوم اینکه در قبال اثبات هر حقی برای افراد در امور اجتماعی تکلیفی هم برای همان فرد اثبات می شود یعنی شخص در مقابل همان انتفاعی که از جامعه می برد باید وظیفه ای هم بپذیرد. مثلا اگر از بهداشت برخوردار است در مقابل تکلیف دارد که به جامعه خدمت نماید به عبارت دیگر اثبات حق در جامعه یک طرفه نیست بلکه اگر امتیازاتی به افراد داده می شود به ازای آن الزاماتی نیز برای او در نظر گرفته می شود .

 امام علی (ع) می فرمایند: حقی بر کسی نیست مگر اینکه بر عهده اش هم حقی است و به عهده ی کسی حقی نیست مگر اینکه به او هم و به نفع او هم هست یعنی حق و تکلیف از یکدیگر جدا نیستند اگر کسی حقی دارد  تکلیفی دارد که همراه اوست .

پیامبر اسلام می فرمایند :«  ملعونٌ من القی کله علی الناس »   

ملعون کسی که کارهایش را بر گردن دیگران بیاندازد ملعون است

 تکلیف:

در زبان اهل لغت تکلیف از ریشه ی کلّف  به معنای امر کردن به چیزی است که انجام آن دشوار است در اصطلاح فرهنگ دین تکلیف به فرمان الهی اطلاق می شود .

مرحوم لاهيجي در کتاب گوهر مراد می فرمایند :  که تکلیف خطاب الهی را گویند که متعلق  به افعال بندگان است ازجهت اتصاف به حسن و قبح برسبیل اقتضا یا بر سبیل تخییر و مراد ازاقتضا خواستن است و طلب یا متعلق به فعل یا ترک و تخییر تسویه است میان ترک و فعل بر همین اساس او امر الهی را در مورد افعال انسان به اقسامی تقسیم کرده اند  وجوب ، حرمت ، ندب (مستحب)، کراهت ، اباهت (مباح) این احکام ازاقسام حسن و قبح است گاهی حسن و قبح عقلی است که متصف به عقل است یعنی عقل را تشخیص می دهد و گاهی نقلی است یعنی متصف به ستون دینی است پس هرتکلیفی از تکالیف بندگان هم عقلی است هم نقلی که هر دو از منابع شریعت اند.

منشا و خواستگاه حق و تکلیف:

در بیان مبانی و تکالیف باید به آرا و دیدگاه های گوناگون توجه داشت چرا که ادیان و مذاهب بر اساس مبانی (فکری) خویش نظر ها و دید گاه های مختلفی را ارائه کرده اند منبع حقوق از نظر ادیان الهی امر واحدی است اما مکاتب غیر الهی هر کدام نظرخاصی را مطرح کرده اند .

برخی مکاتب بشری نیاز به حاجت انسان را منشا حقوق می دانند برخی دیگر اراده، قدرت، و یا قانون را منشا حقوق می دانند در شناسائی منبع حقوق مواردی قابل توجه است که عبارتند:

1-                منظور ازمنشا حق نقطه ی شروع حقوق فردی و اجتماعی یا مقام قانون گذاری یعنی واضع تکلیف و حقوق است و هدف این است که چه کسی و حه مقامی قادر به وضع قوانین حقوقی است اعم ازفردی و اجتماعی .

2-        موضوع حقوق بشر و شناسائی منبع، محتوا و آثار آن جزعلوم انسانی است و مفهوم حق اعتباری محض نیست و بدون اعتماد به واقعیت خارجی تحقق پیدا نمی کند .

3-                حقوق انسان در ادیان الهی به ویژه در اسلام ازمهمترین مباحث است.

4-                منابع ، مبانی و فروع با یکدیگر متناوتند  فروع برگرفته از مبانی و مبانی بر گرفته ازمنابع

منبع هستی شناسی حق و تکلیف:

منبع گاهی مربوط به هستی شناسی می شود و گاهی مربوط به  معرفت.

در هستی شناسی سخن از ایجاد و تکوین و پدید آمدن پدیده هاست مثلا دین ازکجا پدید آمده و تکوین آن به دست چه کسی است و چه کسی لایق تصویب و تدوین قوانین بوده و چه کسی باید قوانین دینی را وضع کند این موارد جزقلمرو هستی شناسی است وقتی در هستی شناسی روشن شد که منشا پیدایش دین قانون و حق و تکلیف است در معرفت شناسی بیان می شود که دلیل و علت آن چه بوده است

در اسلام حق و تکلیف شعبه ای ازاصل دین و قانون است و منبع معرفتی حق و تکلیف دو چیزاست عقل و نقل  کتاب و سنت دلیل نقل اند و هر یک حجیّت خاص خود را دارند  عقل در حوزه ی اهل توحید معنایی واحد در میان موحدان دارد ولی نزد ملهدان مغالطه هم عقل محسوب می شود.

 امام صادق (ع) در مورد معاویه تعبیر شیطنت را بکار برده اند شخصی از امام پرسید عقل چیست فرمودند: « ما عبدَ بِه الرحمن و اکتُسِبَ به الجنان »

آنچه که به وسیله ی آن خداوند را عبادت می کنند و به وسیله ی آن بهشت را بدست می آورند باز پرسیده شد که آنچه معاویه می کرد آن چه بود.

فرمود:تلك النكرا،تلك الشيطنه و هي شبيهه بالعقل و ليس بالعقل

 منشا حقوق ازدیدگاه  متفکران غربی:

از نظر متفکران غربی منشا حقوق همان قرار داد های اجتماعی است معتقدند شکل گیری جوامع بشری بر اساس قرار داد های اجتماعی بوده و حقوق انسانها بر اساس همین قواعد تامین می شود تردیدی نیست که حقوق بشر باید از این قرار داد های احتماعی سر چشمه بگیرد حقوق بدون جامعه تحقق نخواهد داشت وقتی جامعه شکل گیرد حقوق ازقوانین اجتماعی اخذ می شود منظور ازقوانین اجتماعی مجموعه مقرراتی است که حاکمان یا قوای مقننه آن را تنظیم کرده باشد.

 توماس هابز می گوید همه ی حقوق از حاکم سر چشمه می گیرد  وهیچ  حقوق طبیعی یا الهی وجود ندارد . وضع طبیعی انسان، وضع جنگ است که آدمیان بی خردانه رفتارمی کنند و برای آنان جهت کنترل حاکم مطلقی لازم است)اگرانسان تنها یک بعد وجودی داشت و آن هم بعد مادی بود این نظریه شاید می توانست درست باشد اما انسان یک بعد روحانی و غیر مادی هم دارد که طرفداران این نظریه آن را فراموش کرده اند همه عقاید اخلاق و احکام و حقوق او سازنده ی هویت تکاملی است تمام قوانین او باید بر اصول اولی آفرینش وی تکیه کند وبه مرجع نهایی او بعد ازمرگ مراجعه کند .

منشا حقوق ازمنکران  وحی:

برخی منکرین وحی معتقدند تنها عقل انسان برای هدایت و سعادت او کافی است و نیازی به وحی نمی باشد عقل انسان پاسخگوی همه ی نیازهای انسانی است برخی مکاتب جدید در غرب هم این اندیشه را تبلیغ میکنند و کامل ترین نظام حقوقی را اعلامیه جهانی حقوق بشر می دانند که متضامن سعادت بشری است می گویند نیازی به بعثت انبیا نبوده چون اگر ره آورد انبیا موافق عقل باشد انسان نیازی به آن ندارد و فایده ای به گرایش به وحی وجود ندارد و اگر مخالف عقل باشد پذیرش آن سود مند نخواهد بود ، افراطیون حسن و قبح عقلی مانند : گروسیوس در کتاب حقوق جنگ و صلح دکارت فرانسوی و دیگران به عقل بسیار بها داده اند و حقوق طبیعی را محصول عقل می دانند .

پاسخ اسلام: اگر چه درک عمیق عقل می تواند منشا معرفت حقوق به شمار آید ولی صلاحیت کامل در این امر را ندارند زیرا قلمرو ادراک عقل در مقابل وحی محدود است و شعاع وحی بسی وسیع تر از آن است بسیاری از مصالحی که وحی تبیین می کند عقل از فهم آن عاجزاست اسا س وحی و بیان نبوت بر تامین منافع انسانی استوار است انبیا برای تامین حقوق و تبیین تکالیف بشر ازطریق وحی آمده اند.

منشا حق ازدید گاه آرمان گرایان :

آرمان گرایان منبع حق فردی و اجتماعی افراد را اراده ی الهی یا عقول بشری میدانند ایشان به قوانین حقوقی که نشات گرفته از قدرت حاکمه یا هر ناحیه ی دیگر باشد بی اعتنا هستند و به حقوق اجتماعی مدون ازطرف دولت ارزشی قائل نیستند حقوق انسانها را محدود به حقوق فطری و طبیعی می دانند و معتقدند سایر قوانین موضوعه باید مظهر حق طبیعی باشد .

منشا حق در تفکر واقع گرایان :

اینان توجهی به حقوق فطری و طبیعی ندارند بلکه به نظم بخشی حقوق اجتماعی در روابط مدنی افراد معتقدند تفکر ایشان غالبا در راستای واقعیت های اجتماعی خلاصه می شود به خواسته ی مردم بیش از اراده ی الهی توجه ندارند لذا خواسته ی مردم و قدرت حاکم ازدیدگاه آنها منشا حق است .

منشا حقوق و تکالیف در اسلام:

مانند احکام و قوانین مستند به وحی و نبوت است زیرا

1-              انسان موجودی است که همه ی هستی اش منحصر به تولد و مرگ نیست

2-              حیات واقعی انسان پس ازانتقال به آخرت  « وَ لَلاخره خیر لک من الاولی»

« ما هذهِ الحیوة الدنیا الّا لهو و لعب و انَّ الدار الاخرةَ لهی الحیوان »

3-              انسان در ردیف سایر موجودات مادی نیست بلکه ازجمیع جهات ممتاز است

« انی جاعلٌ فی الارض خلیفه »

4-              عناصر محوری وجود انسان ترکیبی از جسم و روح است جسم او ازعالم طبیعت و روح او ازعالم اراده است بخشی ازحقوق طبیعی و بخشی فرا طبیعی است  . مربوطبه بعد معنوی اوست .

5-              خداوند همه ی نظام هستی را در راستای هدف خلقت انسان آفریده است .

6-              غایت خلقت انسان وصول به کمال دنیا و رستگاری آخرت است و تنها طریق کمال و فلاح عبودیت خداوند است.

7-              هرچند کمال واقعی انسان تحصیل رضایت الهی است ولی این به معنای مذمت دنیا و زمین وآسمان نیست چون دنیا در اسلام نردبان ترقی و مهد کمال است. و محل بدست آوردن مقامات عالیه و محل عبور فرشتگان است.

آنچه مذموم است حب و دلبستگی و تعلق خاطر به مال و مکنت و مقام دنیاست که موجب فراموشی خدا و آخرت است.(هر آنچه را که نباید دلبستگی نشاید)

8-              در جنبه معرفتی قلمرو عقل فراتر از تست و تجربه است اما همه علوم محدوذد به عقل نیست و بسیاری ازعلوم عالیه توسط وحی کسب میشود.

9-              عقل برهانی از ادله شرع محسوب میشود. نه عقل وهم آلود و خیال زده. اراده و علم ازلی خداوند که منشا پیدایش دین و تکمیل شدن قوانین اعتقادی ، اخلاقی و حقوقی است به وسیله عقل برهانی و نقل معتبر کشف میشود و به این دلیل باید عقل از آفت وهم و خیال آزاد باشد. همچنین دلیل معتبر نقلی در کنار عقل باشد. با توجه به این دلایل حدود  حقوق و تکالیف باید براساس سعه وجودی انسان باشد و بر ابعاد وجودی انسان هیچ کس جز صانع او احاطه کامل ندارد پس  تعیین کننده واقعی حقوق و تکالیف انسان باید محیط بر او وعالم به نیازهای او باشد و حق باید از چنین قدرتی سر چشمه بگیرد. و گرنه هر مبدا دیگری غیر از این چون دارای نقص وجودی است نمی تواند منشا واقعی حق و حقوق انسان باشد.

10-         برخی از لصول وکلیات حقوقی انسان در اسلام

الف) حقوق اساسی مانند :

1-   حق حیات  ، آزادی، حق تدین ، حق عدم رقیت (زندانی نبودن)

2-    حق آزادی : مراد از آزادی، آزادی مطلق نیست که شخص هر آنچه بخواهد انجام دهد آزادی اراده و عمل بر اساس خواهش های نفسانی بندگی هوا و هوس و بی بند و باری را به دنبال خواهد داشت.

3-      موارد قابل تامل پیرامون آزادی

الف) وسعت یا محدودیت حق مرحون درجه وجودی صاحب حق است.

ب) انسان هر چند دارای ابعاد وسیع وجودی است اما محدود و مقید است.

ج) همه حقوق از جمله حق حریت محدود است.

د) محدود کردن حق آزادی به اموری است .

ذ) تنها مبدا صلاحیت دار برای محدود کردن حقوق تفسیر و تعیین مرز عدالت خداوند است.

ه) حق تدین: زندگی بدون دین ورزی حیات ایستا و راکدی است. دکتر عدنان خطیب و محمد زحیری و امیر عبدالعزیز در کتاب حقوق انسان در اسلام دین را جز ضروریات حیات انسان می دانند و آن را اساسی ترین حق به شمار می آورند.پذیرش دین اوری فطرت است. سوره رم آیه 30

آزادی فکر و وجدان:

 آزادی فکر و وجدان طبیعی ترین واصیل ترین حق برای افراد است زیرا اقسام دیگرآزادی قابل سلب است اما آزادی فکر این قابلیت را سلب کرد.

افکار و ادراکات هر فردی معلول سلسله عوامل خاصی است که هرگاه آن عوامل موجود شود افکار و ادراکات هم به دنبال آن پدید می آیند. بنابراین هر کس حق دارد درباره هر موضوعی که بخواهد فکرکند بدون آنکه کسی حق داشته باشد افکار او را کنترل نماید وعواملی پدید آورد كه منجر به اختناق فکری و مانع رشد فکری و ادراکات صحیح گردد. عواملی که در تضییع حق طبیعی فکر کردن اثر زیادی دارد و اختناق در جامعه به وجود می آورد.  عبارتند از:

1-                پوشش برای بی اطلاع نگه داشتن مردم

2-                سانسور افکار و عقاید

3-                تقویت روح تقلید کورکورانه و خرافه پرستی و عوام گرایی در جامعه

4-                پیروی از غرایض و امیال

5-                واقعیت جلوه دادن کارهای نادرست و بر عکس

6-                كنترل و محدود كردن و چاپ كتب ونشريات

ممکن است پدر هم تجارت خانه و هم خانه و ملک مزروعی داشته باشد ولی نظر به اینکه قبلا فرزندان خود را استعداد یابی کرده به یکی امکان تجاری می دهد و به دیگری وسایل کشاورزی یعنی آنچه که به فرزندان می دهد با توجه به استعدادهای آنها و توانایی ایشان می باشد که ممکن است این امکانات مشابه هم نباشند اما ارزش مساوی داشته باشد. پس می توان نتيجه گرفت که تفاوت میان زن و مرد بسته به اموری است از جمله

1- جایگاه زن در آفرینش

 2- تفاوت های طبیعی در آفرینش زن و مرد

3-فلسفه نا همانندی حقوق و وظایف زن و مرد باشد.

حق تعالی زن در پرتو احکام الهی  

حق تعلیم و تربیت، حقوق فرزندان، حقوق والدین

=================================================

«  اموال و فرزندان زینت زندگی دنیا هستند  »

 

منابع :

 

ü                فلسفه حقوق بشر جوادي آملی

ü                فلسفه حقوق مصطفی دانش پژوه

ü                حقوق بشر از منظر اندیشمندان محمد بسته نگار

ü                زن در آیینه جاه و جلال جواد آملی

ü                شخصیت و حقوق زن در اسلام مهدی مهریزی

ü                حقوق و تکلیف و انواع حق از جوادي آملی

ü                حقوق زنان در ایران مهدی قرائتی

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اباذر کاظمی  | 

عنوان طرح: بررسی میزان اطلاعات روانشناختی مدیران و معاونان مدارس و آمادگی آنها در حل مشکلات آموزشی رفتاری

مجری:      لعیاتغور

سال اتمام: 1383

چكيده:

 

بررسی میزان اطلاعات روانشناختی مدیران و معاونان مدارس و آمادگی آنها در حل مشکلات آموزشی رفتاری در آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان با مشکلات رفتاری از قبیل مشکلات هیجانی ، جسمی و مشکلات روان رنجوری و خانوادگی روبرو هستند. اختلال یادگیری در خواندن ، نوشتن و حساب کردن ... از مشکلات آموزشی رایج در مدارس است .تحقیق مورد نظر توصیفی و از نظر هدف نیز کاربردی است . نتایج نشان می دهد که میزان اطلاعات روانشناختی مدیران ومعاونان و آمادگی آنها در حل مشکلات آموزشی و رفتاری در حد متوسط و پایین است در این زمینه مدیران ومعاونان زن آمادگی بیشتری برای حل مشکلات آموزشی و رفتاری نسبت به مديران ومعاونان مرد است.

 

عنوان طرح: : بررسي و تعيين نيا زهای دانش آموزان جهت برنامه ریزی تدوین برنامه های سازمان دانش آموزی

مجری: جوادحسینی

سال اتمام: 1383

چكيده:

 

بررسي و تعيين نيا زهای دانش آموزان جهت برنامه ریزی و تدوین برنامه های سازمان دانش آموزی  سال  تحصیلی 83-82  جامعه آماری  تحقیق، کلیه دانش آموزان مدارس مقا طع مختلف می باشد و نمونه آماری با روش تصادفی انتخاب شد. نتایج بدست آمده نشان داد که دانش آموزان، بر نامه های سازمان  دانش آموزی را ناکافی می دانند و میزان رضایت دانش آموزان از برنامه های سازمان دانش آموزان را نمنی دهد . محقق بالا بردن آگاهی دانش آموزان را نسبت به نقش همکاری و مشارکت آنان در پیشبرد کارها ضروری می داند .

 

 

 

 

 

 

عنوان طرح: شناسایی قوانین دست وپاگیر اداری وارائه راهکارهای مناسب  (مطالعه موردی آموزش وپرورش ناحیه یک)

مجری: معصومه ابراهیمی

سال اتمام: 1384

چكيده:

 شناسایی قوانین دست وپاگیر اداری وارائه راهکارهای مناسب (مطالعه موردی آموزش وپرورش ناحیه یک )

روش تحقیق از  نوع تحقیق کاربردی  محسوب  می شود.  نمونه ی آماری ازطریق نظر سنجی ازکارکنان درباره ی قوانین ‘ آئین نامه ها وبخشنامه هایی که از نظر کارکنان دست و پاگیر هستند انتخاب شد.

جامعه آماري اين تحقيق شامل تمام قوانين وآئين نامه هاي آموزش وپرورش ناحيه يك تبريز درسال84-83 ميباشد

 در بخش پيشنهادات محقق موارد زيررا  توصيه مي نمايد: سازماندهي كاركنان براساس تخصص آنها صورت گيرد.لزوم بكارگيري مربي بهداشت جهت حل مشكلات بهداشتي مدارس را ذكر ميكند وتوجه به نظرات سرگروههای کارشناسی وافراد متخصص در طراحی سولات امتحانی وتوجه خاص به مشکلات گروههای آموزشی را ضروری می داند.

 

عنوان طرح: بررسی میزان موفقیت کودکان دیر آموز در مدارس ابتدایی

مجری: پرویز صدیق نیا

سال اتمام: 1382

چكيده:بررسی میزان موفقیت کودکان دیر آموز در مدارس ابتداییجامعه آماری این تحقیق ، کلیه دانش آموزان دیر آموز مدارس ابتدایی ناحیه یک تبریز هستند که در سالتحصيلي 82-81 در مدارس دیر آموز ابتدایی مشغول به تحصیل بودند . نمونه آماری اين تحقيق با استفاده از نمونه گیری تصادفی ساده 170 نفر انتخاب شدند ابزار مورد نظر برای جمع آوری اطلاعات نتایج امتحانات مدارس دانش آموزان دیر آموز است . همچنین با استفاده از معلمین مدارس دانش آموزان دیر آموز در خصوص میزان پیشرفت آنها نظر خواهی شدنتایج حاصل از پژوهش نشان داد که آموزش ویژه می تواند بر یادگیری دانش آموزان دیر آموز تأثیر گذاشته و آن را افزایش دهد. پیشنهاد می شود معلمان انتظارات خود را کمتر از حد دانش آموزان عادی قرار داده و در ارزشیابی این امر را رعایت کنند و خدمات توانبخشی ویژه ای از قبیل مشاوره ، گفتار درمانی و . . . برای این مدارس در نظر گرفته شود.

 

 

عنوان طرح: :بررسی نظرات کادر اداری و مدیران و معلمین در مورد شرایط انتخاب مدیر

مجري: ناصرباصر

   سال اتمام: 1379

چكيده:

 بررسی نظرات کادر اداری و مديران و معلمین در مورد شرایط انتخاب مدير

جامعه آماری اين پژوهش کليه معلمان مدیران شاغل در مدارس آموزش و پرورش ناحیه يک تبریز مي با شدونمونه آماری نیز شامل320 نفر از کارکنان آموزش و پرورش ناحیه يک رادر(سال تحصيلي79-78 ) شامل مي شود.

نتایج نشان مي دهد که مديران، بهترین شيوه انتخاب مديران را شيوه انتخابی از طرف رياست اداره با شورای اداری ناحیه يا منطقه مي دانند در حالي که بهترین شيوه از نظر دبیران شيوه ای است که در آن دبيران مشارکت فعالي داشته باشند و نتایج نشان مي دهد که مهارتهاي انساني از اهميت اول و مهارت هاي فني و ادراکي در درجات بعدي قرار دارند . همچنين سابقه تدريس و آموزش ضمن خدمت موجب تسلط به امورات مسائل آموزش وپرورش می شود.

 

عنوان طرح: : بررسی میزان استفاده دانش آموزان از کتابخانه های مدارس و ارتباط آن با پیشرفت تحصیلی

مجری: ناهید سعدی

سال اتمام: 1383

چكيده:

بررسی میزان استفاده دانش آموزان از کتابخانه های مدارس و ارتباط آن با پیشرفت تحصيلي

تحقيق حاضر بررسي 384 نفر از دانش آموزان دوره هاي راهنمايي ومتوسط ناحيه يک تبريز به روش توصیفی از نوع پيمايشی انجام شده است . نتايج بدست آمده نشان ميدهد که بين ميزان استفاده از کتابخانه هاي مدارس و پيشرفت تحصيلي و آشنايي با روشهاي مطالعه رابطه معني دار وجود دارد .هم چنين بين